رفتن به بالا

پروفسور مولانا: ويژگي هاي اتحاديه امت اسلامي

اتحاديه امت اسلامي را برعكس «اتحاديه اروپا» و ساير اتحاديه ها نمي توان با اتحاديه هاي گمركي، مالي و اقتصادي مقايسه كرد، زيرا پايه جهانشمولي اسلام و استوار بودن آن در سطح بين المللي با ارزشها و اخلاق اسلامي بايد هماهنگ باشد.

ويژگي هاي اتحاديه امت اسلامي 
                                                                 
 

پرفسور حميد مولانا
اتحاديه امت اسلامي را برعكس «اتحاديه اروپا» و ساير اتحاديه ها نمي توان با اتحاديه هاي گمركي، مالي و اقتصادي مقايسه كرد، زيرا پايه جهانشمولي اسلام و استوار بودن آن در سطح بين المللي با ارزشها و اخلاق اسلامي بايد هماهنگ باشد.

ويژگي هاي عملي اتحاديه امت اسلامي پيشنهادي ما چه ويژگي هايي دارد؟

اتحاديه امت اسلامي را برعكس «اتحاديه اروپا» و ساير اتحاديه ها نمي توان با اتحاديه هاي گمركي، مالي و اقتصادي مقايسه كرد، زيرا پايه جهانشمولي اسلام و استوار بودن آن در سطح بين المللي با ارزشها و اخلاق اسلامي بايد هماهنگ باشد. الگوي جهانشمولي اسلامي امت با الگوي سرمايه داري امپرياليسم و نئوليبراليسم و سكولار امروزي منافات داشته و در دو قطب مخالف قرار دارند. بحران و كشمكش موقعي به وجود مي آيد كه يك الگو مي خواهد خود را بر الگوي ديگري تحميل كند. سلطه گرايي در چارچوب الگوي امت اسلامي ممنوع است. بحران امروز جهاني و در حقيقت بحران امروزي در غرب اين است كه چهانشمولي مورد حمايت غرب مي خواهد ارزشها و اخلاق خود را بر جوامع اسلامي و ديگران تحميل سازد. علاوه بر اين، چنين جهانشمولي پايه هاي مادي، اقتصادي و تكنولوژيك داشته و فاقد يك تئوري و نظريه پردازي سياسي و اجتماعي است و همان طور كه تجربيات و آمار چند دهه اخير نشان مي دهد اينگونه جهاني سازي و جهاني شدن از بالا به پايين تحميل شده است.

ضرورت بازنگري و تغييرات حاصله در سيستم بين المللي و جهان امروزي را بايد با ذكر تلويحي در توصيف شرايط و با توجه به پديدار شدن شاخص هاي جديد و اهميت روزافزون عوامل فرهنگي، معنوي و ديني، و افول اقتدار حكومتي و سرانجام تغيير در مقوله ها و شيوه هاي نظري به كار رفته، مطالعه كرد.

منظور از جهانشمولي چيست؟ عملكرد آن چگونه است؟ چه كسي يا چه چيزي آن را هدايت مي كند؟ اخلاقيات جديد موجود در اين نوع ساختارها چيست؟ منافع چه كساني از اين طريق تأمين مي گردد؟ اگر گروه هاي انساني از مرحله جهاني شدن به دور هستند، پس علائم جهاني شدن و جهانشمولي اسلامي چه بايد باشد؟ اگر جهان به سوي يك قطبي شدن قدرت پيش مي رود، آن قطب قدرت چه بايد باشد؟ محورهاي حركت و تأسيس اتحاديه امت اسلامي كه مليت ها و فرهنگ ها و تنوعات محلي و منطقه اي را دربرداشته باشد، چيست؟

مدلولات چند قرن اخير غرب بر اين اصل تكيه كرده كه «صلح» و «دموكراسي» در سطح ملي و بين المللي «با توسعه اقتصادي»، با «اتحاديه ها» و «بازارهاي آزاد» سرمايه داري به وجود آورده مي شود و ارزشهاي سكولاريسم نجات دهنده بشريت است. تجربيات جنگهاي جهاني اول و دوم، جنگ سرد، فروپاشي شوروي، ظهور قوم گرايي در اروپا و ملي گرايي در آمريكا، اختلاف سياسي و فرهنگي در اتحاديه اروپا و جنگ هاي منطقه اي از كره و ويتنام گرفته تا جنگ خليج فارس و حمله اخير به عراق اين نظريه را بيش از هر موقع بي اعتبار كرده است. امروز تحليلگران غربي كه از جريان جهانشمولي امروزي حمايت مي كنند معمولا طرحي از چگونگي تغييرات در دوران مدرن و به اصطلاح «پسامدرن» عرضه مي دارند. به رغم آنها يكي از نتايج اوليه مدرن بودن همانا جهانشمولي است. اين چيزي بيشتر از انتشار نهادهاي غربي در پهنه گيتي است كه به تخريب ديگر فرهنگ ها منجر مي شود. جهانشمولي فرآيندي است ناهموار كه هم پيوند مي زند و هم متلاشي مي سازد. اشكال جديدي از وابستگي متقابل مي آفريند كه در آن خبري از «ديگران» نيست. استدلال اين نظريه پردازان ماهيتاً تناقض آميز است. اگر جهانشمولي سازي اساس مدرن بودن است و اگر جهانشمول كردن فرهنگ غربي دنياي مستقلي به وجود مي آورد كه در آن كسان ديگري وجود ندارند، پس چگونه است كه فرهنگ هاي غيرغربي در ايجاد شرايط مدرن سهمي ايفا مي كنند؟ به علاوه اگر به زعم اين تحليلگران غرب، مدرن بودن «ذاتاً آينده نگر است» و «پيش بيني آينده به عنوان جزئي از حال عمل مي كند و در نتيجه منعكس كننده نحوه پيشرفت آينده است»، پس آينده به نحو مؤثري به مالكيت مطلق درآمده است. مدرن بودن نه تنها تسلط قطعي غرب بر زمان حاضر را تضمين مي كند، بلكه به همين ترتيب بر آينده نيز چنگ مي اندازد.

امروز انحصار نخبگان و غرب بر دانش، علم، سياست و اقتصاد شكسته شده است. آنچه دنيا و جهان امروز را با قرون نوزدهم و حتي اوايل قرن بيستم متمايز مي كند، وجود قدرت هاي علمي و فكري و بيداري توده هاي مردم، فراسوي قاره هاي اروپا و آمريكاست. اگر نوگرايي و جهانشمولي با ايجاد «فضاهاي آزاد» در جوامع صورت مي گيرد و اگر به حكايت غرب رشد دموكراسي و جامعه مدني با رشد اين فضاي باز رابطه مستقيم دارد، بنابراين، بايد تصديق كرد كه وجود فضاي باز و متنوعي كه نيم قرن اخير بنا بر سنت اسلامي و با كمك تكنولوژي هاي اطلاعاتي و ارتباطي بين مسلمانان جهان و در داخل و خارج ممالك اسلامي ايجاد شده است، شرايط كافي براي يك نهضتي كه طرح تشكيل اتحاديه امت اسلامي را توسعه داده و جهانشمولي و مردم سالاري اسلامي را به وجود آورد، آماده است. پيشنهاد ايجاد اتحاديه امت اسلامي گرچه بر آگاهي و بسيج افكار عمومي مردم مسلمان جهان تكيه مي كند ولي به هيچ وجه درباره نقشي كه دولتمردان و حكومت هاي با اصالت اسلامي امروزي مي توانند در سطح ملي و ب
ين المللي و سازمان هاي جهاني ايفا كنند، غافل نيست.

وحدت اسلامي، مردم سالاري اسلامي، امت اسلامي، جهانشمولي اسلامي، آزادي و عدالت اجتماعي، حقوق و ديدگاه هاي اسلامي بايد جايگزين گفتمان سياست خارجي دولت هايي گردد كه ادعاي هويت اسلامي را دارند و ارزش هاي فرهنگي، اجتماعي و ديني خود را گرامي مي شمارند. نهضت اتحاديه امت اسلامي ممكن است در آغاز فقط از چند كشور اسلامي تشكيل شود ولي اين چنين جنبشي اگر با دقت و بصيرت، رهبري گردد به تدريج گسترش خواهد يافت.

دگرگوني ها و تحولاتي كه امروز در نتيجه افزايش جمعيت، توسعه تعليم و تربيت، پيشرفت تكنولوژي ها و تغييرات ارتباطات و اطلاعات در سطح انساني و سازماني صورت مي گيرد، غيرقابل انكار است. اگر مسلمانان و دولت هاي اسلامي برنامه و نقشه معين براي مقابله با اين تحولات نداشته باشند ديگران از آن به نفع خود استفاده كرده و همانند انقلاب صنعتي كه چند قرن قبل صورت گرفت اسير كنترل و مقررات و اخلاق اين جريان خواهند شد.

جهاني سازي امروز غرب برخلاف گذشته تنها با تصرف اراضي و منابع و كار و ثروت سر و كار ندارد بلكه هدف اصلي آن تصرف و اشغال مغزهاست و بسيج و كنترل مسلمانان به عنوان مصرف كنندگان و دريافت كنندگان محصول و پيام هاي جهانشمولي جزو دستور گردانندگان اين جريان است.

تناقضات در جريان جهاني سازي و جهاني شدن امروز فراوان است. بحران حاكميت ملي در غرب نموداري از اين تناقضات است. در حالي كه اتحاديه اروپائي ها از همفكري جهاني اروپا را مهيا و از وحدت اقتصادي و سياسي اعضاي خود صحبت مي كند، آمريكا از حق حاكميت ملي خود و دكترين حق شفعه (حق حمله و ضربت اوليه) سخن مي راند. در تاريخ سياسي و بين المللي غرب از حقوق و قوانين جهاني خبري نبود تا اينكه ژان بودين (1530- 1596 ميلادي) با رساله خود در مورد اصل حاكميت و سپس هوگوگروتيوس (1583-1645 ميلادي) هلندي سال هاي بعد در نوشته هاي خود درباره روابط بين الملل شالوده حقوق بين المللي اروپا را ريخته و با خاتمه جنگ هاي سي ساله در 1648 ميلادي و عهدنامه صلح وستفالي اصل حاكميت ملي و چارچوب نظام ملت- دولت از طرف .

كشورهاي اروپايي شناخته شد. حقوق و قوانين بين المللي امروزي در اصل بر عقايد اين متفكران اروپايي بنا شده و از اين جهت با ايده و تجربيات فرهنگ و تاريخ و مذاهب غرب آغشته است.

در اينجا بايد يادآوري كنيم كه اولين و جامع ترين حقوق بين المللي براي نخستين بار در تاريخ بشريت از طرف اسلام و دقيقاً يكهزار سال قبل از حقوق و قوانين بين المللي اروپايي ها به جهانيان ارائه شد. در حقوق و قوانين بين المللي اسلام اصل حاكميت الهي مستقر است نه حاكميت ملي، اصل منافع امتي درنظر است نه فقط منافع ملي، اصل امنيت بشري مورد توجه است نه امنيت داخلي و ملي به تنهايي، و اصل عدالت اجتماعي مبناي سياستگذاري است نه اصل اقتصاد سياسي و سوداگري، امروز اصول حاكميت ملي و منافع ملي ديكته شده و تعريف شده از طرف قدرت هاي بزرگ غربي است كه بر سيستم هاي جهاني و ملي از جمله نظام هاي موجود در ممالك اسلامي حكومت مي كند و اين درحالي است كه خود مفهوم حاكميت ملي بر اثر اقدامات بازيگران سياست بين المللي زيرپا گذاشته شده است.

بسياري از صاحب نظران درباره فرآيند جهاني سازي و جهاني شدن اظهارنظر كرده اند و برخي اين فرآيند را محصول فرعي و گريزناپذير تكامل و پيشرفت بشر خوانده اند. گويي اين پديده فرآيندي ارگانيك است كه تحت حاكميت قوانين طبيعي عمل مي كند. اما ديدگاه ديگري نيز وجود دارد كه مي گويد: جهاني سازي و جهاني شدن امروزي لزوماً پيشرفت طبيعي برآمده از سير تعاملات و ارتباطات معمول بشر و فرهنگ هاي متنوع بشري در سراسر كره خاكي نيست، بلكه اين پديده فرآيندي است كه از اراده بشر منتج شده است؛ اراده و انتخاب مجموعه اي از كشورهاي قدرتمند، شركت هاي فرامليتي و سازمان هاي بين المللي كه از ظهور چنين پديده جهاني سازي و جهاني شدن نفع مي برند. بنابراين، جهاني شدن عصر حاضر پديده پيچيده اي است كه دو جريان و نيروي متعارض را در دل خود دارد: يكي توسعه اقتصادي عظيم و ابداعات فني و ديگري نابرابري افزون تر، بحران اجتماعي- فرهنگي و بيگانگي فردي.

گفتمان جهاني سازي امروزي همانند گفتمان «توسعه ملي» دهه هاي پيشين يك تاريخ بسيار كوتاه دارد و از برخي جهات آفريده مصنوعي تبليغات نظام حاكم بر جهان امروز است. قرن ها وقتي كه اجتماعات، ملل و تمدن ها از طايفه گرايي، قوم گرايي، ملي گرايي و منطقه گرايي صحبت مي كردند اسلام تنها مكتبي بود كه از جهانشمولي و از جهاني سازي و جهاني شدن (اسلام) سخن به ميان آورد.

جهانشمولي اسلامي از دو جهت بي نظير است: نخست اينكه جهانشمولي اسلامي از جنبه نظري، مكتبي و تئوريك زاييده يك جهان بيني دقيق و منظم و جامع الهي هست كه عدالت بر آن حكمفرما است. ديگر آنكه اسلام تنها مكتبي است كه به اين ديدگاه جهانشمولي در تاريخ جنبه عملي داد. ظهور و گسترش اسلام در تاريخ بشريت تأثير فوق العاده اي در جهاني شدن فرهنگ و اقتصاد و علوم و دانش داشت.

روابط تجاري و اقتصادي و مالي بين المللي در سطح محدود بين الملل از زمان تاريخ باستان و در قرون وسطي وجود داشته است ولي اولين سيستم جهاني اقتصاد و بازرگاني و مالي در تاريخ، توسط مسلمانان و در حدود قرون دوازدهم و سيزدهم ميلادي صورت گرفت. جاده ابريشم كه از چين تا كرانه هاي درياي مديترانه ادامه پيدا كرد درحقيقت يك نماد ملموس از اين سيستم اق
تصادي جهاني بود. سيصد سال بعد در قرن شانزدهم بود كه براي اولين بار سيستم كاپيتاليسم و سرمايه داري به عنوان يك نظام جهاني جايگزين سيستم اسلامي گرديد.

جهانشمولي اسلامي برپايه اخلاق اسلامي نهاده شده درحالي كه جهاني سازي امروزي غرب در انتظار پيدايش اخلاق ويژه جريان است. در اسلام، جهانشمولي به معني عالمي بودن است درحالي كه در ليبراليسم جهانشمولي به معني جهاني كردن است و بالطبيعه با عالميت در تعارض است.

منبع: كيهان 8/3/1382