حيات حقيقي

خلاصه جلد يك و دو الحيات در

خلاصه جلد سوم تا ششم در كتابي تحت عنوان گزارش الحياه ، توسط مولفين محترم ارائه شده است و آنچه در قالب اين جزوه ساده گردآوري شده ، گزيده اي از احاديث ائمه معصومين (سلام الله عليهم اجمعين) در جلدهاي اول و دوم اين مجموعه گرانسنگ است كه اميدواريم رهگشاي زندگي الهي و انساني ما گردد.


دريافت فايل PDF

بخشي از متن  جزوه

مقدمه :

كتاب «الحياه» مجموعه اي است علمي، پژوهشي و تخصصي كه در آن، تعاليم اسلام بر پايه قرآن كريم و حديث شريف گردآوري و تدوين گشته است…

 «الحياه»يك جهان بيني و جهان شناسي مرتبط و يك سيستم فكري، عملي ديني است، فهم شده و برگرفته از اصل اسلام، يعني قرآن كريم و تعاليم پيامبر اكرم(ص) و امامان معصوم(ع) و فهرستي است از مسائل و نيازهاي گوناگون فردي و اجتماعي و مادي و معنوي انسان، در زندگي متحول و نوين بشري به مقصود تاسيس جامعه سالم و متكامل انساني و غرض از آن موعظه و پيشنهاد نيست بلكه عرضه داشت يك نظام است با ترسيم زمينه هاي اجرايي آن…

 

"برگرفته از مقدمه ترجمه فارسي"

خلاصه جلد سوم تا ششم در كتابي تحت عنوان گزارش الحياه ، توسط مولفين محترم ارائه شده است و آنچه در قالب اين جزوه ساده گردآوري شده ، گزيده اي از احاديث ائمه معصومين (سلام الله عليهم اجمعين) در جلدهاي اول و دوم اين مجموعه گرانسنگ است كه اميدواريم رهگشاي زندگي الهي و انساني ما گردد. ان شاءالله

(((جلد اول)))

باب­ اول : شناخت و اصالت آن

– ما من حرکه الا و انت محتاج فیها الی­المعرفه(هيچ حركتي نيست جز اينكه در آن به شناختي نيازمندي)

– ان الاحمق یصیب بحمقه افضل من فجور الفاجر(احمق با حماقتش بيشتر از فساد فاسد ضرر مي رساند)

– اغد عالماً او متعلماً و لا تکن الثالث فتعطب(يا دانا باش يا جوينده دانايي و جز اين دو مباش كه هلاك خواهي شد)

– فکره ساعه افضل من عباده سبعین سنه (يك ساعت تفكر بالاتر از هفتاد سال عبادت است)

– کان اکثر عباده ابی­ذر التفکر و الاعتبار (بيشترين عبادت ابوذر فكر كردن و عبرت آموختن بود)

– تزاوروا فان فی زیارتکم احیاء قلوبکم و ذکراً لاحادیثنا (از يكديگر ديدار كنيد كه در اين ديدار دلهاي شما زنده مي شود و از اخبار و احاديث ما ياد مي كنيد)

– لیس العاقل من یعرف الخیر من الشر و لکن من یعرف خیر الشرین (خردمند آن كس نيست كه بد را از نيك بازشناسد بلكه آن كس است كه از ميان دو بد بهترين آن دو را بتواند بشناسد)

– العلم مقرون بالعمل فمن علم عمل (علم پيوسته به عمل است اين است كه هر كس بداند به كار برخيزد)

– ایاکم ان تطلبوه[ العلم] لخصال اربع: لتباهوا به العلماء او تماروا به السفهاء او تراؤوا به فی­المجالس او تصرفوا به وجوه الناس الیکم للترؤس (مبادا كه علم را به خاطر چهار چيز خواستار شويد: كه بوسيله آن در مقابل دانشمندان به خود بباليد يا با آن به مجادله با سفيهان برخيزيد يا در مجالس خودنمايي كنيد يا مردمان را براي سروري و بزرگي متوجه خود سازيد)

– من یستقن یعمل جاهدا (هر كس يقين داشته باشد به كوشش بر مي خيزد)

– احی قلبک بالموعظه (قلبت را با پند زنده بگردان)

– العالم بزمانه لا تهجم علیه اللوابس (آنكه نسبت به زمان خود داناست گرفتار امور اشتباه انگيز نمي شود)

– الناس اعداء ما جهلوا (مردمان دشمن چيزي هستند كه آنرا نمي دانند)

– من عمل بما یعلم ورثه ­الله علم ما لم یعلم (هر كس به آنچه مي داند عمل كند خدا علم آنچه را نمي داند بهره او سازد)

– العاقل من وعظته التجارب (عاقل كسي است كه از تجربه پند آموزد)

– العقل ما عبد به الرحمن و اکتسبت به الجنان (عقل آن است كه بوسيله آن خداوند عبادت گردد و بهشت به دست آيد)

– تواضع للحق تکن اعقل الناس (در برابر حق فروتني كن تا عاقل ترين مردمان باشي)

– فی تقلب الاحوال علم جواهر الرجال (به هنگام دگرگوني روزگار مردان شناخته مي شوند)

– نوم علی یقین خیر من صلوه فی شک (خواب بهمراه يقين بهتر است از نماز بهمراه شك)

– لا یقبل عمل الا بمعرفه و لا معرفه الا بعمل و من عرف دلته معرفته علی­العمل و من لم یعرف فلا عمل له (عمل جز با شناخت، پذيرفته نمي شود و شناختي پديد نمي آيد جز با عمل و هر كه معرفت پيدا كند همين معرفت او را به عمل دلالت مي كند و هر كه به شناخت نرسد عملي نخواهد داشت)

– ان قلیل العلم یحتاج الی کثیر العمل لان علم ساعه یلزم صاحبه استعماله طول عمره (اندكي از علم نيازمند عمل فراوان است زيرا علمي كه انسان در يك ساعت مي آموزد او را به عمل كردن بر طبق آن در سراسر عمر ملتزم مي كند)

– فارفض الدنیا! فان حب الدنیا یعمی و یصم و یبکم ( دنيا را دور كن! كه همانا علاقه به دنيا كر و كور و لال مي كند)

– العامل علی غیر بصیره کالسائر علی غیرالطریق لا یزیده سرعه السیر الا بعداً (آنكس كه بدون بصيرت عمل مي كند همچون ك
سي است كه بر راه درست پيش نمي رود، اين است كه هر چه تندتر برود از مقصود دورتر مي شود)

– کونوا دعاه الناس بغیر السنتکم (دعوت كننده مردمان باشيد اما نه با گفتارتان )

– اذا هممت بامر فتدبر عاقبته (چون اراده انجام كاري را كردي در عاقبت آن بيانديش)

– ان الحق و الباطل لایعرفان باقدار الرجال، اعرف الحق تعرف اهله، اعرف الباطل تعرف اهله (حق و باطل بنا بر ارزش انسانها شناخته نمي شوند، حق را بشناس اهلش را خواهي شناخت، باطل را بشناس اهلش را خواهي شناخت)

– آفه القوی استضعاف الخصم (آفت مرد قوي، ضعيف شمردن دشمن است)

– العاقل هو الذی وضع الشیء مواضعه (عاقل كسي است كه هر چيز را در جاي خودش قرار دهد)

– من استقبل وجوه الآراء عرف مواقع الخطا (هر كه با آراء گوناگون روبرو شود نقاط اشتباه هر كار را خواهد شناخت)

– من استبد برایه هلک (هر كه خودرايي كند هلاك گردد)

– من استثقل الحق ان یقال له او العدل ان یعرض علیه، کان العمل بهما اثقل علیه فلا تکفوا عن مقاله بحق او مشوره بعدل (انكه از حقي كه به او گفته يا عدالتي بر او عرضه شود احساس سنگيني كند، عمل كردن به آنها براي او سنگين تر است، بنابراين از گفتن سخن حق يا اظهار نظر عادلانه خودداري نكنيد)

– احب اخوانی الی من اهدی الی عیوبی (در ميان برادران ديني آنكس را بيشتر دوست دارم كه عيبهايم را به من هديه نمايد)

– کفی بالمرء جهلاً ان یجهل عیوب نفسه (براي نادان بودن آدمي همين بس كه نسبت به عيبهاي خويش نادان باشد)

– لو اعتبرت بما مضی، حفظت ما بقی (اگر از آنچه گذشت عبرت گرفته بودي، آنچه باقي مانده را حفظ مي كردي)

**************

باب دوم: عقیده و ایمان

– ان جماعه فیما تکرهون من الحق خیر من فرقه فیما تحبون من الباطل و ان الله سبحانه لم یعط احداً بفرقه خیراً ممن مضی و لا ممن بقی… (اجتماع كردن در امر حقي كه از آن اكراه داري بهتر است از جدا بودن در امر باطلي كه آنرا دوست مي داريد، خداي سبحان به احدي در جدايي خير نمي دهد، نه از گذشتگان و نه از آيندگان)

– لتامرن بالمعروف و لتنهن عن المنکر لو لیسلطن الله شرارکم علی خیارکم فیدعوا خیارکم فلا یستجاب لهم (امر به معروف و نهي از منكر كنيد وگرنه خدا بدان شما را بر نيكان تان چيره مي كند و چون چنين شود هر چه نيكان دعا كنند خدا مستجاب نخواهد كرد)

– المسلم من سلم المسلمون من یده و لسانه (مسلمان آن كسي است كه مسلمانان از دست و زبانش در امان باشند)

– من اصبح و لا یهتم بامور المسلمین فلیس منهم و من سمع رجلاً ینادی یا للمسلمین فلم یجبه فلیس بمسلم (كسي كه بامداد برخيزد بي آنكه به فكر سر و سامان دادن به كارهاي مسلمانان باشد، مسلمان نيست و كسي كه فرياد "مسلمانان به دادم برسيد" را از كسي بشنود و اجابت نكند مسلمان نيست)

– ما آمن بی من بات شبعان و جاره طاوي، ما آمن بي من بات كاسيا و جاره عاري (آنكه سير بخوابد در حاليكه همسايه اش گرسنه است به من ايمان نياورده است، آنكس كه پوشيده بخوابد در حاليكه همسايه اش برهنه باشد به من ايمان نياورده است)

– ان الجهاد باب من ابواب الجنه فتحه الله لخاصه اولیائه (همانا جهاد دري از درهاي بهشت است كه خداوند آنرا فقط به روي دوستان خاص خود مي گشايد)

– مداراه الناس نصف الایمان و الرفق بهم نصف العیش (مدارا كردن با مردمان نيمي از ايمان است و مهربان بودن نيمي از زندگي)

– الایمان عقد بالقلب و نطق باللسان و عمل بالارکان (ايمان، پيوند در قلب و  به زبان آوردن و عمل با جوارح است)