رفتن به بالا

عملكرد شوراي عالي انقلاب فرهنگي(1)

آنچه در اولين گام به آن خواهم پرداخت اين است كه انقلاب اسلامي چه وضعيتي در جهان امروز دارد. سپس به وضعيت انقلاب اسلامي يا به تعبير ديگر جمهوري اسلامي در سطح ملي يا داخلي مي‌پردازم و در پايان پس از آشكار شدن ضرورت انقلاب فرهنگي، به اختصار هر چه تمام‌تر به ارائه راه‌كارهاي ايجابي و سلبي براي تمهيد انقلاب فرهنگي خواهيم پرداخت.

به عنوان مقدمه لازم است چهارچوب مطالب را بيان كنم. آنچه در اولين گام به آن خواهم پرداخت اين است كه انقلاب اسلامي چه وضعيتي در جهان امروز دارد. سپس به وضعيت انقلاب اسلامي يا به تعبير ديگر جمهوري اسلامي در سطح ملي يا داخلي مي‌پردازم و در پايان پس از آشكار شدن ضرورت انقلاب فرهنگي، به اختصار هر چه تمام‌تر به ارائه راه‌كارهاي ايجابي و سلبي براي تمهيد انقلاب فرهنگي خواهيم پرداخت.
1- وضعيت انقلاب اسلامي در سطح بين‌المللي
به گمان من نيازي به تحليل‌هاي موشكافانه و ارائه شواهد و نقل قول‌هاي مكرر ندارد كه امروزه بزرگ‌ترين و بنياني‌ترين چالشي كه فرهنگ و تمدن غربي خود را با آن مواجه مي‌بيند انقلاب اسلامي است. تلاش‌هاي آشكار بيست و اندي ساله دولت‌هاي پي در پي مقتدرترين كشور غربي، براي براندازي و اضمحلال نظام جمهوري اسلامي بر كسي پوشيده نيست. تلاش‌هاي همه جانبه فرهنگي، مطبوعاتي، و اقتصادي كشورهاي غربي براي ايجاد نارضايتي عمومي در داخل ايران، و ترويج فرهنگ مدرنيستي و فردگرايانه غربي از ديد كساني كه تعهدي به انقلاب اسلامي و فرهنگ ديني مبناي آن دارند پوشيده نيست. در سطح بين‌المللي بلوك غرب سال‌هاي مديدي است كه مي‌كوشد تا انقلاب اسلامي را در وهله نخست براي خاورميانه و ممالك اسلامي و سپس براي ساير كشورها به عنوان يك تهديد معرفي كند و جمهوري اسلامي را كشوري هرج و مرج طلب، قانون‌گريز، و مخل نظم و آرامش بين‌المللي جا بيندازد. دوستاني كه سياست‌هاي منظم و مستمر آمريكا و ساير هم‌پيمانان ناتوي آن در سه دهه گذشته در سطح بين‌المللي تعقيب كرده‌اند به خوبي مي‌دانند كه سياست بدنام سازي و منزوي‌سازي بين‌المللي و همزمان ايجاد نارضايتي‌هاي ذو ابعاد داخلي و نيز غربي‌سازي فرهنگي منحصر به جمهوري اسلامي نيست. هر كشوري كه سازي ناهمساز با آهنگ غرب بنوازد غربيان متعهدانه و غيورانه براي اضمحلال آن، برنامه‌ريزي، سرمايه‌گذاري، و مجاهدت مي‌كنند. هيچ تعارف هم ندارند. در اين امر جاي هيچ شك و ترديدي نيست و اگر يك غرب شناس در اثر سياست و قدرت كمترين ترديدي در اين عزم جزم و همبستگي و وحدت غربيان دارد كافيست در سياست‌هاي غربيان و بويژه آمريكا نسبت به شوروي سابق، حكومت شيلي پيش از كودتاي آمريكايي 1973، نيكاراگوئه (در يك برهه خاص)، كوبا، مصر (در برهه زماني مشخص)اندونزي، ايران مخصوصاً دهه 30 به بعد، ويتنام، و ونزوئلا. قدري تأمّل و درنگ كند. و البته روشن است كه هرچه ميزان ناهمسازي و ناسازگاري وسيع‌تر و عميق‌تر باشد جد و جهد غربيان ژرف‌تر، همه جانبه‌تر، و دازمدت‌تر خواهد بود.
آيا تا به حال تأمل كرده‌ايد كه در دو سه دهه گذشته، غربيان در چه سطوح و ابعادي با فرهنگ و تمدن چيني، هندي، ژاپني، و آمريكاي لاتين، تعارض و درگيري داشته‌اند؟ كيست كه نداند كه چين كمونيست ظرف دو سه دهه گذشته، چين تازه استقلال‌يافته دهه پنجاه ميلادي را به موزه فرستاده و تبديل به ابرقدرتي اقتصادي و نظامي و صنعتي شده است و با اين حال آنچه به شدت درخور توجه است حدود و سطوح بسيار محدودي است كه غربيان با آن مشكل و مسأله دارند.
براي اينكه حساسيت موقعيت جمهوري اسلامي ايران، در سطح بين‌الملل آشكارتر شود، بجاست بياد آوريم كه در نزديكي همين جمهوري اسلامي ايران، جمهوري اسلامي ديگري وجود دارد كه غربيان و بويژه آمريكا نه تنها هيچ گونه سياست براندازانه‌اي نسبت به آن ندارند كه در طول چند دهه مهم‌ترين متحد و همراه آمريكا در جنوب آسيا به شمار مي‌آمده است، بلكه اين كشور به طوري كه هيچ‌يك از كودتاهاي متناوب نظامي آن هيچ تعارضي با ليبرال دموكراسي نداشته و به علاوه تبديل شدن آن به يك قدرت هسته‌اي نظامي، كمترين نگراني و مخاطره‌اي براي غربيان تلقي نشده است.
اشاره كوتاه به جمهوري اسلامي قابل قبول و در مجموع شريك قافله غرب، زمينه را براي اشارتي بسيار كوتاه به ساير اجزاء جهان اسلام فراهم مي‌كند. به‌طور خلاصه، دول ممالك اسلامي، از منتهي‌اليه غربي و شمال غرب افريقا تا منتهي‌اليه شرق و جنوب شرق آسيا، يا همراه و همسفر قافلة غربند و يا اگر شريك آن قافلة عصيانگر نباشندجاي هيچ نگراني نيست كه به لحاظ فرهنگي همان مجموعه ارزشي- بينشي تمدن‌ساز هيچ چالش جدي بالفعلي به فرهنگ و تمدن غربي عرضه نمي‌كنند.
اينكه در هشت سال دفاع مقدس‌، آن صف‌آرايي ظاهراً ناموزون اما بسيار عزتبخش را تجربه كرديم حاوي آموزه‌هاي بسياري است.
و اينكه غربيان غالباً بر سر توزيع ثروت و قدرت با فرهنگ‌ها و تمدن‌هاي موجود رقابت مي‌كنند نيز بسيار عبرت آموز است.
اينكه غربيان، به منزلة غالب‌ترين فرهنگ و تمدن معاصر، هيچ مشكل و مسأله‌اي با ظهور فرهنگ هندي و چيني و غير آنها در ممالك خويش ندارند و بالعكس، به رغم صراحت موازين تبليغ و ترويج‌ شده، نسبت به مظاهر فرهنگي اسلامي، اين چنين مواضع حيرت‌انگيز و خلاف عرف اتخاذ مي‌كنند، جاي بسي تأمل است. چنانچه كسي هنوز نسبت به موقعيت يكتاي جمهوري اسلامي در سطح بين‌المللي شك دارد و انقلاب اسلامي را بزرگ‌ترين مشكل فرهنگ و تمدن مسلط غربي نمي‌داند از وي دعوت مي‌كنم چند صباحي بازديد‌كننده سايت مركز امور عمومي اورشليم، (Jenmolem Leter For Public Affais)
موسسه بروكينگز (Drookings Institution) در واشنگتن دي‌سي، مركز جافي براي مطالعات استراتژيك دانشگاه تل‌آويو
(Joffee Center For Strategic Studies)
موسسه مطالعات استراتژيك لندن (Lon.Inst Strategic Studies) و سايت‌هاي مؤسسات تحقيقاتي خاورميانه دانشگاه‌هاي رده اول آمريكا همچون دانشگاه بركلي و هاروارد و يوسي اِل اِي شود
2- وضعيت انقلاب اسلامي در عرصه داخلي
اجازه بدهيد در اين موقعيت كه براي نيروهاي مؤمن و معتقد به انقلاب و مباني اسلامي آن بسيار حساس است زبان تعارف و ايما و اشاره را وانهم و صريح و صادقانه، چهارچوب كلي و عمومي عرصه داخلي را ترسيم كنم. براي اينكار به سخن نبي اكرم (ص) متوسل مي‌شوم كه فرمودند: دو صنف هرگاه برخي به فساد گرايند جامعه نيز به فساد كشانده خواهد شد و اگر به صلاح گرايند جامعه روبه اصلاح خواهد گذاشت. و اين دو صنف: عالمان و حاكمان‌اند.

صنف حاكمان و مسئولان
بايد پرسيد حاكمان ما براي سياستگذاري‌هاي خود و تمشيت امور اجتماعي و اقتصادي كشور در بخش اعظم دوران بعد از انقلاب اسلامي، چگونه به حل مشكلات و آلام اجتماعي- اقتصادي پرداخته‌اند؟ حاكمان ما اكثر مواقع هنگام مواجهه با مشكلات و معضلات اجتماعي، اقتصادي و سياسي كشور، بدون كمترين تذبذب و تعلّلي سراغ الگوها، سياست‌ها و راه‌حل‌هاي طراحي شده غربيان رفته‌اند؛ الگوهايي كه در پاسخ به معظلات ويژه آن جوامع و موافق تعلقات و نظام ارزشي – بينشي آنها ساخته و پرداخته شده و البته كه نتيجه اين گونه الگوبرداري، غالباً قرين توفيق نبوده است يك نمونه بارز از اين سياست‌ها كه آثار ويرانگر آن را عموم مردم حس كرده‌اند؛ سياست خصوصي‌سازي است كه ؟؟؟ اقتصاددان و فيلسوف مشهور اتريشي- آمريكايي، دهها سال براي رفع معظلات قديم‌العهد و كهنه اقتصاد كشورهاي غربي در طراحي آن تلاش كرده است.
دوستاني كه تحولات مملكتي را در دوران پس از انقلاب و خصوصاً پس از رحلت حضرت امام آگاهانه تعقيب كرده‌اند. مي‌دانند كه دولت‌هاي ما يكي پس از ديگري و عليرغم تظاهر به متفاوت بودن، جملگي مجري سياست‌ها و الگوهايي بوده‌اند كه صندوق بين‌المللي پول و بانك جهاني طراح آنها است.
حاكمان ما هيچ‌گاه در مواجهه با معظلات اجتماعي- اقتصادي به سراغ عالمان بومي اين مرز و بوم نرفتند به گمان من وقت آن است كه صادقانه و شجاعانه اذعان كنيم كه حاكمان ما، علي‌العموم، گرفتار نوعي شيفتگي نسبت به ممالك غربي بوده‌اند و هيچ‌گاه به نيروهاي الگوهاي خودي باورند اين از جمله مهم‌ترين مواردي است كه اكثر حاكمان ما در اين زمينه با حضرت امام (ره) تفاوتي بنياني داشتند.

صنف عالمان
اما عالمان ما! با كمال تأسف بايد صريح و بي‌پرده اعتراف كرد كه وضع عالمان ما تفاوت كيفي با وضع و رويكرد حاكمان ما نداشته است؛ صرف نظر از اينكه حاكمان ما متمسك به عالمان شده يا نشده‌اند، اساساً عالمان دانشگاهي ما بويژه در دو عرصه بنياني و حياتي‌تر، يعني علوم انساني و علوم اجتماعي، پاسخگوي معظلات اجتماعي- اقتصادي ايران نيستند. بهترين عالمان ما آنهايي هستند كه به يكي از زبان‌هاي اروپايي تسلط دارند و مي‌توانند نظريه پردازي غربيان را كه تلاش غربيان براي فهم و شناخت و حل معظلات مبتلا به جوامع خود آنها است، يا به خوبي اقتباس كنند و يا ترجمه.
اما اگر خواسته باشيم از سرغيرت و صداقت نسبت به انقلاب اسلامي و همه آن عزيزاني كه پنهان و آشكار براي ايجاد و حفظ آن جان دادند و خون دل‌ها خوردند، ماجراي عالمان را ناقص و ابتر نگذاريم؛ بايسته است كه شاهبال ديگر جامعه عالمان را ولو به اختصار هرچه تمامتر مورد توجه قرار دهيم. عالمان حوزوي برخلاف عالمان دانشگاهي غالباً مفتون فرهنگ و تمدن غربيان نيستند؛ ليكن جريان غالب حوزه در سنوات مورد نظر، كماكان درگير نقد فردي بوده، يعني انها خود را بسيار بسيار كم پاسخگوي معظلات و مسائل اجتماعي- اقتصادي دانسته‌اند. معدود عالمان دانشگاهي و حوزوي هم كه توانسته‌اند خود را از پارادايم غالب حرفه‌اي خود، رها كنند و بدين بصيرت گرانقدر علم شناسانه رسيده‌اند كه نظريه‌پردازي چيزي جز تلاش براي فهم و حل معظلات و مسائل نيست؛ يعتي پس از عبور از اين مانع بزرگ مي‌توانند به تحقيق و تفحص پيرامون معظلات آشكار و پنهان جامعه خود بپردازند اما با دشواري‌هاي فلج‌كننده‌اي مواجه مي‌شوند كه كمترين آنها اين است كه حاكمان صاحب اختيار ثروت عمومي كشور، هيچ حمايت مالي از اين قبيل تحقيقات و نظريه‌پردازي‌ها نمي‌كنند و در نتيجه اين عالمان به سرعت به روند رفتاري غالب و پارادايمي خود باز مي‌گردند.
لازمست نكته‌اي را مطرح كنم و آن اينكه اقبال حاكمان به عالمان، ابداً امر سهل و همواري نيست. عالمان به هيچ روي حاضر و آماده ننشسته‌اند تا به محض طرح معضلات از سوي حاكمان تصميم‌گيرنده سياست‌ها، به پژوهشي صبورانه و موافق با نظام ارزشي- بينشي جامعه خود، كمر همت بندند. دانشگاه‌هاي ما اساساً براي پاسخ‌گويي و رفع معضلات جامعه ما تأسيس نشده‌اند و با كمال تأسف به نظر مي‌رسد، حوزه‌ها نيز از بدو تأسيس و پيدايش چنين رسالتي را بر دوش خود احساس نكرده‌اند. اگر مي‌خواهيم در قبال برنامه‌ريزي‌هاي گسترده، منظم و درازمدت فرهنگ و تمدن غرب، روي پاي خود بايستيم بايد اين دردهاي عميق و جانكاه را بيان كنيم. حل معضلات اجتماعي- اقتصادي براساس سياست‌ها و الگوهاي جوامع غربي، در واقع گرفتار شدن هرچه بيشتر در پارادايم غالب غربي است، گرفتاري كه در نهايت به انحلال و اضمحلال انقلاب اسلامي خواهد انجاميد. اما پيش از اينكه بحث ربط و ضرورت انقلابي فر