نقد در نگاه دینی ما، همان امر به معروف و نهی از منکر است که مشخصاً در امور اجتماعی انجام می شود. نگاه مدرن به نقد، خارج کردن نقد از فضای دینی امر به معروف و نهی از منکر و هر طرحی که خارج از گفتمان اسلامی انجام شود ،به نظرم نوعی انحراف است
در دیدار تشکلهای دانشجویی با رهبر انقلاب نمایندگان سه تشکل در عبارتهایی مشابه از بی توجهی صاحب منصبان به "نقدهای منصفانه" گله کردند. این اشتراک نظر دستمایه میزگردی شد در راه . میزگرد با حضور مسعودی، دبیر اتحادیه انجمن اسلامی مستقل دانشگاه ها، جوادی، دبیر اتحادیه جامعه اسلامی دانشجویان و شهبازی، دبیر جنبش عدالتخواه دانشجویی برگزار شد….
محور اصلی صحبتهای شما در دیدار تشکل های دانشجویی با رهبر انقلاب این بود که نقد منصفانه را بر نمی تابند. یعنی بدنه دانشجویی جامعه به این نتیجه رسیده است که به نقدهای منصفانه و سازنده آنها هم بیتوجهی و بیمهری میکنند و آن را نمی پذیرند. شگردهایی که معمولاً به کار گرفته می شود تا این نقدهای منصفانه خنثی شود بی اثر شود چیست؟
مسعودی: به نظرم ابتدا باید نقد منصفانه را تعریف کنیم. نقدی منصفانه است که با معیارها و آموزه های انقلاب و اسلام ناب محمدی (ص) و فرمایشات حضرت امام (ره) و مقام معظم رهبری منطبق باشد.دوم این که بدون دشمنی و غیر مغرضانه و مشفقانه و برای اصلاح امور باشد.سوم صادقانه باشد نه از روی حب و بغض و مسائل سیاسی. چهارمین شاخصه، عالمانه بودن است؛ پنجمین شاخصه "بهموقع" بودن است. شاخص آخر هم آینه وار بودن است یعنی این که اولا عیب به صاحب عیب گفته شود نه این که همان اول کار نامه سرگشاده بزنیم و انتقاد را رسانه ای کنیم. دوم هم این که عیب در همان اندازه ای که هست نشان داده شود نه کوچک نه بزرگ. سومین خصوصیتش هم این است که عیب، بیپرده و شفاف منتقل شود.
اما شگردهای فرار از پذیرش نقد. اولین شگرد وقتکشی است. جریان دانشجویی درگیریهای دیگری هم دارد و مرور زمان موجب می شود ماجرا فرسایشی شود و دانشجویان نقدی را که کردهاند فراموش کنند. مثال این موضوع را در قضیه دانشگاه آزاد و قوهقضائیه و صدا و سیما شاهدیم.
دومین شگرد،بایکوت خبری است. با قدرت و امکاناتی که دارند، اجازه رسانه ای شدن نقد منصفانه را نمی دهند. با دبیران سرویسهای سیاسی خبرگزاریها تماس میگیرند تا درباره موضوعی خاص، خبری منتشر نشود. غالب رسانه های ما، رسانه های مستقل نیستند؛ رسانه هایی وابسته به احزاب یا دولت هستند.
سومین شیوه تطمیع است. سراغ تشکلهای دانشجویی و فعالان آن می آیند و به عناوین و مصادیق مختلف، مسائلی را مطرح میکنند تا آن تشکل را از نقد منصفانه منصرف کنند. همین چند روز قبل در بحث مربوط به وزارت آقای کردان سعی در تطمیع جنبش عدالتخواه دانشجویی داشتند که موفق نشدند.
چهارمین شگرد، فشار و تهدید است. سعی میکنند عرصه را بر جمع دانشجویی تنگ کنند تا آنها پشیمان بشوند که اصلا چرا در این مسیر قرار گرفتهاند. از جمله مثالهایی که در این زمینه می توان زد، نامه دکتر معین، وزیر علوم آقای خاتمی برای برخورد با انجمنهای اسلامی مستقل بود. در آن نامه که در کتاب «موج سوم » هم آمده گفتند که با این دانشجویان، برخورد سیاسی امنیتی بشود. در دانشگاهها هم خود دکتر معین دستور داد با فعالان آن و انجمنهای اسلامی عضو این مجموعه، برخورد شود.که مصداق عینی فشار و تهدید است.که به حمد الله کارگر نیفتاده است.
مثال دیگر کشاندن فعالان به دادگاه است. مثال عینی آن هم مدیر سایت عدالتخانه و در قضیه دانشگاه آزاد، شکایت از آقای خضریان و تشکیل پرونده برای ایشان در دادگاه است. هنوز این پرونده جریان دارد و آقای جاسبی خودشان شکایت کردند تا از این طریق فشاری را بر جریان دانشجویی بیاورند.
شگرد پنجم،بحث تخریب است. وقتی نتوانستند که از طریق وقتکشی، تطمیع و تهدید ،به اهداف خود برسند شروع به تخریب مجموعه می کنند تا وجهه آن مجموعه را نزد افکار عمومی و دانشجویی خراب کنند. اخیرا دیدیم که برخی از سایت ها به غلط، جنبش "عدالتطلبی" را درحمایت از آقای کردان درست کردند تا جنبش عدالتخواه را تخریب کنند. در دولت آقای خاتمی، وقتی دوستان انجمناسلامی مستقل، نقد منصفانهای داشتند و همشان با کارت دانشجویی به وزارت علوم رفته بودند، روزنامه های دوم خردادی این طوری انعکاس دادند که عدهای چماق به دست و «لباس شخصی» که در امتداد عوامل قتل های زنجیره ای هستند، جلوی وزارت علوم آمدند و تحصن کردند. در حالی که همه دانشجو بودند.
جوادی : ما باید مدیران را به چند دسته تقسیم کنیم . اگر این تقسیم بندی انجام شود چارچوب مناسبی برای بحث مان فراهم میشود. در مسیر انقلاب، مدیران به چند دسته تقسیم شدند: دسته ای تغییر و تحولات انقلاب را هم خوب فهمیدند و هم در قبال آن آرایش عملیاتی مناسبی گرفتند. هم می دانند که چه کار می خواهند و هم اینکه می توانند منشأ تحول بشوند. اینها، عده خیلی قلیلی هستند. عده ای میدانند به کجا می روند ولی نمیتوانند تغییر وتحولی را که لازمه یک انقلاب است ایجاد بکنند. می دانند ولی نمی توانند. یک عده هم مدیرانی هستند که حتی نمیدانند و فهم صحیحی از انقلاب و تحول و مدیریت آن ندارند ولی در مصدر مدیریت هستند. و دسته چهارم که هم میدانند، هم میتوانند ولی نمیخواهند.یعنی خودشان مانعی بر سر مدیریت تحول که باید در مسیر انقلاب رخ میداد، هستند. باید بین اینها تفاوت قائل شویم.
نسبت به آن دسته اول باید حامی باشیم چرا که در مسیر آرمان های انقلابی دارند حرکت می کنند. نسبت به آن دسته دوم که میدانند ولی ن






