رفتن به بالا
  • پنجشنبه - 16 آذر 1396 - 20:51
  • کد خبر : ۳۸۳۸۸
  • مشاهده :  40 بازدید
  • چاپ خبر : ما و آنچه سوزانده ایم!
یادداشت//سلمان کدیور

ما و آنچه سوزانده ایم!

بزرگترین ظلمی که مرتکب شدند آن بود که انقلاب را چنان تبلیغ کردند که انگار برای قشر خاصی و افراد خاصی است. گفتند چون انقلاب اسلامی است، پس تنها و تنها مسلمان ها و متشرعین، باحجاب ها و محاسن دارها می توانند خودشان را به آن منتسب کنند. فقط حزب اللهی ها می توانند شیفته […]

بزرگترین ظلمی که مرتکب شدند آن بود که انقلاب را چنان تبلیغ کردند که انگار برای قشر خاصی و افراد خاصی است.

گفتند چون انقلاب اسلامی است، پس تنها و تنها مسلمان ها و متشرعین، باحجاب ها و محاسن دارها می توانند خودشان را به آن منتسب کنند. فقط حزب اللهی ها می توانند شیفته اسلام و انقلاب و رهبری باشند و غیر از آنها، همه بیگانه و نامحرم اند.

مرزها را طی چند دهه با قوت تمام میان مردم، با متر شریعت و از آن فاجعه بارتر خط کش مناسک، رسم کردند، گشت های خیابانی، ارشاد، ممنوعیت های غیرضرور، حلال و حرام سلب و سلیقه ای، تظاهر به رعایت شرع و … به دفع حداکثری و جذب حداقلی کمر بستند تا از انقلاب، تصویری خشک و متحجر، مخالف هر نوع آزادی اجتماعی، شادی و نوآوری بسازند و آن را به عنوان پدیده ای سرکوبگر، سانسورچی، اقتدارگرا و مردم نفهم معرفی کنند.

و به حقیقت نیز چنین کردند و موفق شدند از هرکس که انقلاب را دوست دارد و به حزب اللهی شهره است، یک لولو بسازند. لولویی که مردم از ترس به قدرت رسیدن آنها، حاضر شدند به دیگر جریان های فاسد غربگرا، رای دهند. به آنها، علی رغم علم به ناکارآمدی شان، اقبال کنند.

می گفتند می خواهند در خیابان ها دیوار بکشند، مردم باور می کردند، می گفتند می خواهند با اسپری فلفل به چشمان بی حجاب ها بپاشند، مردم باور می کردند، می گفتند می خواهند بگیر و ببند راه بیندازند، مردم باور می کردند. و چرا باور نکنند؟

چهار دهه از تغییر رژیم طاغوتی گذشته و انقلاب به اندازه انگشتان یک دست، میان روشنفکران، اهالی موسیقی، سینما و … مدافع و حامی ندارد.

یک بازیگر سرشناس، یک ستاره سینما یافت نمی شود که با افتخار چفیه بیندازد، یک موزیسین آزاد نیست که برای آن آهنگ تنظیم کند و خواننده ای نیست که بدون هیچ چشم داشتی به بودجه های نفتی، از ارزش های آن بخواند.

انقلابی بودن و حزب اللهی بودن انحصاری شده و کم کم دارد به عنوان یک پدیده منفی تثبیت می شود. مردم کمتر آنها(که من نیز در جلگه شان هستم ) را دوست دارند.

طی چهل سال تمام سرمایه مردمی و هنری را با مرز کشی های متحجرانه به ظاهر دینی، سوزاندند، استعداد ها را کور کردند و اجازه دادند انقلاب تنها بماند چنان که روز انتخابات یا 22 بهمن، دوربین های صدا و سیما، دور دور می گردند تا یک زن و دختر کم حجاب بیابند، که عکس رهبری را در دست گرفته، دختری که پس از پایان مراسم، ممکن است توسط گشت ارشاد توبیخ شود!

دیشب که آهنگ جولیا پطرس مسیحی را دیدم، خاطرات مدتی که در لبنان بودم برایم زنده شد.

آنجا زنان نه بدحجاب که گاه نیم برهنه ای می دیدی، مانکن مشهوری، ترانه سراهای بزرگی، که حزب الله توانسته بود بدون یک ریال خرج، آنان را شیفته تفکر خویش سازد.

شاید باورش برای ما سخت باشد که از خود بچه های حزب الله(که لبنان را یک استان ایران می دانستند)، افرادی بودند که در کار آواز و موسیقی مدرن باشند.

چقدر برایم شگفت آور بود که مردم لبنان، حتی یهودی و مسیحی آن، شیفته سیدحسن نصرالله بودند، لباس هایی با تصویر او می پوشیدند و برای شنیدن سخنرانی های او، خیابان های زاحیه را لبریز می ساختند و پرچم حزب الله را برافراشته می کردند.

حزب الله لبنان، انقلاب و مقاومت را برای همه خواسته بود. همه مردم، از هر جنس و عقیده و ظاهری، خود را دلبسته آن می دانستند و به آن به چشم یک دین و عقیده مشترک می نگریستند.

و به راستی اگر چنین نبود، حزب الله را تاکنون تکه پاره کرده بودند.

 چه می شد که ما نیز انقلاب را چنین تبلیغ و ترویج می کردیم؟
چه می شد که مسئولین ما درک می کردند، که نمی شود با نهج البلاغه و الحیاه، انقلاب کرد و بعد با توضیح المسائل آن را اداره نمود.

نمی شود با شریعتی و مطهری و بهشتی و طالقانی و خامنه ای، انقلاب کنی و حالا با جناب احمد خاتمی و علم الهدا و با برخی ائمه جمعه و جماعت همچنان شیفته اش باشی.

اخبار مرتبط


ارسال دیدگاه