پایگاه‌های دفاتر استانی جنبش عدالتخواه دانشجویی
نشریات جنبش
جزوات

زیارت عاشورا؛ مانیفست فکری تشیع

رکود بازار مسکن در آینده نزدیک فاصله بیشتری را بین عرضه و تقاضای مسکن ایجاد می کند

تبدیل مسکن مهر ۹۹ ساله به خود مالکی متوقف شد/این طرح ایراد قانونی دارد

جزئیات طرح مسکن اجتماعی به زودی اعلام می‌شود

بازار املاک کشور، بستر پولشویی‌های کلان

حمله هکر ناشناس

۳ آبان ۱۳۹۳

نگاهی تحلیلی به آنچه در سیستان می گذرد

بیانیه تحلیلی جنبش عدالتخواه دانشجویی پیرامون وضعیت اسف بار سیستان و بلوچستان

منطقه سیستان به عنوان یکی ازمناطق حساس ژئوپولوتیک ایران که ازسوی رهبرانقلاب؛ “تنگه احد جمهوری اسلامی” نام گرفته است، امروزدرآتش مثلث؛ “ندانم کاری مسئولین کلان، بایکوت رسانه ایوبی توجهی مسئولین استانیمیسوزد و اگر فریاد همیشه ناجی امت بصیر حزب الله و دانشجویان مطالبه گر و دغدغه مند بر نخیزد در آینده ای که بسیار نزدیک […]

اساتید جنبش
  • زیارت عاشورا؛ مانیفست فکری تشیع

    یادداشت/سلمان کدیور-دبیر سابق جنبش عدالتخواه دانشجویی

    زیارت عاشورا بحری از معرفت است که بسیار مجهول و ناشناخته مانده است. این متن قدسی و بسیار عجیب در نزد ما شیعیان فقط زیارت نامه ساده ای است که به نیت قرب و کسب ثواب قرائتش می کنیم و اگر خیلی شیعه باشیم! این عمل را بعد ازمحرم هم گاه گاهی تکرار می کنیم. برای گرفتن حاجت چلّه زیارت می گیریم و آن را با اشک و سوز قرائت می کنیم. زیارت عاشورا برای ما متنی است که برخی اشخاص را که هزارو چهارصد سال پیش مرده اند را نفرین می کنیم و برخی را حمد و ثنا و ستایش می نماییم و فقط همین و بس!

     

     

    بارهای بار ذهن مرا فضائل قرائت زیارت عاشورا درگیر کرده است. برایم همیشه سوال بود چرا قرائت این زیارت نامه اجری چون شهادت در رکاب اباعبدالله (ع) را دارد، چرا سفارش شده در روز غدیر و اعیاد شعبان و شب قدر و تمام مناسبت های شیعی آن را قرائت کنیم. انگار نه انگار که  این متن مرثیه یک فاجعه در طول تاریخ بشر باشد.

     

     

    زیارت عاشورا و قرائتش در عید نیمه شعبان که وقت سرور و شادی است و یا قرائتش در شب قدر که شبی به ظاهر متفاوت از عاشورا است. در اعمال تمام روزهای هفته سفارش کرده اند زیارت عاشورا بخوانیم، در تمامی شب هایش هم. انگار این زیارت نامه نمود یک مشی فکری است که باید دائم و دائم مرور شود، جلوی چشم باشد، در آن تفکر و تعمق شود.

     

     

    «اللهم جعل محیای محیا، محمد و آل محمد و مماتی، ممات محمد و ال محمد؛ الهم اجعلنی عندک وجیها بالحسین علیه السلام فی الدنیا و آلاخره، الهم العن اول ثم الثانی ثم الثالث …» در تمام این عبارت رمز و رازی نهفته است.

     

     

    در این زیارت ما از گروهی برائت می جوییم که به ظاهر به تاریخ پیوستگانند. آنها را لعن می کنیم. امّا با یک پسوند بسیار قابل تأمل … «الی یوم القیامه» … خدایا لعن کن فلان شخص را و یا فلان گروه را تا روز قیامت.سوال اینجاست که اگر مراد فقط لعن در برهه ای از تاریخ است چرا لفظ «الی یوم القیامه» به کار برده می شود؛ یعنی تا روز قیامت.

     

     

    در جلد دوم تحف العقول نامه مفصلی از امام رضا(ع) خطاب به مامون آمده است. مأمون از حضرت می پرسد که اسلام ناب را بر من عرضه کنید. امام نامه مفصلی می نویسند و از معاد و نبوت و … می نویسند، امّا در پایان نامه جمله بسیار قابل تأملی می فرمایند. ایشان می فرمایند خلاصه و چکیده تمام این حرفهایم و تمام اسلام ناب این است:«برأئة عن ابوموسی اشعری و حزبه الی یوم القیامه». تمام اسلام ناب خلاصه در این جمله است: بیزاری جستن از خط فکری ابوموسی اشعری تا روز قیامت. حضرت نمی فرمایند درهمان مقطعی که آن ظلم را به حضرت امیر(ع) و اسلام کرد، می فرمایند:نفرین بر این خط فکری در تمامی طول تاریخ و نفرین بر پیروان این راه در تمامی زمان ها و اعصار.

     

     

    ابوسفیان را در زیارت عاشورا لعن می کنیم در حالی که  او در روز عاشورا نبوده است. اصلا آن زمان را درک نکرده. اسم او در کنار عبیدالله بن زیاد و شمر و ابن سعد و … ذکر می شود، در کنار کسانی که در روز عاشورا شمشیر کشیدند علیه فرزند پیامبر. چرا؟ او کیست؟ چه کرده؟

     

     

    ابوسفیان کسی است که خط فکری التقاطی و منحرف را در اسلام کلید می زند و پشت پرده تمام تحولات بعد از رحلت پیامبر(ص) است. او کسی است که تا دقیقه نود علیه پیامبر شمشیر کشید و از بت ها دست برنداشت. تمام توانش را خرج کرد تا اسلام را با شمشیر و پول نابود کند،اما موفق نشد. در روز فتح مکّه که شمشیر اسلام روی گردنش می نشیند، تسلیم می شود در حالی که تا آخرین نفس علیه اسلام پیکار کرده است.

     

     

    او مسلمان می شود، لات و هبل را می اندازد و قرآن به دست می گیرد، و تبدیل به کسی می شود که در زمان رسول خدا، توسط رسول خدا به مأموریت می رود. از ثروتش سلاح و اسب تهیه می کند و در  خدمت اسلام در می آورد،حتی بعد از پیامبر(ص) در جنگ ها و فتوحات اسلام سردار سپاه اسلام می شود و یک چشمش را از دست می دهد و جانباز می شود. امّا با این کارش نوع دیگری از اسلام را ترویج می کند. ابوسفیان خودش را در سیستم جدید و حاکمیت جدید بازتولید می کند و با استفاده از خود اسلام به جنگ اسلام می رود.

     

     

    سردار سپاه اسلام است، جانباز است، مومن و اهل عبادت است، امّا تمام تلاشش را در زمان خلیفه های راشدین برای تبلیغ مدل خاصی از اسلام که در آن اهلبیت و عدالت جایی ندارند صرف می کند.به ظاهر اسلام را تبلیغ می کند امّا اسلام ابوسفیانی را، اسلام مد نظر خودش را. تا حدی پیش می رود که در تاریخ نوشته اند ابوسفیان در اواخر عمر در زمان عثمان( که از بنی امیّه بود و اقوام نزدیک ابوسفیان) روزی بالای قبرحمزه سیدالشهدا می رود و با لگد به قبر حمزه می زند و می گوید:«دیدید از شما گرفتیم آن چیزی را که از ما ستانده بودید؟ به لات و هبل قسم که قدرت را مثال توپی میان خودمان پاس می دهیم و نمی گذاریم به دست خاندان محمد(ص) بیفتد» و فرزندش معاویه وقتی صدای اذان را از مناره ها می شنود قسم می خورد که این ندا را از عالم محو کند.

     

     

    اسلام ابوسفیان؛ اسلام هست و در عین واحد اسلام نیست، کفر هست و کفر نیست، ایمان در آن هست و در عین واحد تهی از ایمان است. اسلام دست کاری شده، و در یک کلام، اسلام سفارشی شده، طوری که منافع امویان را براورده سازد. این است که زیارت عاشورا می گوید « الهم العن ابوسفیان … الی یوم القیامه» لعنت بر ابوسفیانوبر خط فکری او و بر هر کس که چنین تفکری و چنین نگاهی دارد و هر کس چنین اسلامی را ترویج می کند، در تمامی زمان ها و مکان ها و اعصار در هر منصب و مقام و شکل و قیافه ای، تا روز قیامت.

     

     

    تمام افرادی که در زیارت عاشورا از آنها اسم برده می شوند، فارغ از اینکه یک سری اشخاص باشند، یک سری خطوط فکری تاریخی اند که باید شناخت و باید دید و باید رصد کرد و باید با آنها در زمان کنونی مبارزه کرد.

    شیعه وقتی زیارت عاشورا می خواند هم زمان که اشک می ریزد باید دقیق بشود که این خطوط فکری افراد آیا در جامعه اش هست یا خیر؟ آیا اسلامی که تبلیغ می کنند برخی گروه ها و باند ها و جریانان، آیا این اسلام اسلام  ناب است یا اسلام سفارشی شده؟ اسلامی که طوری مهندسی شده که منافع یک گروه اقلّیت را در برابر یک گروه اکثریت تأمین می کند؟

    اینکه می فرمایند هر روز باید با زیارت عاشورا سپری شود، حتی در اعیاد، مراد عزاداری و اشک صرف نیست، بلکه نظاره و رصد جامعه اسلامی با موئلفه های فکری زیارت عاشورا است.

     

     

    معاویه نماینده یک نوع از اسلام است،شمر و عبیدالله و عمرابن سعد؛ آل مروان و آل زیاد و … اینها همه یک مشی فکری اند که نفرین و لعن شده اند.مشی های فکری که در جامعه کنونی اسلامی وجود دارند و تنفس می کنند امّا خودشان را در لفافه دین پنهان کرده اند. اسلامشان ابوسفیانی است، جانبازند و داعیه جهاد دارند امّآ برآیند عملشان خدمت در سپاه کفر است، برآیند کارشان شهادت امام جامعه در وادی جهل مرکب انسانهای ساده اندیش است

     

    مطالب مرتبط:
  • و آنگاه انقلاب منحرف خواهد شد…

    یادداشت/حسین شهبازی زاده-دبیر جنبش عدالتخواه دانشجویی

     

    تلاش نویسنده در ادامه این نوشتار بر این خواهد بود که پیرامون مخاطرات پیش روی یک حکومت انقلابی _خاصه انقلاب اسلامی  _ قلم بفرساید.

     

    سپس پاسخ به این سوال را به عرصه شریف توجه شما بکشد که اصولا مواجهه با کدام دسته از مخاطرات و دشمنان بزرگ و کدام مواجهه بزرگتر است ؟ و بر همین مبنا بکوشد تا عرصه ی جهاد اکبر ایران کنونی را به قدر فرصت و توان تشریح نماید.

     

    یک حکومت انقلابی به طور کلی به دو دسته از نگرانی ها مجبور است فکرکند.

     

    1. سرشاخ شدن با دشمن برون مرزی و مصاف فیزیکال با دشمن خارجی که دشمنیش را پنهان نمیکند. در این حالت اصلی ترین و مهمترین کاری که نیروهای خودی باید انجام دهند مقاتله است.

     

    2. مصاف با دشمن داخلی که عموما دشمنی او را با اکتفا به مشخصه های ظاهریش نمیتوان تشخیص داد.

     

    به نظر شما کدام یک از این دو خطر بزرگتر است؟

     

    جنگ با دشمن خارجی عموما یک جنگ فیزیکال و سخت افزاری است و لذاست که صدمات نیز عموما سخت افزاری و فیزیکال خواهند بود.در این حالت بدترین صدمه ای که ممکن است وارد شود سرنگونی حکومت است.

     

    اما در حالت دوم کار نیروهای خودی از جنگ با دشمن آغاز نمیشود! از شناخت دشمن آغاز میشود. و دیگر صدمات به خسارات سخت افزاری محدود نخواهند شد. و اتفاقا دیگر هیچ گاه خطر سرنگونی حکومت حس نمیشود چرا که اصولا دشمن در پی سرنگون کردن حکومت نیست!

     

    یعنی در صورتی که دیده بان ها شام سنگین بخورند و خواب بمانند و یا اگر پیاده نظام در تشخیص دشمن دوچار اشتباه شود و به مواضع خودی یورش ببرد دیگر حکومت سرنگون نخواهد شد…حکومت استحاله خواهد شد!

     

    تلنگر : در صورتی که حکومت سرنگون شود انقلابیون چند سال یا چند ده سال بعد میتوانند با ترمیم خسارات سخت افزاری و بازیابی نیرو به باز پس گیری قدرت اقدام نمایند اما اگر نظام استحاله شود دیگر هیچ گاه قدرت به نفع اهداف پیشین انقلاب به کار گرفته نخواهد شد.چرا که اساسا سخت افزار ها آسیب ندیده اند که هیچ شاید پیشرفته تر هم شده باشند اما انقلابیون و اهداف انقلاب تغییر یافته است. 

    و از استحاله به بعد انقلابیون با همان ابزار و ادواتی که تا پیش از استحاله به سمت اهداف انقلاب میرفتند به جان اهداف انقلاب خواهند افتاد.

     

    و اما بعد…

     

    انصاف دهید که بیسوادمان خواهند خواند و قلممان را خواهند شکست و دهان هایمان را گل اندود خواهند کرد اگر صراحتا بگوییم فلان آقا یا فلان جریان در پی استحاله انقلاب است فلذا به اشاراتی اکتفا خواهیم کرد و خواهیم گذشت باشد که  ما باشیم و شما باشید و بیشتر بگویید.

     

    1. در اسلام آزادی بیان نداریم! یعنی کسی آزاد نیست که بیان کند یا نکند.همه مجبورند به حکم دین که بیان کنند.هر کس به اندازه ی آنچه میبیند و میداند مجبور به گفتن است.

     

    اسلام سر فصلی از گفتن هاست نه آموزه ای برای نگفتن ها… کلکم را و کلکم مسئول…اخذ الله علی العالمین ان لا یقاروا…

     

    و بر همین اساس است که امیر ( ع ) میفرمایند از حقوق حاکمان بر مردم نقد کردن حاکمان است….

     

    پس اگر دیدید کسی با برچسب زدن بر منتقدانش و بیسواد خواندنشان از حرف زدنشان عصبانی شد بدانید در مقابل این بخش از دین ایستاده است.

     

    2. اسلام دسته ای از امور را ذیل عنوان معروف میبرد و به آنها امر میکند و دسته ی دیگری از امور را ذیل عنوان منکر میبرد و از آنها نهی میکند و از همینجاست که اگر هنرمندی هنرش را در خدمت اشاعه ی معارف قرار داد ارزشمند است و اگر هنرمندانه به گسترش منکر در جامعه پرداخت غیر ارزشی است پس اگر دیدید کسی میان هنرمندان ارزشمند وغیر ارزشمند تفاوتی قائل نشد و بازیگر فیلم های پورنو و بازیگر فیلم دفاع مقدس را هم سنگ پنداشت بدانید فهمش از دین بسیار مبتذل است!

     

    3. اشدا علی الکفار… اگر کسی جز این کرد به او یاد آور شوید که ۲۵۰۰۰ نفر با خون دادنشان چنین کردند تا این انقلاب سی و چند ساله شده و اگر جز این کند به حکم مکتب و به حرمت خون همان ها… بگذریم.

     

    4. اسراییل باید از صحنه ی روز گار محو شود…. همین! اگر کسی جز همین را گفت چنان بر دهانش بکوبید تا دندان هایش بریزد توی معده اش تا از این پس جرات شوخی کردن با آرمان بحر تا نحر همرزمان مظلوم فلسطینیمان را به خود راه ندهد.

     

    اگر در کسی این ۴ مورد که گفتم و آن بسیار مواردی که میدانید و نگفتم را دیدید خطر انحراف انقلاب را حس کنید! که شهید پیچک فرمود :

     

    خدا کند که حکومت سرنگون گردد ولی منحرف نگردد.بگذارید بگویند حکومت دیگری پس از حکومت علی بود به اسم حکومت خمینی که با هیچ ناحقی نساخت.ما از سرنگونی نمیترسیم از انحراف میترسیم…

    مطالب مرتبط:
  • ملغمه ای از آرمانخواهی ها و تو سری خوردن ها

    یادداشت/مرتضی فیروزآبادی-از دبیران سابق جنبش عدالتخواه دانشجویی و کارشناس ارشد سیستم های اقتصادی و اجتماعی درباره ویژگی های ضروری فعالیت های دانشجویی

     

    جنبش دانشجویی در سده‌ی اخیر یکی از اصلی‌ترین جریانات اجتماعی ایران بوده است. موارد متعددی مثل استکبارستیزی در شانزدهم آذرماه سال ۱۳۳۲، استقلال‌طلبی در سیزدهم آبان‌هاه ۱۳۵۸ و عدالت‌خواهی در دهه‌ی هشتاد را می‌توان از مواردی دانست که طی آن‌ها تحولات عمیق اجتماعی-سیاسی با محوریت جنبش دانشجویی در ایران شکل گرفته است. علاوه بر آن، در دیگر تحولات سیاسی و اجتماعی کشور مانند انقلاب اسلامی، جنگ تحمیلی یا صیانت از حقوق هسته‌ای ملت ایران، حضور فعال جنبش دانشجویی قابل مشاهده بوده است.

     

     

    «مطالبه‌گری» و «آرمان‌خواهی» دو انتظار اصلی از جنبش دانشجویی است که در صورت تحقق آن‌ها می‌توان شاهد جریان‌سازی سیاسی-‌اجتماعی با محوریت این جنبش بود؛ انتظاراتی که رهبر انقلاب اسلامی بارها آن را گوشزد کرده‌‌اند. مختصات و شرایط فعلی کشور ایجاب می‌کند که برای تحقق این انتظارات، نکاتی توسط دانشجویان در نظر گرفته شود که مهم‌ترین آن‌ها را می‌توان چنین برشمرد:

     

     

    پیشرفت علمی: روند پیشرفت و جهش علمی کشور از مهم‌ترین الزامات تحقق آرمان‌های انقلاب اسلامی است. در سال‌های گذشته با هدایت رهبر معظم انقلاب جهش علمی کشور آغاز شده و امروز حفظ سرعت پیشرفت علمی و حتی افزایش آن و نیز هدایت روند پیشرفت علمی به سمت نیازهای واقعی کشور از مهم‌ترین اولویت‌های کشور است.
    .


     

     

     مواجهه با تحریم‌ها: همان‌طور که رهبر انقلاب اسلامی پیش‌بینی کرده بودند. طراحی دشمن در مواجهه با انقلاب اسلامی به سمت تمرکز در عرصه‌ی اقتصاد، لطمه‌زدن به رشد ملی و اشتغال و رفاه مردم و نهایتاً ایجاد مشکلات برای مردم و جداکردن آن‌ها از نظام اسلامی از طریق فشار اقتصادی بوده است. این موضوع در کنار جدی‌نگرفتن اقتصاد مقاومتی از سوی مسئولان و برخی بی‌تدبیری‌ها، باعث شده تا کشور با نابسامانی اقتصادی مواجه شود. اکنون اگرچه برخی اقدامات کوتاه‌مدت می‌تواند آرامش نسبی را به اقتصاد کشور بازگرداند، اما کشور به یک مواجهه‌ی پایدار با تهاجمات اقتصادی غرب نیاز دارد و توجه به این موضوع نیز یکی از مختصات شرایط فعلی کشور است.

     

     

     پیچیدگی شرایط منطقه: پس از شکل‌گیری موج بیداری اسلامی در کشورهای اسلامی، این روزها در کشورهای متعدد منطقه شرایط ویژه‌ای حاکم است. این شرایط نشان از وجود زمینه‌ی یک تحول تاریخی در منطقه دارد که یک بازیگر مهم و فعال آن، آزادی‌خواهان الهام‌گرفته از ملت ایران هستند.

     

     

     روی کار آمدن دولت جدید: از دیگر مختصات مهم دوره‌ی فعلی، آغاز کار دولت یازدهم است. تعریف درست رابطه‌ی جنبش دانشجویی با دولت جدید در چهارچوب نگاه مثبت و سازنده، تلاش در جهت کمک به دولت از یک سو و مراقبت از آرمان‌ها و مطالبه‌گری درست و منطقی آن‌ها از سوی دیگر، از دیگر مختصات کنونی کشور است.

     

     

    با در نظر گرفتن شرایط و مختصات فعلی کشور، توجه و اهتمام جنبش دانشجویی در سال تحصیلی جدید به مسائل زیر می‌تواند کمک فزاینده‌ای به تبدیل‌شدن این قشر به اصلی‌ترین عنصر تحولات اجتماعی بکند:

     

    1. آرمان‌گرایی و مطالبه‌گری در تمام منظومه‌ی آرمان‌های انقلاب اسلامی: در سالیان گذشته مرسوم بوده که آرمان‌خواهی تشکل‌های دانشجویی بیشتر متمرکز بر عرصه‌های سیاسی و فرهنگی باشد. لیکن توجه به این نکته ضروری است که آرمان‌های جمهوری اسلامی صرفاً آرمان‌هایی سیاسی یا فرهنگی نیستند. انقلاب اسلامی در عرصه‌های اجتماعی، اقتصادی، علم و فناوری و دیگر عرصه‌ها نیز آرمان‌هایی بزرگ و کلیدی‌ دارد که تحقق و پیگیری آن‌ها می‌تواند در دستور کار جنبش دانشجویی قرار گیرد. این موضوع وقتی از اهمیت بیشتری برخوردار می‌شود که تحقق آرمان‌های سیاسی و فرهنگی جمهوری اسلامی به آرمان‌های دیگر حوزه‌ها گره می‌خورد. استکبارستیزی نیازمند استقلال در عرصه‌ی اقتصادی و کشاورزی است و الهام‌بخش‌ماندن در منطقه و جهان به پیشتازی علمی، کارآمدی اقتصادی و ده‌ها آرمان دیگر مرتبط است. به همین ترتیب، تحقق آرمان عدالت نیازمند تعیین آرمان‌هایی در عرصه‌ی سلامت، آموزش و پرورش و امثال آن است تا به شکلی عینی‌تر تحقق آن از سوی جنبش دانشجویی رصد شود. بنابراین اگرچه جریان مطالبه‌گری تخصصی در سال‌های اخیر در تشکل‌های دانشجویی آغاز شده است، لیکن انتظار می‌رود جنبش دانشجویی با سرعت و جدیت بیشتری در همه‌ی عرصه‌های کلیدی کشور، آرمان‌های انقلاب را بشناسد و مطالبه‌ی آن‌ها را در دستور کار خود قرار دهد.


    ۲٫ اهتمام ویژه به آرمان «پیشرفت علمی» و «اقتصاد مقاومتی»: در سال‌های گذشته آرمان‌گرایی فعالان دانشجویی در دو عرصه‌ی اقتصاد مقاومتی و پیشرفت علمی کمتر مشاهده شده است و انگار چنین آرمان‌هایی برای جنبش دانشجویی آرمان‌هایی لوکس محسوب می‌شدند. با توجه به اهمیت این دو مقوله در استحکام ساخت درونی کشور، به تغییر نگاه جنبش دانشجویی در مقوله‌ی «پیشرفت علمی» و «اقتصاد مقاومتی» نیازمندیم. تحریم‌های اقتصادی کشور نشان داد که استقلال حقیقی و استکبارستیزی پایدار نیازمند شکل‌دهی اقتصادی است که با نارضایتی جهان غرب دست‌خوش تنش و ناپایداری نشود. به عبارت دیگر، اقتصادی که صرفاً با سیاست خارجی سامان یابد، با سیاست خارجی هم نابسامان خواهد شد ولذا مسئولان کشور نباید لحظه‌ای از بنانهادن اقتصاد مقاومتی غفلت کنند. به همین دلیل، جنبش دانشجویی هم باید نسبت به این آرمان مهم و کلیدی واکنش فعال داشته باشد.

     

    همچنین «پیشرفت علمی» کلید قدرت و استحکام درونی کشور است. رهبر معظم انقلاب بارها حدیث «العلم سلطان» را بیان کرده‌اند و همان‌طور که ایشان مکرراً فرموده‌اند، علم اصلی‌ترین میدان رقابت در آینده خواهد بود. کشور در سال‌های گذشته با هدایت رهبر انقلاب جهش بزرگی را آغاز کرده و همان‌طور که ایشان فرمودند، چنان‌چه پیشرفت علمی کشور به‌درستی ادامه یابد، مشکلات اقتصادی کشور نیز برطرف خواهد شد. از این رو در دوره‌ی جدید این موضوعات باید به‌طور ویژه در اولویت‌های جنبش دانشجویی -که خود در محیط علمی فعالیت می‌کند- قرار گیرد.

     

    3. واقع‌گرایی در آرمان‌خواهی: از دیگر لوازم فعالیت جنبش دانشجویی در شرایط فعلی، واقع‌گرایی در آرمان‌خواهی است. واقع‌گرایی یعنی اولاً همه‌ی ظرفیت‌های جمهوری اسلامی و کشور را ‌درست دید. در سال‌های اخیر و در راستای دلسرد‌کردن نسل جوان از سوی مغرضان با انقلاب، تلاش شده تا واقعیت مثبت کشور کمتر مورد توجه قرار گیرد. این موضوع را رهبر انقلاب در دیدار اخیر دانشجویان مطرح کردند: «البته باید واقعیت‌ها را به معنای واقعی کلمه دید، نه آن‌چه که به عنوان واقعیت القاء می‌شود. شما جوان‌ها خیلی خوب می‌دانید در جنگ‌های روانی که امروز در دنیا معمول است، یکی از کارها القای واقعیت‌های غیر واقعی است. چیزهایی را به عنوان واقعیت القاء می‌کنند که واقعیت ندارد.»

     

    معنی این بخش از واقع‌گرایی این است که اگر جوانان این کشور توانسته‌اند در پیچیده‌ترین صنایع -همچون صنعت هسته‌ای- به خودکفایی برسند، یقیناً وجود ظرفیت برای پیشرفت کشور در دیگر عرصه‌های صنعتی -از خودروسازی تا کشاورزی- از واقعیات کشور محسوب می‌شود. دومین منظر از واقع‌گرایی، دیدن موانع واقعی داخلی و خارجی پیش روی تحقق آرمان‌ها است. به طور طبیعی مشکلاتی ممکن است تحقق آرمان‌ها را عقب بیندازد یا مسیر تحقق آن‌ها را عوض کند. هر انسانی مسیر و سرعت حرکت خود را متناسب با موانع پیش روی خود تنظیم می‌کند که در آرمان‌گرایی هم این قاعده صادق است. البته نکته‌ی ظریف این است که واقع‌گرایی در آرمان‌گرایی به فراموشی یا تنزل آرمان‌ها منتهی نمی‌شود. همچنین واقع‌گرایی به معنی پذیرش و رسمیت‌بخشی به ضعف‌های ناشی از تنبلی، کوتاهی یا امثال آن نیست. اگر انسان‌های آرمان‌خواه واقع‌گرایی را به معنی درستش در آرمان‌خواهی خود در نظر بگیرند، هیچ‌گاه احساس بن‌بست و دلسردی نمی‌کنند و نمی‌توان آنان را به شعارزدگی متهم کرد.

    ۴٫ عمق در مطالبه‌گری: لازمه‌ی چهارم فعالیت جنبش دانشجویی، عمق در مطالبه‌گری است. شناخت دقیق عملکرد کشور، اطلاع از ادله‌ی مسئولان در قبال ناکارآمدی‌ها و مشکلات، شناخت دقیق و عمیق از آرمان مورد مطالبه، یافتن نقاط کلیدی سؤال، و پرسش و اولویت‌بندی میان آن‌ها از ابعاد مطالبه‌گری عمیق محسوب می‌شود. گفته شده است که سخنرانی را باید عوام بفهمند و خواص بپسندند. مشابه این جمله برای مطالبات جنبش دانشجویی نیز صادق است. دانشجو باید مطالبه‌ی جنبش دانشجویی را بفهمد و در عین‌ حال، خواص جامعه آن را بپسندند. باید این تجربه را به فعالان دانشجویی منتقل کرد که هرچقدر عمق مطالبه بیشتر باشد، بهتر و جدی‌تر شنیده شده و مورد توجه قرار ‌گرفته می‌شود. اگر روند مطالبه‌گری جنبش دانشجویی سطحی شکل بگیرد، بهانه‌گیری و نق‌زنی تلقی می‌شود که نهایتاً ممکن است نوعی دلسردی را در فضای دانشجویی ایجاد کند. انتظار مطالبه‌ی عمیق از فضای فعلی دانشجویی امری دور از ذهن نیست. در سابقه‌ی فعالیت‌های فضای دانشجویی موارد متعددی را می‌توان یافت که جنبش دانشجویی در چنین سطحی مطالبه انجام داده است و از قضا موفق‌ترین مطالبه‌گری‌های جنبش دانشجویی نیز چنین مطالبه‌گری‌هایی بوده است.

     

    5. ارزش‌گرایی؛ اصول محوری در قضاوت و بیان مطالبات: از خطرات پیش روی جنبش دانشجویی در همه‌ی دوره‌ها، گرفتارشدن در بازی‌های سیاسی احزاب و گروه‌های سیاسی است. پیش‌فرض این گزاره این است که بسیاری از جنجال‌های سیاسی در کشور  ریشه در اختلاف مبانی ندارد، بلکه برآمده از اختلافات شخصی و بی‌اخلاقی‌های رفتاری است که فعالان سیاسی بر آن رنگ مبنایی و اصولی می‌زنند. رمز رهایی از این خطر، اتکا و اهتمام ویژه به اصول و ارزش‌های انقلاب است. معنی محوریت ارزش‌ها و اصول این است که اولویت‌های جنبش دانشجویی و قضاوت‌های آن باید بر اساس اصول و ارزش‌ها شکل بگیرد.

    مطالب مرتبط:
  • استفاده از توان تولیدات داخلی در پیشرفت کشور

    یادداشت/سید حسن موسوی فرد-از دبیران سابق جنبش عدالتخواه دانشجویی و کارشناس ارشد حوزه صنعت و تولید

    ایران به دلیل حرکت در مسیر پیشرفت دارای بازار بزرگی از خدمات و تجهیزات فنی و مهندسی در حوزه‌های مختلف مانند نفت، گاز، پتروشیمی، مخابرات، صنایع ریلی،راه، نیرو، تجهیزات پزشکی و … است که تامین هوشمندانه آنها می­تواند زمینه­ ای برای شکل­‌گیری شرکتهای توانمند داخلی، اشتغال فارغ­ التحصیلان دانشگاهی، جلوگیری از خروج ارز، قطع وابستگی و جلوگیری از تهدیدات امنیتی و در نهایت تحقق اهداف چشم انداز بیست ساله باشد.

    توسعه صنعتی و افزایش توانمندی صنایع داخلی جدای از آنکه می تواند کشور را در مقابل تحریم ها و تهدیدات بیمه نماید، فرصت بسیار مناسبی برای افزایش اقتدار سیاسی و نفوذ در کشور های همسو و الهام بخشی به آنها گردد.

     

    در برخی از این حوزه­ ها مانند نیرو، سد و راه­سازی تا حدی توانسته‌ایم از این بازار در جهت فعال‌سازی صنایع داخلی موفق عمل کنیم اما در بسیاری از حوزه‌ها این بازار بزرگ بدون هیچ برنامه‌ای در اختیار کشورهای خارجی قرار گرفته است.

     

    ـ در صنعت نفت به طور کلی به ۲۱۰ میلیارد دلار و به طور سالانه به سرمایه گذاری ۵۰ میلیارد دلاری نیازمندیم. اما با این حال در سال گذشته در زمینه‌تجهیزات نفتی نیمی از توان تولید‌کنندگان داخلی به استفاده گرفته نشده و تنها ۳۰ درصد از نیاز‌های تجهیزاتی پروژه‌ها به وسیله ‌تولید‌کنندگان داخلی تامین شده است.

     

    ـ در صنایع ریلی تا پایان برنامه پنجم توسعه برای تامین ناوگان برون شهری به سرمایه­‌گذاری بالغ بر ۱۳۳۳۹۴ میلیارد ریال و در زمینه درون شهری نیز اعتباری بالغ بر ۱۰ میلیارد دلار نیاز است که نشان­دهنده بازار بزرگ این صنعت است.

     

    ـ در حوزه تجهیزات پزشکی : از بازار حدود ۹۰۰ میلیون دلاری تجهیزات پزشکی کشور، تنها ۳۰ درصد داخلی و ۷۰ درصد تجهیزات خارجی است.

    آمار های ذکر شده در بالا از یک سو نشان‌دهنده ظرفیت بالقوه کشور در توانمندسازی شرکت‌های داخلی و از سوی دیگر نشان دهنده غفلت از این مهم در برخی از حوزه­ها است.

     

    در این حوزه ها مدیران کشور نه تنها نتوانسته‌اند که بازار کشور را از چنگ خارجی ها درآورده و به شرکت‌های داخلی بسپارند بلکه آنگونه که باید از توانمندی‌های فناورانه شرکت های خارجی برای توانمندسازی شرکت های داخلی استفاده نشده است. قراردادهای پروژه های کشور با شرکت های خارجی اگرچه به ظاهر به صورت مشترک با شرکت های داخلی امضا می شده اما شرکتهای داخلی سهمی جز کارهای عمرانی و با فناوری پایین نداشته اند. همچنین در این قراردادها الزام و سازوکاری برای انتقال فناوری به شرکت های داخلی دیده نمی شود.

     

    تداوم این روند تهدیدهایی را برای کشور به همراه دارد که به برخی از انها اشاره می­‌شود:

     

    ـ افزایش وابستگی، آسیب‌پذیری و کاهش اقتدار ملی در تحریم‌ها و نوسانات اقتصادی: عدم استفاده از توانمندی های داخلی و بازگذاشتن درهای بازارهای حساسی مانند صنعت نفت، گاز، پتروشیمی، مخابرات و تجهیزات پزشکی ضریب آسیب پذیری کشور از ناحیه تحریم‌ها را به شدت بالا می برد که نمونه هایی از آن در گذشته تجربه شده است.

     

    ـ افزایش احتمال خرابکاری و تهدیدات امنیتی: استفاده از تجهیزات خارجی بویژه در صنایع همچون مخابرات به لحاظ امنیتی و پدافند غیر عامل امری بسیار نامعقول است و امکان تسط و خرابکاری دشمن را افزایش می­‌دهد. حساسیت این موضوع زمانی که طرف خارجی در بهره­ برداری از تجهیزات هم حضور داشته باشد دو چندان می­شود.

     

    ـ خروج نیروی انسانی کارآمد از کشور به دلیل نبود بازار کار مناسب: فقدان بازار کافی برای نیروی کار متخصص داخلی باعث می­شود که نیروهای تربیت شده کشور به سایر کشورها مهاجرت نمایند. بازار کار این نیروها چیزی نیست جز شرکتهای تولید کننده تجهیزات پیشرفته و ارائه دهنده خدمات مهندسی. کشور ما بواسطه تربیت گسترده نیروی انسانی در سطوح تحصیلات تکمیلی به طور محسوسی با این چالش مواجه است.

     

    ـ افزایش نیاز کشور به تامین منابع ارزی: تامین بخش زیادی از نیازهای کشور از خارج نیاز کشور به منابع ارزی را افزایش می دهد که خود می تواند عامل دیگری برای وابستگی به خارج باشد.

     

    چالش های پیش رو:

     

    هر چند مسئولان امر برای توجیه کم‌کاری‌های خود بهانه‌هایی مانند استاندارد نبودن و کیفیت پایین محصولات داخلی، هزینه بالا و تأخیر در اجرا و تحویل محصولات را ارائه می‌کنند؛ اما تجربه‌ها موفق بسیار در داخل و خارج کشور، نشان‌داده که در صورت اراده مسئولان، قاعده‌گذاری صحیح و نظارت بر اجرای دقیق سیاست‌ها می‌توان بازار بزرگ داخلی را به سکوی پرورش و پرش صنایع داخلی تبدیل کرد. مهمترین چالش‌های نیل به این هدف را می‌توان در محورهای زیر تبیین کرد:

     

    ـ نگاه کوتاه مدت مسئولان: مدیران کشور به دلایل مختلف از جمله عمر کوتاه مسئولیت ها و لزوم به خروجی رساندن کارها در دوران مسئولیت، معمولا به دنبال راهکارهای کوتاه مدت برای حل مشکلات هستند. واردات و سپردن کار به شرکت های توانمند خارجی از جمله راهکارهای مرسوم کوتاه مدت است.

     

    ـ عدم احساس مسئولیت: عموم مدیران مرتبط، حیطه مسئولیت خود را بهره برداری و ارائه خدمات خوب می دانند و نه حمایت از توسعه فناوری و توانمند شدن شرکتهای داخلی. از نظر حقوقی و قانونی هم پاسخی در این زمینه از مدیران خواسته نخواهد شد. مخابرات خود را مسئول ارائه سرویس خوب به مردم می داند و نه توسعه صنعت مخابرات؛ وزارت نفت هم خود را مسئول استخراج و فروش نفت می داند و نه توسعه و توانمندسازی صنعت نفت، شبیه این مشکلات در حوزه ریلی و تجهیزات پزشکی، صنایع دریایی و … وجود دارد.

     

    این در حالیست که در بسیاری از کشورها، سیاست‌گذاران بخش‌های مختلف دولت با پذیرش هزینه و مسئولیت کافی از بازار داخلی به عنوان سکوی پرش و پرورش صنعت خود سود می‌برند. به عنوان مثال در پروژه توسعه یکی از پالایشگاه‌های هند توسط ایران، دولت هند با پذیرش خسارت ناشی از تأخیر طرف هندی، زمینه لازم را برای همکاری شرکت‌‌های هندی در این پروژه به منظور توسعه این صنعت در هند فراهم آورد.

     

    ـ عدم اعلام نیازهای آتی از سوی دولت: یکی از بهانه ­های مرسوم مسئولان دولتی فقدان توانمندی شرکت‌های داخلی است. اعلام زود هنگام نیازهای دولت، می‌تواند با ایجاد فرصت به منظور کسب توانمندی در شرکت‌های داخلی، این بهانه را از مسئولین ذیربط سلب نماید.

     

    ـ ضعف سازوکارهای نهادی و قانونی: تنها قانون کشور در حوزه استفاده از توان داخلی یعنی قانون مشهور به استفاده حداکثر از توان فنی و مهندسی در طی ۱۵ سال از عمر خود به دلیل مشکلات مختلف مانند: نبود متولی مشخص، ابهام در برخی مواد، بی‌توجهی به موضوعات مهم مانند بدهی‌های دولت، نبود سازوکار نظارتی دقیق و سایر مشکلات نیز نتوانسته تابحال دردی از مسئله دوا کند. مجلس محترم شورای اسلامی نیز با درک این ناکارآمدی در راستای منویات مقام معظم رهبری در سال تولید ملی، اقدام به اصلاح این قانون مهم کرد که به دلیل شتاب‌زده‌گی و شعارزده‌گی همچنان برخی ضعف‌های آن باقی است.

     

    در حوزه نهادی نیز علاوه بر یتیم بودن قانون فوق، متولیان صنعت کشور در ارائه بانک توانمندی‌های تولیدکنندگان داخلی، یا استیفای حق آنان در مقابل تخلفات ضعیف عمل نموده‌اند.

     

    ـ فساد در عقد و انجام پروژه‌ها: در کنار همه مشکلات سیاست گذاری و ساختاری که در بالا ذکر شد از کنار وجود برخی مفاسد مانند گره خوردن منافع برخی مدیران به واردات، درآمدهای غیرقانونی همکاری با خارجی‌ها و همچنین جاذبه‌سفرهای خارجی کارشناسان و مدیران سازمان‌ها در عقد قرارداد با خارجی‌ها نیز نمی‌توان به سادگی گذشت.

    مطالب مرتبط:
  • جایگاه مردمی که نمی بینیم شان!

    یادداشت/علیرضا کمیلی-از فعالین جریان عدالتخواه در سال های اخیر

     

    ”انا ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط”

     

    ”ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بأنفسهم”

     

    اینها و دهها آیه دیگر قرآن باید برای ما بازخوانی و تفسیر شوند. ما گرچه اینها را می‌دانیم ولی در عمل، رفتارهای ما ناشی از باور به اصل ”مردم محوری” نیست. هنوز که هنوز است کفه حقانیت و جنبه انتساب به خداوند برای ما سنگین است و این دغدغه را هم نداریم که آن ارزشها و مطلوبیت‌ها چگونه باید محقق شوند و توجه نداریم که اساساَ توجه به مردم در دستگاه قرآنی، جزئی از مقام تحقق دین است نه یک انضمام صوری!

     

    برخی هم که نگاه‌شان به مردم، رسماَ ”و اکثرهم لایعقلون” است! و این نگرش بالا به پائین و حتی باید گفت حق و باطلی به خود و مردم، ما را به این شرایطی که هستیم رسانده که دغدغه و توان رساندن حرف‌مان به مردم را نداشته‌ایم و از همین رو مجبوریم از ابزارهای قهری و قانونی برای تحقق خواست‌مان استفاده کنیم! مساله حجاب و اینترنت و… در جامعه ما نشانه‌های خوبی از این مساله اند.

     

    مشکل تا حدی عمیق است که برخی ”اصل رجوع به مردم” را مساله‌ای وارداتی و غربی می‌پندارند! یا تصور این است که مردم صرفا در امر انتخابات باید نقش داشته باشند. حال آن است که بخاطر ابتناء مشروعیت نظام بر دو اصل حقانیت و مقبولیت‏، باید همواره ”آگاه‌سازی” مردم را مد نظر داشت و بعلاوه مردم را در عرصه‌های مختلف به ”میدان” آورد چرا که حق هم که باشی حق نداری به اجبار بر مردم حکم برانی لذاست که باید بتوانی مردم را همراه حرف حق خود سازی.

     

    اگر این اصل در قلب و عقل ما به یک باور تبدیل شده بود، حالا وضعیت بدنه‌های حزب‌اللهی فرق می‌کرد. هم از حیث ارتباط با مردم و یافتن راههای گفتگو و ارتباط با بدنه جامعه و نیز توجه به مسائل واقعی آنان و همچنین ایجاد روحیاتی چون سعه صدر و تحمل دیگری و آزاداندیشی و… که از مقتضیات این مساله است و هم از حیث استفاده از بدنه های مردمی و همراهی اکثریت با مسائلی که دغدغه‌ها و اولویت‌های نظام اسلامی در داخل و خارج است.

     

    ولی با کمال تأسف شاهدیم که فضای دغدغه‌های ما نوعاَ با مسائل واقعی جامعه و حتی نیازهای کشور فرق دارد. ما بشدت بر مسائل سیاسی و درگیری‌های این و آن متمرکزیم و نیاز جامعه اشتغال و مصرف و… است و رهبری انقلاب هم که بر مسائلی چون اقتصاد مقاومتی تاکید می‌کنند، بازتاب عملی در میان ما ندارد!

     

    بعلاوه، کارهای فرهنگی مان نیز نوعا مناسب مخاطب‌های خاص‏ است و زبان عامه مردم را نیافته‌ایم. مسائل را نیز دقیق و عینی از بطن جامعه نشناخته‌ایم و برخورد ما با آنها سطحی است. از همین روست که تشکلهای فرهنگی و دانشجویی ما کم تعداد و اقدامات‌شان نوعا کم استقبال است.

    از آنجا که باور قلبی به یک مساله به عمل و اقدام در ذیل آن و ملزوماتش منجر می‌شود، تاکید می‌کنم که باور به این امر، خود به خود فتوحاتی در مساله ارتباط ما و جامعه ایجاد خواهد کرد. تغییر نگرش ریشه تحول است و البته ملزومات عملی آن نیز بتدریج تمهید خواهد شد.

    به امید آن روزی که باورمندان به یک حرف حق، توان تبدیل آن به گفتمان و باور عمومی را نیز داشته باشند. آن روز است که پیام این انقلاب به زودی جهانی خواهد شد.

    منبع: وبلاگ آرمانخواهی

    مطالب مرتبط:
  • اقتصاد مقاومتی، قیام علیه سوداگری

    یادداشت/روح الله ایزدخواه-از پیشقراولان جریان عدالتخواه در سال های اخیر

    اقتصاد مقاومتی، مقصد نیست، مسیر است. مقصد،‌ همان جهاداقتصادی است. اما گام اول در هر نوع جهاد فی‌سبیل‌الله، مقاومت است. الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا..‌. پس اقتصاد مقاومتی، نوعاً برای دوره گذار است. گذار به افقی آرمانی. در این دوره گذار، مهم تر از همه آن است که اولاً بدانیم مقاومت در مقابل چه؟ که؟ چگونه؟ و ثانیاً از فرصت‌ها برای تثبیت آرمان‌های اقتصادی، استفاده حداکثری داشته باشیم.

     

    چگونه بین هدف‌گذاری‌ها و شعارهای کنونی رهبری از جمله اقتصاد مقاومتی، با این وضعیت نابسامان اقتصادی کشور پل بزنیم؟ نقش ما چیست؟ به نظر می‌رسد که هنوز در جبهه اقتصادی انقلاب اسلامی، بینش‌ها و خیزش‌ها منسجم و مدون نشده و نیروهای جوان این جبهه، پریشانند و دست بالا نقشی در حد خبرنگاران مجلات و ژورنال‌ها ایفا می‌کنند. یعنی یک‌سره، همه مصیبت‌های اقتصادی را به دولت ارجاع داده و منتظر اقدام تحول‌آمیز چند دولتمرد هستند و بیش از این،‌ هدف بالاتر و والاتری ندارند.

     

    بگذارید اول ببینیم ریشه تب کردن‌های مداوم بازارهای خاص در کشور چیست؟ چگونه است که روزی سکه تب می‌کند، روز دیگری مرغ، بعدش ارز، و …‌. و سرجمع همه اینها رشد افسارگسیخته تورم همه‌جانبه است که دردش را عمیقاً به جان مردم می‌گذارد و در کنار بیکاری، پازل عقب‌ماندگی اقتصادی را تکمیل می‌کند!

     

    نگارنده طی دو سه سال اخیر، مطالبی را در برخی رسانه‌های جبهه فرهنگی انقلاب منتشر کرده که روح همه آن‌ها یکی است و آن، مبارزه و جهاد با سوداگری در اقتصاد ایران است. اقتصاد ما عمیقاً‌ سوداگر شده. بلکه می‌توان گفت سودازده شده! سوداگری در کشور آنچنان نهادینه و فراگیر و مؤثر است که هرنوع بحران اقتصادی در بازارهای خاص، ظرف کمتر از چند روز قابل راه‌اندازی است!

     

    سوداگری در یک جمله یعنی خرید و فروش کالا فقط به قصد افزایش آنی ثروت. سوداگر، همان تاجر، بازرگان، دلال و یا واسطه‌ای است که اولاً‌ سرمایه آماده و قابل توجهی دارد و ثانیاً ماندن طولانی در یک بازار خاص را نمی‌پسندد. یعنی دوره نگهداری کالا نزدش کوتاه است. بدیهی است این عامل اقتصادی، برای آنکه به هدف خود یعنی افزایش حجم سرمایه در زمانی اندک دست یابد، لاجرم باید تورم آنی در بازار وجود داشته باشد.

     

    فرایند تأثیر سوداگری به این شکل است که هنگامی که سرمایه‌های سرگردان سوداگران، به یک بازار خاص هجوم می‌برد، قیمت‌ها در زمانی بسیار کوتاه در آن بازار تحریک می‌شود. از سمت دیگر، افراد و خانواده‌هایی هم که پس‌انداز یا ثروت راکدی دارند، بدلیل انتظارات ناشی از تحریک قیمتها یا همان علائم غلط بازار(!)، الگوی مصرف خود را بطور آنی تغییر داده و به سمت این بازار تب‌کرده، سرازیر می‌شوند و تحریک قیمتها مضاعف می‌شود.

     

    حال صاحبان آن سرمایه‌های سرگردان، میاندار میدان می‌شوند و آنقدر با این بازار بحران‌زده ور رفته و نوسانات را اداره می‌کنند تا حداکثر سود آنی خود را از محل تورم مستمر، کسب نمایند. بدیهی است همین‌که احساس کردند دیگر کشش تقاضا کند شده و بالاتر از این نمی‌رود و یا دولت دست به کار خواهد شد و بازار را کنترل خواهد کرد، سرمایه خود را سریعاً از این بازار خارج کرده و متقاضیان غیرمیاندار(!) را در سردرگمی رها می‌کنند.

     

    بدین ترتیب برای مدتی بازار کلاً دچار ایست می‌شود و معلوم نیست با خروج سرمایه‌های سرگردان، قیمت‌ها به نقطه اول خود بازگردد یا بازنگردد. جمع‌بندی آنکه:

     

    با هجوم سرمایه‌های سرگردان، سطح قیمت‌ها در این بازار خاص، یکباره افزایش می‌یابد.

    با تغییر الگوی مصرف و ورود انبوه متقاضیان به این بازار خاص، نوسانات گسترده شکل می‌گیرد که این نوسانات، صرفاً توسط صاحبان سرمایه (و نه دولت یا نهادهای توسعه‌ای)، مدیریت می‌شود.

    به دلیل انتظارات، قیمت‌ها در سایر بخش‌ها تحریک شده و تورم گسترده شکل می‌گیرد.

     با خروج سرمایه‌های سرگردان، و بدلیل فقدان یا ضعف مدیریت دولتی یا نهادی، قیمت‌ها در سطحی متفاوت از قبل، راکد می‌شود. گویی بازار دچار یبوست می‌شود.

     الگوی مصرف مردم، بدلیل فقدان یا ضعف مدیریت در این بازار، بیمارگونه رها می‌شود و معلوم نیست چه بلایی سرش خواهد آمد.

     سرمایه‌گذاری باثبات در بخشهایی که واقعاً عامل پیشرفت اقتصادی هستند، بالکل دچار تشویش می‌شود.

     آرامش ضروری برای برنامه‌ریزی‌ها و اقدامات بلندمدت دولتی، سلب می‌شود.

    حال برگردیم به سطور اول متن. بحث مقاومت و فرصت. همانطور که خطر ستون پنجم در جبهه خودی، بیشتر از خطر دشمن معلوم الحال است، در اقتصاد مقاومتی نیز خطر عوامل بحران ساز داخلی بیش از خطر عوامل خارجی است. به عبارت روشن تر، خطر نوسانات عامدانه در بازار بیش از خطر تحریم است. چرا که دومی اتفاقاً می‌تواند روحیه مقاومت را در داخل تشدید کند، اما اولی اساساً اراده مقاومت را از بین می‌برد.

     

    در اقتصادی که بازار دچار نوسانات آنی و غیرقابل پیش بینی است و دلالان بر گرده بازار سوارند و هر روز به نحوی جولان می‌دهند، تصور ایجاد افسار گسیختگی در بازار، به عامه این علامت را می‌دهد که هرکس باید کلاه خودش را بچسبد و به فکر چاردیواری خود باشد و سریعاً در مورد الگوی پس انداز و مصرف خود تغییر رویه دهد تا مبادا به یکباره ثروتش دود شود و ارزش پول یا کالایی که پس انداز کرده، از بین برود.

     

    آیا در چنین فضایی می‌توان توقع داشت که عامه مردم در مسیر حفظ و حراست از اقتصاد ملی، با روحیه و انگیزه وافی عمل کرده و در جهت ثبات بیشتر منافع ملی گام بردارند؟ آیا در چنین فضایی که تورم مستمر رخ می‌دهد، دعوت به مصرف کالاهای داخلی که آن هم در پیچ و تاب ابهامات و نوسانات غیرشفاف بازار تب کرده، دچار نوسان و دست کم عدم عرضه مناسب خواهد بود، اجابت می‌شود؟

     

    حال مقصود ما از توضیح این واضحات چیست؟ در یک جمله این که زمانی که اقتصاد مقاومتی در جامعه محور می‌شود و مورد هدف گیری قرار می‌گیرد، باید قبل از هر چیز، به جان بیماری‌های ساختاری اقتصاد داخلی افتاد که در رأس آن‌ها حاکمیت دلالی و سوداگری بر بازارهای متنوع است. باید سریعاً به شناسایی ابزارهای نرم و سخت سوداگری پرداخت و کانال‌ها و رگه‌های حیات آن را کور کرد.

     

    وقتی مثلا بازار مسکن دچار نوسانات آنی می‌شود چه زمانی بهتر از این برای آنکه با ابزار مالیات و غیره به جان زمین‌ها و خانه‌های خالی و انباشت شده بیفتیم و جلوی احتکار زمین و مسکن گرفته شود؟ یا زمانی که بازار مرغ دچار بحران می‌شود، چه زمانی بهتر از این برای مبارزه بی‌امان با انحصارات وارداتی؟ یا وقتی که بازار سکه و یا ارز دچار نوسانات غیرعقلایی می‌شود، چه زمانی بهتر از این برای کنترل گذاری بر تبادلات هنگفت پولی و ایجاد انضباط در بازارهای پولی و مالی؟

     

    حال نقش گروه‌ها و تشکل‌های مردمی و رسانه‌ها چه می‌تواند باشد؟ آیا صرف مطالبه از چند وزارتخانه کافی است؟ یا اینکه نقش منحصر به فرد آن‌ها این است که با شجاعت بر بیماری‌های ساختاری اقتصاد ایران و در رأس آن‌ها حاکمیت سوداگری حمله کرده و گفتمانی ایجاد کنند که تا اقصی نقاط کشور گسترش یابد و سطح و عمق مطالبه مردم از دولت را تغییر دهد. مخلص کلام آنکه اقتصاد مقاومتی را بیش از آنکه گفتمانی برای مقابله با تحریم‌ها تلقی کنیم بایستی محملی برای مبارزه بی‌امان با غدد سرطانی اقتصاد ملی بدانیم.

     

    منبع: رصد روزنامه خراسان

    مطالب مرتبط:
کلیه حقوق محفوظ است.
طراحی و تولید در شبکه اردی‌بهشت