آسيب‌شناسي حركتهاي مذهبي بعد از جنگ

وحید جلیلی

امام در پيام ديماه 67 به رئيس وقت مركز اسناد انقلاب اسلامي مي‌گويد كه مردم ما در انقلاب عليه اسلام قيام كردند! خطاب به آن آقا مي‌گويد كه شما بايد نشان دهيد كه مردم ما در انقلاب بر عليه دو چيز : يكي ظلم و بيداد و ديگري تحجر و واپس‌گرايي قيام كردند.


بسم‌الله الرحمن الرحيم.

بحثي را كه مي‌خواهم در اين جلسه خدمت دوستان عرض بكنم، گامي است براي رسيدن به تحليل آنچه كه در ده، پانزده سال گذشته در جامعه ما اتفاق افتاده و امروز كه ما مي‌خواهيم براي تصحيح وضع موجود يا راه افتادن بطرف وضع موعود گام برداريم، ناگزير از اين هستيم كه يك روايت جامعي از گذشته خودمان داشته باشيم. ما ابتدا بساكن كه نمي‌خواهيم كار كنيم، يك انقلاب جديدي كه در جامعه نمي‌خواهيم بوجود بياوريم، بالاخره حداقل ديرينه‌اي كه داريم 23 سال است. بنابراين بايد بدانيم كه به چه عقبه‌اي متصل هستيم. نقاط ضعف و قوتش را آسيب‌شناسي و آفت‌شناسي كنيم. (از مجموعه حركت خودمان و حركتي كه در سالهاي گذشته به آن منتسب هستيم)

و اصلاً يكي از فوايد تشكلها اينست كه انباشت تجربيات بشود. يعني تجربه‌ها حفظ و به ديگران انتقال داده شود. اويي كه ورودي سال 80 است از همان نقطه‌اي شروع نكند كه من ورودي 70 از آنجا شروع كردم. امروز خيلي از بحثهايي كه در جمع دوستان شنيدم، نوعاً بحثهايي كه ما در سال 70 مطرح مي‌كرديم، در تشكلي به اسم بسيج دانشجويي و متاسفانه بعد از ده سال حتي بشكل ناپخته‌ترش دارد در بين شما مطرح مي‌شود. خب پس چه فايده‌اي دارد؟ نبايد يك چنين چيزي اتفاق بيفتد.

بايد شما ده سال جلوتر از بنده شروع كني و بنده هم نسبت به قبلي‌ها، نامه‌هايي كه ما به مسؤولين بسيج مي‌نوشتيم يا بحثهايي كه مطرح مي‌شد – صورتجلساتش حتي هست – دقيقاً همين بحثها بود. اينها به فرجامي نمي‌رسد چون همه مي‌خواهند از صفر شروع كنند. بگذريم.

از يك مقطع مياني شروع مي‌كنيم بجاي اينكه بخواهيم به شروع انقلاب و 15 خرداد 42 يا خيلي عقب‌تر بپردازيم يا اينكه بخواهيم خيلي جلوتر بيابيم تا دوم خرداد. مبداء تحليل را پايان جنگ قرار مي‌دهيم كه بسيار مقطع تعيين‌كننده‌اي در مجموعه انقلاب اسلامي و حيات بچه حزب‌اللهي‌ها و جريان بسيج است. بخاطر اينكه بسيج هم اگرچه قبل از جنگ تشكيل شد اما بخش عمده‌اي از هويتش را در جنگ پيدا كرد. البته بسيج دانشجويي در سال 67 تشكيل شد يعني بعد از جنگ. اصل بسيج قبل از جنگ تشكيل شد و بسيج دانشجويي، بعد از جنگ، اگر زمينه بحث امروز ما اينست كه بسيج چكار بايد بكند، بايدها و نبايدهايش چيست، بايد بكند، بايد پيام امام براي تشكيل بسيج دانشجويي را بفهميم و پيام امام را نمي‌فهميم مگر اينكه آن مقطع را بفهميم. يعني اگر بخواهيم بفهميم پيام امام در آذر 67 مبني بر تشكيل بسيج دانشجو و طلبه چه مفهومي دارد، بايد مجموعه حركتهاي امام از تير 67 تا خرداد 68 را بفهميم.

اصلاً مبناي تشكيل بسيج دانشجويي چه بود، سال 67 جنگ تمام شد. حالا بهر دليلي. موفق شديم يا نشديم، به اينها كاري نداريم. 27 تير 67 جنگ تمام شد و امام مي‌داند كه جامعه دارد وارد فضاي جديدي مي‌شود و يك مقطع جديدي از تاريخ جامعه ايران و حتي تاريخ جامعه شيعي دارد شكل مي‌گيرد. يكي از ويژگيهاي امام اين بود كه منتظر نمي‌شد وقايع بيايند او را پشت سر بگذارند، او وقايع را پشت سر مي‌گذاشت. پيش‌بيني داشت، آينده‌نگري مي‌كرد، بينش يا الهامي به او مي‌شد، بهرحال سعي مي‌كرد بر حوادث محيط بشود. امام مي‌ديد جامعه دارد وارد فضاي جديدي مي‌شود و براي ورود به اين فضاي جديد نياز به شناخت دارد. نياز به تحليل و گفتمان دارد. گفتمان يعني فضايي فكري كه بقيه مفاهيم تحت سيطره و در متن آن معنا مي‌شوند. 27 تير جنگ تمام شده، خبر قبول قطعنامه منتشر شده، خيلي هم در بين بچه بسيجي‌ها شوك ايجاد كرده چون تا يك هفته قبلش هم‌چنين اتفاقي بعيد بود، دو يا سه روز بعدش پيام امام راجعه به قطعنامه منتشر مي‌شود. يكي از جملات امام در اين پيام اينست : «امروز جنگ آغاز شده است.» متاسفانه بچه بسيجي‌ها عادت ندارند زياد صحيفه نور بخوانند. نمي‌دانم اين پيام قبول قطعنامه و پيامهاي قبل و بعدش را چقدر خوانده‌ايم؟ از امام تصوير يك پيرمرد عارفي در ذهنمان است. بعنوان يك متفكر هيچكدام از ما قبولش نداريم. بعنوان يك استراتژيست قبولش نداريم. امام را يك عارف شاعر مي‌دانيم. بگذريم. امام در آن پيام اعلام يك جنگ جديد مي‌كند. شما مي‌بينيد بيشتر تلاش ما بعد از جنگ، مرثيه‌خواني براي يك جنگ از دست رفته است. امام مي‌گويد بابا الان هم جنگ است! اينها مي‌زنند توي سرشان كه : كجائيد اي شهيدان خدايي، اي واي دربهاي فلان بسته شد! حالا يك تعبير معنوي و عرفاني براي اين است، جاي خود، ولي يك وقت هست كه اين بصورت يك استراتژي اجتماعي براي ما درآمده كه بسيجي تا وقتي كه جنگ نظامي در مرزهاي ايران و عراق بود، معنا داشت.

«امروز جنگ حق و باطل، جنگ فقر و غنا، جنگ پابرهنه‌ها و مرفهين بي‌درد شروع شده است.» آخر تيرماه 67. پس امام يك جنگ جديد را طراحي مي‌كند. البته جنگ جديدي هم نيست و سابقه دارد ولي با اين تعابير امام رويش سرمايه‌گذاري و تاكيد مي‌كند و بعد براي ورود به جنگ شروع به جبهه‌شناسي مي‌كند. بايد جبهه دشمن و جبهه خودي و مرز بين اينها شناخته شود. نيروهايي كه مي‌توانند توي اين جنگ مصدر تاثير باشند فراخوان شوند تا به نتيجه خوبي برسيم. تمام پيامهاي بعد از تيرماه 67 را كه نگاه مي‌كني مي‌بيني مثل يك فرماندهي كه وارد منطقه شده، دارد كالك عملياتي را توجيه مي‌كند. نيروهاي خودش را فراخوان مي‌كند. انواع و اقسام آدمهايي را كه امام فكر مي‌كند مي‌شود به آنها اميد بست. به فرزندان شاهد مثلاً در شهريور 67 پيام مي‌دهد، به بچه‌هاي سپاه، به هنر
مندها، به دانشجويان و … گفتم اين متن را بايد بفهميم تا بدانيم پيام بسيج دانشجويي يعني چي؟ اين جنگ فقر و غنا يك مبناي نظري دارد كه امام سعي مي‌كند آن مبناي نظري را به صريح‌ترين تعابير كه صريح‌تر از آنها ديگر ممكن نيست، بيان كند تا ديگر جايي براي توجيه و تفسير نمايد. مبناي نظري بحث چيست؟ «اسلام» ناب و «اسلام» آمريكايي. به اين بحث برخواهيم گشت. پس امام مي‌بيند كه يك جنگ واقعي دارد در مي‌گيرد. سعي مي‌كند كه اين جنگ را فرياد بكند و سعي مي‌كند كه اين جنگ را به نفع نيروهاي حق رهبري كند.

اتفاقي كه بعد از امام مي‌افتد چيست؟ شما مي‌بينيد كه كمتر از يكسال بعد از پذيرش قطعنامه امام رحلت مي‌كند و مي‌بينيم بعد از امام چه اتفاقي مي‌افتد. بعد از امام البته يك جنگ درگرفت. يك جنگ خيلي پر سروصدا كه بسياري از نيروها را هم به خودش مشغول كرد. يك جنگ زرگري. يك گروه بلند شدند گفتند كه آقا دين امريست قدسي و عرفاني و باطني. اين را به سياست آلوده‌اش نكنيد. دين فربه‌تر از ايدئولوژي است. دين را ايدئولوژيزه نكنيد. آدمهاي موجهي هم بودند. مي‌گويند نماز شب مي‌خوانند و اهل مستحبات هستند. شروع كردند به نام دفاع از دين، دين را از اجتماع جداكردن. گفتند دين را از اجتماع جدا كردن. گفتند دين يك امر باطني و معنوي است و براي حيرت‌افكني آمده نه براي پاسخ به نيازها. انتظار بشر را از دين خيلي گسترده نكنيد. در حكومت از او نظر نخواهيد. خب، يك گروه ديگر در برابر اينها قد برافراشتند كه استراتژيك‌ترين شعارشان «مرگ بر بدحجاب» بود. خود ما در يك مقطعي از اعضاي فعال اين گروه بوديم. حركتهاي متعدد و متنوعي بود. يك نمونه‌اش هم ما بوديم كه بريزيم نمايشگاه فلان را در پارك ملت و پارك ساعي به هم بزنيم. دربند، دركه و … خود بنده مياندار گردان عاشورا بودم. خب باز تحت عنوان اسلام. به همديگر تاختند. اين به او گفت ليبرال، او به اين گفت فاشيست. يك گرد و خاك عجيبي در جامعه برپا شد. در حاليكه 35 ميليارد دلار، 40 ميليارد دلار سرمايه مفت بعنوان استقراض وارد جامعه شده بود، آنهايي كه دلشان براي مذهب و انقلاب و حزب‌ا… مي‌تپد، رفتند توي اين فضا. چقدر نيرو صرف شد، چقدر درگيري راجع به اين قضايا پيش آمد. ولي اين جنگ، زرگري بود. چرا؟ بخاطر اينكه چه آن اسلام باطن‌گرا و چه اين اسلام ظاهرگرا بمثابه دو تيغه يك قيچي براي حذف تفكر امام و حذف تفكر انقلاب اسلامي از جامعه بكار گرفته شد. دو تا تيغه قيچي در ظاهر با هم دعوا دارند ولي در واقع يك كار را دارند انجام مي‌دهند. چون يك محور مشترك دارند. اين دين ظاهرگرا و آن دين باطن‌گرا هر دويشان دين فردگرا بودند و در تقابل مطلق با تفكر و مبناي امام كه اسلام اجتماعي بود و جالب اينجاست كه امامي كه مي‌آيد انقلاب مي‌كند و بسيج و حزب‌ا… را تشكيل مي‌دهد، چه در آن ادعايي كه حضرات مي‌كنند يعني در باطن‌گرايي و عرفان و چه در رعايت ظواهر شرعي فردي، در اوج است. يعني از يك طرف يك عارف است و از يك طرف يك فقيه. منكر هيچكدام از اين دو نيست بلكه مي‌گويد «دين، همة دين است». نظريه ولايت فقيه را مي‌دهد و بعد سعي مي‌كند تمام ابواب اسلام را در ذيل اين نظريه باز تعريف كند و در جامعه جا بيندازد. همان خطي كه خط اصل تشيع است. يك مقدار بيشتر توضيح بدهم كه تفاوت چيست؟ شما كتاب ولايت فقيه امام را كه نگاه كنيد – نظريه ولايت فقيه امام مال قبل از انقلاب است – نظريه ولايت فقيه امام مال قبل از انقلاب است – اصلاً مي‌بينيد اين نظريه را امام در تقابل با اسلام رايج آن روز مطرح مي‌كند. امام آنجا مي‌گويد كه اگر مي‌خواهيد تفاوت اسلام واقعي را با اسلام رايج ببينيد نگاهي به قرآن و رساله‌هاي عمليه بيندازيد و اين دو تا را با همديگر مقايسه كنيد. البته امام خودش هم رساله دارد، نافي آن قصه نيست ولي نظريه ولايت فقيه را كه مطرح مي‌كند، در تقابل با اسلام آن روز است. اسلامي كه در آن روز حاكم و غالب بوده. توي پيام امام به روحانيت در اسفند 67، برويد بخوانيد، امام در اواخري كه داشت مي‌رفت خيلي از حرفهايي را كه قبلاً نمي‌زد به صريحترين تعابير گفته است. در اين پيام مي‌گويد وضعيت حوزه‌ها داشت به جايي مي‌‌رفت كه از قرون وسطي بدتر مي‌شد. تعبير امام اين است : خون دلي كه پدر پيرتان از اين متحجرين خورده از هيچكس نخورده است. حتي در پيامي كه ديماه 67 به رئيس وقت مركز اسناد انقلاب اسلامي مي‌دهد، يك تعبير جانبي دارد كه من اين تعبير از انقلاب را در هيچ جاي ديگر نديدم. امام مي‌گويد كه مردم ما در انقلاب عليه اسلام قيام كردند! تعبير امام است. خطاب به آن آقا مي‌گويد كه شما بايد نشان دهيد كه مردم ما در انقلاب بر عليه دو چيز : يكي ظلم و بيداد و ديگري تحجر و واپس‌گرايي قيام كردند و فكر اسلام ناب را جايگزين «اسلام» سلطنتي، «اسلام» سرمايه‌داري، «اسلام» التقاط و در يك كلمه «اسلام» آمريكايي كردند. امام حركت انقلاب را جايگزيني يك اسلام بجاي يك اسلام ديگر مي‌داند. دو تا اسلام با يكديگر در افتادند. خب الان اين روزها خيلي بحث پاسخ به شبهات مطرح مي‌شود. شبهه يعني چه؟ يعني شباهتهايي كه ما را به غلط مي‌اندازد. خب اين دو تا اسلام خيلي جاها ممكن است به هم شبيه بشوند. امام در اين ماههاي آخر سعي مي‌كند مرز بين اسلام واقعي و اين اسلام تحريف شده بدعت‌آميز ليبرال‌منش با متحجرمسلك را روشن كند كه هر دوي اين اسلام (اسلام مرفهيم بي‌درد و اسلام مقدس نمايان متحجر) دو روي يك سكه‌اند و زياد تفاوتي با هم ندارند. اين جمل