رفتن به بالا

عدالت جشن شد ! صف شد ! دکان شد ! نقل مجلس شد !

به طفل هفت ماهه ی سیرجانی
که در آغوش مادرش در صف دریافت کمک های کمیته ی امداد
 بر اثر فشار و ازدحام جمعیت
خفه شد
و
مرد




مگو از فقر می میرند در گهواره کودک ها
پر است از سکه های سرخ سر تا پای قلک ها

فشار فقر این مردم فشار قبر خواهد شد
و واعظ گفت زیر خاک پر است از مارمولک ها !!

سراپا ناز ، معصومانه دامان تو می گیرند
ترحم نیز می گرید به حال این وروجک ها

چه زیبا کفر و دین را فقر بر اینان گوارا کرد
یکی قرآن فروش است و یکی حمال تنبک ها

عدالت جشن شد ! صف شد ! دکان شد ! نقل مجلس شد !
پدر می گفت شک دارد ! … ! یقین دارم به این شک ها !

بساط خیمه شب بازی ، گدا می خواهد و شاهی
سیاست باز می داند چه سازد با عروسک ها

گمانم دختر شاه پری ها خوب می داند
چه سودی داشت بر دریا حیات و موت جلبک ها

نمک پاشند شاعرها به زخم کهنه پس بهتر
بخندانند مردم را هنرمندانه دلقک ها ….

هو یا علی مدد
عین القضات