رفتن به بالا

دکتر فیاض: غیر از این راهی نداریم!

عملاً با پول نفت خودمان را نابود مي‌كنيم، دانشگاه مفت نفتي، علم مفتي آشغال توليد مي‌كند، دولت جديد بايد نيازسنجي كند، دانشگاههاي نيازمحور و جامعه‌محور درست كند، غير از اين هيچ راهي نداريم.  
   

اشاره:
ابراهيم فياض عضو هيئت علمي دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران و از نظريه‌پردازان جنبش نرم فزاري است كه در ده‌ها سرمقاله «پگاه حوزه» ديدگاه‌ها و پيشنهادات خودرا به تفصيل باز گفته است.

محور بحث در اين گفت‌وگو، علم بومي است كه در مقالات و سخنرانيهايتان از آن صحبت كرده‌ايد. چرا علم بومي؟ مگر علم وارداتي و تقليدي و ترجمه‌اي چه اشكالي دارد؟ ابتدا لازم است درباره ماهيت علم بومي و چرايي آن بحث شود و پس از آن به اين موضوع پرداخته شود كه چگونه مي‌توان به آن رسيد؟

وقتي بحث بومي را مطرح مي‌كنيم، يعني اينكه تئوري بومي است و مسائل آن هم بومي است. يعني اگر علمي را از خارج كشور وارد كنيد تا يك مسئله بومي را حل كنيد، اين علم بومي نيست، چون مسئله را طبق آن تئوري حل مي‌كنيم. اغلب، كار روشنفكرها در طول تاريخ همين بوده، از زمان مشروطه، بحث بر سر اين بوده كه مشكل ايران قانون است، مشكل ايران دموكراسي است. همين حرفها را آخوندزاده مي‌زد، متأسفانه هنوز هم مي‌گويند: «دموكراسي و استبدادزدگي مشكل ايران است.» اصلا‌ً بي‌اختيار آن طرفي فكر مي‌كنند. امروزه، جهاني شدن ما را بدهكار كرده، چون تئوري از آن طرف مي‌آيد، ايران عيبش اين است كه در اين جهاني شدن نيست و جهاني نشده. قبل از جهاني شدن مي‌گفتند، مشكل ايران اين است كه توسعه نيافته، قبل از توسعه، مشكلش چه بود؟ تجدد. و اين سن‍ّت است كه در مقابل تجدد قرار گرفته. پس سن‍ّت باعث شده كه ما متجدد و مدرن نشويم. بعد از توسعه‌يافتگي هم گفتند كه در مقابل آن سن‍ّت است و سن‍ّت مقصر است. حالا هم دوباره سن‍ّت مقصر جهاني نشدن است. يعني آخرش اين است كه چون تو غربي نيستي مقصري! اگر غربي بودي با تمام بدي‌هايت مشكلي نبود. هر چه بدي است متعلق به اين طرف است! تا حال ديده‌ايد غربيها يا روشنفكران و كساني كه قبل و بعد از دوم خرداد بودند از غرب يك انتقاد كنند؟! اين همه كشت و كشتار در عراق، تا حالا حرفي زده‌اند؟ تا حالا پرسيده‌اند چرا آمريكايي‌ها بدون هيچ قواعد بين‌المللي وارد عراق شدند؟ آنها انتقاد نمي‌كنند، چون معتقدند آنها كار درستي كرده‌اند. حتي مي‌گويند اگر صدام سفياني بوده پس آمريكا امام زمان است! از همين روشنفكران دوم خردادي شنيده‌ام كه اصلا‌ً اين هواپيماي مسافربري را كه آمريكايي‌ها زدند، زير سر خودمان بوده، آمريكايي‌ها اشتباه نكردند، ما باعث شديم چون در دالان جنگ خود، ايرباس پرواز كرده است! يعني تا جايي پيش مي‌روند كه غرب را طاهر مي‌كنند. چون تئوري از آن سو مي‌آيد پس مقدس است. نكته فراتر اينكه، اصلا‌ً مسئله‌اي را مهم نمي‌بينند مگر آنچه تئوري غربي مي‌گويد، مثلا‌ً مي‌گويند كه شما هم‌جنس‌باز نيستي پس مريضي! تو مريضي، چون غربي نيستي! يعني آنچه را كه مسئله نيست مسئله مي‌بينند اما مسائل ديگر را نمي‌بينند. اين همه استثمار شديم، اين همه ارزش افزوده از اين كشور بيرون رفته و مي‌رود، همه درباريان قاجاريه و بعد هم پهلوي هم وابسته به آمريكايي‌ها، انگليسيها يا فرانسويها بودند. اصلا‌ً اينها را نمي‌بينند، چون آن تئوري اجازه ديدن نمي‌دهد! اصلا‌ً شخص مسئله جامعه را نمي‌بيند. موقعي كه در قهوه‌خانه‌هاي پيشرفته شمال شهر بنشيند و چاي و قهوه بخورد و حرف بزند، بعد راجع به مسائل سيستان و بلوچستان چه حرفي مي‌تواند بزند؟!
اصلا‌ً طرف آنجا را نديده. نمي‌داند سيستان و بلوچستان خشك است يا تر! نمي‌داند بندرعباس سرسبز هست يا نه! چون نديده. با هواپيما به چهار تا شهر كشور رفته، آن هم براي خوش‌ گذراندن و اگر بخواهد در اين فضا بحث كند كور است. يعني علم كه بومي نباشد آدمها را كور مي‌كند، يعني دانشگاهي كه مي‌شوند تازه خنگ مي‌شوند! حتي اگر حوزوي هم شوند خنگ مي‌شوند! مثل بعضي از حوزويها جامعه را نمي‌بينند. بنابراين كاري به مسائل اجتماعي ندارند. يعني فقط مشكل، دانشگاه نيست، زمان و مكان بايد بومي شود چون زمان و مكان است كه بومي مي‌كند. زمان و مكان دو ركن فرهنگ است و فرهنگي كه مردم با آن زندگي مي‌كنند در يك مكان و زمان است. در قرآن هم خيلي بحث شده: «و ما ارسلنا من رسول ال‍ّا به لسان قوم»، يا آنجا كه مي‌گويد كه «چرا چند نفر از شما مهاجرت نمي‌كنند كه بعد به قوم خود باز گردند.» امام (ره) نيز گفت كه «حوزه زمان و مكان ندارد»، يعني علم بومي نيست، همين زمان و مكان در روشنفكري هم نيست چون او به زمان و مكاني مي‌انديشد كه متعلق به اروپا، پاريس و اين روزها آمريكاست. چون او زمان و مكان جامعه‌اش را در نمي‌يابد در همه اينها دچار يك بيگانگي مي‌شود، از خودش، از جامعه و اطرافش اين را جان‌پورتا خوب فهميد، اين بازگشت به خويشتن كه شريعتي شروع كرده بود همين بود. الآن روشنفكري كه به شريعتي و جلال آل احمد فحش مي‌دهد، براي اين است كه آنها سعي كردند زمان و مكان كشورشان را تشخيص دهند. جلال آل احمد كه 5500 روستا را پياده‌روي مي‌كند، مي‌خواهد زمان و مكان ايراني را در يابد و مي‌گويد 55000 روستا داريم كه يك دهم آن را من رفته‌ام. اين نكته خيلي مهمي است. او مي‌خواسته زمان و مكان به دست بياورد و بوم كشورش، جايي را كه مي‌خواهد درباره آن حرف بزند بشناسد. اين نكته علمي است، پس مي‌توان گفت هر كس كه زمان و مكان ندارد