نیروهای لاریجانی که هماکنون بخشهای بزرگی از صداوسیما را در حوزه اقتدار خود دارند، این روزها به شدت در تکاپو هستند تا رئیس سابق خود را رئیسجمهور کنند. هرچند لاریجانی هماکنون سمت مهم و خبرسازی ندارد، ولی از هنگامی که کاندیداتوری او برای ریاستجمهوری جدی شده است، مدیران او در صداوسیما نیز دست به کار شدهاند.
● نویسنده: سعید – پورسینا
● منبع: سایت – باشگاه اندیشه
اگر بخواهیم عملکرد صداوسیما در سالهای پس از انقلاب را به نقد و بررسی بنشینیم، خواهیم توانست، چهار دوره زیر را از هم تفکیک کنیم:
۱ـ از پیروزی انقلاب تا اواخر سال ۱۳۶۰
در این دوره، صداوسیما همانند بسیاری دیگر از دستگاهها، دچار تشتّت و ناهماهنگیهای درونی بود؛ نه ریاست قابل اتکایی در آن وجود داشت و نه دورنما، حدومرزها و راهبردهای آن تعریف شده بود. این دورهها را میتوان، دوره «گذار» نامید و همه کم و کسریهایش را به حساب شرایط خاص اوایل انقلاب گذارد.
۲ـ از سال ۱۳۶۱ تا ۱۳۷۳
اواخر سال ۱۳۶۱ محمد هاشمی به حکم رهبر فقید انقلاب، به اتاق ریاست سازمان صداوسیما رفت. ورود او به این مجموعه، آغاز حیات دوباره سازمانی بود که پس از وقوع انقلاب، به کشتی توفانزدهای میماند که معلوم نبود به کدام سو رهسپار است؛ هاشمی، امور داخلی سازمان را رتقوفتق بخشید و آن را از نو ساماندهی کرد.
بخش عمدهای از دوران ریاست هاشمی، مصادف با سالهای جنگ تحمیلی بود. از این رو، طبیعی بود که رویکرد عمده صداوسیمای هاشمی، پرداختن به مقوله جنگ و آماده نگه داشتن مردم برای دفاع باشد.
در دوران هاشمی، صداوسیما فرم خود یافت و برای نخستین بار پس از انقلاب، به سمت جذب مخاطبان عام حرکت کرد. این حرکت، البته از سوی برخی منتقدان که صداوسیمای خشک یکی دو سال اول انقلاب را میپسندیدند، مورد هجمه قرار گرفت و حتی کار بدانجا رسید که شخص امام(ره) در موضوعاتی مانند جنجال نوع پوشش زنان در سریال «پاییز صحرا» وارد ماجرا شد و با مجاز اعلام کردن آن نوع پوششها در سریالها و فیلمهای صداوسیما، طرف محمد هاشمی و هنرمندان رسانه ملی را گرفت. البته در این دوران، مدیریت بسته محمد هاشمی بر صداوسیما حاکم بود و برنامههای این رسانه گسترش چندانی نیافت.
در سال ۱۳۷۲ که اکبر هاشمی رفسنجانی، برادر ارشد رئیس صداوسیما، کاندیدای ریاستجمهوری بود، محمد هاشمی، عملکرد قابل قبولی از خود در عرصه سیاسی رسانه ملی ارائه داد.
در آن سال، احمد توکلی، رقیب اصلی اکبر هاشمی بود. هاشمی، چهرهای شناختهشده، دارای پشتوانههای عظیم سیاسی و حمایتهای مطبوعاتی بود، ولی توکلی، هیچکدام از این ویژگیها را نداشت.
با این حال، رئیس وقت صداوسیما به همه کاندیداها این فرصت را داد که به طور مساوی از این رسانه فراگیر، استفاده کرده، به معرفی خود، دیدگاهها و برنامههایشان بپردازند.
این فرصت برای شخص منتقدی مثل احمد توکلی بسیار مغتنم بود. او توانست با بهرهگیری از فضایی که رسانه ملی در اختیارش قرار داده بود، شدیدترین انتقادها و حملات را متوجه کارنامه هاشمی رفسنجانی در دور نخست ریاستجمهوریاش کند و به این ترتیب، آرای ۵/۴ میلیون نفر از رأیدهندگانی که دل خوشی از عملکرد هاشمی نداشتند را به صندوق خود جلب کند.
بدیهی است، اگر صداوسیما این فرصت را در اختیار او قرار نمیداد، یا آنکه فرصتهای تبلیغاتی را به طور نامساوی و ناعادلانه میان کاندیداها تقسیم میکرد و «برادر بزرگ» و «رئیسجمهور» را بر دیگران ترجیح میداد، توکلی گمنام، نمیتوانست چنان سهم قابل توجهی از آرا را به خود اختصاص دهد و به یک «چهره» تبدیل شود.
… سرانجام با همه این اوصاف، محمد هاشمی با مجلس چهارم که از صداوسیما تحقیقوتفحص میکرد، درافتاد و قربانی جناح حاکم بر مجلس آن زمان شد و برای همیشه از صداوسیما بیرون رفت.
۳ـ از ۱۳۷۳ تا ۱۳۸۳
این دوره را میتوان پرهیاهوترین دوران صداوسیما دانست.
علی لاریجانی که پیش از آمدنش به صداوسیما، مدت کوتاهی را وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی بود، هنگامی بر کرسی ریاست صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران تکیه زد که تعداد شبکههای رادیویی و تلویزیونی کشور، از تعداد انگشتان دست فراتر نمیرفت. تلویزیون به عنوان تأثیرگذارترین و فراگیرترین رسانه، تنها دو شبکه داشت که فقط چند ساعت در شبانهروز برنامه داشتند (از ساعت چهار بعدازظهر تا نیمه شب). از نظر کیفی هم سطح نازلی بر برنامههای تلویزیونی حاکم بود و بخش عمدهای از برنامهها را فیلمهای تکراری، سخنرانی، گفتوگو و دیگر برنامههای غیرجذاب تشکیل میدادند. رادیو نیز اوضاع بهتری از تلویزیون نداشت.
روزی که لاریجانی، سومین شبکه سیما را افتتاح میکرد، مردم از او به عنوان یک مرد تحولساز یاد کردند، چراکه پس از دهها سال، پنجره جدیدی در تلویزیون به رویشان باز میشد. لاریجانی در طول یک دهه ریاست خود بر صداوسیما، دهها شبکه رادیویی و تلویزیونی را با حوزه پوشش ملی و فراملی بنا نهاد و برنامههای شبکههای اصلی تلویزیون را بیستوچهار ساعته کرد. او به برنامهسازی هم اهمیت ویژهای داد و به این ترتیب، بر تنوع برنامههای پخششده افزود و تا حد زیادی موفق به جذب مردم به رسانه ملی شد.
با این حال، لاریجانی در عرصه سیاسی، بزرگترین ستم را در حق صداوسیما روا داشت.
دوران ریاست او بر صداوسیما، نمونه کاملی از پروژه «تبدیل یک رسانه ملی به یک باشگاه جناحی» بود.
او هرچند در سخن بر فراجناحی بودن صداوسیما تأکید داشت، ولی در عمل، رسانه ملی را به تریبون جناح راست تبدیل کرد. در دوران او، این راستگرایان بودند که مدام به صداوسیما رفتوآمد میکردند و باز راستگرایان بودند که دوربینهای سیما، مدام بر چهرههایشان زوم میکردند تا از آن






