رفتن به بالا
  • جمعه - 9 آبان 1393 - 00:11
  • کد خبر : ۱۴۰۸۴
  • مشاهده :20 بازدید
  •   
  • Print Friendly
deffult

ما حسین را بی خطر کردیم

"هیئت اموی"شعری از سلمان کدیور،دبیر سابق جنبش عدالتخواه دانشجویی دروصف هیئت های سکولار   هیئت ما عهدنامه نوشت علی را در چاه بگذارد تا مبادا کرسی قضا را به دست گیرد و حسن را برای صلح برای مذاکره تفسیر کند و حسین را در بعد ظهر عاشورا دفن کند تا مبادا جایی به حکومت برسد و فقط میان در و دیوار فاطمه را شرح کند که نشورد بر سقیفه ای امروز! *** ما تعهد دادیم به خزانه ...
جنبش عدالتخواه دانشجویی: 

“هیئت اموی”شعری از سلمان کدیور،دبیر سابق جنبش عدالتخواه دانشجویی دروصف هیئت های سکولار

 

هیئت ما عهدنامه نوشت

علی را در چاه بگذارد

تا مبادا

کرسی قضا را به دست گیرد

و حسن را برای صلح

برای مذاکره تفسیر کند

و حسین را

در بعد ظهر عاشورا دفن کند

تا مبادا

جایی به حکومت برسد

و فقط میان در و دیوار

فاطمه را شرح کند

که نشورد بر سقیفه ای امروز!

***

ما تعهد دادیم

به خزانه اموی تعرض نکنیم

وقتی

با ثامن الحجج و انصار و مهر رضا

با عسکریّه و ملی و ملّت

اسکناس نجس به پدرم می داد صدی چهل

تا نان شبش را بخرد

و برای خواهرم روسری آبی گلدار بدوزد!

و مرجانه ها را بگذاریم

تا عبیدالله ها را

میان خیابان های سرد پس بیندازند!

و بگذاریم پس از انقلاب

معاویه ها

با پول خون شهدای بدر

در زعفرانیه کاخ خضرا بسازند!

و طمع کاران تنگه اُحد

قهرمان جنگ های چریکی باشند

و نشستیم تاعثمان

 بیت المال را به عدالت

میان پسرخاله هایش تقسیم کند

***

ما برای رسیدن به خدا

اجازت دادیم

سه هزار ملیارد

از حلقوم کیپ حاج آقا پایین برود

زمین های شمال

قباله ریش مروان بشود

و تعهد دادیم

بابک و مهدی و خاوری را

با حروف الفبا صدا بزنیم

و از آقای وزیر نپرسیم

از کجا آوردی

هزار ملیارد را؟

ما با تسبیح

بستیم دست ابوذرها را

تا جای پرت استخوان

چلّه ذکر بگیرد

و مراتب عرفان را

با سرعت نور طی کند

***

ما آنقدر

در عطر حرم مست کردیم

تا نبینیم راحله را

که سر چهار راه

بدنش را با گل

دسته ای پنج تومان می فروخت

و پسری

که جعبه واکسش

هنوز جلب سد معبر شهرداری است

و بی بی صنمی

که روزی در سطل زباله می جوید

و مشتی کاظمی

که در بیغوله آجر پزی می خوابد تا صبح

***

در عوض در هیئت ما

به میمنت این صلح شگرف

پای نذری بوقلمون داریم

و آنقدر پول هست

که جیب مداحمان پر باشد

آنقدر که با بنز

کاروان جمکران می گیریم

و دعای فرج را

بر داشبورد ماکسیماها  برچسب می کنیم

***

  شاکریم

هیئت آنقدر جذب کرده است

و کافر مسلمان کرده است

که عمر سعد میاندار است

و ابن زیاد علمدار

و اشعث

اشک ها بر مدفنین کربلا می ریزد

و حرمله

دیگ های نذری را

با سه شعبه هم می زند

و امیرالمومنین یزید

بودجه تور عتبات مقدسه را

برای سیاحت قبور متقبل شده است!

و ابوسفیان

در این اندیشه است

که از “اولاند” و “الیزابت”

دعوت سراسری بگیرد

و شعبه ای را

در “لاس وگاس” افتتاح کند!

***

جای بسی شکر

ریش بچه ها

یکی دو گز بلندتر شده است

تسبیح شاه مقصود از دستشان نمی افتد

از عقییق ساخت چین تبرّک می گیرند

و آنقدر سجده سهو کرده اند

که پینه پیشانیشان به هکتار می رسد

***

آنقدر کربلا را فهمیده ایم

زینب را شناخته ایم

که به هفت سبک

هروله را بلد هستیم

و به ده مدل

شور میگیریم

و بهتر از «ساسی»

آهنگ مداحی داریم!

***

آری

ما حسین را بی خطر کردیم

تا همه دوستش داشته باشند

و هیچکس

حتی اموی ها

 نترسند از او

شمشیرش را گرفتیم

برای خال لبش شعر گفتیم

دردش را نگرفتیم و

به زخمش گریستیم

مقصدش را فاتحه دادیم و

کمان ابرویش را ستودیم

و ترجیح دادیم

به جای حبیب

سگ درگاهش باشیم!

 

سلمان کدیور- “سلیم”

انتهای پیام /

لینک کوتاه این مطلب: http://edalatkhahi.ir/?p=14084

اخبار مرتبط


ارسال دیدگاه