میدان مین­های تحجر و تجدد

سخنان وحید جلیلی در دانشگاه علم و صنعت

میدان مین­های فرهنگی که آوینی پایش را گذاشت و رد شد چه کسی می­خواهد نشان بدهد؟ چه مین­هایی که جریان تحجر کاشته بود، چه مین­هایی که جریان تجدد کاشته بود. هنر آوینی هم همین بود که از این میدان مین­ها عبور کرد. آن میدان مین آخری، هم یک تیر خلاص بود. یک حلقه­ی آخر بود، وگرنه خیلی تلاش شده بود که شخصیتش، فکرش، راهش و موضعش از بچه حزب­اللهی­ها گرفته شود. ..


متن زیر، سخنرانی وحید جلیلی در همایش بزرگداشت شهید آوینی است که توسط هیات محبان الحسین و مجمع حزب الله دانشجويان دانشگاه علم وصنعت در تاریخ 16 اردیبهشت در این دانشگاه برگزار شد.
در اين مراسم سردار سعيد قاسمي هم حضور داشتند و فيلم فرزندان سومالي سليم غفوري هم اكران شد.
كلیشه­ی مناسبت­زدگی
اولا به نظرم خوب است که در چنین روزهایی که از سالگرد آوینی گذشته است، این بزرگداشت برگزار شده است. یکی از مشکلات ما همین مناسبت­زدگی­ها است. البته دوستان با برنامه این کار را نکردند ولی اگر اتفاقی هم باشد، به فال نیک بگیرید. قرار نیست صرفاً در روزی که آوینی، جسماً، از جامعه ما گرفته شد، از او صحبت شود. این اگر در مورد بقیه چهر­ه­ها و حماسه­های انقلاب اتفاق بیفتد، خیلی مناسب خواهد بود. مثلاً دهه فجر را در سه خرداد برگزار کنیم و بزرگداشت بگیریم و… چراکه همه این­ها به هم پیوسته است. از این لحاظ خیلی دچار کلیشه شده­ایم، این کلیشه­ها را باید شکست.
نباید به سمت «فضای هپروتی» رفت!
یک نکته­ی دیگر این که، در نوع جلساتی که در مورد آوینی برگزار می­شود، یک حالت خلسه­ای به آدم دست می­دهد. نمی­دانم چرا. ولی حاصل جلسات می­شود رفتن به یک فضای هپروتی. در صورتی­که زندگی آوینی را نگاه می­کنیم معنوی هست، ولی خلسه­ای و هپروتی نیست. تمام زندگی این آدم به خصوص بعد از انقلاب، چالش، مبارزه، هیجان و حماسه است؛ در عین این­که از یک معنویت نابِ دقیق نشأت می­گیرد. این کلیشه هم، کلیشه خیلی بدی است و باید یک فکر اساسی به حالش شود. چون من در مراسم­های مختلفی برای آوینی در شهرهای مختلف رفته­ام این کلیشه، را دیده­ام و در این خصوص بحث خواهم کرد.
نقش تاریخی آوینی
یکی از کارهایی که باید در مراسم­های بزرگداشت آوینی به آن پرداخته شود، بررسی نقش تاریخی شهید آوینی است. بیشتر الان روی شخص آوینی متمرکز هستند؛ که مثلاً یک فردی بوده به نام آوینی، با این سوابق و کارها و شهادتی در سال 72.
شهادت آوینی و بررسی تاریخ فرهنگی انقلاب
بیشتر به آوینی، فردی نگاه می­شود. آوینی را باید در زمان خودش شناخت و در مواجهه­ای که با زمانه­ی خودش داشته است، که این مطلب خیلی اساسی و مهم است. حتی پرداختن به شهادت آوینی باید یک بهانه­ای باشد برای پرداختن به تاریخ فرهنگی انقلاب اسلامی. خوب است به بهانه شناخت آوینی کمی در خصوص حال و هوای آن سال­هایی که آوینی در جامعه ما ظهور کرد، به خصوص آن چهار پنج سال آخر مبارک عمرش، حرف زده شود. متاسفانه الان دیگر سال 69 هم شده تاریخ! فکر می­کنم آن­هایی که وارد دانشگاه می­شوند، متولدین 67-68 باید باشند.
حتماً و حتماً، آوینی­ها باید در ظرف زمانی و مکانی خودشان دیده شوند. این است که آن جنبه الگویی آن­ها را برای ما جدی می­کند وگرنه صرفا می­شوند یک سری عکس­هایی که در اتاق­ها و کلاس­هایمان بزنیم و یک سری جملاتی که حفظ کنیم که به درد رفتن به همان عالم هپروت می­خورد.
ظهور آوینی در دوره­ی ریزش­ها
آوینی در دوره­ای شهید شد که به یک معنا می­توان گفت، دوره ریزش­ها بود. دوره­ی بعد از جنگ، سال­هایی بود که علمداران و اسطوره­های هنر انقلاب، بعضاً داشتند کنار می­کشیدند و توبه­نامه می­نوشتند. در زمانی که مخملباف که نقطه امید بچه حزب­اللهی­­ها بود و یک علمدار جدی به حساب می­آمد، دیدیم سر از کجا درآورد. مخملباف، یک نمونه­اش بود. کل جریان فکر و فرهنگ انقلاب داشت به یک رکود جدی دچار می­شد که البته علل مختلفی داشت. فضای سیاسی، اجتمای و اقتصادی هم آن را تشدید می­کرد که حالا اگر بخواهیم به این دلایل بپردازیم هم بضاعت من کم است، هم وقت کم است. ولی جای کار جدی دارد و یکی از کارهای شما هم می­تواند همین باشد که تاریخ انقلاب را یک مروری بکنید. خیلی چیزها از آن به دست می­آید؛ به­ خصوص این مقطع بعد از جنگ که مقطع قابل توجه­ای است.
این خاطره را بارها تعریف کردم. روزی که آوینی شهید شد ما با بچه­ها رفتیم بسیج که پارچه سیاه بگیریم، بزنیم روی برد بسیج. بچه­های بسیج گفتند: چی شده؟! گفتیم: آوینی شهید شده. می­گفتند: آوینی کیست؟!
در دانشگاه امام صادق(ع) که همه بچه­ها حزب­اللهی و رشته علوم انسانی بودند، قاعدتاً باید همه آوینی را می­شناختند. ولی هیچ­کس نمی­شناخت، خیلی به ندرت بودند که آوینی را بشناسند. روزی که شهید شد، حداکثر شناختی که داشتند این بود که ایشان، روایت فتح را خوانده است و مثلاً صدای گرمی داشته.
شاخصه­های آن دوران را خیلی باید رویش زوم شود. هم جبهه مقابل چه می­کرد، هم جبهه خودی، دچار چه مسائلی بود.
من یادم هست آن زمان­ها راه به راه در دانشگاه­ها بچه­های اطلاعات سپاه را می­آوردند، بچه­های بسیجی را توجیه می­کردند. یک فضای امنیتی در ذهن­های بچه­ها حاکم می­کردند، فضای مزخرف سیاسی در ذهن­ها حاکم بود. آدم­هایی مثل آوینی اصلاً فهمیده نمی­شدند و مورد توجه قرار نمی­گرفتند که حالا بخواهند در عرصه فرهنگی از انقلاب دفاع کنند یا بخواهند علمداری کنند.
از آن طرف هم حرف­هایی که راجع به خود آوینی بود. یادم است با یکی از بچه­ها، بحث­مان شد. شروع کرد، فحش دادن به سید مرتضی آوینی که مرتیکه آبروی بچه حزب­اللهی را برده! تازه این فردی بود که وقتی آوینی، شهید شد، خیلی برایش گریه کرد و پشیمان شد. این بحث­ها خیلی جدی بود. برخی از دوستان که اگر اسم ببرم ـ شما احتمالاً می­شناسید ـ حتی تا بعد از شهادتش هم با آنها صحبت می­کردی، می­گفتند که الحمدلله که شهید شد، خیلی خطرناک شده بود! خدا دوسش داشت، چون معلوم نبود اگر می­ماند چه چیزی از آب در می­آمد. اصلاً با این نیّت خوشحال می­شد که آوینی شهید شده! خب این­ها به نظر من قابل تامل است.
شهادت آوینی؛ گواهی زنده بودن تفکر انقلابی
شهادتش یک علمی شد که به تمام معنی شهادت بود. یعنی یک گواهی بود به زنده بودن انقلاب و تفکر انقلابی؛ آن هم در دورانی که همه چیز افول کرده بود. دورانی که جدای از بحث انفعال فکری و تئوریکی که در خیلی­ها به وجود آمده بود، برخی از بحث­های اخلاقی هم در بین حزب­اللهی­ها رواج پیدا کرده بود. یکی از دوستان نقل می­کرد که آوینی می­گفت، حزب­اللهی­ها به عُجب دچار شده­اند و این زمین­شان خواهد زد.
یک آسیب­شناسی اخلاقی داشت از فضای بچه حزب­اللهی­ها. عُجب، یک رذیله­ای است که اگر خیلی هم به چشم نیاید، ولی بچه­ها از آن بدجور خواهند خورد. خیلی چیزها شاید یک صورت­بندی تئوریک برایش بکنیم و یا صورت­بندی سیاسی بکنیم، ولی واقعیتش این باشد که ریشه در یک حوزه دیگر دارد؛ مبانی­اش یک چیز دیگر است. اصلاً تئوریک نیست. بحث­های تئوریک، می­آید یک پوششی برایش می­شود. از این جهت هم سلوک و زندگی آوینی قابل توجه است.
آوینی اهل ذکر بود
آوینی به شدت اهل فکر بود و مهم­تر از آن، اهل ذکر بود. اهل ذکر فقط نه به معنای صرفاً متعارفش. به همین خاطر است که ما مأمور شدیم که از اهل ذکر الگو بگیریم. به ما گفته­اند بروید طرف اهل ذکر. پرسش­های خود را با اهل ذکر درمیان بگذارید و از گفتار و اعمال آنها پاسخ بگیرید: فاسئلو اهل الذکر إن کنتم لا تعلمون.
اهل ذکر چه کسانی هستند؟!
اهل ذکر کسانی هستند که ذکرشان کف دست­شان است. یعنی به آن چیزهایی که رسیده­اند، درحال و سرِ به­زنگ­گاه­­ها، به آن­ها عمل می­کنند و به آن­ها متذکرند. خیلی­ها، خیلی چیزها را می­دانند ولی در مواقع حساس خودشان را می­بازند و یا اصلا یادشان می­رود. آدم­های اندیشمند و فاضلی هستند، ولی زندگی­شان در یک حوزه دیگر است، فکرشان در یک حوزه دیگر، سیاستشان در یک حوزه دیگر و …. در فضای امروز جامعه هم افرادی هستند که در حوزه دانشگاهی و حوزوی خیلی هم متفکرند، ولی درحوزه سیاست، سیاست­مدارند.
تعامل واقعی با زمانه­ی خود؛ اعمال خلاف­آمدِ عادت
آوینی اهل ذکر بود. اهل ذکر که باشی، با زمانه­ی خود در یک تعامل واقعی هستی. یک موجود زنده هستی. تهدیدها را زود می­فهمی. فرصت­ها را از دست نمی­دهی. چون هر چه می­بینی، بلافاصله ارجاع می­شود به همان مبانی. یعنی شاکله وجودی تو، به یک قرار و پیوستگی رسیده است که سریع می­توانی داوری کنی و به نتیجه برسی و موضع خودت را و تکلیف خودت را بفهمی. آوینی تکلیف­گرا بود. به همین دلیل خیلی وقت­ها می­بینید خلاف­آمدِ عادت، عمل می­کرد. خیلی از فحش­هایی که می­خورد، برای همین بود که ایشان می­آمد مثلاً از فیلم عروس به شدت دفاع و تعریف می­کرد؛ می­گفت نمونه­ی سینمای انقلابی است، همه فیلم­ها باید از این فیلم، الگو بگیرند. یا یک دفعه می­آمد یک ویژه­نامه در می­آورد برای آلفرد هیچکاک، به اسمِ «هیچکاک؛ همیشه استاد».
کارهای خلاف­آمدِ عادت ازش سر می­زد. اهل عادت نبود، اهل عبادت واقعی بود و این تهمت­ها هم برایش مهم نبود. اینها را باید دریافت.
ارائه مبانی با توجه به فضای زمان
آوینی کتاب توسعه و تمدن غرب را کی نوشت؟ سال 66. یعنی دراوج جنگ. هنوز دوران توسعه­ای شروع نشده بود. بحث سردار سازندگی مطرح نبود. سال 66 این حرف­ها را می­نویسد. بعضی دوستان بودند در اینجا خیلی آدم­های مشهوری هم هستند. آن زمان که آوینی این حرف­ها را می­زد، شدیداً علیه او موضع می­گرفتند. یادم می­آید یکی از همین­ها آمده بود دانشگاه ما سخنرانی. ما آن زمان تحت تأثیر بعضی از مقالات آوینی بودیم، رفتیم در پرسش و پاسخ، بعضی از این سوالات را مطرح کردیم. گفت این حرف­ها کدام است، الان وقت این حرف­ها نیست، الان وقت کار سیاسی است. بعد همین آدم که جاهای مختلفی هم علیه آوینی مطلب نوشته، دو سال بعد از اینکه شهید آوینی شهید شد، بچه­ها دعوتش کردند آمد دانشگاه سخنرانی، دیدیم عین کلمات آوینی را بدون رعایت حق کپی­رایت دارد به گونه­ای تکرار می­کند که انگار خودش به آنها رسیده!
این از جهت هم مهم است که گاهی اوقات عین آوینی حرف زدن و حرف­های سال 67 آوینی را تکرار کردن، کار ضد آوینی است. این نکته خیلی مهم است، وگرنه آوینی خودش می­شود دکان؛ کما این­که برای خیلی­ها شده!
آوینی هنرش این بود که مبانی­اش را با توجه به فضای آن زمان ارائه می­کرد. شما اگر زندگی­اش را بررسی هم بکنید، اتفاقاً این خط مشخص است که این طور نبود که هر روز یک چیز بگوید، هر روز در یک کلیشه­ای درجا بزند. شاید امروز اصلاً لازم باشد که شما از آوینی همین را یاد بگیرید و اگر یاد بگیرید، چه بسا که لازم باشد امروز خیلی از حرف­های آوینی را نزنید. برسید به این که امروز یک حرف نویی هست که باید زد یا اولویت های آن روز بوده، امروز یک چیز دیگر شده است.
عبور آوینی از میدان مین­های فرهنگی
هر سال می­بینم که این فیلم شهادت آوینی در فکّه را نشان می­دهند. مخالف این نیستم، ولی می­خواهم بگویم تمامش همین شده است. در صورتی­که کل زندگی آوینی یک صبح تا ظهرش این بوده. آوینی حداقل بعد از انقلاب از 57 تا 72 عمر کرده و در تمامش هم در حال کار بوده. آقای همایون­فر می­گفت روزی 18 ساعت کار می­کرد.
فیلم­هایی را بسازید که میدان مین­های دیگری را که آوینی از آن عبور کرده بود، را نشان بدهد. از این میدان مین­ها که خیلی ها رد شدند. میدان مین­های فرهنگی که آوینی پایش را گذاشت و رد شد چه کسی می­خواهد نشان بدهد؟ چه مین­هایی که جریان تحجر کاشته بود، چه مین­هایی که جریان تجدد کاشته بود. هنر آوینی هم همین بود که از این میدان مین­ها عبور کرد. آن میدان مین آخری، هم یک تیر خلاص بود. یک حلقه­ی آخر بود، وگرنه خیلی تلاش شده بود که شخصیتش، فکرش، راهش و موضعش از بچه حزب­اللهی­ها گرفته شود. آوینی قبل از شهادتش برای خیلی از بچه­ها از دست رفته بود و تازه شهادتش باعث شد دوباره برگردد!
شرایط پیرامونی آوینی
در خصوص شرایط پیرامونی آوینی این را باید دقیق­تر اطلاعات جمع شود و برسی شود. آقای […] می­گفت چند روز مانده بود به شهادتش گفت من یک روز داشتم از خیابان سمیه رد می­شدم، دیدم مرتضی در خیابان است. دیدم خیلی آشفته است. گفتم چی شده؟ دیدم دست من را گرفت و برد بالا در دفتر مجله و در را بست. گفت: داشتم از اتوبان صدر می­آمدم، دیدم یک تعدادی از بچه­های نیروی انتظامی ایستاده بودند، توجه­ام جلب شد. پرسیدم چی شده؟ گفتند: فائزه هاشمی آمده اسب سواری، ما داریم مراقبت می­کنیم. آقای […] گفت: کلاً به هم ریخته بود، اعصابش خورد بود و می­گفت: این چه وضعیش است؟ انقلاب به کجا رسیده و ….
نوع این خاطرات کمتر نقل می­شود. درمورد آوینی فکر می­کنم بعد از چهارده سال خیلی حرف­های ناگفته در خصوص آن دورانی که آوینی ظهور کرد و یک­تنه و مردانه ایستاد و از حزب­اللهی­ها و روشنفکران همه توأمان تیرهای تهمت را به جان خرید، وجود دارد. آن دوران خیلی قابل تامل است و باید رویش تأمل و تفکر شود تا جنبه­های الگویی زندگی و مشی سید شهیدان اهل قلم روشن بشود.
والسلام
منبع: وبلاگ بحرhttp://bahr.blogfa.com