رفتن به بالا

سوره ايجابي‌ترين مجله فرهنگي حزب‌ا… در چهار سال گذشته بود

سؤال ما بايد اين باشد که «چرا صدتا مثل سوره توليد نشد؟» سؤال اصلي اين است. که اتفاقاً به نظر من، به اين معنا، در اين ماجراي تعطیلی سوره، مديريت فرهنگي دارد برد مي‌کند؛ چون همه دارند مي پرسند که چرا يک دانه سوره تعطيل شده است؟ يعني نگاه‌ها نسبت به مديريت فرهنگي حداقلي است! يعني بچه‌ها دارند التماس مي کنند تو را به خدا همين يک مجله را هم تعطيل نکنيد!

سوره ايجابي‌ترين مجله فرهنگي حزب‌ا… در چهار سال گذشته بود

 

اشاره:

وحيد جليلی، فارغ التحصيل کارشناسی ارشد اقتصاد و معارف اسلامی از دانشگاه امام صادق(عليه السلام)، عضو تحریریه ماهنامه نیستان، سردبير سابق روزنامه ابرار و سردبير دوره چهارم ماهنامه سوره هستند که در حال حاضر پيگير راه اندازی "دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی" و انتشار نشريه ای جديد هستند.

× نحوه شکل‌گيري جريان دوره چهارم سوره و تشکيل هيأت تحريريه و برخورد ابتدايي مسؤولين چطور بود؟

– بسم الله الرحمن الرحيم؛ سوره در دوره آقاي «زم» افول کرده بود. برخلاف آن دوره که شهيد آويني از 68 تا 72 اداره‌اش مي‌کرد و يک حرفي داشت براي گفتن. در دوره آقاي «زم» سياست‌ها و اولويت‌ها تغيير کرده بود و بخش مطبوعاتي حوزه هنري، منحصر شده بود در يک ويتريني به نام هفته‌نامه مهر. دو دوره منتشر شد و از بعضي جهات هم مورد استقبال قرار گرفت ولي مجلات جدي‌تر حوزه هنري، به خصوص سوره ـ که در مقايسه با مجلات «ادبيات داستاني» و «نقد سينما» و نشريات خاص، يک مجله عامي بود ـ به محاق رفته بود. البته يک دوره آقاي ميرفتاح تلاش کردند دوباره سوره را احيا کنند ولي دو، سه شماره بيشتر در نيامد و آن هم در يک فضاي خاص نظري که به شکل يک فصلنامه شده بود.

آقاي بنيانيان که آمده بود حوزه هنري، شروع کرده بود که بخش‌هاي مختلف را راه‌اندازي کند. ابتدا آقاي سيد عبدالجواد موسوي مأمور احياي سوره شد؛ پنج، شش شماره سوره را درآورد که رويکردش بيشتر فکري و نظري بود. تا آنجايي که من شنيدم، از نوع حمايتي که سازمان از سوره مي‌کرد، خيلي راضي نبود و آخر رها کرد.

اين زمان من ابرار بودم. آقاي موسوي هم يک همکاري با «ابرار» داشت. بعد که من از روزنامه ابرار بيرون آمدم ـ آنها تصميم گرفته بودند که مجموعه نشريات حوزه هنري را احيا بکنند ـ از جمله من هم دعوت شدم که يک سري مشورت‌هايي در مورد هفته‌نامه مهر بدهم. يکي از بحث‌هايي که آنجا مطرح کردم، همين بحث «جبهه فرهنگي انقلاب» بود. گفتند حالا پس سوره را هم بياييم احيا کنيم که اين حرف‌هايي که شما مي‌زنيد، بيشتر به سوره مي‌خورد تا مهر. من هم يک طرح مفصلي در دي‌ماه 81 نوشتم تحت عنوان «طرحي براي احياي سوره». که با آن موافقت شد و اواخر سال 81 کار را کليد زديم و در ارديبهشت 82 اولين شماره سوره در دوره جديدش منتشر شد.

 

× اين طرحي که فرموديد، همان است که در سرمقاله سوره شماره يک چاپ شد؟

– بله، آن سرمقاله خلاصه طرح بود.

×محورهاي اصلي که آنجا مطرح کرديد عبارتند از:  1ـ نگاه به گذشته (فعال کردن ميراث و حافظه تاريخي)، ۲ـ نگرش جهاني، ۳ـ رويکرد جبهه‌اي و توجه ويژه به توزيع‌گران فرهنگي و… ۴ـ روزآمدي، مشکلات و موانعي که در راه تحقق آنها وجود داشت، چه بود؟

– بر اساس آسيب شناسي که از فضاي فرهنگي کشور داشتيم، مطالب سوره را مي‌نوشتيم. ما راهبرد خيلي مشخصي داشتيم که بر اساس آسيب شناسي دقيقي که در مسائل فرهنگي کشور و به خصوص فضاي فرهنگي حزب ا… داشتيم، عمل مي‌کرديم و خيلي دقيق و استراتژيک عمل مي‌کرديم. برخلاف آنچه مي‌گويند، به نظرم مشکلاتي که پيش آمد نوعاً مبتني بر همين بود که آسيب شناسي ما و آسيب شناسي بعضي گروه‌هاي حوزه هنري و سازمان تبليغات با هم منطبق نمي‌شدند. در ابتدا که کار را به ما سپردند چون هنوز در حد طرح بود و کلي بود، بيشتر توجهشان به نکات اشتراک بود و فکر نمي‌کردند که محصول کار چنين چيزي در بيايد. آسيب شناسي ما اين  بود که فضا نسبت به ده، پانزده سال پيش فرق کرده است. دوره‌اي که گفتمان غالبش تهاجم فرهنگي بوده است، اين اقتضا مي‌کرد که روي مباحث تئوريک کار شود و با سطحي‌نگري مقابله شود؛ همان کاري که شهيد آويني در سوره کرد. شما اگر نگاه بکنيد، بيشتر تذکر به مباني است و حفظ مرزبندي‌ها با جبهه روشنفکري. درحالي‌که تمام اقداماتي ما در سوره تحريريه چهارم دنبال کرديم، تقريباً تمام رده‌هايش در سوره شهيد آويني هم بوده است ولي با اين تفاوت که اولويت‌ها بر حسب شرايط متفاوت بود.

يکي از مهمترين‌هايش اين بود که بچه حزب اللهي‌ها دچار گسست  هستند. ما تمام تلاشمان در اين دوره اين بود که اين  گسست‌ها را رفع کنيم. بحث «جبهه فرهنگي» که طرح شد، اساساً براي رفع اين گسل ها بود فکر مي‌کرديم که مضامين بسيار خوبي براي يک نهضت بزرگ در فضاي فرهنگي کشور داريم که اين گسل‌ها و گسست‌ها باعث شده است که اين نهضت به وجود نيايد.

يکي همان گسل بين حوزه‌هاي مختلف فرهنگي بين بچه حزب ا…ي‌ها. يعني يک عده ممکن بود به هنر علاقمند باشند، يک عده به مباحث نظري و يک عده به فضاي رسانه‌اي. در صورتي که اينها بايد در کنار هم ديده شود تا جواب بدهد. شما اگر به سوره نگاه کنيد از مصاحبه با پروفسور مولانا و مثلاً آقاي ميرباقري و آقاي پارسانيا و آقاي سعيد زيباکلام که چهره‌هاي نظري هستند، در آن هست تا گفتگو با امثال سيدمهدي شجاعي، حسن بيگي، قادر طهماسبي، کاظم کاظمي، عزيز ا… حميد نژاد، شريفي، مسعود شجاعي و… و يک سري ديگر از چهره‌هاي هنري. ما به دنبال يک چتر بوديم.

گسل بعدي گسل نسلي بود. نسل جديد جبهه فرهنگي انقلاب بايد با نسل قديم ارتباط برقرار کند و آنها و جريان‌ها را بشناسد. ما تلاش کرديم تا حدي عقبه تاريخي جبهه فرهنگي انقلاب را مطالعه و به نسل جديد نشان دهيم. مثلاً شما اگر شماره اول را نگاه کنيد، روي بعضي مساجد فعال که کار فرهنگي مي‌کردند کار شده‌است.

گسل بعدي گسل بين دين و هنر بود که من سرمقاله هايي نوشتم و بعد گزارشها و گفتگوهاي متعدد. اولين شماره ما را اگر نگاه کنيد، مي‌بينيد که راجع به گسست بين نماز جمعه يا روحانيت و هنر انقلاب است که کماکان باقي است و يک گسل جدي است و بايد يک فکر اساسي برايش شود.

گسل بين توليد و مصرف و فقدان حلقه توزيع که اگر کسي تا قبل از سوره اين قضيه را طرح کرده است  نمونه‌اي بياورد.

گسل بين مباحث نظري و کاربردي ما به دنبال اين بوديم که مباحث نظري به کاربرد برسد و مباحث ايدئولوژيکمان به مباحث استراتژيک و تاکتيکي و … برسد و مباحث کاربردي هم اگر مطرح مي‌شود، مبتني بر يک طرح کلي باشد و انسجام داشته باشد.

گسل بين مديران و توليدگران فرهنگي. ما رسيديم به اينکه بعضي از سياستگذاران عمده فرهنگي با حوزه توليد و خلاقيت هنري  فاصله پيدا کرده‌اند، چه فاصله تئوريک و چه فاصله عيني و معيشتي و …که اينها آسيب شناسي دقيقي است که داشتيم.

× در اين مسير، چه مشکلاتي را پيش بيني مي‌کرديد؟ آيا فکر مي‌کرديد کار به تعطيلي سوره بکشد؟

– من تا مدتي پيش بيني چالش‌ها را مي‌کردم. يک مقداري هم طبيعي است؛ بالاخره وقتي که شما ايده نويي را مطرح مي‌کنيد، عدهاي خوششان مي‌آيد، عده‌اي نقد مي‌کنند. ما آمادگي اين را هم داشتيم که فضاي نقد جدي ايجاد کنيم. شما اگر بخش پژواک‌هاي سوره را نگاه بکنيد، ما تقريباً هيچ پژواکي را سانسور نکرديم. اگر هم جاهايي حذف شده به خاطر توهين به يک شخص بوده است آن هم نه از اعضاي سوره؛ مثلاً ما پژواک را چاپ کرديم و فقط بخشي که تلقي توهين به آن شخص مي‌شده است را حذف کرديم. شما مي‌بينيد که تندترين انتقادها نسبت به سوره در پژواکها چاپ شده‌است. مثلاً شماره شش را ببينيد، پژواکي را داريم که مي گويد: «سوره ضعيف شده است» شخصي مفصل توضيح داده است. شماره هفتم پژواکي مفصل و کاملاً انتقادي داريم و تا همين شماره آخر حتي من بعضي را که حوصله نوشتنش را نداشتيم در بعدالتحريرها بازتاب مي‌دادم که آقاي فلاني مثلاً انتقاد دارند. مثلاً آقاي فراستي ـ که از حاميان سوره بود بعد از تعطيلي ـ چند شماره اول ايشان شديداً موضع داشتند. اگر بعدالتحريرها را نگاه کنيد به فراستي گفتم سوره را مي‌خوانيد؟ گفتند: «آره خيلي مزخرف است». تعمد داشتم که بياورم؛ اين طور نبود که ما از نقد فرار کنيم. دقيقاً موضع ما استقبال از نقد بود؛

حتي اين شماره آخري که آقاي برادر بنيانيان خودش دست به قلم شد و براي سوره نقد نوشت، ما اتفاقاً خيلي خوشحال شديم. گفتيم دم شما گرم که نقد نوشتيد. اتفاقاً استقبال مي‌کنيم و فصلي را اختصاص مي دهيم به اينکه مديران فرهنگي بيايند و گلايه‌هاي خود را به منتقدين بگويند ولي با جوابش؛ و بعد قضاوت را به خوانندگان واگذار کنيم. ولي آقاي بنيانيان متأسفانه خودش تاب نقد نداشت. حالا که نقد کردي، بيا جوابش را هم بگير؛ آقاي زاده‌محمدي برنده دو جشنواره مطبوعات است؛ يک نويسنده اهل تأمل و تفکر است. ايشان هم راجع به نقدي که شما کرديد، نکاتي نوشته است. چرا اينها نبايد چاپ شود؟ ايشان شديداً مخالف بودند با اين دو کار و همچنين نقد آقاي مؤدب و آقاي طاهري و

يا بقيه کساني که ما آنها را در سوره نقد کرديم، هيچ وقت امکان پاسخ را از آنها نگرفتيم. اين همه صدا و سيما را نقد کرديم، آنها هيچ وقت به ما پاسخ ندادند به غير از يک پاسخ کوتاهي که رئيس شبکه قرآن به ما داده بود، بعد از مصاحبه‌اي که خودش همه حرفهايش را گفته بود و ما بدون يک کلمه سانسور همه را چاپ کرده بوديم،  ايشان از موضع بالا گلايه‌هاي خيلي تندي کرده بود.

پس بنابراين ما آمادگي‌اش را داشتيم، مي‌دانستيم که اين حرف‌هايي که داريم مي‌زنيم، ممکن است چالش برانگيز باشد و دوست هم داشتيم که نظراتي اگر هست، طرح شود و فضا را باز مي‌کرديم که حرف‌هاشان را بزنند. شما اگر سوره را نگاه کنيد، بخش عمده‌اي «گفتگو» است. بعضي شماره ها، ما را متهم مي کردند که شما خيلي گفتگو زياد داريد. بعضي گفتگوها هم خيلي گفتگوهاي انتقادي و جدي است و آدم‌هاي مختلفي هم در آنها وجود دارند و حرف مي‌زنند.

اين راه هم مي‌فهميديم که امثال آقاي خاموشي نمي‌توانند بعضي آسيب شناسي‌هايي را که ما از فضاي فرهنگي کشور داريم، تحمل کنند. ولي انتظارمان اين بود که اينها جواب بدهند. مثلاً بگويند آقا تجمل گرايي مسؤولين را که شما مصداقش را پرشيا سواري مي‌دانيد، اين يک انتقاد خيلي سطحي و بچه‌گانه است. اين را جواب مي‌دادند، ما چاپ مي‌کرديم. من اين را حتي با خود آقاي بنيانيان در يک مصاحبه مطرح کردم، ايشان هم چيزهايي گفتند ولي بعداً موقعي که مي‌خواست چاپ شود، اجازه چاپش را ندادند و حذف کردند. وقتي که ما مي‌گوييم شما چرا پرشيا سوار مي شويد، اگر اين نقد خيلي بچه گانه و سطحي است، شما خيلي راحت و صريح مي‌توانيد بگوييد و مثلاً بگوييد اصلاً معلوم مي‌شود که شما پيچيدگي‌هاي عرصه مديريت فرهنگي را نمي‌فهميد و … . مجله خودت هم هست، مي‌تواني الزام کني که چاپ کن، درحاليکه اصلاً نياز به الزام شما نيست، ما واقعاً استقبال مي‌کرديم از نقد هرکس.

به اين معنا، پس آمادگي چالش، نقد و … را داشتيم اما به اين معنا که سوره را تعطيل کنند، خير؛ چون ما کارمندهاي يک شرکت خصوصي نبوديم، آنجا يک مؤسسه عمومي بود متعلق به جمهوري اسلامي با نام مشخص، با اساسنامه مشخص و ما کارهايي که مي‌کرديم کاملاً در چارچوب تعاريفي بود که از امام و رهبري آموخته بوديم و معنا ندارد در يک جايگاه دولتي، يک نفر که خودش را مأمور تبيين نظام قرار است باشد، بگويد چون شما نظر شخصي مرا قبول نداريد، پس بايد تعطيل شويد. ما آنجا را يک جاي شخصي، خصوصي  و خانگي نمي‌دانستيم.

× با توجه به تجربه‌هاي فراوان قبلي در جاهاي مختلف، در خود حوزه هنري يا نشريات ديگر، که متأسفانه با آنها برخورد شد و کلاً اين فکر تحمل نمي‌شود، باز هم شما احتمال نمي‌داديد که اين اتفاق دوباره بيافتد؟

– همزمان با اينکه سوره به اصطلاح بدست اقاي بنيانيان احيا کنند، چند تا مجله ي ديگه هم احيا شد. «نقد سينما»، «عروس»، «مهر» و… . اينها هر سه تا تعطيل شد؛ هيچ کس هم اعتراض نکرد که چرا تعطيل شد. الآن يکي از  مشکلاتي که داريم متأسفانه اين است که دوستان ما و خوانندگان سوره اعترضاشون اين بود که چرا سوره تعطيل شد. بعد آقاي خاموشي يک جوابي مي‌دهد، آقاي بنيانيان يک جوابي مي‌دهد. اين نشان دهنده اين است که خيلي عقب نشيني کرديم که «چرا سوره تعطيل شد؟» سؤال اين نبايد باشد. اين يک مورد است. سؤال ما بايد اين باشد که «چرا صدتا مثل سوره توليد نشد؟» سؤال اصلي اين است. که اتفاقاً به نظر من، به اين معنا، در اين ماجراي سوره، مديريت فرهنگي دارد بًرد مي‌کند؛ چون همه دارند مي پرسند که چرا يک دانه سوره تعطيل شده است. يعني نگاه‌ها نسبت به مديريت فرهنگي حداقلي است. يعني بچه‌ها دارن التماس مي کنند تو را به خدا همين يک مجله را هم تعطيل نکنيد. بنده مي‌توانم بعد ده، پانزده سال کار مطبوعاتي، ادعا کنم که مي‌توانيم چهل تا سوره بيرون بياوريم. آنچه که در سوره بيرون آمد، حتي بيست درصد توانايي‌هاي بچه‌هاي سوره هم نبود.

سؤال اين است. در نامه‌ها، حرفم با آقاي خاموشي اين بود که چطوري جبهه روشنفکري راه به راه دارد مجلات جديد منتشر مي‌کند، چهره‌هاي جديد، گروه‌هاي جديد معرفي مي‌کند ولي اين طرف به نوعي سترون شده است؛ نه يک کار جديدي، نه يک آدم جديدي، نه يک مضمون جديدي، نه يک مسأله جديدي. اينها همه‌اش سؤال برانگيز است. سؤال جدي که بايد طرح شود، ا

ارسال دیدگاه