بررسی طرح جدید لاریجانی / کالبد شکافی یک نظریه باستانی(بخش اول)

وبلاگ ناروزنامه نگار:

سخنان محمد جواد لاریجانی در گفت و گو با روزنامه هم میهن را از دو نظرگاه می توان مورد بررسی قرار داد. اول دیدگاه ایدئولوژیک؛ از آن جهت که تاکید او در نقد بنیانهای ایدئولوژیک نظام و انقلاب در عرصه سیاست خارجی قرار گرفته  و دوم از دیدگاه دیپلماتیک و کاملا عقل گرا…

بررسی طرح جدید لاریجانی / کالبد شکافی یک نظریه باستانی(بخش اول)

سخنان محمد جواد لاریجانی در گفت و گو با روزنامه هم میهن را از دو نظرگاه می توان مورد بررسی قرار داد. اول دیدگاه ایدئولوژیک؛ از آن جهت که تاکید او در نقد بنیانهای ایدئولوژیک نظام و انقلاب در عرصه سیاست خارجی قرار گرفته  و دوم از دیدگاه دیپلماتیک و کاملا عقل گرا، چرا که در جایجای این گفتگوی دو قسمتی کوشیده است نظرات خود را در یک چهارچوب عقلانی و مستدل و به دور از احساسات ارائه دهد.

از سوی دیگر سخنان لاریجانی خود دارای همین دو جنبه نیز هست. از سویی ایدئولوژیک است، چون نماینده یک تفکر و اعتقاد سیاسی بوده و از سویی دیپلماتیک است چرا که  حداقل در نگاه اول به نظر می آید سعی کرده تا یک نظریه ساخت یافته  درباره سیاست خارجی و امنیت جهانی جمهوری اسلامی به نمایش بگذارد.

بررسی ایدئولوژیک و اعتقادی نظرات لاریجانی را به پست های بعدی وا می گذاریم. آنچه در پی خواهد آمد نگاهی است به نظریه لاریجانی در حوزه امنیت و سیاست خارجی ایران.

*******

درونمایه سخنان لاریجانی در این گفتگوی دو قسمتی و تاکیدات و توصیفاتی که وی درباره فضای جهانی و معادلات قدرت ارائه می کند، از چهارچوب شناخته شده ای در روابط بین الملل حکایت دارد، چارچوبی که یکی از سنتی ترین و قدیمی ترین مکاتب روابط بین الملل به شمار رفته و اصول تحلیلی آن بر بررسی موازنه قدرت استوار است. به این مکتب در اصلاح سیاست خارجی، رئالیسم می گویند. لاریجانی با توصیفی که از ترکیب قدرت در جهان ارائه می دهد خود را یک رئالیست معرفی می کند. رئالیست ها معتقدند  همه روابط سیاسی در جهان بر اساس تحلیل موازنه قدرت تعیین می شوند. به عبارت دیگر همواره یک جنگ قدرت همیشگی در جریان است. دولت ها روابطشان را بر اساس تامین و تضمین قدرت خود تنظیم می کنند. و البته این تنظیم روابط بستگی به قدرت اندوخته دولت دارد. شاید به همین دلیل است که او می گوید:

 " نبايد فرض كنيم كه آمريكا تغيير پيدا كرده يا مي‌كند؛ برخي مي‌گويند اگر آمريكا آدم بشود با او مذاكره مي‌كنيم. اين محال است كه آمريكا تغيير كند."

این اندیشه از انجا نشات می گیرد که آمریکا بر اساس برنامه تقویت و افزایش قدرتش در جهان می کوشد تا روند گذشته را برای تولید قدرت با شدت و قدرت بیشتری ادامه دهد و این به معنای عدم تغییر پذیری منش جهانی آمریکاست. اما  لاریجانی در قدم بعدی بر اساس تعالیم رئالیستی اش  نسخه هایی را نیز ارائه می کند. اصلی ترین نسخه های رئالیست ها در دوره جنگ سرد سیاست موازنه قدرت بود که از   طریق دو روش عملیاتی می شد؛ یکی ایجاد موازنه ای میان قدرت های بزرگ- یا بلوک های شرق و غرب-  که به بالانسینگ مشهور است و دیگری پیوستن به یکی از دوقطب که به بند وگنیگ معروف شد. اما حالا با تک قطبی شدن دنیای پس از جنگ سرد همه چیز تغییر کرده است و امکان موازنه قدرت از طریق مذاکره و تنظیم روابط با دو قظب مخالف موجود نیست.

تفکر لاریجانی بر اساس نظام خودیاری و به قولی برای تامین منافع ملی طرحی را پیشنهاد می کند. در این طرح بر اساس برگ های برنده ای که در اختیار دولت است و  اهمیت فزاینده ای برای طرف مقابل دارد و در عین حال با عقب نشینی تاکتیکی
از برخی  از مواضع گذشته، به نوعی موازنه قدرت ابرقدرت حاکم رسید
:

"بله. ما با آمريكايي‌ها يك اختلاف سنگين داريم كه به دشمني كشيده شده است. منتها در روابط بين‌الملل، دشمني هم مديريت مي‌خواهد. ما بايد دشمني خود را با آمريكا و كشورهاي غربي مديريت كنيم؛ يعني بايد تنش بين خود و آمريكا را مهار كنيم تا گسترش پيدا نكند. بعد اصلاح كنيم و بعضي جاها آن را كاهش بدهيم تا به حد معقولي برسد."

منظور وی از مدیریت دشمنی در واقع موازنه قدرت است. اما در این زمینه تاملاتی وجود دارد:

1-      نمی توان هیچ برنامه ای را بدون توجه به طرح طرف مقابل در به اصطلاح بازی سیاسی در عرصه بین المللی طراحی کرد. باید دید که برنامه آمریکایی ها در منطقه چیست؟ طرح محمد جواد لاریجانی خالی از هر گونه برآوردی درباره اهداف طرف آمریکایی در تعامل با ایران است. به عبارت دیگر از نگاه او سیاست های آمریکایی کاملا منفعلانه طراحی شده است که این انفعال امکان طراحی یک بازی پیروزمند را به سیاست خارجی ایران می دهد.

 

2-      تحلیل آقای لاریجانی از برگهای برنده در اختیار ایران که به صورت مشخص به گروههای فلسطینی و حزب الله لبنان اشاره می کند به صورت ساده انگارانه ای ناقص است. آقای لاریجانی متاسفانه بسیار کلی اندیش هستند و معمولا علاقه ای به دقت در مورد جزئیات ندارند. نوع نگاه ایشان به گروههای مبارز فلسطینی و حزب الله لبنان به مثابه گروههای مزدوری است که هیچ گونه هدف اصیلی را دنبال نمی کنند. بر خلاف تصور آقای لاریجانی بر اساس شاکله انقلاب اسلامی و تاثیرات آن بر جهان این گروهها به شدت تحت سیطره ایدئولوژی خیزش مسلمانان بوده و دارای ریشه های اصیلی هستند که نمی شود با آنها به صورت مهره هایی برخورد کرد. این بدان معناست که در صورت به خطر افتادن آرمانهای اصلی چنین گروههای حتی اگر از اطاعت نظام جمهوری اسلامی سر باز نزند به سرعت دچار بحران مشروعیت در درون ملتهای خود شده و کارکرد خود را از دست می دهند. و البته آقای لاریجانی توجه دارند که بازی به سرعت پایان نخواهد یافت و در صورت بی ارزش شدن برگه های برنده طرف مقابل موازنه قدرت را به نفع خود تغییر خواهد داد.

 

3-      نکته سومی که آقای لاریجانی به آن توجه نکرده اند مساله نتایجی است که قرار است از طریق مذاکره با آمریکا و مدیریت دشمنی ها عاید ایران شود. در یک کلام می توان نهایت نتایجی را که ممکن است از این طریق نصیب ایران شود در سه دسته اصلی تقسیم بندی کرد.

اول: پایان کارشکنی های آمریکایی ها در زمینه دستیابی ایران به انرژی هسته ای

دوم: پایان تحریم های اقتصادی ایران و لغو قانون داماتو

سوم: آزاد سازی دارایی های بلوکه شده ایران در آمریکا

به نظر می رسد بهتر این است که هر یک از این دستاورد های آرمانی را یک به یک بررسی کنیم.

باید دید دلیل مخالفت آمریکایی ها با دستیابی جمهوری اسلامی به انرژی هسته ای چیست.ایالات متحده آمریکا بارها و به صورت صریح در موضع گیری های خود اعلام کرده اند که ماهیت نظام جمهوری اسلامی است. بنابراین هر گونه توافقی که بخواهد به حذف مخالفت آمریکایی ها به صورت دیپلماتیک منجر شود با ماهیت نظام مرتبط خواهد بود. مساله در مورد دارایی های بلوکه شده ایران و قانون داماتو تقریبا به همین صورت است. حال باید دید نقش این ماهیت مناقشه آمیز نظام چیست و چرا تا امروز نظام بر ان پافشاری کرده است.

مساله درگیری مداوم و کارشکنی در برابر حرکتهای تمامیت خواه آمریکا در جهان و منطقه که از آن به استکبار ستیزی تعبیر می شود، یکی از میثاق های انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی است. نیروهای اصلی طرفدار نظام که در لحظات حساس به عنوان پایه های امنیت داخلی نظام و پاسداران آن محسوب می شوند نسبت به این میثاق نامه تعلق خاطر  شدیدی دارند و جالب تر اینکه یکی از شاخصه های وحدت ملی در نظام جمهوری اسلامی، در سطحی ترین اشکال آن حضور در راهپیمایی هایی است که بر اساس همین میثاق نامه بر گزار می شود. حال با چشم پوشی و نادیده گرفتن این میثاق نامه محل مناقشه چه تدبیری برای نیروهای حامی نظام و بحران مشروعیتی که در انتظارشان خواهد بود در نظر گرفته شده است؟ آیا به این اندیشیده شده که بحران مشروعیت و حذف ارمانهایی که نیروهای حامی نظام را در صحنه نگاه داشته چه تغییراتی در معادلات قدرت بوجود خواهد آورد؟ و آیا طرف مقابل این خلا را نخواهد دید؟ و ثبات موازنه ای که ادعا می رود بر اساس طرح آقای لاریجانی ایجاد می شود به خطر نمی افتد؟ به نظر می رود این موازنه قدرت تنها می تواند در یک شرایط گذرا دوام بیاورد و به سرعت بی ثبات خواهد شد.

منبع: وبلاگ ناروزنامه نگار