رفتن به بالا
  • پنجشنبه - 12 تیر 1393 - 11:18
  • کد خبر : ۱۳۸۸۰
  • مشاهده :27 بازدید
  •   
  • Print Friendly
deffult

دموکراسی؟ اینجا نه!

  نویسنده : محمدمهدی فروزان­فر هرگاه واژه دموکراسی به گوش می­رسد، ناخودآگاه ذهن درگیر انتخابات ریاست جمهوری می­گردد. گرچه این سوگیری ذهنی به دور از حقایق نیست، چنانکه برخی تاریخچه دموکراسی را مربوط به قرن پنجم میلادی و نظریه­های افلاطون و ارسطو در خصوص حاکمیت عوام که مدلی برای حکومت اکثریت بر جامعه بوده است، می­دانند؛ اما با گذر زمان این واژه ...
جنبش عدالتخواه دانشجویی: 

 

نویسنده : محمدمهدی فروزان­فر

هرگاه واژه دموکراسی به گوش می­رسد، ناخودآگاه ذهن درگیر انتخابات ریاست جمهوری می­گردد. گرچه این سوگیری ذهنی به دور از حقایق نیست، چنانکه برخی تاریخچه دموکراسی را مربوط به قرن پنجم میلادی و نظریه­های افلاطون و ارسطو در خصوص حاکمیت عوام که مدلی برای حکومت اکثریت بر جامعه بوده است، می­دانند؛ اما با گذر زمان این واژه بسط معنایی بیشتری یافته است.

فارغ از تاریخچه دموکراسی، دموکراسی با همان معنای نخستین خویش دارای اشکالات فراوانی است. آن­هنگام که مسئله، تصمیم­گیری است، بسیاری از مردم حقیقتن قدرت تمییز درست از نادرست را ندارند؛ دچار تعصبات پنداری و یا اسیر جوسازی­های محیطی می­گردند. همه ما کم و بیش همین خصایص را در خود احساس می­کنیم. گرچه عوامل تشدیدکننده و یا تحدیدکننده­ای چون سن، سطح تحصیلات، جنسیت و… بر این خصایص اثرگزارند؛ اما در هر اندازه، این خصایص از ما جداناشدنی و تفکیک­ناپذیر به نظر می­رسد. برخی عوامل تاثیری دوسویه دارند. به طور مثال گرچه با افزایش سن، چارچوب­های فکری شکل یافته و فرد دچار شانتاژهای خبری و جوسازی­های محیطی نمی­گردد اما همین چارچوب­های بسته می­تواند زمینه تعصبات فکری را پدید آورد.

تنها عوام، مسئول تصمیمات نادرست نیستند. بسیاری از تصمیماتی که عوام می­گیرند تحت تاثیر جریان­های فکری تحمیل­شده و رپرتاژهای خبری از سوی خواص جامعه است. در بسیاری از موارد عدم درک صحیح موقعیت، ناشی از عدم وجود اطلاعات کافی و حقیقی و حتی عدم وجود منابع اطلاع­رسانی بی­طرف و راستگو است.

بنا بر نقد نظریه خواست اکثریت نداریم، چرا که به هر تقدیر این نظریه تقریبن در تمام جهان اجرا می­شود. بسیار خب! این نظریه را پذیرفتیم! اما از نگاه نویسنده، بسط نظریه از خود آن می­تواند مثمر ثمرتر باشد.

آنچه متاسفانه رویه جاری در انتخاب ریاست دانشگاه­ها می­باشد، فاجعه­انگیز است. جدا از این موضوع که چه حزب یا گروهی متولی وزارت علوم گردد و چه کسانی را به ریاست دانشگاه­ها برگزیند این مسئله فاجعه­انگیز است. تنها چندی از مشکلات حاصل از این نوع انتصاب را مورد بررسی قرار خواهیم داد. مجددن تاکید می­کنم که این موضوع می­بایست بدون موضع­گیری­های سیاسی بررسی شود.

نخستین و بدیهی­ترین مشکلی که این انتصاب پدید می­آورد، موضوع منشا قدرت و وابستگی است. آن­هنگام که رئیس یک دانشگاه، توسط کسی غیر از دانشجو انتخاب گردد، خود را به هرکس پاسخگو می­بیند به غیر از دانشجو. رئیس یک دانشگاه می­بایست برای دانشجو باشد و نه بر او. در این نوع به­کارگماری شخص منتصب به واسطه آن­که منشا و منبع قدرت خود را خارج از دانشگاه می­بیند، تمام تلاش خود را در جهت رضایت عامل خارجی قدرت، به عمل می­آورد. این او را از خدمت به دانشجو بازداشته و وادار به انجام اعمال تبلیغاتی و ظاهری می­نماید.

دومین مشکل ایجادشده به واسطه این نوع انتصاب، اهداف شخص منصوب­کننده از نصب آن منصوب است. اگر شخص منصوب­کننده هدف­های پنهانی را دنبال کند و نه رشد علمی دانشگاه­و دانشجو، این امر نیز می­تواند فاجعه­انگیز باشد. آن­هنگام که فرد منصوب­شده، دلیل نصبش را پیشبرد اهداف سیاسی افرادی بداند، طبیعتن و باید تلاش خود را در جهت برطرف ساختن آمال و خواست­های سیاسی به کار بندد. این امر، شدیدن موجب کاهش رشد علمی و تردید برای گام نهادن در فضای مترقی علمی می­گردد. بودجه­ها جای آن­که در راه علم هزینه شود، در راه سیاست­بازی مصرف می­گردد. ضرر دیگر در همین راستا خفقان حاصل، برای اندیشه­های سیاسی موجود اما متفاوت است. منصوب خود را موظف به آرام ساختن سخنان متفاوت و حتی سرکوب اندیشه می­داند. و نمی­توان این مشکل بزرگ را تنها متوجه او دانست.

سومین مشکل ایجاد شده حاصل این انتصاب، دور شدن دانشجو، از فضای موجود دانشگاه است. اگر شما در انتخاب فردی سهم نداشته باشید، در کمک به او نیز سهمی برای خود قائل نیستید. دانشجو خود را مسئول وضع موجود دانشگاه نمی­داند و برای برطرف ساختن مشکلات همتی به خرج نمی­دهد. در چنین شرایطی اصلن عجیب نیست که دانشجو نه تنها رئیس دانشگاه را یک بار از دور ندیده باشد، بلکه حتی از روی ظاهر او را نشناسد و حتی نام او را نداند. این اصلن عجیب نیست.

موارد بیان­شده، تنها چندی از مشکلات حاصل از این نوع نگاه به دانشگاه را نشان می­دهد. حال سوالی که  مطرح می­شود این است: راه حل در کجاست؟ جواب ساده است! وقتی مدل دموکراسی را با همه ایراداتش برای جامعه به اجرا در می­آوریم، چرا این مدل را در دانشگاه­ها پیاده نکنیم؟ دانشجوها قشر باسواد و فهمیده این جامعه هستند و اگر حق انتخاب را برای آنان قائل نباشیم، برای هیچ کس نمی­توان این حق را قائل شد.

پیاده­سازی این رویه در دانشگاه می­تواند موجبات فعال­سازی دانشجوها و زنده شدن روحیه همکاری، مسئولیت­پذیری و نیز بیدار شدن روحیه مطالبه­گری شود. آن­هنگام، دانشگاه برای دانشجو است؛ و این دانشجو است که برای خود تصمیم می­گیرد و نه کس دیگری.

انتهای پیام /

لینک کوتاه این مطلب: http://edalatkhahi.ir/?p=13880

اخبار مرتبط


ارسال دیدگاه