رفتن به بالا
  • چهارشنبه - 20 اسفند 1393 - 22:21
  • کد خبر : ۱۴۴۲۲
  • مشاهده :28 بازدید
  •   
  • Print Friendly
deffult

با این امانت چه کردی؟!

 از این بالا که نگاه می کنی ، حالت کمی رو به تغییر می رود .. جنگل که نه ، تکه هایی نقطه نقطه سبز معلوم است ، به جای آن رود رونده هم پوستی چروکیده می بینی میان دو پل ! از این بالا ، از برج و باروهای آن پایین که شاید باورشان شده که عظیمند کمی مانده تا ...
جنبش عدالتخواه دانشجویی: 

 از این بالا که نگاه می کنی ، حالت کمی رو به تغییر می رود .. جنگل که نه ، تکه هایی نقطه نقطه سبز معلوم است ، به جای آن رود رونده هم پوستی چروکیده می بینی میان دو پل !

از این بالا ، از برج و باروهای آن پایین که شاید باورشان شده که عظیمند کمی مانده تا قد یک برنج ….

آهی سرد و سری رو به پایین … نگاهم به دوروبر بی جواب می ماند !

گوش های من یارای شنیدن این همه فریاد را ندارد !   با این امانت چه کردی ؟!

شَهرت که به مزایده رفت ! کجا بودی ؟! خواب ؟!!! با نهرهای زیبای زمین به سان جوی مُزبَلِه و با درختان مثال علف های هرز  !!!

دیگر ناچار شدی آسمان نما بسازی ، هر قدر سر بالا کنی ، از آسمان خبری نیست ! دل خوش کرده ای به قطعه ای خاکستری !

ویلا را به دریا و دود را به نفس ترجیح دادی !!!! پرنده ها هم معلوم است در این اوضاع ، کجای کارند ؟! میان خانه ها چیزی کشیدی به اسم خیابان و هر چه مقدور بود جوی که نه مرداب آهن به راه انداختی !

دلت آمد یا نه ، بماند برای بعد … روحت چگونه تاب آورد ؟!!!!

دامنه ی ساختنت را به من ، به کوه هم رسانده ای ، شرم نمی کنی ؟! به حالت باید گریست !!!

با خود چه کرده ای ؟! قائده ی کار کجا رفت ؟! قرارت این نبود !

سر برگرداندم رو به شهر ! به زمین شهرم ! جایی که کودکی ، غم ، شادی و حالایم را می بیند !

من هم می خواهم فریاد بزنم ، که خانم مسئول ،  آقای مدیر ! … نمی دانم  در برنامه و طرح ها تا چه حد و چگونه به آدمیت من و دیگران نظر دارید ؟!!

اما من گاهی یادم می رود ….

نفسم میان این همه بُرج تنگ می شود !!! تار می شود همه جا ! آنقدر که سوسوی کاغذ رنگی و چراغ های تجاری دیگر جواب نمی دهد !!!

این همه اضطراب تو در تو نظم نظام خانه و شهرم را گرفته !
فکری کنید ! فکر ….

به من بگویید لطفاً ! مگر قرار است چند سال نوری در این دنیا بمانم که این همه بُرج های تجاری روی هم سوار می شوند ؟!! مگر قرار است چگونه باشم که نیاز به این همه خرید برای من می سازید ؟!!

مگر از این دنیا چه می خواهم و چه می بَرَم ؟!!! که …

 به من بگویید !

      امروز من می پرسم و فردا خواهند پرسید و زمین شهادت می دهد !

 یادداشت خانم موسوی؛ از فعالان دانشجویی

انتهای پیام /

لینک کوتاه این مطلب: http://edalatkhahi.ir/?p=14422

اخبار مرتبط


ارسال دیدگاه