رفتن به بالا
  • جمعه - 1 بهمن 1389 - 06:56
  • کد خبر : ۸۰۵۱
  • مشاهده :  281 بازدید
  • چاپ خبر : از جهانی سازی تا نیاورانی سازی

از جهانی سازی تا نیاورانی سازی

جنوب شهر جایی در سریال ها ندارد مگر به عنوان سوژه طنز. آگهی های آموزشی درباره گاز و آب کشاورزی و غیره، مدام آقای مهندسی را ترسیم می کنند که بین جماعت روستایی لهجه دار و کوته فکری گیر افتاده و … .

۱.در یکی از روزهای بهاری، مردم یکی از روستاهای آذربایجان در حال لرزیدن از سوز سرما و کمبود سوخت هستند. در گوشه دیگری در حاشیه ی کویر، مردم چشم انتظار بارش قطره ای بارانند. تلویزیون روشن می شود. مانیتور بزرگی که در دکور اخبار سراسری تعبیه شده تصویر بزرگی از قطرات باران روی برگ های سرسبز را نمایش می دهد و مجری اخبار، در حالی که لبخند به لب دارد، آرزو می کند بینندگان عزیز از این روز باطراوت بارانی لذت ببرند!… آیا رسانه ملی ما، رسانه ای «ملی» است؟ و آیا اقلاً شبکه ی یک، شبکه ی «هر» ایرانی است؟

2.نگاه ملی رسانه ی نه چندان ملی ما منحصر شده در این که در ایام انتخابات یا به خاطر راهپیمایی های سراسری، سراغ گزارشگران و مجریانش در مراکز استان ها برود و خیلی خیلی زحمت بکشد، از سایر شهرستان ها خبری بگیرد. با لهجه های مختلف، چند دقیقه ای بر اهمیت حضور همگانی تأکید کند و به سرعت به حسینیه ارشاد یا بزرگراه چمران برگردد و تمام. هر از گاهی هم چهار تا نماد و بنای تاریخی و سنتی از مراکز استان های مختلف را بیندازد زیر لوگوی شبکه یک و شعار بدهد: شبکه یک، شبکه هر ایرانی. مستندهای خواب آوری که آخر شب ها پخش می شوند، مسابقاتی که اقوام مختلف با لباس های محلی شان در آن شرکت می کنند یا بخش پیش بینی وضع هوا هم بهانه ی خوبی برای یاد کردن از شهرستان های مختلف است. همه این ها یعنی این که نگاه رسانه ملی ما به غیر تهران، عمدتاً:

الف) مقطعی و مناسبتی است،

ب) سنتی و میراث فرهنگی است و فارغ از واقعیت ها و دردهای زنده و به روز،

ج) نهایتاً به مراکز استان ها و ندرتاً به سایر شهرستان ها معطوف است و روستاها و عشایر را به کلی حذف کرده است.

3.رسانه ای که گویی اساساً از وجود عشایر، روستاها و شهرستان ها بی خبر است، طبیعتاً دغدغه های این اکثریت سانسور شده را پی نمی گیرد، داستان آنان را روایت نمی کند و با فراز و فرود اجتماعی آنان فراز و فرود نمی یابد. جنوب شهر جایی در سریال ها ندارد مگر به عنوان سوژه طنز. آگهی های آموزشی درباره گاز و آب کشاورزی و غیره، مدام آقای مهندسی را ترسیم می کنند که بین جماعت روستایی لهجه دار و کوته فکری گیر افتاده و … .

نامه ای که چندی پیش با امضای صد و ده تشکل فرهنگی غیرتهرانی منتشر شد، می خواست نسبت به چنین نگاهی هشدار بدهد. و توضیحی که مسئولان صداوسیما درباره مضامین انتقادی این نامه ندادند، طبیعی ترین عکس العمل نهادی بود که از بیخ و بن متوجه این نکته نشده است که: تهران همه ی ایران نیست. از پمپاژ حرص و تجمل گرایی و مصرف زدگی در تبلیغات تلویزیونی بگیرید تا داستان پرداری های انتزاعی و اشرافی مآبانه ی تولیدکنندگان فیلم ها و سریال های تلویزیونی، انعکاس طبیعیِ برج عاج نشینی هایی است که حتی نمی شود اسمش را گذاشت تهران زدگی. گاهی فکر می کنم اگر ساختمان صداوسیمای کشور در منطقه جوادیه تهران بود، باز هم ماجرا همین بود که هست؟

4.همچنان که خود کوفه بد نبود و اخلاق کوفی بد بود، خود نشستن در نیاوران یا کاخ هایش هم بد نیست، خوی کاخ نشینی و نیاوران نشینی بد است. اصلاً دعوا سر تهران و غیر تهران یا مولوی و نیاوران نیست. و نه حتی بر سر صداوسیما. هر مدیر یا تولیدکننده یا روزنامه نگاری که در برج عاجش بنشیند و حاضر نباشد حتی به خاطر پیشتازی رسانه ای، اندکی زحمت «کنج»کاوی را به خودش بدهد، مصداق همین خوی نیاوران نشینی است. مثال می زنم؛ ایام تاسوعا و عاشورا نماهنگی از سیمای استانی خراسان رضوی پخش شد که ماده تصویری اش، عکس هایی از فضاسازی ها و سیاهی زدن های مردم در سطح شهر بود. تصاویر خیلی آشنا بودند و شبیه به هم. با کمی دقت معلومم شد تصویربردار محترم، فقط آویزها و پرده ها و بنرهایی را به تصویر کشیده که در خیابان احمدآباد و میدان فلسطین یا بلوار پیروزی مشهد دیده می شوند، یعنی دو مسیر منتهی به ساختمان صدواسیمای استان! بله، فرهنگ واحد تهرانی، و خوی انزواطلبی روشنفکرانه از یک رسانه بومی هم می تواند پدیده ای اشرافی بسازد.

5.بزرگان دین و سیاست را گاه بیوت و دفاترشان است که به باد می دهند. دوری کردن از مردم هزار و یک مصیبت به دنبال دارد. هنرمند و صاحب رسانه هم اگر کانالیزه شود، نه تنها الهام بخش و پیشرو نخواهد بود، که حکم چرخ لای چوب رشد جامعه اش را بازی خواهد کرد. و بدترین نوع کانالیزه شدن، آن نوعی است که آمیخته به توهّم روشنفکری و زیاد دانستن باشد. کسی که نقاط مثبت و منفی ذهن و زندگی مردمش را نمی شناسد، چه بسیار که با هدف خدمت، به فرهنگ مردمش خیانت می کند. خدا رحمت کند مطهری را که با الهام از نهج البلاغه می فرمود: «معمولاً فساد از خواص شروع می شود و به عوام سرایت می کند و صلاح -برعکس- از عوام و تنبّه و بیداری آن ها آغاز می شود و اجباراً خواص را به صلاح می آورد» (مقدمه داستان راستان).

فساد در الگوی مصرف، فساد در روابط اجتماعی، فساد در فرهنگ خانوادگی، فساد در فرهنگ کسب و کار و بسیاری فسادهای دیگر یا مستقیماً توسط رسانه ملی ما تبلیغ می شوند و یا غیر مستقیم. مستقیمش که واضح است؛ اغلب اتفاقات –اعم از عشقی، خانوادگی، جنایی، جنّی! و غیره- در محیط های بالاشهرنشین و مرفه تهران اتفاق می افتد. حتی وقتی فرهنگی غلط یا سطح زندگی غیرمتعادلی ترویج نمی شود، همین انحصار فضا هم به تنهایی به معنای تعیین استاندارد زندگی و اعلام غیررسمی این نکته است که: هر کس با فرهنگ بالاشهر تهران زندگی نمی کند، نه ایرانی است و نه قابل عرض! حالت غیر مستیقمش هم وقتی است که معضلی مخصوص به طبقه اشرافی و مرفه در تهران را مسأله اصلی قرار بدهیم و برای رفعش، اول خوب معضل را تشریح و در ضمن ترویج کنیم، تا بعد به شیوه های نه چندان مؤثر، راه حل جادویی مان را آیا بدهیم، آیا ندهیم!

۶.یادم است در دوران کودکی یکی از توجیهاتی که از زبان بزرگان می شنیدیم این بود که: «نباید خیلی به صداوسیما درباره حجاب و مسائل اخلاقی و امثال این ها انتقاد کرد؛ بالأخره این تلویزیون مخاطب مسیحی و کلیمی هم دارد! همه که نمی توانند در قید و بندهای ما بگنجند. جذب بیقه چه می شود؟…» شاید حالا با قوت و شفافیت بیشتری بشود این استدلال را مطرح کرد. بالأخره بعضی از مخاطبان رسانه ملی، مخاطب شبکه های ماهواره ای اند، بعضی هاشان ممکن است با دیدن نمادهای دینی یا شنیدن حرف های انقلابی رنجیده و منزجر شوند، حتی ممکن است بعضی ها مشتری محتواهای غیراخلاقی شبکه های ماهواره ای و اینترنتی باشند. پس راه را باز کنیم و به نمایندگی از همه، سر تسلیم در برابر این بعضی ها فرود بیاوریم. همان نسخه ای که خیلی از نخبگان حاضر بودند برای انتخابات 88 بپیچند و با باج دادن به اقلیتی متوهم و پررو، اکثریت را دور بزنند. حکایت، حکایت انفعال و بی تدبیری حضرات است. مهندسان فرهنگی ای که نتیجه را تابع اخسّ مقدمات طراحی می کنند و نه برای اکثریت بی دک و پز و بی سر و صدا حرفی برای گفتن ندارند و نه از رنجش آنان ملال خاطری پیدا می کنند.

7.آیا صداوسیما هرگز به شهرستان ها و روستاها توجه نمی کند و برنامه «مستقیم آبادی» نمی سازد؟ چرا. آیا هیچ وقت داستان زندگی مردم عادی را در صداوسیما ندیده ایم؟ بر منکرش لعنت. آیا مسئولان صدواسیما برنامه مشخصی دارند تا هر آن چه جز شمال تهران و فرهنگ آن است حذف کنند؟ هیهات! پس دعوا سر چیست؟ سؤال خیلی خوبی است. دعوا بر سر اصل و فرع است. بر سر متن و حاشیه. بر سر بناء و استثناء. آیا مساوات برقرار است و یک روستایی همان قدر روایت می شود که یک تهرانی؟ و فراتر از مساوات، آیا عدالت برقرار است و اکثریت غیرتهرانی با همان وزن اکثریتش دیده می شود؟ هرگز!

8.فرهنگ واحد جهانی، نظم نوین جهانی، جهانی شدن و جهانی سازی برای این بدند که به حذف فرهنگ های اصیل و غنی می انجامند، وگرنه جهانی سازی با الگوی «جمهوری» «اسلامی»، نیاز بشر بیچاره ی امروز است. فرهنگ واحد تهرانی، بلکه فرهنگ واحد شمرانی و تجریشی و نیاورانی هم به همین دلیل بدند. گردباد کوری که همه چیز را در خود فرو می بلعد و همه کس را در سراشیبی بی بازگشتی از اباحه گری و مصرف گرایی هل می دهد، فرصتی باقی نمی گذارد برای فکر کردن به داستان آن پیرزن بندری که هشت سال پشت جبهه لباس دوخته، آن نیروی جهادی ای که از اول انقلاب به عشق خدمت به سیستان رفته و هنوز برنگشته، و آن مهاجران افغانی ای که در بحبوحه ناامنی روزهای انقلاب، با فلاخن از امنیت مردم حاشیه نشین مشهد محافظت می کرده اند.

تکمله: به توزیع نشریه «نه دی» معترضم. به دست اندرکارانش هم گفته ام توزیعتان “تهرانی” است!

منبع: شماره دوم نشریه نه دی

اخبار مرتبط


ارسال دیدگاه


هیچ دیدگاهی برای “از جهانی سازی تا نیاورانی سازی”

  • سلام
    پس چرا من این مطلب رو تو هفته نامه نه دی نمی تونم پیدا کنم؟؟؟؟

  • 1 – تاکنون به این موضوع فکر کرده اید که نیروهای غیر اجرایی ( مثلأ فعالان دانشجویی ) چرا با همه مشکل دارند، با صدا و سیما با قوه قضائیه با مجلس با مسئولین دولت…. میخواهید بدانید چرا؟ این گفته که ” ما به وظیفه عمل می کنیم و نتیجه مهم نیست ” بسیار عمیق و گسترده در باور مردم ما جا گرفته است. گروههای غیر اجرایی فقط به این فکر میکنند که چه چیزی خوب است و چه چیزی بد. به امکان اجرای آن هم کاری ندارند، باتعجب و بسیار حق به جانب به مسئولین اعتراض می کنند که چرا کاری به این خوبی را انجام نمیدهید!!!
    بنابر این تضادهایی که در جامعه ما مشاهده می کنید از جمله همین نوشته از آنجا ناشی میشود که بخشی از نیروهای اجرایی به نتیجه اهمیت میدهند در حالیکه فعالان سیاسی به نتیجه کاری ندارند.

  • در کشورهایی مانند کره شمالی و کوبا هیچکس به نتیجه اهمیت نمی دهد لذا این اختلاف نظرها در آنجا وجود ندارد. این دوکشور خودشان را حامی کارگران میدانند درحالیکه کارگران شان از همه دنیا فقیر ترند. خودشان را حکومتی مردمی میدانند درحالیکه بسیاری از مردم آنها در آرزوی فرار از این دو کشور هستند. مکتب خودشان را فراگیر و سرمایه داری را در حال افول میدانند ، درحالیکه در جهان فقط آن دو بر این عقیده باقی مانده اند. این وضعیت از آنجا ناشی شده که آنها به نتیجه حاصل شده، کاری ندارند.
    در دهه شصت مخابرات تلفن ثابت را به مبلغ دو هزار تومان واگذار می کرد در حالیکه در بازار صدو پنجاه هزار تومان بود به اندازه قیمت یک خودرو! بعصی از مطالبات عدالتخواهان به چنین نتایجی منجر خواهد شد . اگر دانشگاه آزاد ساخته نمی شد امروز تحصیل در کشور مان رایگان و ظاهرأ عادلانه بود اما پنج میلیون در کنکور شرکت و پانصدهزار نفر وارد دانشگاه میشدند!!!

  • میتوان سیمایی درست کرد که مدام از خانه های گلی روستایی ، زندگی فقیرانه پایین شهر ، بیماران دردمند ، …… مطلب نشان دهد اما اینکار زمانی سودمند خواهد بود که سیما مخاطبین خود را از دست ندهد.
    البته قابل انکار نیست که صدا و سیما باید قدری روشهای فعلی خود را تعدیل کند و فیلم هایش را بر اساس اقشار ثروتمند نسازد . این ایراد کاملأ وارد است .
    2 – ایرادات زیادی در جامعه وجود دارد که ایراد بودن آنها بدیهی است. آرزوها و خواسته های زیادی هم وجود دارد که بسیار خوب هستند . معرفی این ایرادات و یا مطرح کردن آن خواسته ها به تنهایی مشکلی را حل نمی کند مگر آنکه شما راه حل عملی هم ارائه کنید و این راه حل در عمل نیز تحقق یابد. شما میگویید سیما باید برای همه ایران باشد این گفته خوبی است اما راه حل عملی ندارد . والسلام