رفتن به بالا

موضعگيري امام سجاد در دوران اين حكومتها

موضعگيري امام سجاد در دوران اين حكومتها

سخني كه بايد مورد توجه قرار گيرد اين است كه در دوراني با اين خفقان، امام چطور وظيفه رهبري خود را انجام داده و حقائق عالم اسلام را از تحريف نجات بخشيده است، راستي او چه راهي در پيش گرفت تا معيارهاي اصيل اسلامي در اختيار مسلمين قرار دهد كه آنان در تشويق زندگي اعم از شئون اعتقادي، احكام و اخلاق و ساير آداب و رسوم زندگي از اسلام منحرف نگردند و اعتقادات و رسوم جاهلي را بتوانند بخوبي از اسلام ناب جدا كنند.

براي روشن شدن اين مطلب لازم مي‌دانيم قسمتي از بحثي را كه مقام معظم رهبري رد دوارن رياست جمهوري در كنگره حضرت رضا (ع) عنوان كرده و مربوط به اين مبحث مي‌گردد نقل نمائيم

موضعگيري امام سجاد در دوران اين حكومتها

سخني كه بايد مورد توجه قرار گيرد اين است كه در دوراني با اين خفقان، امام چطور وظيفه رهبري خود را انجام داده و حقائق عالم اسلام را از تحريف نجات بخشيده است، راستي او چه راهي در پيش گرفت تا معيارهاي اصيل اسلامي در اختيار مسلمين قرار دهد كه آنان در تشويق زندگي اعم از شئون اعتقادي، احكام و اخلاق و ساير آداب و رسوم زندگي از اسلام منحرف نگردند و اعتقادات و رسوم جاهلي را بتوانند بخوبي از اسلام ناب جدا كنند.

براي روشن شدن اين مطلب لازم مي‌دانيم قسمتي از بحثي را كه مقام معظم رهبري رد دوارن رياست جمهوري در كنگره حضرت رضا (ع) عنوان كرده و مربوط به اين مبحث مي‌گردد نقل نمائيم.

ترسيم كلي از مبارزة ائمّه عليهم السلام

دربارة ترسيم كلي مبارزه در دوارن سه امام يعني اميرالمومنين و امام مجتبي و سيدالشهداء عليهم السلام بحث زياد شده و تقريباً كسي شبهه ندارد كه در حركت آنها يك جهت‌گيري سياسي وجود ارد.

اما دوران امام سجاد به بعد بنظر بنده از دوران امام سجاد (ع) يعني ارسال شصت و يكم هجري تا سال 260 كه دويست سال است سه مرحله را داريم:

مرحله اول: از سال 61 تا سال 135 يعني شروع خلافت منصور عباسي است. كه در اين مرحله حركت از نقطه‌اي آغاز مي‌شود بتدريج كيفيت پيدا مي‌كند، عمق پيدا مي‌كند گسترش پيدا مي‌كند، و اوج مي‌گيرد تا سال 135 كه سال مرگ سفّاح و خلافت منصور است وضع عوض مي‌شود،‌مشكلاتي پديد مي‌آيد كه تا حدود زيادي پيشرفتها را متوقف مي‌كند. در يك مبارزة سياسي اين جور چيزها پيش مي‌آيد. در دوران مبارزات خودمان هم نظير آن را مشاهده كرديم.

مرحله دوم: از سال 135 تا 203 يا 202 است كه سال شهادت امام رضا (ع) است كه حركت و مبارزه از يك نقطة بالاتر از سال 61 و عميق‌تر و گسترده‌تر از آن، منتهي با مشكلات جديدي آغاز مي‌شود و رفته رفته اوج پيدا مي‌كند، گسترش پيدا مي‌كند، قدم به قدم به پيروزي نزديك مي‌شود تا سال شهادت امام هشتم و اين جا باز حركت متوقف مي‌شود.

مرحله سوم: با رفتن مأمون به بغداد در سال 204 و شروع خلافت مأموني كه يكي از فصلهاي بسيار دشوار در زندگي ائمه عليهم السلام است فصل جديدي آغاز مي‌شود كه فصل محنت ائمه است. با اينكه گسترش تشيع در آن روزها از هميشه بود – به اعتقاد بنده محنت ائمه هم آن روزها بيش از هميشه بوده، اين همان دوراني است كه به گمان بنده تلاش و مبارزه براي هدف بلند مدت است. يعني ائمه براي پيش از غيبت صغري ديگر تلاش نمي‌كنند بلكه زمينه‌سازي مي‌كنند براي بعدها و اين دوران از سال 204 ادامه پيدا مي‌كند تا سال 260 كه سال شهادت امام عسكري (ع) و شروع غيبت صغري است. هر يك از اين سه دوره خصوصياتي دارد.

مشكلات موجود در آغاز دورة اول

  1. جو رعب و وحشت: دورة اول كه دورة امام سجاد (ع) و امام باقر (ع) و بخشي از دوران امام صادق (ع) است كار با دشواري فراوان آغاز مي‌َود. حادثة كربلا تكان سختي در اركان شيعه بلكه همه جاي دنياي اسلام وارد كرد. قتل و تعقيب و شكنجه و ظلم سابقه داشت، اما كشتن پسران پيغمبر و اسارت خانواده پيغمبر و بردن اينها شهر به شهر و بر نيزه كردن سر عزيز زهرا (ع) – كه هنوز بودند كساني كه بوسة پيغمبر بر آن لب و دهان را ديده بودند – چيزي بود كه دنياي اسلام را مبهوت كرد؛ كسي باور نمي‌كرد كه كار به اين جا بكشد. اگر اين شعري كه به حضرت زينب عليهم السلام منسوب است درست باشد:

ما تو همت يا شقيق فؤادي  كان هذا مقدّراً مكتوبا

بي‌شك اشاره به اين ناباوري است و اين برداشت همة مردم بوده ناگهان احساس شد كه سياست،‌سياست دگري است. سختگيري از آنچه كه تا حالا حدس زده مي‌شد بالاتر است. چيزهايي تصور نشدني تصور شد و انجام شد. لذا يك رعب شديدي تمام دنياي اسلام را فرا گرفت، مگر كوفه را آن هم فقط به بركت توابين و بعد به بركت مختار. والا آن رعبي كه در مدينه و در جاهاي ديگر بر اثر واقعة كربلا به وجود آمد – حتي در مكه با اينكه عبدالله بن زبير هم بعد از چندي در آن جا قيام كرده بود، يك رعب بي‌سابقه در دنياي اسلام بود. در كوفه و عراق هم اگر چه حركت توابين در سال 64 و 65 (كه شهادت توابين ظاهراً سال 65 است) يك هواي تازه‌اي را در فضاي گرفتة عراق به وجود آورد، اما شهادت همة آنها تا نفر آخر مجدداً جو رعب و اختناق را بيشتر كرد و بعد از اين كه دشمنان دستگاه اموي يعني مختار و مصعب بن زبير به جان هم افتادند و عبدالله زبير از مكه، مختار به دست مصعب كشته شد باز اين رعب و وحشت بيشتر شد و اميدها كمتر و بالاخره وقتي عبدالملك بر سر كار آمد بعد از مدت كوتاهي تمام دنياي اسلام زير نگين بني‌اميه قرار گرفت با تمام قدرت و 21 سال هم عبدالملك قدرتمندانه حكومت كرد.

در اين جا لازم است مخصوصاً به ماجراي «حرّه» اشاره كنيم. در سال 64 كه سال حملة مسلم به عقبه به مدينه است، كه آنهم باز موجب شد بيشتر رعب و وحشت ايجاد بشود و اهل بيت كاملاً در غربت بيفتند، جريان اين حادثه بطور خلاصه اين است كه يزيد در سال 62 جواني از سرداران شام را كه بي‌تجربه بود بر مدينه گماشت و او براي اين كه شايد اهل مدينه را با يزيد مهربان بكند از يك عده از اهل مدينه دعوت كرد بروند با يزيد در شام ملاقات كنند. اينها بلند شدند و رفتند و با يزيد در شام ملاقات كردند. يزيد جايزة زيادي – پنجاه هزار درهم و صدهزار درهم – به آنها داد ولي اينها كه يا از صحابه و يا از اولاد صحابه بودند وقتي دستگاه يزيد را ديدند بيشتر نسبت به او متغير و خش

ارسال دیدگاه