مرحوم سیدقطب جریانی را در یکی از کتابهایش مینویسد و میگوید فردا رفتم سراغ کشیش؛ گفتم شما کشیش هستید یا کابارهدار؟! اینجا کلیساست یا سالن رقص؟! کشیش گفت من به این وسیله میخواهم جوانها را به کلیسا جذب کنم! اینطوری میشود جوانها را به کلیسا جذب کرد؟! جوانها به کلیسا جذب نشدند، بلکه به سالن رقصِ متعلق به کلیسا جذب شدند! سالن رقصِ متعلق به کلیسا مگر امتیازی دارد؟اگر بناست فیلم یا برنامهیی پخش شود و تأثیر سوئی بگذارد، چه فرقی میکند که من پخش کنم یا رقیب من؛ در هر دو صورت بد است؛ پس چرا من پخش کنم؟ به نظر من این منطق مهمی است و باید به آن توجه داشت….
بیانات در دیدار رئیس و مدیران سازمان صدا و سیما ۱۱/۹/۱۳۸۳
بسماللهالرّحمنالرّحیم
کارزارِ تمام عیار تبلیغی
خیلی خوشحالیم که بحمدالله یکبار دیگر توفیق پیدا کردیم خدمت شما برسیم. اگر من این مجال را میداشتم که با جمعی که اینجا تشریف دارند، یکبهیک گفتگو کنم و نقاط نظر شما را – که میدانم در زمینههای مختلف، نظرات خوبی در مجموعهی شما وجود دارد – بشنوم، مطمئناً این کار را میکردم. متأسفانه مجالهای ما کم است؛ این هم یکی از محرومیتهای ماست که نتوانیم از امثال شماها بهره ببریم. در جلسهی چند ماه قبل از این، که با جمع شما در صدا و سیما داشتیم – و علیالظاهر خیلی از شما آقایان هم در آنجا تشریف داشتید – راجع به رسانهی ملی و صدا و سیما کلیاتی را عرض کردیم؛ مسألهی پیام و رساندن و پردازش و همهگیر کردن آن، و اینکه امروز ما در یک پیکار و کارزارِ تمام عیارِ تبلیغی در دنیا هستیم.
امروز شاید یک مقدار ریزتر و جزئیتر وارد برخی از مسائل شویم. البته من عذرخواهی میکنم از اینکه شماها روی زمین نشستهاید و ممکن است پاهایتان درد بیاید و خسته شوید؛ این هم یکی از محدودیتهای ماست. ای کاش شما روی صندلی راحتی لمیده بودید و ما نگران نبودیم که اگر جلسه طول کشید، خسته میشوید. بههرحال تحمل کنید.
جایگاه رسانهی ملی
مسألهی اصلی این است که ما جایگاه کشور و نظام جمهوری اسلامی را در جغرافیای بشری عالم بشناسیم و ببینیم در جبههبندیهای بسیار وسیع و متنوع و پیچیدهیی که در دنیا وجود دارد، ما کجا قرار داریم. وقتی به این نکته توجه شد، نقش رسانهی ملی در این مجموعه، بیشتر بارز و آشکار خواهد شد.
چگونگی برخورد مردم با اشغالگر
من تشبیهی میکنم: یک شهر اشغال شده یا در حال اشغال را در نظر بگیرید – فرض کنید بصره یا کابل – شهری که نیروهای نظامی دشمن و بیگانهیی یا وارد آن شده و آنجا را اشغال کرده، یا در حال اشغال آن است و دارد پیشروی میکند. مردمی که در این شهر هستند، بهطور منطقی چند دسته خواهند شد:
یک دسته کسانی هستند که از پیش با اشغالگر تفاهم کردهاند؛ الان هم به استقبالش میروند؛ از آمدن او هم برای خودشان سودی تصور میکنند و با او همکاری میکنند. اسم اینها را مثلاً گروه خائنین بگذاریم.
یک دسته کسانی هستند که این کار را نکردهاند؛ استقبال نمیکنند، اما الان که دشمن دارد میآید یا آمده است، فرصتطلبی میکنند و میروند خود را به او نزدیک میکنند و به او کمک میرسانند؛ به امید اینکه از او کمکی، سایهی دستی و توجهی دریافت کنند. اسم این گروه را فرصتطلبان بگذاریم.
یک گروه بهطور طبیعی حال و حوصلهی این کارها را ندارند؛ یا ترسو هستند، یا جبان هستند، یا آگاهی لازم را ندارند؛ بنابراین در خانهها میمانند و تسلیم سرنوشت میشوند.
یک گروه احتمالاً یا منطقاً کسانی هستند که تحت تأثیر تبلیغات اشغالگر قرار میگیرند؛ چون اشغالگر بالاخره با خودش تبلیغاتی دارد، کاغذهایی پخش میکند، بلندگوهایی روشن میکند و به نحوی حضور خود را توجیه میکند. این افراد تحتتأثیر قرار میگیرند و میگویند حضور دیگران چه عیبی دارد. بنابراین آنها هم اینگونه تسلیم میشوند.
یک گروه هم، احتمالاً یا میتوان گفت غالباً کسانی هستند که ایستادگی میکنند. ایستادگی آنها ناشی از این است که میدانند اشغالگری به زیان آنهاست؛ میدانند از بین رفتنِ هویت ملی چه معنای مصیبتباری برای یک مجموعهی ملی دارد؛ میدانند که اشغالگر وقتی خوب مسلط شد، به هیچ کس و به هیچ چیز رحم نخواهد کرد؛ بنابراین عشق به خانه و شهرِ خودشان، آنها را از خانه بیرون میکشاند و مشغول مقاومت میشوند. البته بعضیها فقط از خانهی خودشان دفاع میکنند؛ بعضیها همتشان بیشتر است و از محله یا کل شهر دفاع میکنند؛ طبعاً این گروه میشوند آماج اصلی دشمن. دشمن همهی امکاناتش را بسیج میکند برای اینکه این گروه را از سر راه خود بردارد.
واقعیتهای تاریخی
مطالبی که عرض میکنیم، تخیل نیست؛ واقعیتی است که تقریباً در سراسر دنیا اتفاق افتاده. نمیخواهیم گذشتههای خیلی دور را در تاریخ کاوش کنیم؛ اما در یکی دو قرن اخیر شما ماجراهای فراوانی را شنیدهاید. در آسیا، در آفریقا، در قارهی امریکا و در کشور کنونی امریکا، همین اتفاق افتاد. به تعبیر خودشان کتسرخها – یعنی سربازان انگلیسی اشغالگر – آمده بودند و کشور در اختیار آنها بود؛ عدهیی تسلیم و سازگار و کمککار آنها بودند، یک عده هم ایستادگی میکردند – ماجراهای جورج واشنگتن و وقایعی که لابد در تاریخ و رمانها خواندهاید یا در فیلمها دیدهاید – و بالاخره هم پیروز شدند.
ایستادگی هند در برابر انگلیس
در آسیا، هندوستان از همین قبیل است؛ نود سال – از ۱۸۵۷ تا ۱۹۴۷ – با انگلیسیها جنگیدند و مبارزه کردند. آنجا هم یک عده سازشکار بودند، یک عده مسالمتآمیز برخورد میکردند، یک عده در خانهها بودند؛ اما یک عده هم جنگیدند و بالاخره پیروز شدند؛ گاندی رهبر کشور شد؛ جواهر لعل نهرو رئیس مقتدر دولت استقلال شد و تا امروز هند یکی از کشورهای سرافراز در دنیاست؛ کشوری است که با یک میلیارد جمعیت دارد حرکت و پیشروی میکند و مشکلات خودش را یکی پس از دیگری پشت سر میگذارد.
در جنگ جهانی دوم، در پاریس و اروپای شرقی و رومانی هم این اتفاق افتاد؛ در جاهای دیگر هم این اتفاق افتاده است؛ در آ
سیا هم فراوان این اتفاق افتاده است.
برتری قدرت مقاومتکننده
در مقابل نیروی اشغالگرِ مسلطی که قدرت او با قدرت نیروی مقاومت کنندهی داخل شهر یا داخل کشور قابل مقایسه نیست و اشغالگر خیلی قویتر است، در عینحال ایستادگی و غیرت و ایمان آن جمعیت بر قدرت ظاهری اشغالگر فائق میآید و بُرد را آنها میکنند، نه آن چند گروهی که فرصتطلب بوده و با دشمن سازش و همکاری کردهاند؛ اینها جزو اولین کسانی خواهند بود که توی سرشان میخورد.
اولین ضربهی اشغالگر
رماننویس معروف رومانیایی – زاهاریا استانکو – کتابی دارد؛ نمیدانم شماها خواندهاید یا نه. من این کتاب را سالها پیش خواندهام. داستان، مربوط به اشغال بخارست بهوسیلهی آلمانیهاست. یک عده به جنگل میروند و مبارزه میکنند و بالاخره هم پیروز میشوند – البته به دنبال شکست آلمان در کل جنگ – یک عده هم در داخل فرصتطلبی میکنند و اشغالگر اولین ضربه را به اینها میزند. ماجرایی در آنجا نقل میشود که واقعاً هیچ وقت یادم نمیرود.
تکرار وقایع گذشته
این، تصویر نه چندان دور از ذهنی است که همهی ما در مقابل خود داریم. شما این تصویر را در سطح بینالمللی توسعه دهید؛ واقعهیی است که در حال حاضر هم دارد اتفاق میافتد. الان منطقهی خاورمیانه، یا بگویید منطقهی اسلامی – خاورمیانه و شمال آفریقا – حکم همان شهری را دارد که دشمن آن را اشغال کرده یا در حال اشغال است.
تفاوت اشغال سنتی و جدید
البته این نوع اشغال با اشغالِ سنتی نظامی قدیم تفاوت دارد؛ سیطرهی فرهنگی و اقتصادی و سیاسی کامل است؛ حتّی در مواردی ممکن است بدون حضور اشغالگر باشد؛ مگر اینکه حضور نظامی یا حضور فوقالعاده لازم باشد؛ این اتفاق الان دارد میافتد. اینکه من منطقه را مثال میزنم، چون نمیخواهم ماجرا را باز کنم؛ والّا اگر ما به سمت اقصای آسیا یا امریکای لاتین برویم، آنجا هم همین قضایا با کم و بیش تفاوتهایی وجود دارد؛ منتها من میخواهم منطقهیی که مورد ابتلای خودمان است و وحدت خاصی دارد، مطرح کنم.
زرسالاران اقتدارطلب
الان اشغالگر – مثل همان اشغالگری که بخارست یا پاریس یا فلان کشور را تصرف کرده بود – در حال اشغال تدریجی است. این اشغالگر کیست؟ پاسخ این نیست که این اشغالگر دولت امریکا یا فلان دولت دیگر است؛ نه، این اشغالگر یک طبقهی اجتماعی است؛ طبقهیی که دولت امریکا و دولتهای دیگر را به قدر توانایی و قدرت خود و آمادگی آنها دارد هدایت میکند. البته در بافت و ساخت این دولتها هم بدون شک افراد این طبقه حضور دارند؛ اما هدایت، هدایت یک دولت نیست؛ هدایت یک مجموعهی طبقاتی است، که اگر بخواهیم در یک عبارت برای اینها اسم معین کنیم، باید بگوییم «زرسالارانِ اقتدارطلب». هدفشان هم سیطره بر منابع حیاتی و مالی همهی دنیاست.
الزامات سلطهی جهانی
البته این سیطره، یک الزامات سیاسی دارد که همان نظم نوین جهانی است؛ یک الزامات علمی و اداری دارد که بتدریج خود را به آن نزدیک میکنند. مسألهی جهانیسازی که امروز در تجارت، پول، فرهنگ و شبکههای فرهنگی – مثل اینترنت و مانند آن – مطرح است، همه دانسته و نادانسته در خدمت این مجموعهی طبقاتی است. البته تحلیل جامعهشناختی اینها خیلی دقیق، ریز و مفصل است.
ایستادگی جمهوری اسلامی
جمهوری اسلامی همان گروه مقاوم است. خیلیها فرصتطلبی کردند؛ خیلیها خیانت کردند و از پیش با دشمن ساختند – نظامها را میگوییم؛ فعلاً به ملتها کاری نداریم – خیلیها خودشان را کنار کشیدند و به بستر عافیت رفتند، به خیال اینکه زندگی را بگذرانند؛ خیلیها فریب خوردند و شعارها و حرفها و تبلیغات را پذیرفتند. یک گروه هم ایستاده و میداند این سیطره به زیان اوست؛ میداند این سیطره، او و منطقه را مصیبتزده و بدبخت خواهد کرد؛ میداند اگر این سیطره کامل شود، صد سال – شاید هم بیشتر – مجموعهی بشری عظیمی که در این منطقه زندگی میکند، از کاروان علم و تمدن و معرفت و خوشبختی دور خواهد ماند؛ میداند که این سرآغاز و دهلیز یک استعمارِ تعریف نشده است.
استعمارِ فرانو
استعمار را برای ما تعریف کردند، استعمار نوین را هم در کتابهای گوناگون برای ما تعریف کردهاند؛ اما استعمار را وقتی تعریف کردند که سالهای متمادی از آن گذشته بود. استعمار نو را هم جامعهشناسهای دنیا زمانی برای ما تعریف کردند که سالهای متمادی از آن گذشته بود. استعماری که امروز مطرح است، بالاتر از نو است؛ کاملاً جدید است؛ استعمار تازهیی که ملتها را در چنبرهی خودش گرفتار میکند و مجال تکان خوردن را به آنها نمیدهد و دقیقاً باید طبق میل همان مجموعه عمل شود. در این ذیلِ بشری – که میلیاردها انسان در آنجا حضور دارند – گرسنگی و فقر و بیسوادی و ناکامی و محرومیت در حد اعلی وجود خواهد داشت. در رأس، حد اعلای کامیابی و سلطه و اقتدار زر و زور وجود خواهد داشت؛ قدر متوسطی هم وجود دارند که به نحوی زندگی خود را میگذرانند. چشمانداز و چیزی که در نهایتِ این سیطره و سلطه پیشبینی میشود، این است. لذا مجموعهی غیور ِ با ایمانِ توانای آگاه از جوانب امر که مقابل این حادثه ایستاده، ایران اسلامی است.
ایستادگی در برابر سیطره و تجاوز
البته این صرفاً یک تشبیه است؛ یعنی جمهوری اسلامی به عنوان یک نظام، با همراهی اکثریت بزرگی از مردم، داخل این تعریف است؛ اما در جاهای دیگر، نظامها مشمول این حُکم
ند؛ مردم غالباً یا بیخبرند و یا احساسات دگرگونهیی دارند؛ بنابراین بحث مردم نیست. البته در آرایش و نظم و ساخت علمی، این کلمات معانی قویتر و شکل روشنتری پیدا میکند. امروز وضع جمهوری اسلامی این است: ایستادگی در مقابل یک حرکت متجاوزانهی سیطرهخواهانهی همهجانبه.
پیروزی در همهی میدانها
این ایستادگی فقط مربوط به امروز نیست؛ ما بیستوپنج سال است که ایستادهایم. آن روز به آقای چاوز هم گفتم، اعتقاد من این است که در همهی میدانهایی که آنها با ما پنجه درافکندند و مقابله کردند، ما پیروز شدیم. پیروزی به یکی از دو معنا؛ یا ما فائق آمدیم و غلبه کردیم، یا نگذاشتیم طرف مقابل پیروز شود و او را ناکام گذاشتیم. در همهی تجربههای بیستوپنج سال گذشته، وضعیت از این قرار است.
من سر تا پا امیدم
امروز هم وقتی به خودمان نگاه میکنیم، من سر تا پا امیدم. من با جزئیات مسائل کشور آشنایم و ضعفها و کاستیها و ضعف مدیریتها و ضعف تصمیمگیریها را میشناسم؛ اما در مقابل آن آنقدر نقاط قوت و رویشزا وجود دارد که احساس میکنم ما در بسیاری از موارد فقط یک «بسمالله» و یک حرکت لازم داریم. گاهی در همین زمینهها کوتاهی میکنیم؛ حرکت نمیکنیم یا دیر حرکت میکنیم؛ لذا پدیدهیی پیش میآید؛ لیکن در همهی زمینهها ما توانایی اقدام و حرکت داریم.
تمام آفاق روی ما گشوده است
ما از لحاظ انسانهای با فکر، سرمایهیی غنی داریم. استعدادها در میان ما خیلی زیاد است؛ از لحاظ مدیران و مدیریتهای کلان. ما انسانهای باتجربه و قابل اعتمادی داریم. از لحاظ ابتکار و نوآوری، انسانهای بااستعداد و شجاعی داریم. تمام این آفاق روی ما گشوده است؛ لذا ما اعتماد به نفس داریم، ما روحیه داریم، ما احساس میکنیم میتوانیم. ما میتوانیم گرههای خود را باز کنیم؛ ما میتوانیم مشکلات اقتصادی را برطرف کنیم؛ ما میتوانیم صدای رسای خود را با محتوای درست در همهجا مطرح کنیم؛ اینها تواناییهای ماست. باید «بسمالله» بگوییم و دست به زانو بگیریم و راه بیفتیم.
جنگ رسانهها
در این وضعیت، رسانهی ملی چه جایگاهی دارد؟ ببینید نقش رسانهی ملی در چنین وضعیتی چقدر اهمیت پیدا میکند. آن روز بنده در آن جلسه گفتم، شماها هم خودتان بهتر از من میدانید؛ امروز جنگ دنیا، جنگ رسانههاست. پیشرفت کارها و سیاستهای بینالمللی دستگاههای مختلف و جبهههای گوناگون، بهوسیلهی تبلیغ، خبرسازی، مفهومسازی و تبیینهای درست و نادرست – یعنی راست و دروغ – دارد انجام میگیرد. تبلیغات، هم قبل از یک حرکت نظامی و اقتصادی، هم در اثنای آن، هم بعد از آن، نیاز وافر دستگاههایی است که میخواهند در دنیا فعال باشند؛ لذا سرمایهگذاری هم میکنند، فکر هم مصرف میکنند و دانش هم بهکار میبرند، برای اینکه بتوانند این را گسترش دهند.
ما آماج تهاجم دشمن هستیم
یکی از کارهای بسیار مهمی که امروز در دستور کار آنهاست، تهاجم خبری، تبلیغی، فرهنگی و اخلاقی به کشور ماست. امروز این تهاجم، اوج تهاجم فرهنگی است. البته مخصوص کشور ما نیست؛ در همهجا اینها دارند کار فرهنگی میکنند؛ منتها ما آماج هدف آنها هستیم. بسیاری از هدفهای استکبار جهانی در زمینههای تبلیغی و فرهنگی و رسانهیی متوجه به ماست؛ ما باید در مقابل اینها خود را مجهز کنیم.
نقش دوگانهی رسانهی ملی
رسانهی ما، هم باید ناظر باشد به خنثی کردن کار دشمن در داخل، هم باید ناظر باشد به ضربهزدن به دشمن در فضای عمومی. میبینید رسانه ملی چه نقش مهمی دارد. بهنظر من همهی تلاشها و کارهایی که در کشور صورت میگیرد، به یک معنا، یک طرف؛ کار رسانهی ملی – یعنی صدا و سیما – طرف دیگر. اینها دو جریان هستند؛ والّا اگر خیلی کار انجام بگیرد، اما رسانهی ملی فعال نباشد، تأثیرش بسیار کمتر از چیزی خواهد بود که باید باشد. بنابراین نقش رسانه، به همین ترتیبی که عرض شد، بسیار مهم است.
مأموریتِ محوری رسانهی ملی
ما یک مأموریتِ محوری برای رسانهی ملی قائل هستیم، که الزاماتی دارد و این مأموریت ملی اهداف کلانی را هم با خودش همراه دارد. بهنظر ما آن مأموریتِ محوری عبارت است از مدیریت و هدایت فکر، فرهنگ، روحیه، اخلاقِ رفتاری جامعه، جهتدهی به فکر و فرهنگ عمومی، آسیبزدایی از فکر و فرهنگ و اخلاق جامعه، تشویق به پیشرفت – یعنی روحیهدادن – و زدودن احساس عقبماندگی.
القاء احساس عقبماندگی
امروز یکی از شگردهای مهم دشمن، تزریق و القاء احساس عقبماندگی و ناتوانی است. ما در کشور سیوپنج میلیون جوان داریم. نخیر؛ بدانند ما بههیچوجه عقب نماندهایم. آن روز آقای رئیسجمهور برای من میگفت – البته گزارش عمومی نبود؛ بنده خودم گزارشهای زیادی دارم – مجموعهی دستاوردهای ما در ده، بیست سال اخیر، از همهی آنچه در کشورهای شبیه خودمان – از جمله همهی کشورهای منطقه – اتفاق افتاده، بالاتر است. این، مسألهی خیلی مهمی است. البته گزارشهایی هم که به بنده داده شده، همین را تأیید میکند. راجع به یک کشور از کشورهایی که ایشان ذکر میکردند، فقط یک مورد به عنوان سؤال و ابهام برای من مطرح بود، که بنا شد آن را هم تحقیق کنند و به من بگویند. ما بههیچوجه نباید این احساس را داشته باشیم، و جوان ما نباید احساس کند که عقبمانده است؛ باید احساس کند که دارد حرکت میکند، میتازد و جلو میرود؛ عملاً به این کار، به این پی






