غول سياه وسوسه غيرت ما رو خورده بود

كبك بوديم و كلاغ شديم ، خورشيد بوديم و چراغ شديم جنگل بي خصار بوديم، حالا يه دونه باغ شديم كبك بوديم و كلاغ شديم ، خورشيد بوديم و چراغ شديم جنگل بي خصار بوديم ، حالا يه دونه باغ شديم چشمامون رو بسته بوديم يه سفره ي بزرگ شهر دست كه به سفره رفت […]

كبك بوديم و كلاغ شديم ، خورشيد بوديم و چراغ شديم
جنگل بي خصار بوديم، حالا يه دونه باغ شديم

كبك بوديم و كلاغ شديم ، خورشيد بوديم و چراغ شديم
جنگل بي خصار بوديم ، حالا يه دونه باغ شديم

چشمامون رو بسته بوديم يه سفره ي بزرگ شهر
دست كه به سفره رفت ولي با يه ملافه داغ شديم

گندماي مزرعه مون خوشه هاي طلايي داشت
دستاي ما تو دل خاك نهال سادگي مي كاشت

آب زلال چشمه مون شير ستاره بود ولي
قصه ي چاه آب شهر فكرا رو راحت نمي ذاشت

مش رمضون ! ديدي تو شهر رو گرده ي ما زين زدن ؟
ديدي كه پهلوونا رو با يه كلك زمين زدن ؟

غول سياه وسوسه غيرت ما رو خورده بود
كباب چرب پايتخت گوشت الاغ مرده بود

چشمه بوديم سراب شديم ، بره بوديم كباب شديم
ستاره بوديم توي شب اما يهو شهاب شديم

تو غربت آهن دود كوه غرورمون شكست
كوپن فروش خسته ي ميدون انقلاب شديم

ديدي چه ساده گم شدن آرزوهامون توي باد ؟
آخ ! چي مي شه كه نون ده باز توي سفره مون بياد ؟

اما نه پاي رفتن رو نه روي برگشتني هست
زندگيمون همين شده ، خنده كم و گريه زياد

مش رمضون ! ديدي تو شهر رو گرده ي ما زين زدن ؟
ديدي كه پهلوونا رو با يه كلك زمين زدن ؟

غول سياه وسوسه غيرت ما رو خورده بود
كباب چرب پايتخت گوشت الاغ مرده بود