ما و جهان معاصر در گفتگو با استاد هادوي تهراني

رجوع مجدد بشريت به دين و معنويت و

در جهانى كه همه كشورها به نوعى به قدرت‏ها وابسته‏اند، تنها كشورى كه توانسته سياستى مستقل عرضه كند، ايران بوده است. البته ممكن است ما در داخل به ابعاد اين مسأله توجه نداشته باشيم، ولى مردم و دولتمردان كشورهاى ديگر به اين ويژگى كشور ايران اعتراف دارند و آن را مورد ستايش قرار مى‏دهند.


استاد مهدى هادوى، شاگرد ممتاز دبيرستان خوارزمى تهران، پس از قبولى در رشته مهندسى برق و الكترونيك دانشگاه صنعتى شريف، تحصيلات غير رسمى حوزوى خود را آغاز كرد. از سال 1359 به طور رسمى در قم به تحصيل علوم حوزوى مشغول شد و اكنون از استادان عالى‏ترين دوره آموزشى حوزه علميه قم (خارج فقه و اصول) به شمار مى آيد. استاد هادوى عضو شوراى بررسى متون علوم انسانى و رئيس گروه فقه و حقوق است. ايشان همچنين در برخى از علوم جديد مانند اقتصاد، كلام جديد، فلسفه علم و فلسفه هنر مطالعات و تحقيقاتى گسترده دارد كه بخشى از آن‏ها در قالب كتب و مقالات عرضه شده است. ايشان به دو زبان انگليسى و عربى تسلط كامل دارد. مهارت در زبان انگليسى و كاربرد كامپيوتر، به وى امكان داده است تا نخستين پاسخگوى ايرانى مسائل اسلامى در شبكه جهانى كامپيوترى (اينترنت) باشد. استاد هادوى به عنوان نماينده ايران در اجلاس بين المللى اديان در سال 2002 بانكوك شركت كرد. او ضمن ارتباط با مراكز دينى و علمى كشورهاى مختلف اروپايى و آسيايى در تأسيس مراكز فرهنگى اسلامى از جمله انجمن اهل بيت(ع) سوئيس، انجمن محمديه تايلند و مراكز اسلامى هلند مشاركت داشته است.
باسپاس از اين كه فرصتى را به نشريه پرسمان داديد، قبل از ورود به موضوع بحث، توضيح دهيد اصولاً ويژگى جهان معاصر چيست؟ تا وقتى از جايگاه دين اسلام در جامعه معاصر سخن مى‏گوييم، معلوم باشد جهان و جامعه معاصر مورد نظر ما چه جامعه‏اى است. به طور خاص آيا شما جهانى شدن را از شاخصه‏هاى جهان معاصر مى‏دانيد؟
به نظر من، در تحليل شاخصه‏هاى جهان معاصر، قبل از هر چيز بايد به اين نكته اشاره كنيم كه دنياى معاصر دنياى ارتباطات است. در دنياى معاصر اين امكان فراهم شده است كه در كوتاه‏ترين زمان از اخبارى كه در گوشه و كنار جهان اتفاق مى‏افتد، باخبر شويم. تحقق چنين امرى اين ذهنيت را ايجاد كرده است كه جهان امروز، به لحاظ اطلاعات، واقعاً به يك دهكده كوچك تبديل شده است؛ اما به نظر من اين تحليل تحليلى ظاهرى و نادرست است و با واقعيت بسيار تفاوت دارد. درست است كه تكنولوژى ارتباطات اين امكان را فراهم آورده كه ما از هر حادثه‏اى در كوتاه‏ترين زمان ممكن مطلع شويم، اما بايد توجه داشت كه مجارى انتقال اطلاعات در دست قدرت‏هاى خاصى قرار دارد. در واقع آن‏ها هستند كه تصميم مى‏گيرند چه اطلاعاتى و به چه شكلى منتقل بشود و چه اطلاعاتى اصلاً منتقل نشود. البته اين بدان معنا نيست كه آن‏ها كاملاً بر اخبار و اطلاعات مسلط هستند و هيچ اخبارى خارج از تصميم آن‏ها به مردم نمى‏رسد؛ ولى جريان غالب انتقال اطلاعات را آن‏ها تعيين مى‏كنند. اين تكنولوژى ايده‏اى را كه سال‏ها پيش توسط دانشمندان سياسى يا اقتصادى مطرح شده بود، مجدداً احيا كرد؛ براى مثال شخصى به نام «الكساندر» حدود 50 سال قبل در كتاب «انقلاب الكترونيك» بر اساس اطلاعات علمى در مورد پيشرفت‏هاى انسان در صنعت الكترونيك اين ايده را مطرح مى‏كند كه در آينده بايد مركزى براى اداره جهان وجود داشته باشد. در واقع ايشان به نحوى تعبير سلطه سياسى جهانى را در قالب دموكراتيك آن مطرح مى‏كند؛ به اين شكل كه مثلاً نمايندگان تمام كشورهاى جهان در مجموعه‏اى گرد آيند و درباره امور جهانى تصميم گيرى كنند و تصميمات اخذ شده را از طريق امكانات الكترونيكى به اطلاع تمام مردم جهان برسانند. اين انديشه بعدها در آثار انديشمندان سياسى ظهور پيدا كرد و كم‏كم جوانه‏هاى بحث globalization يا همان جهانى شدن آشكار شد. البته بايد به اين نكته اشاره كنم كه ايده حكومت جهانى ايده‏اى، جديد نيست. اين ايده، قبل از اين كه به عنوان يك فكر بشرى مطرح باشد، به عنوان يك انديشه دينى در اديان مطرح بوده است. اين ايده، به دليل پيدايش امكانات سخت‏افزارى، به طور اكيد در دنياى معاصر مورد توجه قرار گرفت و به ويژه قدرت‏هايى كه اين ابزار را در اختيار داشتند، بيش‏تر به تحقق عينى آن پرداختند.
تكنولوژى ارتباطى و به خصوص كاناليزه شدن جريان انتقال اطلاعات آثار سياسى و فرهنگى خاصى را هم در پى دارد؛ براى مثال مى‏بينيم امروزه رسانه‏هاى غربى با نوع تبليغات خود بعضى از مفاهيم فرهنگى غرب را در جوامع ديگر القا كرده‏اند و از اين راه مى‏كوشند نوعى شبيه سازى فرهنگى در كل جهان ايجاد كنند. گسترش مفاهيمى مثل «دموكراسى»، «حقوق بشر»، «حقوق زن» و حتى ظهور پديده‏هاى مختلف روانى و اجتماعى مشابه در كشورهاى مختلف جهان، همه نتيجه همين نوع تبليغاتى است كه در جهان وجود داشته است. در حوزه اقتصاد كه شايد مهم‏ترين بخش جهانى شدن در آن تجلى پيدا كرده است، تلاش قدرت‏ها متوجه اين بوده و هست كه مجارى اقتصاد جهان را به دست گيرند. البته ظاهر اين اقدامات چنين است كه گويا آن‏ها صرفاً مى‏خواهند روابط متناسب با دنياى جديد را در فعاليت‏هاى اقتصادى كشورهاى عضو ايجاد كنند؛ اما وقتى به دقت به اين ضوابط نگاه مى‏كنيم، مى‏بينيم اين ضوابط و قوانين طورى طراحى گرديده كه در نهايت كشورهاى ثروتمند ثروتمندتر و كشورهاى فقير فقيرتر مى‏شوند.
مى‏خواهم نتيجه بگيرم كه مجموعه امكانات سخت‏افزارى امكان ايجاد سلطه جهانى درحوزه اقتصاد و سياست را فراهم آورده و اين امكان اين اشتياق را در صاحبان قدرت تقويت كرده است كه زمينه‏هاى فرهنگى و اجتماعى حكومت جهانى را نيز فراهم كنند. اين تصويرى است كه به طور كلى مى‏توان از جهان معاصر داشت.
شما بيش‏تر به ساختار اجتماعى جهان معاصر اشاره كرديد. يكى ديگر از عناصرى كه ما مى‏توانيم در جهان معاصر روى آن تأمل داشته باشيم، «انسان معاصر» است. مى‏خواهيم بدانيم انسان معاصر چه ويژگى‏هايى دارد و چه نيازهاى جديدى پيدا كرده است؟
در مورد ويژگى‏هاى انسان معاصر بايد به اين نكته اشاره كنم كه منظور ما از انسان معاصر انسانى است كه اغلب امكانات جهان معاصر در اختيار او قرار دارد و به همين خاطر، در معرض اطلاعات بسيار قرار مى‏گيرد. يكى از خصلت‏هاى چنين انسانى، به نظر من، نوعى ترديد در رسانه‏ها است. امروزه اين اعتقاد در ذهن انسان‏ها ايجاد شده است كه رسانه‏ها بيش از آن كه واقع نما باشند، واقع سازند و سعى دارند با ايجاد ذهنيت در مخاطبان اهداف خاصى را دنبال كنند.
يك نمونه عينى اين مدعا را براى شما نقل كنم. يكى از سؤال‏هايى كه من در غالب مصاحبه‏هايم با رسانه‏هاى بين‏المللى از خبرنگاران مى‏پرسم اين است كه چرا تصويرى كه شما در رسانه‏هاى خود از ايران ارائه مى‏دهيد با آن چه در واقع هست و ما ايرانى‏ها از نزديك شاهد آن هستيم، اين قدر فرق دارد؟ غالب خبرنگاران در جواب سؤال من مى‏گفتند: اتفاقاً شخصيت‏هاى مملكت خودمان نيز همين عقيده را دارند و آن‏ها هم از نحوه انتقال اخبار و اطلاعات ناراضى‏اند. اين حرف نشان مى‏دهد اعتماد عمومى به رسانه‏هاى جمعى در جوامع توسعه يافته كم شده است. بنابراين، بى‏اعتمادى به رسانه‏ها در واقع يك بُعد از ويژگى‏هاى انسان معاصر است.
ويژگى ديگر انسان معاصر، سرخورده و مأيوس بودن وى از دستاوردهاى بشرى است. انسان‏ها، قبل از تجربه امكانات موجود در عصر حاضر، فكر مى‏كردند علوم و فنون جديد مى‏تواند مشكلات مختلف اجتماعى و فردى بشر را حل كند؛ اما امروزه ارتباطات جهانى موجب شده توانايى‏هاى موجود در جهان و آثار و نتايج آن در دسترس همه قرار گيرد و اين مطلب براى همگان روشن شود كه اين توانايى‏ها نتوانسته‏اند و حتى در آينده هم نمى‏توانند به ادعاهاى جريان روشنگرى قرن 17 به بعد جامه عمل بپوشانند. اين حقيقت باعث شده انسان معاصر به معنويت و امور غيبى و دينى بازگشت مجدد داشته باشد. بشرى كه تا چندى پيش فكر مى‏كرد دين هيچ مشكلى را حل نخواهد كرد و به تعبير برتراندراسل، روزگار دين به پايان رسيده است! دوباره با اين بحث مواجه شده كه بعضى از مسائل را از طريق غير دين نمى‏شود حل كرد. هانتينگتون، استاد علوم سياسى معاصر در دانشگاه هاروارد و صاحب نظريه «برخورد تمدن‏ها»، در سال 2000 ميلادى در دانشگاه زوريخ عنوان كرد كه بشر در قرن بيستم در تلاش بود خود را از دين رها كند؛ اما در دو دهه آخر قرن بيستم ما شاهد بازگشت بشر به سمت دين و احياى مجدد دين در جوامع هستيم؛ به طورى كه مى‏توان قرن بيست و يكم را قرن «نوزايى اديان» نام گذاشت. ميشل فوكو، يكى ديگر از فيلسوفان غربى با اين كه نه مسلمان است و نه اطلاعات چندانى راجع به مسلمان‏ها و ايرانى‏ها دارد، علاقه زيادى به انقلاب اسلامى ايران داشت و به همين دليل چند مرتبه به ايران سفر كرد. حرف فوكو اين بود كه امروزه غرب در يك بن‏بست معنوى قرار گرفته است و دين مى‏تواند اين بن‏بست را بشكند و بشر را از مشكلات روحى و معنوى عصر حاضر نجات دهد. پس در شرايطى كه دين به حاشيه رفته و بى‏دينى به عنوان يك ارزش حتمى در جامعه پذيرفته شده بود و شخصيت‏هاى مطرح علمى اصرار داشتند بى‏دينى خود را اظهار كنند، كم‏كم شرايطى مطرح شد كه ديندارى به عنوان يك ارزش معرفى گشت و طورى شد كه امروزه شاهد هستيم حتى آدم‏هايى كه ما احساس مى‏كنيم ملحدند، سعى مى‏كنند به الحاد خودشان چهره‏اى دينى دهند. به نظر من، اين حادثه بسيار بزرگى است كه در تاريخ بشر اتفاق افتاده و مسير كل بشر را تغيير داده است و نقش انقلاب اسلامى در توجه بشر به دين بسيار با اهميت است. پس، به طور خلاصه، ترديد و بى‏اعتمادى به رسانه‏ها و نااميدى نسبت به علوم بشرى و احساس نياز مجدد به امور معنوى از ويژگى‏ها و شاخصه‏هاى انسان معاصر به شمار مى‏آيد.
تاكنون دو ويژگى از جهان معاصر مورد بررسى قرار گرفت. در بعد اجتماعى حضرت عالى به ساختار كلان جامعه معاصر اشاره كرديد و اين كه اين ساختار جهانى به يك حكومت جهانى و فراگير در عرصه‏هاى مختلف سياسى و اقتصادى و… نياز دارد. در بعد فردى هم به ويژگى مهم احساس نياز مجدد انسان به معنا و هويت اشاره فرموديد و اين كه انسان امروز به اين نتيجه رسيده است كه در عرصه اجتماعى و فردى نياز دارد تا به شكلى بازگشتى جديد به دين داشته باشد. حال مى‏خواستيم، با توجه به اين دو ويژگى، ببينيم اسلام در ميان ساير اديان چه ويژگى‏هاى برترى دارد كه مى‏تواند بر اساس آن به اين دو نياز فردى و اجتماعى پاسخ مناسب دهد؟
اگر بخواهيم با كوچك‏ترين عبارت اسلام را در بين اديان ديگر معرفى كنيم، بايد بگوييم اسلام تصويرى معقول از دنيا و آخرت عرضه كرده است كه جايگاه تمام امور فردى و اجتماعى بشر در آن به گونه‏اى ديده شده و سعى دارد بشريت را هم در امور دنيايى و هم در امور اخروى و معنوى رشد دهد و به تكامل برساند. امروزه در ساير اديان ما شاهد نوعى گرايش به آخرت هستيم كه با دنيا و امور دنيوى و مادى سر ناسازگارى دارد. البته در اسلام هم مذاهب مختلفى وجود دارد كه هر كدام براى خود تفسيرى از اسلام عرضه كرده‏اند، ولى ناب‏ترين و زلال‏ترين تفسير از اسلام را ما در مكتب اهل بيت(ع) شاهديم؛ اين به لحاظ نظرى. اما به لحاظ عملى من اين نكته را عرض كنم كه يكى از نمودهاى توانايى اسلام را در اجلاس بين المللى اديان كه در سال جارى در بانكوك بر پا شد، شاهد بوديم. در اين اجلاس، منشور شوراى رهبران دينى جهان توسط نمايندگان كشورهاى مختلف از جمله ايران تصويب شد و به امضا رسيد. اين سازمان سازمانى مستقل است كه در حوادث بين‏المللى با سازمان ملل همكارى خواهد داشت. به نظر من، تاسيس اين سازمان نشان مى‏دهد نقش دين در حوادث بين‏المللى و مسائل جهانى روز به روز افزايش مى‏يابد و اين احساس پيدا شده كه اگر رهبران دينى توانايى خود را به كار گيرند، مى‏توانند در حل مسائل بين‏المللى نقشى مؤثر داشته باشند.
در اين اجلاس بين المللى، هيأت ايرانى بحمد الله توانست چنان مؤثر باشد كه دبير كل شورا مى‏گفت شما ايرانى‏ها همه جا رهبرى را به دست مى‏گيريد. البته اين نكته را هم بيان كنم كه اين توانايى به خاطر ايرانى بودن ما نيست. هويت دينى و مذهبى ما اين قدرت را به ما بخشيد كه بتوانيم در اجلاس رهبران دينى و مذهبى جهان چنين نقشى ايفا كنيم. جالب است بدانيد، مواضعى كه در آن اجلاس توسط هيأت ايرانى مطرح شد، از طرف رهبران بودايى و يهودى و مسيحى و ساير اديان ديگر مورد حمايت قرار گرفت. در حالى كه ما خود مى‏دانستيم اين مواضع به لحاظ تئوريك با مبانى آن اديان تعارض داشته و دارد؛ مثلاً من در يكى از سخنرانى‏هايم گفتم كه ما معتقديم رهبران دينى نه تنها بايد مستقل از رهبران سياسى تصميم بگيرند و در مسائل بين الملل نقش داشته باشند، بلكه بايد رهبران سياسى با هدايت و راهنمايى رهبران دينى درباره مسائل بين الملل تصميم‏گيرى كنند و در واقع ديانت بايد مسير سياست را تعيين كند. خوب اين عقيده بر اساس انديشه شيعى كه معتقد است حكومت و سياست بخش غير قابل تفكيك اسلام است، كاملاً قابل قبول مى‏نمايد؛ اما بر اساس مفاهيم اديانى كه اصلاً هويت اجتماعى ندارند و صرفاً در نوعى آداب فردى خلاصه مى‏شوند، اديانى مثل هندويسم، بوديسم، جينيسم و…، اين حرف اصلاً قابل پذيرش نيست. تحليل خود من اين است كه پذيرش چنين ايده‏اى توسط رهبران اين اديان به خاطر اين است كه آن‏ها وقتى به فطرت طبيعى خودشان مراجعه مى‏كنند، در مى‏يابند كه بين اين دو گزينه كه رهبران سياسى هدايت كننده رهبران دينى باشند يا رهبران دينى هدايت رهبران سياسى را برعهده داشته باشند، دومى قابل قبول‏تر است. به هر حال، در آن اجلاس – با اين كه يكى دو ساعت مانده به اظهار نظر درباره منشور سازمان، آن را به دستمان رساندند – هيأت ايرانى توانست بيش‏ترين سهم را در اصلاح منشور و تهيه بيانيه نهايى داشته باشد. اين به خاطر آمادگى و توانايى‏اى است كه اسلام و به صورت خاص مكتب اهل بيت(ع) براى حضور در صحنه‏هاى اجتماعى سياسى براى ما فراهم كرده است؛ و از طرف ديگر، ساير اديان نيز براى چنين حضورى در عرصه بين المللى آمادگى نظرى نداشتند.
در حال حاضر، حضرت عالى شرايط بين المللى را براى معرفى و گسترش اسلام و به خصوص مكتب تشيع چگونه ارزيابى مى‏كنيد؟
هر گاه فرصتى پيش آمده كه اسلام در سطح جهانى معرفى شود، گرايش به آن به طور چشمگيرى افزايش يافته است. يك نمونه را خدمتتان عرض كنم. دولتمردان امريكايى چند سال بعد از پيروزى انقلاب در ايران احساس كردند كه اسلام در امريكا در حال گسترش است و اين امر مى‏تواند در دراز مدت براى امريكا خطرناك باشد. اين بود كه آمدند و تبليغات عليه اسلام را شروع كردند؛ براى مثال در اين مقطع زمانى فيلم‏هاى زيادى عليه اسلام و اسلام گرايى ساخته و پخش شد. با اين همه تبليغاتى كه غرب عليه اسلام انجام داد، اسلام در غرب در حال گسترش بود. اين گسترش باعث شد كه براى مثال دولت كلينتون سياست بهبود روابط با مسلمانان را اعلام دارد و به رسانه‏هاى جمعى فرصت دهد تصويرى مثبت از اسلام عرضه كنند؛ به عبارت ديگر، دولت كلينتون به اين نتيجه رسيد كه چون تعداد مسلمانان امريكا به طور روز افزون در حال افزايش است، شدت دشمنى با اسلام موجب مى‏شود پايگاه مردمى دولت امريكا تضعيف گردد. همين مسأله مجدداً موجب تشديد جريان اسلام گرايى در غرب و به خصوص در امريكا شد.
مسأله مهم ديگر قضيه يازده سپتامبر است كه به نظر من نشان داد جرياناتى كه در مجموع به نفع سياست خاص اسرائيلى‏ها است، سعى دارند در جهت كنترل گرايش به اسلام در سطح جهانى وارد عمل شوند؛ به عنوان نمونه سال گذشته پيش از 11 سپتامبر وقتى خبرنگار نيويورك تايمز مصاحبه‏اش با من تمام شد، به او گفتم: كه اين سياست‏هاى امريكا نسبت به ايران به نفع خود امريكا است؟! گفت: نه. گفتم: پس چرا امريكا بر اين سياست‏ها كه به ضرر خود امريكا است، اصرار دارد؟! گفت: به خاطر يك لابى قوى‏اى كه مانع مى‏شود امريكا سياست‏هايش را تغيير بدهد. گفتم: آيا لابى يهود؟ گفت: بله. گفتم: شما به عنوان خبرنگار نيويورك تايمز در اين زمينه چيزى مى‏نويسيد؟ گفت: نه! من اگر امروز بنويسم، فردا اخراج مى‏شوم – درست همين را تعبير كرد – يعنى يك لابى قوى وجود دارد كه به صورت يك اهرم فشار روى امريكا عمل مى‏كند.
همان طور كه مى‏دانيد، بعد از قضيه يازده سپتامبر تبليغات وسيعى عليه مسلمان‏ها در امريكا شروع شد و سعى گرديد مسلمانان به عنوان عامل اصلى اين حادثه معرفى گردند. جالب است بدانيد اين جَوّ تبليغاتى كه صهيونيست‏ها براى مسلمان‏ها ايجاد كردند نيز باعث شد دوباره توجه به اسلام شدت پيدا كند. آمار نشان مى‏دهد بعد از يازده سپتامبر تقريباً در مدت 100 روز 100.000 نفر از مردم در سطح جهان مسلمان شدند. نمونه ديگر آن كه بعد از واقعه يازده سپتامبر كتاب‏هاى اسلامى در سرى پرفروش‏ترين كتاب‏هاى غرب قرار گرفت. البته از آن‏جا كه رسانه‏ها و تكنولوژى ارتباطى عمدتاً در اختيار غربى‏ها و به خصوص امريكايى‏ها و صهيونيست‏ها است، آن‏ها جهت دادن به اين گرايش اسلام خواهى را در دستور كار خود قرار دادند.
در اين‏جا بايد به اين نكته اشاره كنم كه در حال حاضر دو جريان مهم خبرى در جهان، در خصوص معرفى انحرافى اسلام، وجود دارد. يك خط به طور دائم سعى دارد از اسلام به عنوان منشأ خشونت عليه بشريت ياد كند و خط ديگر سعى دارد مفاهيمى خاصى را كه با مبانى توسعه طلبانه غربى تعارض نداشته باشد، به عنوان مفاهيم اسلامى در بين مردم رواج دهد؛ نمونه تلاش در خط اول هانتينگتون بود كه نظريه برخورد تمدن‏هايش چند سالى مهجور واقع شده بود. هانتينگتون بعد از يازده سپتامبر شروع كرد به احياى مجدد نظريه برخورد تمدن‏ها و دائم در سخنرانى‏ها و مقالاتش به اين مطلب مى‏پردازد كه برخورد تمدن‏ها به صورت جدى دارد رخ مى‏دهد و آن تمدنى كه جلوى تمدن غربى ايستاده تمدن اسلامى است. نمونه تلاش دوم هم نشرياتى مثل گاردِيَن هستند كه مى‏كوشند در قالب نشريات مستقل، يك سرى مفاهيم را كه به نظر آن‏ها با قدرت و سلطه غربى ناسازگار نيست، به عنوان مفهوم اسلامى قابل دفاع، به طور وسيع مطرح مى‏كنند؛ مثلاً مفهومى كه اخيراً بر آن تأكيد مى‏ورزند، مفهوم اسلام اروپايى است كه ارزش‏هاى جهان معاصر را – حتى اگر با مفاهيم بنيادى اسلامى در تعارض كامل باشد – مى‏پذيرد؛ نمونه‏اى از اين اسلام اروپايى را در حال حاضر در كشورى مثل هلند شاهديم؛ كشورى با 15.5 ميليون نفر جمعيت كه 1.5 ميليون نفر آنان مسلمانند. جالب است بدانيد دولت هلند از سال 1995، با تغيير سياست خود، مسلمانان مهاجر را هلندى خواند و در تلويزيون خود ساعاتى را براى پخش برنامه‏هاى اسلامى در اختيار مسلمانان قرار داد. اما در عين حال اروپاييان به ترويج و گسترش مفاهيمى كاملاً ناسازگار و در تضاد با معارف اصيل اسلامى مى‏پردازند. اين طرح، به نظر من، يكى از خطرناك‏ترين سياست‏هايى است كه غرب در حال حاضر دنبال مى‏كند. به نظر من، همه اين ترفندها به خاطر احساس خطرى است كه آن‏ها از اسلام دارند و اين ناشى از قدرت اسلام در عرصه تحولات اجتماعى است. دليل من اين است كه شما هيچ كدام از اين ترفندها را درباره اديان ديگر نمى‏بينيد.
خوب تا اين‏جاى بحث از بازگشت مجدد بشر به دين و معنويت صحبت كرديد و ويژگى‏هاى دين اسلام را بيان داشتيد. حال اين سؤال مطرح خواهد شد كه به طور خاص ويژگى‏هاى برتر مكتب تشيع براى پاسخ به نيازهاى جهان معاصر چيست؟
ببينيد، به نظر من، يكى از راه‏هاى آشنايى با قابليت‏هاى يك تفكر در مقام عمل اين است كه دريابيم چه مخالفت‏هايى از لحاظ كمى و كيفى با آن مى‏شود. همان طور كه مى‏دانيد بعد از شكل‏گيرى حكومت اسلامى در ايران و طرح انديشه شيعى در عرصه اداره اجتماعى، سعى شد تا انديشه شيعى به عنوان يك خطر در جهان اسلام مطرح گردد. برخوردهاى تند برخى از دولت‏هاى اسلامى با شيعيان و تبليغات وهابيان عليه تشيع نمونه‏اى از اين تلاش‏ها است. قضيه يازده سپتامبر شكست بسيار بزرگى براى انديشه سلفى و وهابى شد و تمام زحماتى كه آن‏ها كشيدند تا خود را به عنوان چهره اصلى اسلام معرفى كنند، به شدت مخدوش ساخت. شكست انديشه سلفى باعث شد يكدفعه انديشه شيعى مورد توجه دوباره جهان اسلام قرار گيرد و به عنوان الگويى كه برخوردش از يك طرف معقول و منطقى و از طرف ديگر مستقل و غير وابسته است، معرفى شود. شاهد اين مدعا حملات گسترده‏اى است كه در اين چند ماه توسط وهابى‏ها عليه تشيع سامان داده شده است؛ و يك نمونه‏اش تبليغات وسيعى است كه سلفى‏ها براى زائرين عمره ما و به صورت خاص براى دانشجويان شروع كردند. سعى آن‏ها اين است كه با انتشار كتاب‏هايى در نقد تشيع و متناسب با روحيات جوانان دانشجو و حتى با تشكيل جلساتى در اين مورد، با شگردهاى خاص تبليغاتى خود، دانشجويان را با بحران فكرى و عقيدتى روبه رو كنند.
نمونه ديگر از توجه به تشيع، گسترش مفاهيم شيعى در جهان معاصر و به خصوص رواج و احياى انديشه مهدويت است؛ انديشه‏اى كه در دهه گذشته اكثر مسلمان‏ها اطلاعى از آن نداشتند، امروز به صورت يك امر مورد توجه در آمده و در رأس سؤالات جهان اسلام قرار گرفته است. سال گذشته من با يك مهندس فيليپينى صحبت مى‏كردم كه مى‏گفت من نشانه‏هاى ظهور امام زمان(عج) را مى‏بينم و يقين دارم يا خودم يا فرزندانم ظهور حضرت را خواهند ديد. او مى‏گفت من بچه‏هايم را به گونه‏اى تربيت مى‏كنم كه براى ظهور آن حضرت آماده باشند. شما، اگر به سايت‏هاى اسلامى مراجعه كنيد، درمى‏يابيد كه يكى از سؤالات جدى در اين سايت‏ها راجع به موضوع مهدويت است. همه اين مسائل و شواهد نشان دهنده گرايش به تشيع و قابليت آن در پاسخ به نيازهاى جهان معاصر است.
در اين قسمت از بحث كه فرموديد مكتب اهل بيت در بعد نظرى از يك انسجام قوى برخوردار است، حرفى نيست. آيا در عرصه عينيت بخشيدن به اين نظام تئوريك هم ما توفيقاتى داشته‏ايم؟ آيا شواهدى را مى‏توانيد ارائه كنيد كه نشان دهد مكتب اهل بيت(ع) براى پاسخ به نيازهاى انسانى در عرصه اجتماعى (عرصه وحدت بخشى به جامعه) و در عرصه فردى (عرصه ارائه معنا و پاسخ به نيازهاى روحى انسان معاصر) توانايى قابل ملاحظه‏اى دارد؟
در اين مورد بايد عرض كنم كاستى‏هايى كه ما در اين چند سال در مديريت كشورمان داشتيم، اين احساس را در ما ايجاد كرد كه مشكل ناتوانى ما در اداره موفق مملكت ناشى از ضعف نظرى ما است؛ اما كاستى‏هاى موجود در عرصه عينيت بخشيدن به انديشه دينى به عوامل مختلفى برمى‏گردد. يك عامل اين بود كه ما تصور روشن و كاربردى از تعاليم مكتب اهل بيت در حوزه مسائل اجتماعى نداشتيم. ما فكر مى‏كرديم با اين مقدار توشه‏اى كه از معارف اهل بيت(ع) داريم مى‏توانيم به راحتى يك حكومت را اداره كنيم و اين تصور غلطى بود. البته اين نكته را هم بايد يادآورى كنم كه در اين 20 سال كه از عمر انقلاب اسلامى مى‏گذرد، كار نظرى بسيار گسترده‏اى در زمينه استخراج مبانى مديريتى از ديدگاه اسلامى صورت گرفته است؛ ولى متأسفانه اين دستاوردها آن طور كه بايد و شايد معرفى نشده است. مشكل دوم اين بود كه ما همان مقدار شناختى را هم كه درباره مكتب اهل بيت(ع) داشتيم به درستى معرفى نكرديم. اين مسأله باعث شد نتوانيم همين مقدار شناخت را در عرصه عمل محقق كنيم. اعتقاد من اين است كه معرفى درست يك ايده بستر مناسبى براى تحقق عينى آن فراهم مى‏آورد.
البته ما بايد قبول كنيم عوامل بيرونى اعم از تبليغات خارجى و فشارهاى اقتصادى و سياسى هم در مشكلاتى كه در اين زمينه پيش آمد، نقش جدى داشتند؛ به عبارت ديگر، ما براى عملى كردن معارف دينى در فضايى آرام قرار نداشتيم. از يك طرف مى‏خواستيم كشور بحران زده ايران زمان شاه را به يك كشور مستقل، از لحاظ سياسى و اقتصادى، تبديل كنيم و از طرف ديگر با جنگ تحميلى مواجه شديم و… . اين‏ها واقعيت‏هاى غير قابل انكارى است كه در محقق نگرديدن انديشه شيعى نقش داشته‏اند؛ ولى تمام مسأله اين نبود كه ما تحت فشار بوديم. به نظر من، حتى اگر شرايط بيرونى هم مناسب بود به واسطه نقص‏هايى كه در داخل خودِ ما به لحاظ تئوريك و عملى وجود داشت، اين انديشه‏ها نمى‏توانست به درستى در عمل محقق گردد. البته اين نكته را هم يادآورى كنم كه بسيارى از چيزهايى كه در مورد ناتوانى مكتب شيعه در اداره اجتماع گفته مى‏شود آن گونه كه وانمود مى‏شود، نيست؛ يعنى درست است كه ما در حوزه عينيت بخشيدن به مفاهيم دينى و به صورت خاص مكتب اهل بيت(ع) باكاستى مواجه بوديم؛ ولى اين را هم بايد قبول كنيم كه ما در خيلى از حوزه‏ها تجربه‏هاى خيلى موفقى از عينيت بخشيدن به مفاهيم دينى داشته‏ايم.
اگر مشكلات مكتب تشيع را – در پاسخ به نيازهاى اجتماعى و فردى كه در داخل مملكت با آن روبه رو شده‏ايم – با آن دو ويژگى جهان معاصر مقايسه كنيم، ما را با وضعيت بحرانى بسيار حادترى روبه رو مى‏سازد. اگر در مملكتى كه هنوز تمام تجليات جهانى شدن در آن ظاهر نشده ما با چنين مشكلات نظرى و عملى مواجه باشيم، چگونه خواهيم توانست در جهان معاصر كه واقعاً يك جهانِ جهانى شده است ادعايى داشته باشيم. در چنان شرايطى، اين مشكلات بيش‏تر خودش را نشان مى‏دهد. اين طور نيست؟
من معتقدم اگر ما با واقعيت‏هايى كه در جهان معاصر وجود دارد بيش‏تر آشنا بوديم و به تعبيرى شاخصه‏هاى جهانى شدن در ما بيش‏تر بروز پيدا كرده بود، بيش‏تر ارزش مفاهيم اسلامى و مكتب اهل بيت(ع) را درك مى‏كرديم؛ به تعبير ديگر، ما هنوز آن حالتى را داريم كه غربى‏ها در اوايل قرن بيستم داشتند؛ براى مثال ما مى‏بينيم برخى از جوانان ما اصرار دارند خودشان را در ظاهر شبيه نمادهاى غربى بكنند، در حالى كه جوانان غربى كه از آن نمادها خسته و نااميد شده‏اند و در جست و جوى نمادهاى جديدند. در جلسه‏اى كه با تعدادى از جوانان شيعه انگليسى داشتم، بحثى درباره وضعيت دين در دنياى معاصر مطرح شد. در اين نشست، يكى از جوانان گفت اين يك واقعيت است كه در جهان غرب مردم دارند به دين روى مى‏آورند و به صورت خاص به اسلام و به صورت اخص به مكتب اهل بيت(ع). در حالى كه در كشورهاى اسلامى اين جور نيست. اين جوان شيعى مى‏گفت كشورهاى غير اسلامى نقاط ضعف مكاتب بشرى را بيش‏تر احساس كرده‏اند تا كشورهاى اسلامى؛ به همين دليل جوانان كشورهاى اسلامى هنوز فكر مى‏كنند در غرب خبرهايى هست.
اگر بخواهيم روى يك نمونه از موفقيت‏هاى عملى انقلاب اسلامى ايران انگشت بگذاريم و از آن به عنوان شاخصه‏اى براى تبليغ دين مبين اسلام و مكتب غنى اهل بيت استفاده كنيم، شما به چه نمونه‏اى اشاره خواهيد كرد؟
به نظر من، مسأله الگوى حضور زن در فعاليت‏هاى اجتماعى يك نمونه از اين موفقيت‏ها است. شما نگاه كنيد كشورهاى اسلامى در مسأله زنان يكى از دو حالت را پيش گرفتند: يا زنان را در حوزه اجتماعى اصلاً دخالت ندادند – مثل وضعيتى كه در عربستان وجود دارد و طالبان شكل افراطى آن را اعمال كرد و زنان را حتى از هويت انسانى خودشان نيز محروم ساخت – و يا به زن اجازه حضور بى قيد و شرط در مسائل اجتماعى و سياسى دادند. نتيجه اين امر فساد و فحشايى است كه در برخى از كشورهاى اسلامى رواج دارد. تجربه ايران نشان داد كه زنان فعال در حوزه اجتماعى و سياسى مى‏توانند در عين حال متدين و پايبند به معيارهاى اسلامى باشند. اين يك الگوى بسيار موفق است كه ايران براى حضور زنان در عرصه فعاليت‏هاى اجتماعى معرفى كرده. اگر اين الگو درست معرفى شود، خيلى از زنان در كشورهاى اسلامى و حتى كشورهاى غير اسلامى توجه‏شان به آن جلب خواهد شود. سال گذشته در روزنامه «گاردين» خانمى كه قبلاً نماينده مجلس انگلستان بود، مقاله‏اى نوشت و در آن تجربه اقامتِ خودش در ايران را بيان داشت. وى در مقاله خود نوشت، در مدت اقامتم در ايران شاهد بودم كه زنان ايرانى در داخل خانواده و در عرصه اجتماع از حرمتى خاص برخوردارند؛ حرمتى كه زن غربى در خانواده و اجتماع ندارد. ايشان در آن مقاله آمارهايى ذكر كرده و نشان داده است كه تعداد زنان ايرانى كه در پست‏ها و سمت‏هاى اجتماعى حضور دارند، از تعداد زنانى كه در انگلستان پست‏هاى مشابه دارند، بيش‏تر است. بعد از آن هم به اين نكته اشاره مى‏كند كه من و امثال من بايد آرزوى بيرون رفتن از خانه در تاريكى شب را به گور ببريم، در حالى كه در ايران به راحتى مى‏توانستيم در خيابان‏ها تردد كنيم. به نظر من، وظيفه ما اين است كه اين الگوهاى موفق را شناسايى و به شكلى مناسب به جهان معاصر معرفى كنيم.
نمونه ديگر نقش مستقل سياسى ايران در طول اين 23 سال است. در جهانى كه همه كشورها به نوعى به قدرت‏ها وابسته‏اند، تنها كشورى كه توانسته سياستى مستقل عرضه كند، ايران بوده است. البته ممكن است ما در داخل به ابعاد اين مسأله توجه نداشته باشيم، ولى مردم و دولتمردان كشورهاى ديگر به اين ويژگى كشور ايران اعتراف دارند و آن را مورد ستايش قرار مى‏دهند. اين موضع مستقل به توانايى نظرى مكتب اهل بيت(ع) و جرأت و قدرتى كه ايمان به اين مكتب به ما داده است، برمى‏گردد. يادم هست چند سال پيش مشاور سياسى تايلند به من مى‏گفت، شاه تايلند مايل است روابط ايران و تايلند بهبود پيدا كند؛ ولى پيوندهاى اقتصادى ما با قدرت‏هاى غربى و به صورت خاص امريكا به گونه‏اى است كه اگر بخواهيم به ايران نزديك بشويم، همه هستى‏مان را از دست مى‏دهيم. از طرف ديگر، بايد اعتراف كرد موضع ايران در قضيه فلسطين تنها موضعى است كه امريكا و اسرائيل را با مشكل مواجه كرده است. همين امر باعث شده است ما پايگاه مستقل خود در جهان را هنوز هم داشته باشيم. البته باز هم به اين نكته اشاره مى‏كنم كه ممكن است نگاه داخلى به اين مسأله با نگاه خارجى متفاوت باشد.
از اين كه وقت خود را در اختيار ما گذاشتيد متشكريم.
منبع: ماهنامه پرسمان، شماره 4