رفتن به بالا

گفتگو با دكتر كوشكي: جنبش دانشجويي و حرف مفت!

جنبش دانشجويي  زماني مي تواند" منتقد" باشد كه بتواند جامعه خود ، خود و يا حتي جامعه بشري را ارتقا دهد . نقد يعني ارزيابي اينكه ما در كجاي مسير قرار داريم و تا آرمانها و اهداف چقدر فاصله داريم ؟

*اگر بخواهيم در باره نقد دولت از زاويه ديد جنبش دانشجويي صحبت كنيم ، ابتدا بايد چند مفهوم را مشخص كنيم .
    اول بايد تعريف مشخصي از جنبش دانشجويي ارائه كنيم و معين كنيم كه جنبش دانشجويي چيست ؟
    دوم بايد بدانيم كه شيوه هاي نقد چيست و ملاكها و فوايد آن چيست ؟
    و سومين موردي كه بايد مفهوم درستي از آن ارائه كرد اين است كه مقصود از" دولت" چست؟
    تعاريف و مصاديق زيادي براي" فاعل" اين نقد كه" جنبش دانشجويي" باشد صورت گرفته است . اما به عقيده من جنبش دانشجويي تجمعي خود جوش ، كه به اين خود جوش بودن آن تاكيد مي كنم ، از دانشجوياني است كه به منظور بهتر شدن زندگي و رشد اجتماعي و فردي تلاشهايي را انجام مي دهند و " اهداف و آرامانهاي معيني " را در نظر دارند كه اين اهداف مانند ايستگاه هايي هستند كه درون جاده بي پايان آرمانها قرار دارند . زماني مي توانيم روي يك حركت دانشجويي نام " جنبش " بگذاريم و آن را از يك تشكل صنفي عادي و يا يك تشكل سياسي مقطعي و يا عده اي دانشجوي سياسي شورشي و عصباني متمايز كنيم كه آرمانهاي روشن و شفافي داشته باشد . آرامانهايي كه مانند يك جاده بي انتها ، بي پايان هستند . و" اهدافي" روشن و شفاف دارند كه مانند ايستگاهي در آن جاده بي پايان هستند. به اين مفهوم كه يك جنبش دانشجويي با رسيدن به هدف شماره يك تعطيل نمي شود ، بلكه خود را آماده مي كند كه به هدف شماره دو برسد و در واقع اين همان چيزي است كه آن را با نام " رشد " مي ناميم ، چه اين رشد براي خود جنبش باشد و چه براي محيط دانشگاهي و يا حتي براي كشور يا كل جهان . جنبش دانشجويي بايد بداند كه دنبال چه هدفي است و براي رسيدن به هدف بايد زمان بندي منطقي و قابل قبولي داشته باشد.
    گاهي اوقات اهداف به اندازه اي مبهم هستند كه ديگر هدف محسوب نمي شوند . مثلا وقتي كسي كه هدف خود را" آزادي" قرار مي دهد ، همين لفظ هم بايد تعريف شده باشد . به طور مثال وقتي مردم يك مستعمره از آزادي حرف ميزنند دقيقا " قيد" لفظ" آزادي" شفاف است زيرا ميخواهند كسي بر آنها حاكميت نداشته باشد . آزادي زماني ميتواند آرمان باشد كه شفاف و معين باشد ،آزادي از چه چيز؟ آزادي براي چه چيز؟ و اگر يك جنبش دانشجويي بگويد هدف من كسب آزادي است ديگر نميتوان روي آن نام جنبش گذاشت زيرا نيروهايش هرز ميرود زيرا هدف و برنامه ريزي خاصي نمي تواند داشته باشد و كسي كه هدف معيني نداشته باشد اگر به انحراف هم كشيده شود متوجه نمي شود . اگر آرمان " بي انتها" هم باشد بايد شفاف و معين باشد مثلا آزادي بشريت از قيد بندگي غير خدا، يا از قيد امور مقدس ، پس آزادي هم اگر قيدي نداشته باشد نميتوان آن را به عنوان "آرمان" در نظر گرفت زيرا حركتهاي بشري معنا دارند و در واقعيت صورت ميگيرند. اگر آن چيزي كه به عنوان آرمان تعريف ميشود از عالم عينيت فاصله زيادي بگيرد و آبجكتيو باشد ، در آن صورت ممكن است حركتي صورت گيرد ولي نتوان آن را " جنبش " ناميد و اگر بعد از سالها پس از شروع حركتي پرسيده شود كه حالا در كدام مرحله از آرمان و مسير خود قرار داري جوابي هم نداشته باشد و اين باعث ياس ميشود . و دليل اينكه بسياري از حركتهاي دانشجويي دچار ياس ميشوند نيز همين است كه آرمانها و مسيرو اهداف مشخصي ندارند و وقتي بعد از مدتها تلاش به عقب نگاه مي كنند متوجه مي شوند كه اصلا هيچ راهي را طي نكرده اند ، زيرا كسي ميتواند اميدوار به رسيدن به مقصد باشد كه" مقصد" معيني داشته باشد و تلاشهاي بي هدف نتيجه اي جز ياس و سردگمي و انفعال ندارد و زايندگي و نشاط از آن استخراج نميشود.
    
    *به نظر شما جنبش دانشجويي چگونه مي تواند نقد موثري در برابر دولت داشته باشد؟

    جنبش دانشجويي با توجه به مطالب قبلي كه عرض كردم زماني ميتواند" منتقد" باشد كه بتواند جامعه خود ، خود و يا حتي جامعه بشري را ارتقا دهد . نقد يعني ارزيابي اينكه ما در كجاي مسير قرار داريم و تا آرمانها و اهداف چقدر فاصله داريم ؟
    
    * آيا از آرمانها منحرف شده ايم يا نه ؟

     اگر" نقد" را به معناي دقيق كلمه" ارزيابي" بدانيم _ يا ارزيابي خود كه به آن خودانتقادي ميگويند و يا ارزيابي وضعيت محيطهاي خارجي_ زماني اين ارزيابي امكان پذير مي شود كه ما معيارهاي مشخص و شفاف داشته باشيم كه مي توانند همان اهداف و آرمانهاي ما باشند و ما وضعيت امروز را با همان شكل آرماني بسنجيم و آن را تا رسيدن به يك هدف مشخص اندازه بگيريم و اعلام كنيم كه وضعيت مطلوب و رو به رشدي داريم و يا احيانا وضعيت نامطلوبي داريم و يا از مسير منحرف شده ايم . يكي از وظايف نقد شناخت انحرافات است و زماني اين انحرافات مشخص ميشود كه مسيري مشخص شده را طي ميكنيم و اگر مسيري تعيين شده نداشته باشيم ديگر انحراف از مسير معنا ندارد . طبيعتا چگونگي نقد بربستگي به اين داردكه " جنبش دانشجويي منتقد" احساس كند كه با چه شيوه هايي ميتواند پيام و ارزيابي خود را به گوش مخاطب و سوژه نقد برساند، كه در هر زمان و مقطعي ابزارهاي خاصي را بايد پيدا كند. گاهي اوقات از جنس ابزاري كه جنبش دانشجويي براي نقد پيد ا ميكند ميتوان فهميد كه آيا واقعا قصد نقد دارد يا حركتي صرفا سياسي انجام شده است. متاسفانه گاهي اوقات ابزارهايي كه براي انتقال ارزيابي و يا نقد انتخاب ميشوند با مخاطب و سوژه نقد تناسب ندارند و عملا به جاي رسيدن به هدف، كه همان تذكر و هدايت س