سوره ايجابي‌ترين مجله فرهنگي حزب‌ا… در چهار سال گذشته بود (بخش دوم)

بررسی عملکرد و مشکلات ماهنامه سوره (2)

علي‌رغم اينکه بعضي‌ها تلاش مي‌کنند بگويند سوره يک نشريه انتقادي بود، من ادعا مي‌کنم که سوره ايجابي‌ترين مجله فرهنگي حزب‌ا…ي در چهار سال گذشته بود.  شما هيچ مجله ديگري را نمي‌توانيد پيدا کنيد که به اندازه سوره مساله جديد طرح کرده باشد، تأسيس مبناي جديد کرده باشد، حرف جديد زده باشد و حرف‌هاي معطوف به عمل و کاربرد زده باشد.

بخش دوم مصاحبه: دقيقاً موضع ما استقبال از نقد بود

× هيأت تحريريه سوره را چطور دور هم جمع کرديد؟

ما تحريريه سوره را «پراکنده» نکرديم؛ يعني کاري نکرديم که پراکنده بشوند. وگرنه هر کجا که يک چنين چراغي روشن بشود، و بخواهد با آرمان مشخصي در چهارچوب انقلاب کار کند، من فکر کنم همين نيرو‌ها جمع مي‌شوند.  تحريريه سوره يکي از مهمترين ويژگيهايش اين بود که يک مجله سيمرغي بود؛ واقعيت اين بود که سوره متکي به شخص نبود. ممکنه در اين تحريريه يک نفر سردبير و يک نفر مدير داخلي و … بوده باشد، ولي واقعيت اين است که سوره يک نوع جريان بود.

ما با اين وضعيت مديريت فرهنگي که در جمهوري اسلامي داريم، کساني که در سوره مي‌نوشتند و امثال آنها، کماکان گمنام مي‌ماندند، کما اينکه مي‌مانند. من معتقدم اگر مديران فرهنگي جمهوري اسلامي به مباني انقلاب اعتقاد داشته باشند، نيرو کم نيست. ممکن است بگوييم از لحاظ فني يک مقداري طول مي‌کشند تا نيروها ساخته شوند، ولي خيلي بلندمدت نيست. من بنا به تجربه شخصي با حدود ده سال کار مطبوعاتي مي‌گويم و قبلش حتي نشريه دانشجويي کار مي‌کرديم؛ من حس مي‌کنم که اگر آرمانگرا باشيم، نيروهاي آرماني را به دست مي‌آوريم.

استراتژي در بحث نيرو، استراتژي «غربال» نبود؛ استراتژي «آهنربا» بود. غربال دست محافظه‌کارهاست. مي‌گويند که ما مي‌خواهيم يک مجله در بياوريم که يک کار سهل و ممتنع و خيلي آساني است و از يک طرف هم کار سختي است. مديران فرهنگي جمهوري اسلامي غربال دستشان گرفته‌اند، مي‌گويند ما مثلاً خشونت و سکس و اينطور چيزها را حذف کنيم. هرکس مي‌آيد، خوب است؛ دنبال خوبتر و خوبترين نيستند. همين که معيارهاي ابتدايي را داشته باشد، بلافاصله جذب مي‌شود. قاعدتاً غربال هم بعد از مدتي که زياد استفاده شود، سوراخش گشاد مي‌شود و مدام معيارها شامل تساهل و تسامح بيشتري مي‌شود. شايد در بعضي حوزه‌ها اين راهبرد جواب دهد، ولي ما در سوره راهبرد اصلي را «آهنربا» قرار داديم. يعني ما اين طرف و آن طرف دنبال نيروها مي‌گشتيم و به اصطلاح جرقه‌هايي که زده مي‌شد را جذب مي‌کرديم.

از طرف ديگر ما راجع به خودمان هم سخت مي‌گرفتيم. مثلاً در صفحه شعر، شعرهايي که خود بچه‌ها مي‌نوشتند، مضامين متفاوتي داشت. ما مي‌گفتيم اگر خط ما، خط عدالتخواهي است، شعر هم بايد در همان خط باشد؛ بايد تمرکز داشته باشيم و اولويت ها را بشناسيم. تنوع و تکثر و … را نفي نمي کنيم ولي بالاخره هنر انقلاب و هنر عدالت بايد يک پايگاهي داشته باشد. نمي‌شود که همه گروهها، همه سلايق، همه آرمان‌ها، همه مباني فکري، هرکدام براي خودشان پايگاه هنري داشته باشند و فقط وقتي که نوبت به اسلام ناب مي‌رسد، همه بگويند « نه، حالا ديگر سخت نگيريد و … ! ». حتي خود من، يک سري مطالبي داشتيم که هيچ وقت آنها را در سوره کار نمي‌کردم، چون دوز سورهاي‌اش پايين بود؛ با اينکه چندهزار صفحه مطلب داشتم، به ندرت مي‌بينيد در سوره مطلبي از من کار شده باشد؛ بجز سرمقاله‌ها، شايد سه، چهار مطلب باشد. ما هدف داشتيم، آرمان مشخص داشتيم و مي‌دانستيم چه مي‌خواهيم و چه کاري بايد کرد.

× بعد از 29 شماره، فکر مي‌کنيد چقدر در اهدافتان موفق بوده‌ايد؟

– به همان ميزاني که ما تلاش کرديم و امکانات در اختيار ما قرار گرفت، به نظر من موفقيت خوبي داشتيم. سوره در اين 29 شماره خيلي شبهات را پاسخ گفت؛ و علي‌رغم اينکه بعضي‌ها تلاش مي‌کنند بگويند سوره يک نشريه انتقادي بود، من ادعا مي‌کنم که سوره ايجابي‌ترين مجله فرهنگي حزب‌ا…ي در چهار سال گذشته بود.  شما هيچ مجله ديگري را نمي‌توانيد پيدا کنيد که به اندازه سوره مساله جديد طرح کرده باشد، تأسيس مبناي جديد کرده باشد، حرف جديد زده باشد و حرف‌هاي معطوف به عمل و کاربرد زده باشد.

دروغ هر چه گنده‌تر باشد، انکارش سخت‌تر است. از همان شماره 1 تا 29 را نگاه کنيم؛ در شماره يک ما ده صفحه ائمه جمعه را نقد کرده‌ايم. سؤال اول: آقاي امام جمعه، چرا شما آثار ادبي و فرهنگي حزب ا… را در تريبون نماز جمعه مطرح نمي کنيد؟ آيا اين نقد است يا راهکار؟ ديگر از اين کاربردي‌تر راهکار بدهيم؟ کاملاً هم  متکي به مباني خودي و نقد درون‌گفتماني است. اين صد درصد راهکار است؛ حالا عده‌اي نمي‌خواهند به اين راهکارها عمل کنند، مشکل خودشان است. وگرنه ما آمده‌ايم در آن ده صفحه اثبات کرده‌ايم که تريبون نماز جمعه مي‌تواند به يکي از مراکز ترويج و دفاع از هنر و تفکر انقلابي شود؛ تبديل به يکي از حلقه‌هاي جبهه فرهنگي انقلاب شود. بعد مي‌گويند آقا اين انتقادي است، اين کجايش انتقادي است؟ کاملاً راهکاري است. وقتي که ما در شماره دو، مسجد الجواد را طرح مي‌کنيم، اين يعني چه؟ اين يعني نقد؟ اين يعني راهکار. نتايجش را هم ديديم. کساني بودند که زنگ زدند به من و گفتند ما بعد از اين که اين گزارش را خوانديم، با اينکه از مسجد به خاطر يک سري مسائلي زده شده بوديم و ديگر فعاليت‌هاي فرهنگي‌مان را تعطيل کرده بوديم، اين شوقي در ما ايجاد کرده است.

در همين بحث توزيع، توزيع راهکار نيست؟ راهکار من نمي‌دونم يعني چه؟ آقايان بفرمايند تعريفشان از راهکار چيست. ياد آن جک ميافتم که ابراهيم نبوي راجع به آقاي خاتمي نوشته بود. مي‌گفتند «خاتمي، خاتمي، افشا کن، افشا کن»؛ اسم هم که آقاي خاتمي آمد بدهد، گفتند «اسم نده، افشا کن، افشا کن». حالا ما هم که راهکار مي‌دهيم، مي‌گويند «راهکار نده، راهکار بده، راهکار بده». اينها يعني چه؟ من نمي‌دانم.

حتي در مورد صدا و سيما که مي‌گويند آقا نقد بي‌رحمانه و … مي‌کنيد. در مورد صدا و سيما اين همه سريال‌هاي مختلف نقد شده است، در کنارش سريال‌هاي مثبت هم ديده شده. مثلاً شماره دو را نگاه کنيد، «مديريت مؤمن ريسک پذير» راجع به شبکه العالم که يکي از کارهاي نسبتاً موفق صدا و سيما بوده است. شما ببينيد ما راجع به شبکه العالم، چند تا تجليل داريم؟ شماره دو، مصاحبه کرديم با آقاي روغني که يک سازمان فني آنجا را راه انداخته است. گفتيم کليد موفقيت تو چه بود؟ گفته است: «ايمان و ريسک‌پذيري». کلاً آمده‌ايم «مديريت مؤمن ريسک‌پذير» را تعريف کرديم، شاخصه‌هايش را در آورديم و … که پس اين قابل تکرار است. يا برنامه پژواک صدا و سيما که برنامه نسبتاً موفقي بود، رفته‌ايم با تهيه کننده‌اش مصاحبه کرده‌ايم مفصلاً تجربه‌اش را توضيح داده است. يا باز راجع به شبکه العالم، در شماره بيست و چهار با اولين رئيس شبکه مصاحبه کرده‌ايم. حتي يک مستند آخر شب از شبکه سه يا چهار پخش شده بود و به نظر ما کار خوبي بود را پيگيري کرديم؛ آقاي حريري زحمت کشيد، کارگرانش را پيدا کرد که حالا که صدا و سيما يک کار خوب ارائه داده است، ما اين را معرفي کنيم. با آقاي وحيد چاووش يک مصاحبه گرفتيم؛ حالا اينکه آقاي چاووش در آن مصاحبه کلي به صدا و سيما حمله کردند، تقصير ما نيست. ما اين را به عنوان يک نقطه مثبت در صدا و سيما ديديم، آمديم طرح کنيم که آقاي چاووش گفت که «از اين کارها خيلي بيشتر از اينها مي‌شده است که انجام شود و صدا و سيما جلويش را گرفته است». در همين شماره آخر که ما سريال‌هاي ماه رمضان را نقد کرديم، راجع به سريال «صاحبدلان» نظرات متنوعي داده شده و محسناتش هم گفته شده است، در عين اينکه سريال‌هاي ديگر خيلي صريح نقد شده است.

بنابراين اين يک «هو» است که مي‌گويند: سوره صرفاً نقد بي‌رحمانه مي‌کنند. يک دليل عمده‌اش اين است که آقاي بنيانيان در نامه توقيف سوره نوشته بود که «من براي سوره هزينه دادم، شما مجله‌اي منتشر مي‌کنيد که سطر سطرش نقد بي‌رحمانه است». خيلي جالب است که ما بيست و نه شماره نقد بيرحمانه چاپ کرديم، بعد هزينه‌اش را اعلام مي‌کند؛ مي‌گويد: «يکبار من را دادگاه احضار کرده، يکبار هم تذکر کتبي». نشريه‌اي که سطر سطرش نقد بي‌رحمانه است، و مي‌گويند که «مديران را به شدت عصباني مي‌کند»، خب بروند شکايت کنند. چرا جرأت نمي‌کنند شکايت کنند؟ و آن کسي هم که تازه يکبار شکايت کرد، که بود؟ سردبير يک هفته نامه زرد بود که اقاي بنيانيان خودش براي من تعريف کرد که موقعي که من رفتم پيش قاضي، فقط نشريه را گذاشتم روي ميز آقاي قاضي. آقاي قاضي يک ورق زد و گفت آقاي بنيانيان بلند شو برو. اين هزينه‌اي بوده است که ايشان داده. پس اين نشان مي‌دهد که نقدهايي در سوره بوده، بسيار نقدهاي فني بوده است. يعني کساني که نقد مي‌شدند، در عين اينکه به شدت عصباني مي‌شدند، جوابي نداشتند. يا حتي ما طبق قانون مطبوعات موظف بوديم اگر کسي پاسخي داشت، چاپ کنيم.

ضمن اينکه بعضي از نقدهاي  ما گفتگو بوده است. مثلاً ما گفتگو کرده‌ايم با رئيس گروه اجتماعي شبکه سه و هشت صفحه اين گفتگو چاپ شده است؛ ما حرف‌هايمان را زده‌ايم، ايشان هم حرف‌هايش را زده است. بعضي جاها هم ايشان حرف‌هاي خوبي هم زده است. مثل هر کدام ديگر از مسؤولان تلويزيون. ما از آقاي لاريجاني تقاضاي مصاحبه کرديم، رد کرد. و با خيلي از مسؤولين تلويزيون و صدا و سيما آمادگي داشتيم که صحبت کنيم؛ بيايند حرف‌هايشان را بزنند. چرا از ما ناراحت شوند؟ نشريه سيما وابسته به معاونت سيماي جمهوري اسلامي، يک شماره فقط در آمد. در اين يک شماره سه صفحه فقط ما را تهديد کرد که در شماره بعدي شما را نقد خواهيم کرد؛ ما جواب نقدهاي سوره را خواهيم داد. شماره بعدي متأسفانه در نيامد و تعطيل شد. ما خيلي مشتاق و آماده بوديم که جواب‌هاشان را بزنيم؛ فضاي ديالوگ شکل بگيرد و با هم گفتگو کنيم.

يک نکته ديگر اينکه بچه‌هاي سوره، فقط منتقد نبودند. شما ببينيد مثلاً آقاي مؤدب، آقاي زاده‌محمدي، آقاي مهدي‌نژاد، مولدند. اگر منتقد هستند، در کنارش مولد هم هستند. شما در عرصه طنز، در حداقل چهار، پنج سال گذشته، چند نفر مثل اميد مهدي‌نژاد داريد؟ يا عرصه شعر. قوي‌ترين شاعران جوان انقلاب اسلامي، بچه‌هايي بودند که در حمايت از تحريريه چهارم سوره وارد عمل شدند. اين از توليد هنري. حتي در توليد رسانه‌اي، آقاي زاده‌محمدي يکي از پرشنونده‌ترين بخش‌هاي راديو پيام، گزارش اجتماعي را مي‌نوشته است که هر روز ساعت 45 : 7 طبق آمار خودشان، يکي از پرشنونده‌ترين برنامه‌هاي راديو بوده است. اين نيست که بچه‌ها اهل توليد نباشند. آقاي دهشيري، آقاي خالقي، اينها کساني‌اند که دستشان در توليد هم هست. اين طوري نيست که ما مثلاً از مشکلات اجرايي غافل باشيم. بالأخره من خودم سردبير روزنامه بودم؛ مي‌فهمم کار اجرايي يعني چه. سردبيري يک مجله هم اينطور نيست که فقط بحث محتوايي داشته باشد. مي‌دانم گير اجرايي، فني، بودجه، اداره نيروها، سازماندهي و… يعني چه. از اينها سر در مي‌آورم.

ولي من معتقدم بر اساس آسيب شناسي دقيقي که داشتيم ـ کما اينکه قابليت تکميل و بهبود هم داشت ـ ما به جايي رسيده بوديم که آمادگي براي يک تجديد مطلع در جبهه فرهنگي انقلاب به وجود آمده بود. ولي اينها مي‌گفتند کيلومتر را صفر کنيد؛ دوباره برگرديد از صفر شروع کنيد! مي‌گفتيم ما درباره يک سري بحث‌ها بيست و نه شماره حرف زديم، ديگر به نتيجه رسيده‌ايم. اگر جوابي بود، مي‌دادند. گفتگو کرديم، مقاله نوشتيم، نقد کرديم. و خواص سوره خوان، نظرات ما را قبول کردند. به يک مرحله‌اي رسيده بوديم که حالا مي‌خواستيم نتيجه‌گيري کنيم. با ده‌ها نفر از چهره‌هاي جبهه فرهنگي انقلاب مصاحبه گرفته بوديم و نظرات اينها را اخذ کرده بوديم. از همان شماره يک نگاه کنيد، ميز گردي با عنوان «خيلي داريم سکوت مي کنيم» آقاي حسين نيرومند، آقاي عليرضا کمري و آقاي عليرضا قزوه حرف زدند. شماره‌هاي بعدي باز ميزگرد داريم؛ ميزگردهاي متعدد، در حوزه هاي مختلف.

اينها مي‌گويند نه، تا روز قيامت شما فقط ميزگرد بگذاريد؛ نقد درست، نقدي است که هيچ‌گاه به هيچ نتيجه قطعي نرسد. آن چه که من لابه لاي نظرات فهميدم، يا حتي تصريح مي‌کنند. اينها مي‌گويند نقد، بايد براي ايجاد ترديد در مخاطب باشد؛ يعني اگر مخاطبي به يک جايي رسيد که حس مي‌کند اينجا ديگر قضيه خيلي روشن است، شما بياييد آن روشني را در ذهن او تبديل به ابهام کنيد تا امکان مطالبه به وجود نيايد. تا مديريت فرهنگي، در معرض مطالبه افکار عمومي هيچ وقت قرار نگيرد.

× يک سؤالي که هميشه براي ما در کليه کار‌هاي فرهنگي که با آنها اين برخوردهاي حذفي صورت مي‌گيرد، وجود داشته است اين است که آيا نمي‌شد طوري عمل کرد که به اينجا ختم نشود که فرصت‌ها از دست برود؟ يعني به يک نقطه تعادلي رسيد که نه به وادي محافظه‌کاري بيافتيم و نه به درگيري‌هاي شديد برسيم؟ مثلاً شما خودتان در سوره خيلي دست به عصا مي‌نوشتيد و با آن آقاي جليلي که در سخنراني‌ها مي‌شناسيم، خيلي تفاوت داشتيد.

– اين نقطه تعادل در همين 29 شماره سوره بود ديگر. ما تا توانستيم کوتاه آمديم؛ يعني مثلاً اين چند صفحه‌اي که اقاي بنيانيان اين اواخر حذف کرد، اولين بار نبود که اين کار را مي‌کرد يا سرمقاله مرا که حذف کرد، اولين بارش نبود. چندين بار سرمقاله يا بعدالتحرير مرا حذف کرده بود. اين طوري نيست که ما از همان شماره يک شمشير را از رو بسته بوديم. ما داشتيم تعامل مي‌کرديم. مواردي که اينها از سوره حذف کردند، من اگر نشانتان بدهم، خنده‌تان مي‌گيرد. ما اينها را تحمل کرده بوديم. آقايان مي‌گويند ما داشتيم اينها را تحمل مي‌کرديم. در صورتي که اين طوري نيست.

مي‌گفتيم اين حرف‌هايي که مي‌زنيم، بايد براساس مباني امام و انقلاب، طرح شوند. شما اگر با آن مباني مي‌توانيد اين حرف‌ها را رد کنيد. براي ما خيلي سنگين بود که هر کجا تشخيص مي‌داديم تکليف ماست و بايد بزنيم، اينها مي گفتند خط بزن. مثلاً من يک سرمقاله در مورد صدا و سيما نوشته بودم تحت عنوان «عدالتخواهي ديني يا رياکاري مذهبي»؛ زير تيترش هم اين بود: «سخني با يار دوازدهم تيم ملي». آنجا به شدت حمله کرده بودم به رگه‌هاي انجمن حجتيه‌اي که نفوذ کرده‌اند در صدا و سيما و اينکه استراتژي صدا و سيما در بعضي از حوزه ها مشکل دارد و… . آقاي بنيانيان اين را حذف کرد. اين مربوط به پائيز 84 است.

ولي کار به جايي رسيد که در شماره آخر آقاي بنيانيان دستور داد سرمقاله‌اي که از سخنان رهبري هم انتخاب شده بود، حذف شود. آنجا ديگر خيلي معنادار بود براي ما. و ما سرمقاله را در روزنامه چاپ کرديم که ديگر مجبور شدند در شماره سي آن را چاپ کنند ولي نقدهايي را که بچه‌ها نوشته بودند به نامه آقاي بنيانيان را حذف کرد. آقاي بنيانيان حتي تاب اين را هم نداشت که آقا شما حرفت را زدي، به سوره حمله کردي بعد بچه‌ها اجازه نداشته باشند جواب شما را بنويسند. آقاي محمدرضا طاهري دانشجوي دکتري علوم سياسي، ايشان مثلاً علم حاليش نيست؟ نظر آرماني نوشته است؟ از يک مهندس راه و ساختمان کمتر مي‌فهمد علم يعني چه؟ ببخشيد که شما مهندسيد؛ به خواننده‌هاتان برنخورد! اين سه نفري که نقد نوشته بودند و پاسخ آقاي بنيانيان را داده بودند، يکي‌شان فوق ليسانس الهيات دارد، يکي فوق ليسانس مديريت و يکي فوق اليسانس علوم سياسي. اينها هيچ کار علمي نکرده باشند، حداقل يک پايان نامه نوشته اند. آقاي مؤدب مثلاً استادش قيصر امين‌پور بوده است، آقاي محمد رضا طاهري استاد راهنمايش آقاي سعيد زيباکلام بوده، آقاي زاده‌محمدي هم يکي از اساتيد مديريت. اين نيست که علم و تحليل علمي ندانند يعني چه. حداقل يک پايان نامه کارشناسي ارشد نوشته اند؛ حالا جداي از ده‌ها مقاله‌اي که نوشته‌اند. آقاي زاده‌محمدي دو مقاله‌اش برگزيده‌ي جشنواره  مطبوعات شده است. بعد مي‌گويند آقا اينها عالمانه نيست. خب عالمانه نيست، در برابر متن عالمانه شما خودش را نشان مي‌دهد؛ بگذاريد چاپ شود تا مخاطب به اين نتيجه برسد که چقدر
آقاي بنيانيان عالمانه حرف زده است يا مثلاً مودب و زاده‌محمدي و طاهري چقدر بيسوادند. مگر شما نمي‌گوييد عمده خوانندگان سوره، نسل تحصيلکرده جوان هستند
.

× «سوره تئوريک نيست»؛ اين جمله را آقاي مددپور هم گفته بودند که دوباره چاپ کرديد. آيا لازم نبود مقداري مباحث نظري عميق‌تر مثلاً درباره عدالت مطرح شوند يا يک سري نقدهاي زيربنايي‌تر؟ به ويژه در دولت نهم که از آن فضاي شعار عدالت خارج شده‌ايم و اين گفتمان غالب شده است؟

– من خواهشم اين است که اولاً بگويند تئوريک يعني چه. تا اين معلوم نباشد که تئوريک يعني چه، من هر چه هم بگويم، آنها به من مي‌گويند اين که تئوريک نيست. يعني بچه‌هاي سوره مثلاً ذهن تئوريک ندارند؟ مبنا ندارند؟ حرف‌هايي که مي‌زنند، منسجم نيست؟ متعلق به يک منظومه فکري نيست؟ يا با مباحث عميق آشنا نيستند؟ آثار متفکرين را نخوانده‌اند؟ صرفاً بحث‌هاي ژورناليستي است؟ اين را بيايند توضيح دهند. تئوريک نيست يعني چه، که ما بتوانيم دقيق جواب دهيم.

× يعني به غير از اين نقدهاي معمول، مثلاً با يک ديد معرفتي و بنيادي، ببينيم عدالت فرهنگي يا عدالت سياسي يا … يعني چه؟ اصلاً هدف سوره اين بوده است؟

– ببينيد، شما وقتي که داريد با مخاطب عام صحبت مي‌کنيد، دانشجوي ادبيات، کشاورزي يا الهيات است يا طلبه پايه 2  يا … ، شما بايد حرفي بزنيد که ما بازاء داشته باشد و طرف بفهمد. اگر تئوريک به اين معناست که چنين توقعي از سوره بوده است که به اندازه بعضي ديگر از محافل مطبوعاتي يا فکري که کلمات قلمبه، سلمبه توليد مي‌کنند و تحويل يک عده مي‌دهند تا بتوانند بي‌سوادي خودشان را با به کار بردن چهار، پنج کلمه پنهان کنند، که ما اصلاً چنين قصدي نداشتيم. ما نمي‌خواستيم چهار تا کلمه به بچه‌ها ياد بدهيم و براساس آنها بگوييم که شما برويد مثلاً مجلس‌آرايي کنيد؛ بگوييد اپيستومولوژي، خوانش، رويکرد و

من معتقدم عمده بچه‌هاي سوره، تئوريک‌اند. آقاي مثلاً محمد رضا طاهري درست است که هيچ ادعايي ندارد، اما شما برويد از سعيد زيبا کلام بپرسيد که طاهري تئوريک هست يا نه. آقاي طاهري الآن چکار دارد مي‌کند؟ الآن کارش اين است که متون خيلي دشوار فلسفي فلسفه غرب را دارد ترجمه مي کند؛ تو حوزه فلسفه علم و فلسفه ليبراليسم و… . ولي اگر حاضر نيست علم و فضل خودش را به رخ بکشد و تبديلش کند به يک دکاني براي بازي‌هاي زباني، آن ديگر از اخلاص از هدفمندي ايشان ناشي مي‌شود و نه از بيمايگي‌اش. يک مقاله ترجمه شده از محمد رضا طاهري در سوره شماره سيزده يا چهارده چاپ کرديم تحت عنوان «جنبه‌هاي اقتصادي لباس پوشيدن زنان». اين مقاله را من قبلش به دو مترجم حرفه‌اي دادم. گفت يک جمله‌اش را نفهميدم. مترجم حرفه اي که ما ده‌ها مقاله را به او داده بوديم ترجمه کند. گفت اين نثرش مال مثلاً آمريکاي قرن نوزده است و طرف هم خيلي آدم باسوادي بوده و واژگاني که به کار برده، خيلي دايره‌اش گسترده است، لحنش هم؛ ما اين را داديم به آقاي طاهري، هفته بعدش تحول داد. آقاي طاهري پنج جا دکتري قبول شد در پنج رشته؛ دکتري جامعه شناسي، دکتري ارتباطات؛ دکتري علوم سياسي و يکي دوتا رشته ديگر؛ البته در مصاحبه ها رد شد ولي اخيراً در يکي از دانشگاه‌ها در مصاحبه هم قبول شد. به اين آدم مي گويند تو تئوريک نيستي. شما مقاله‌اي که در خصوص «خصوصي سازي عدالت» به بهانه يکي از فيلم‌هاي هاليوود نوشته است را در شماره سه بخوانيد. اين مقاله تئوريک نيست؟ نکته‌اي ندارد؟

شما مقاله آقاي زاده‌محمدي را در نقد سريالهاي تلويزيون، در آخرين شماره سوره بخوانيد. مقاله آقاي حسين باقري را بخوانيد؛ در ده سال گذشته يک مقاله مشابه اين نشان دهيد. اين راهکار نيست؟ پروفسور رفيع‌پور تئوريک نيست که زنگ مي‌زند و از سوره تشکر مي‌کند؟ آقاي بنيانيان تئوريک است؟

سرمقاله شماره هفده سوره، صد درصد تئوريک است.