رفتن به بالا
  • سه شنبه - 13 بهمن 1394 - 21:57
  • کد خبر : ۱۶۲۷۶
  • مشاهده :  145 بازدید
  • چاپ خبر : دختران عدالتخواه نشون دادن که میشه مثل سمیه و زینب و رقیه  با دست خالی و نیت خالص در برابر زور و زر و تزویر مقاومت کرد

دختران عدالتخواه نشون دادن که میشه مثل سمیه و زینب و رقیه با دست خالی و نیت خالص در برابر زور و زر و تزویر مقاومت کرد

نگاه های نیرو های امنیتی وقتی اصول وارزشهای انقلاب رو بهشون یادآوری میکردیم سراسر تهدید و رعب آفرین بود.دیروزدختران عدالتخواه نشون دادن که میشه مثل سمیه و زینب و رقیقه با دست خالی و نیت خالص در برابر زور و زر و تزویر مقاومت کرد و حق ملت رو از عده ای زالو صفت که خون ملت رو میمکن گرفت و ساکت نموند…. .نگاه های نیرو های امنیتی وقتی اصول وارزشهای انقلاب رو بهشون یادآوری میکردیم سراسر تهدید و رعب آفرین بود. دیروزدختران عدالتخواه نشون دادن که میشه مثل سمیه و زینب و رقیه با دست خالی و نیت خالص در برابر زور و زر و تزویر مقاومت کرد و حق ملت رو از عده ای زالو صفت که خون ملت رو میمکن گرفت و ساکت نموند…. .

به گزارش عدالتخواهی، اخبار مقاومت چهل دختر دانشجوی عدالتخواه در محاصره یگان‌های ویژه نیرو انتظامی (که به دستور دولت برخوردی شدیدی با دانشجویان داشتند) در روز شنبه دهم بهمن ۹۴ در تجمع اعتراضی مقابل وزارت نفت، بازتاب گسترده‌ای داشت. در ادامه یادداشت یکی از خانم‌های دبیر یکی از تشکل‌های عدالتخواه کشور آمده است. به دلیل مشکلات احتمالی برای مجوز تشکل متبوع ایشان، نام این بانو نزد عدالتخواهی محفوظ می‌ماند. این یادداشت در فضای مجازی بازتاب گسترده‌ای داشت.

 

دختران عدالتخواه نشون دادن که میشه مثل سمیه و زینب و رقیقه  با دست خالی و نیت خالص در برابر زور و زر و تزویر مقاومت کرد

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

ما لکم لا تقاتلون فی سبیل الله و المستضعفین

 

نشست سی و دوم جنبش عدالتخواه شب شنبه با صحبتهای دبیر جنبش برای تجمع اعتراض آمیز شنبه تموم شد.برنامه از این قرار بود که یکسری از بچه ها همون شب برن تهران و تو دفتر بمونن و یکسری دیگه هم آلعلی تو اردوگاه بمونیم و فردا صبح بریم,دلیل این کار هم این بود که احتمال داده میشد اگه همه باهم راه بیوفتیم امکانش بود مشکوک بشن و هم رو متوقف کنن و نذارن به هدفمون برسیم.

 

یکسری از دخترا و پسرا شب حدود ساعت نه از اردوگاه خارج شدن و رفتن تهران و نصف جمعیت موندیم آبعلی.فردا صبح ساعت ده جمعیتی که مونده بودیم آبعلی رسیدیم تهران.اتوبوس چند تا خیابون پایین تر از دفتر اتحادیه نگه داشت وبچه ها دو نفری یا سه نفری هرکودوم جدا از جمعیت به سمت دفتر راه افتادیم که بهمون مشکوک نشن.

 

به اتحادیه که رسیدیم وسایل رو گذاشتیم و آقای رئیسی چند دقیقه ای صحبت کردن که امکانش نیست بگیرنتون اگر هم گرفتن سریع میایم و بیرون میاریمتون,با بقیه هم کاری ندارن و حرفشون باماست,اونا مثلا نمیان مسئول بسیج امام صادق رو بگیرن!

 

دقیقا یادم نیست ولی حدود ساعت ده و نیم راه افتادیم,آقایون جلو بودن و خانوما پشت راه افتادن.پلاکاردا رو زیر چادر نگه داشتیم.آقایون شروع کرده بودن به سرود خوندن با صدای تقریبا آروم که تنش زا نبود با این مضمون:وزیر نفت وزیر نفت بیرون بیا وقت جوابه…

 

بعد از چند دقیقه تا پلاکاردارو بالا گرفتیم یهو به سمتون حمله ور شدن و همه آقایون فریاد زنان گفتن که برین,فرارکنید و ما تا به خودمون بیایم دیدیم دارن پسرا رو دنبال میکنن و یکی از پلیسهایی که داشت به حالت دو میرفت همونطوری پلاکارد منم از دستم کشید و پاره ش کرد.تو راه هم پلاکاردای چند تا از بچه ها رو کشیدن از دستشون.حتی یکی از لبس شخضی ها که دوربین دستش بود با خشونت و حرص رفت طرف دخترا و پلاکارداشون رو کشید و پاره کرد.

 

قصد مقاومت و ایستادن داشتیم که دیدیم همه دارن به سمتمون هجوم میارن و ما هم مجبور شدیم به سمت جمعیت حرکت کنیم,کی از دخترا موقع دویدن افتاد زمین؛خم شدم سریع دستش رو گرفتم و شروع کردیم دویدن.همینطوری که میرفتیم میدیدم که دارن آقایون رو میزنن و یکی از پسرا رو بردن تو پارکینگ و در پارکینگ رو بستن و شر وع کردن به زدنشون(نقل به مضمون).

 

متوجه نبودیم دقیقا داره چه اتفاقی میوفته,فکر کردم حرکت رو تو نطفه خفه کردن و باید برگردیم اتحادیه که دیدم نه فرصت مناسبه برای زدن حرفامون.جمعیت در سکون و حرکت بود,همینطوری که ما رو به سمت یه خیابون فرعی هدایت میکردن و میگفتن برید من بهشون میگفتم کجا بریم بچه ها رو آزاد کنید تا ما بریم,و جواب میدادن که اونا بعدا آزاد میشن شما برین,منم ادامه میدادم تا بچه ها رو برنگردونید ما همینجا میمونیم.من خودم فقط یک نفر رو دیدم که گرفتنش,و تا برسیم فکر میکردم نهایتا سه چهار نفر دستگیر شدن که بعدا فهمیدیم مسئول بسیج امیر کبیر رو تو همون دانشگاه متوقف کردن و اکثر بچه های عدالتخواه رو گرفتن,وقتی هم که اومدیم دفتر دیدیم که فقط چند نفر از آقایون هستن و بقیه رو گرفته بودن.

 

بعضی از بچه ها هم لابه لای جمعیت نمیدونستن چیکار کنن وپشت سر آقایونی که مونده بودن رفتن سمت دفتر.تا چشم کار میکرد نیروهای امنیت و پلیس بود,لباس شخصی ها هم بین جمعیت دیده میشدن.تعدادشون خیلی زیاد بود.فیلمهایی که بعدا از جلوی وزارتخونه پخش شد نشون داد که بیشتر از اونی بودن که فکرش رو میکردیم و خودمون جلومون دیده بودیم.

 

بعد از اینکه نیروهای امنیتی ما رو به یه گوشه ای هدایت کردند اصلا دلمون نمیخواست کم بیاریم و سریع کنار بکشیم,تو همین گیر و دار شروع کردیم فکر  کردن و شعار ساختن که خودم گفتم شعار بدین دانشجوی حزب الله آزاد باید گردد چون تو اون لحظه مهمترین چیزی که فکرمون رو مشغول کرده بود دستگیری برادرانمون بود.

 

مدام در حال شعار دادن بودیم,خانوم تدینی با احتمال اینکه ممکنه بگیرنشون گوشی شون رو دادن به یکی از بچه ها و با اس ام اس و زنگ ارتباط داشتن و شعار ازشون میخواستن,با شعار های هم دارسی  آی پی سی خدعه انگلیسی,قرارداد آی پی سی ملغی باید گردد,زنگنه استیضاح استیضاح … حضورمون رو ادامه دادیم که یکهو متوجه شدیم موتوریا دارن میان طرف بچه ها.

 

من و یک نفر دیگه و خانوم تدینی جلوشن واسادیم و دستامون رو به هم حلقه کردیم تا جلو نیان,اونا هم مدام گاز میدادن و سعی میکردن کاری کنن که ما بترسیم,من رو موتورشون ضربه میزدم تا توجهشون رو جلب کنم و حرفام رو گوش بدن,ناراحتی و حرص هم دخیلی بود.بهشون میگفتم شما نیروی تحت امر کی هستین که جلوی ناموس مملکت قد علم کردین؟شما نون خور امام زمان هستین که دارین این کارارو میکنید؟

 

سه چهار نفری به مقاومتمون ادامه دادیم و باهاشون درگیر بودیم,هم زبانی هم جلوشون ایستاده بودیم و نمیخواستیم که برن طرف بچه ها.یهو خانوم تدینی سوئیچ موتور جلوییش رو بداشت و انداخت جلوش روی موتور,منم اومدم همین کار رو انجام بدم و سوئیچ رو بدارم که سرنشینش فهمید و جلوم رو گرفت و زد تو دستم.امنیتی ها دیدن که از پسمون برنمیان پیاده شدن و اونایی هم که بودن با باتوم اومدن طرفمون,اولش ترسیدم که شوکر باشه.همون تعدادی که جلوشون بودیم همونجا استادیم و باتوماشون رو نگه داشته بودیم که نیان طرف دخترا که البته چندان موفق نشدیم در برابر قدرتشون مقاومت کنیم و هلمون میدادن جلو.خودم جلوی یکیشون وایسادم و با توجه به اینکه سعی میکرد بیاد جلو نمیذاشتم نزدیک تر بشه,تو همین بین یکی از دخترا افتاد زمین و خودم هم دستم خونی شده بود.

 

بعد اینکه دیدن نمیتونن متوقفمون کنن یه کم کوتاه اومدن و ما هم به شعار دادنمون ادامه دادیم.یکی از بچه ها میگفت منم مثل دختر و خواهر شما باید اینکارا رو کنید با ما؟که جواب گرفتیم نه شما ناموس ما نیستین,خدا نکنه شما دختر من باشین.منم جواب دادم هشت سال شهید دادیم که به ناموس این مملکت تعرض نشه.

 

یکی از لباس شخصی هایی که اون اطراف بود اول با زبون نرم صحبت کرد و وقتی دید راضی نمیشیم شروع کرد به دری وری گفتن که انگار نه انگار چادر سرتونه و حرمت نگه نمیدارین,جواب دادم که بخاطر این چادر اومدم از اسلام و حقم دفاع کنم و حق ملت رو بگیرم که درگیری لفظی ایجاد شده بود و عصبانی شده بود.

 

مدام تهدیدمون میکردن که برید الان خواهرای ارشاد میان جمعتون میکنن میبرنتون,من میگفتم مگه ما خلاف شرع کردیم؟مگه مشروب خوردیم؟مگه با دوست پسرمون داریم دور باطل میزنیم؟که تکرار میکردن که راهپیمایی تون بدون مجوزهست و غیرقانونیه, من هم جواب میدادم که اصل بیست و هفت قانون اساسی میگه هرگونه تجمع اگر خلاف قوانین اسلام نباشه منعی نداره و اونا هم حرف خودشون رو تکرا میکردن.

 

اوضاع به همین منوال میگذشت که دیدم یکی از بچه ها بخه سرعت دنبال یکی از افسرا میدوئه که فهمیدم گوشیش رو گرفته.بعد از اینکه گوشی دوستم رو گرفت انگار ترسیده بود و رفت یه طرف دیگه.دوستم هم کم نیاوورد و دنبالش دوید و رسید بهش و هلش داد و تقلا میکرد که موبالش رو ازش بگیره که آووردیمش طرف خودمون و گفتیم نترس بهت پسش میدن.

 

اونا هم که دیدن بخاطر یه گوشی یه نفر چع عکس العمل بدی داشت و خیلی براش سنگین بود قصد داشتن گوشی بقیه بچه ها رو هم بگیرن که تونستن واسه سه نفر رو از دستاشون بگیرن.یکی از بچه ها که گوشیش دستش بود یک آن از دستش گرفتن و تونست دوباره پسش بگیره و سریع نشست و خودش رو جمع کرد که نتونن بهش نزدیک بشن.

 

خیلی صدامون بلند شده بود و مردم داشتن جمع میشدن,ساختمون رو به رویی هم شاهد ماجرا بود و همه از پنجره داشتن نگاه میکردن.

 

اون طرف خیابون دیدم که یه ون سفید پارک کردن,اولش فکر کردم که میخوان ببرنمون که فهمیدم ماشین گذاشتن اطرافمون که دیده نشیم.

 

شعارامون ادامه داشت,میخواستیم دیده بشیم,یکی گفت بریزیم وسط خیابون من گفتم نه اصلا مردم تو خطر میوفتن به هر دلیلی,بعد گفتم کنار ماشینایی که پارک شدن زنجیره بزنیم.بچه ها رو آووردیم پایین و داشتیم به هم وصل میشدیم کم کم,یکی از نیروها اومد طرفمون و داد کشید که برید بالا,نیاین تو خیابون,گفتم همنیجا هستیم نترسین.

 

من و اون دوستم که گوشیش رو ازش گرفته بودن کنار هم بودیم,یکی از افسرا که از بقیه سنش بیشتر بود اومد طرفمون و چیزی گفت ,متوجه نشدم,گفتم چی آقا؟گفت همه این برنامه ها رو از چشم تو میبینم,تو عاملش هستی.بعد به دوستم اشاره کرد و گفت و تو! منم بهش جواب دادم عاملش رو اونی ببینید که داره حق مردم رو میخوره.

 

حکتمون ادامه داشت و مدام شعار میدادیم و مردم هم توجهشون جلب شد.تمام این اتفاقات بدون برنامه داشت پیش میرفت و کاملا خودجوش بود.ما فکر میکردیم که بچه ها ی دیگه از بسیج میرسن و منتظر اونا بودیم که اصل کارمون رو انجام بدیم,ولی مثل اینکه بقیه وا داده بودن و پای کار نبودن.چون خبر هم میرسید ک.ه ادامه بدین بچه ها دارن میرسن و بهتون ملحق میشن که اصلا هیچی خبری نشد!

 

حدود چها و پنج دقیقه,یک ساعت تو خیابون بودیم و صدامون رو بلند کرده بودیم,کار بیشتری هم از دستمون برنمیومد,مدانم تهدید میکردن که الان میان میبرنتون,یه ون هم جلومون پارک کرده بودن و هی میگفتن برید سوار بشید,بچه ها اصلا کمنیاوورده بودن و نترسیده بودن,اونا هم هیچ کاری نمیخواستن بکنن,فکر نمیکردن اینقدر جسورانه ادامه بدین و به خواسته هامون پافشاری کنیم.

 

ساعت دوازده نشده بود که تصمیم گرفتیم بریم,کارمون رو کرده بودیم تا جایی که ظرفیتش بود.خانوم تدینی جلوی زنجیره مون سی ثانیه صحبت کردن کهما به وظیفمون عمل کردیم و خواستیم حق ملت رو بگیریم و برادرمون رو هم گرفتن (فیلمش موجود هست)الله اکبر گفتیم و حرکت کردیم به سمت دفتر جنبش.

 

تو راه که داشتیم میرفتیم مدام به هم تاکید میکردیم گوشیاتون رو بذارین تو جیب شلواراتون که نتونن ازتون بگیرن و همچنان حضور نیروهای امنیتی آشکار بود.

 

لازم به ذکر هست که سراسر زمانی که ما تو خیابون بودیم و داتشیم شعار میدادیم تعداد زیادی دوربین داشت ازمون فیلم میگرفت و جالب بود که دوربین های متعدد به اشکال گوناگون هم بودند و تمام قد و بطور کامل از تمامی بچه ها فیلم گرفتن,به نظر فقط یکی دو نفرشون خبرنگار بودن که مشخص شد اجازه پخش تصاویر رو ندارن.

 

نگاه های نیرو های امنیتی وقتی اصول  وارزشهای انقلاب رو بهشون یادآوری میکردیم سراسر  تهدید و رعب آفرین بود.دیروزدختران عدالتخواه نشون دادن که میشه مثل سمیه و زینب و رقیه  با دست خالی و نیت خالص در برابر زور و زر و تزویر مقاومت کرد و حق ملت رو از عده ای زالو صفت که خون ملت رو میمکن گرفت و ساکت نموند…. .

اخبار مرتبط


ارسال دیدگاه


2 دیدگاه برای “دختران عدالتخواه نشون دادن که میشه مثل سمیه و زینب و رقیه با دست خالی و نیت خالص در برابر زور و زر و تزویر مقاومت کرد”

  • بابا دست مریزاد!
    نسل جدید جنبش عدالت خواه خیلی هم بیراه نیست!
    فقط امیدوارم تو کارای فکری و زمینه هایی که نیاز به کار مداوم تشکیلاتی و فکری و همچنین پیگیری و صبوری داره،جنبش همینقدر خوب باشه
    ناموس مملکت کارش بیسته . . . بیست

  • احسنت بر خواهران و برادران حزب لله
    انشالله که پیروزی نزدیک است و منافقین و وطن فروشانی که به اسم مسول توی پست های کلیدی نفوذ کردن به زودی رسوا خواهند شد.
    حضرت آقا چند وقت پیش فرمودند که : جوانان مومن ما خودشون رو آماده کنند.
    مطمئن باشید حضرت آقا بدون دلیل حرفی نمی زنه
    ما همه باید متحد باشیم و به هر طریقی شده نسبت به خیانت نفوذی ها در نظام اعتراض کنیم و مردم رو نسبت به اهداف پلید وطن فروشان آگاه کنیم.
    برای تمام خواهران و برادرانمون توی هر جای ایران که هستند آرزوی موفقیت و سربلندی دارم
    وعده حق نزدیک است انشالله…