رفتن به بالا

حضور رزمندگان در معادلات سياسي؛ ضرورت‌ها، ديدگاهها و راهكارها

حضور رزمندگان در معادلات سیاسیتوليد گفتار سياسي نو در قالب احزاب و سازمان‌هاي انقلابي و مكتبي از سوي رزمندگان و كادرهاي انقلاب نبايد از موضعي دولتي، فرمايشي و از سر بندگي قدرت سامان پذيرد. اين امر، هم منافي با اصول حق پرستانه و مكتبي انقلابيون و رزمندگان ما و هم بر خلاف عقل است. در صورت دولتي شدن، مرجعيت اشخاص و دولت (در هر مقام و رده‌اي) بر اصول و مكتب تقدم خواهد يافت.

مقدمه:

ساماندهي فضاي سياسي كشور پس از جنگ 8 ساله و نقش بازماندگان نبرد در اين فضا، از مسائل رئيسي و مهمي بود كه مي بايست در صدر اولويتهاي مسئولان نظام جمهوري اسلامي بلافاصله پس از جنگ قرار مي گرفت. با اين حال آنچنان كه شايسته اين موضوع بود، بدان عنايت نشد و لذا ميهن ما ثمرات ناميمون آنرا نيز متحمل گرديد؛ حتي پس از دوم خرداد 76 نيز با اينكه كانون مدعيات پيروزمندان آن واقعه "توسعه سياسي" عنوان مي شد، باز هم به نحو انديشيده به جايگاه نيروهاي بازمانده از جنگ و انقلاب در صورتبندي سياسي آتي( به عنوان يك مسئله خود ويژه) پرداخته نشد. در بحث حاضر خواهيم كوشيد تا صرفا به طرح ايده هايي در اين باره، بپردازيم. بعون الله تعالي

صورتبندي آتي جامعه سياسي در ميهن ما، مستقل از خواست و ناخواست ما، جامعه‌اي محصول انقلاب خواهد بود و مسلماً تامل بر جايگاه كادرها و پديد آورندگان انقلاب وچالشهاي پس از آن، ضرورتي است كه خود را بر هر نيروي سياسي، ولو نيروهايي كه صراحتاً در برابر انقلاب صف كشيده‌اند، تحميل مي‌كند.

اما پيش از آن كه تكليف خود را در حوزه‌هاي بنيادي‌تر مشخص نكرده باشيم، نمي‌توانيم در مورد جايگاه رزمندگان و به عبارت عام‌تر "بقيه السيف انقلاب" در آرايش آينده سياسي كشور بحث كنيم. تعيين موضع در اين زمينه وابسته به سه مولفه است: تصويري كه از پديده انقلاب در ذهن داريم، نگره ما نسبت به منطق تحولات تاريخي و مضمون چالش‌هاي موجود. در ذيل به فهرستي از ديدگاه هاي مطرح در دو مورد نهضت خواهيم پرداخت:

1- از نظر برخي، انقلاب پديده‌اي است با خصلت انفجاري و ويران كننده كه لزوما در اِعمال زور عريان و فراتر رفتن از روالهاي متعارف و قانوني، نمود مي‌يابد. در اين ديدگاه، تداوم حضور كادرهاي انقلاب در جامعه سياسي به معناي تفوق چهره پنهان سياست بر چهره آشكار آن خواهد بود. در اين رويكرد، كادرهاي انقلاب بايد نيروهاي سركوبگر و حلقه به گوشي باشند كه حاضرند تمامي روالهاي زندگي معمول مردم و يا قوانين موضوعه نظام پس از انقلاب را كه اعتبارشان همواره در حال تعليق‌ نگاه داشته مي شود، در يك آن در نوردند.

2- در ديدگاه ديگر، انقلاب چيزي جز دگرگوني در تركيب نخبگان حكومتي نيست. پس از اين دگرگوني، رسالت كادرهاي انقلاب پايان مي‌پذيرد و رسالت آنان تمام شده تلقي مي شود. از اين رو طبيعي است كه اين نيروها در جامعه سياسي پس از انقلاب (كه سعي مي‌شود در محدودترين شكل خود سامان پذيرد) جايگاهي نداشته باشند اما براي سازگار كردن آنان با شرايط جديد، سعي مي‌شود تا به نحوي به كنار سفره تازه گشوده شده، دعوت شوند و با چهره‌اي دوگانه، هم شريك دزد باشند و هم رفيق قافله. هم از مواهب دوران سازندگي بهره‌مند باشند و هم در مواقع مورد نياز از مشروعيت انقلابي خود براي بسيج توده‌اي استفاده كنند. اعطاي امتيازات اقتصادي، دعوت به حضور در مناسبات سوداگرانه، بهره مند كردن بقاياي انقلاب و جنگ از رانت‌هاي اقتصادي، آلودن آنها به چرب و شيرين دنيا و مآلا جدا كردن فرزندان خلق از مام خود، مي‌تواند از جمله راه كارهاي سازگار كردن رزمندگان و نيروهاي انقلاب و جنگ با فضايي باشد كه نسبتي با آن آرمانهاي انقلاب و جنگ ندارد.

3- 3- ديدگاه سوم، متعلق به مجموعه رويكردهايي است كه علي الاصول به پديده انقلاب به منزله پديده‌اي مرضي و نابهنجار نگاه مي‌كنند. در اين ديدگاه، انقلاب در جوهره خود، وقفه‌اي است كه زواياي مختلف حيات يك ملت را دستخوش عوارض خود مي‌كند. اصلاحات نيز رفع اختلال از كاركرد نهادهايي را هدف قرار مي‌دهد كه با پديده انقلاب دچارناكاركردي شده‌اند. وضع مطلوب براي زير ساخت سياسي جامعه، زدودن آثار انقلاب از اين زير ساخت است. اين "زدودن" فقط "شيوه‌هاي خاص و مقطعي انقلابيون در مخدوش ساختن روال‌ها و مجاري قانوني" و به عبارت ديگر قانونمند شدن اعمال زور را دربرنمي‌گيرد. بلكه حضور نيروهاي سياسي در مناسبات سياسي مرحله تثبيت، عملا در شرايطي استقبال مي‌شود كه نگره خاص انقلابيون به منطق تحولات تاريخي، فروگذار شود و آنها استحاله هويتي يابند و حلاليت خواهان، سر بر آستان غير انقلابيون و حتي ضد انقلاب سايند.

در اين ديدگاه، انقلاب، شكاف ژرفي است برخط سير تداومي و در نظر برخي تكاملي زندگي يك ملت و لذا اصلاحات يا رفرم در اين ديدگاه به معناي تداوم همان روند تاريخي است، روندي كه انقلاب مانع تداوم آن بوده است.

البته در برخي رويكردهاي دروني اين ديدگاه، روند تحولات تاريخي براساس منطقي تداومي، سامان نمي‌يابد و نو از دل كهنه نمي‌جوشد بلكه تاريخ مجموعه‌اي است از مقاطع گسسته از هم ولذا كادرهاي انقلاب، وابسته به عصر سياه گذشته و عقب ماندگان از قافله ترقي‌ قلمداد مي شوند كه بايد همچون عتيقه‌ جات، به موزه تاريخ سپرده شوند.

4- در ديدگاه چهارم، انقلاب ديني يك پروژه بلند مدت تاريخي است كه گرچه اهداف كلان آن به نحو بنيادي، مناسبات اجتماعي موجود را به چالش مي‌كشد اما در هر زمان صورتي خاص مي‌يابد. در اين ديدگاه، كنش سياسي مكتبي مستلزم كادرهايي است كه مستظهر به انگيزه‌هاي مكتبي بوده و رفتارهاي سودگرايانه بر زندگي ايشان غلبه نداشته باشد. حضور اين نيروها به شرط بقاي انگيزه‌هاي مزبور و نيز اتكاء به "نظريه انقلابي"، علت محدثه (يا پديد آورنده) انقلاب است و همين علت محدثه، علت مبقيه يا عامل بقا و تدا
وم آن نيز به شمار مي‌رود. انقلاب ديني از آنچنان غنا و ظرفيت دروني برخوردار است كه مي‌تواند در هر مقطع با تزكيه خط مشي سابق خود و در پيش‌گيري راه كاري جديد، به حيات خود ادامه دهد. انقلاب ديني يعني انقلابي كه با مرجعيت وحي سامان مي‌پذيرد در اين پوست انداختن‌ها و تزكيه هاي پي در پي باز هم به همان بنيادي مومن است كه راه آن را از اغيار جدا مي‌كند.

حال اگر ديدگاه اخير (يعني در ديدگاه چهارم) را نسبت به ماهيت انقلاب پذيرا شويم، به نظر مي رسد كه ملاحظات ذيل مي بايد تعيين كننده نحوه حضور مبارزين انقلاب و جنگ در دوران تثبيت باشد:

الف) نسبت هدف و وسيله: هدف مقدس، وسيله متناسب مي‌طلبد. اتخاذ هر وسيله‌اي مستقل از خواست و ناخواست ما در ماهيت هدفي كه مآلا صورت خواهد بست تاثير مي‌گذارد.

ب) به اقتضاي نظريه فطرت، انسان مستقل از اراده حكومت و مستقل از اراده انقلابيون، از ويژگي‌ها و اقتضاات خاص خود برخوردار است. از اين رو سياست‌هاي انسان ستيز كه به موجب آن توده‌ها مهره هاي شطرنج سياستمداران‌ به شمار مي روند نمي‌تواند در يك انقلاب ديني جايگاهي داشته باشد.

ج) در انقلاب ديني باز هم به اقتضاي نظريه فطرت، انقلابيون در انديشه مبدل نمودن آفرينش خدا نيستند. تاريخ را به رغم همه سياه كاري‌هاي دروني آن مغلوب و تحت اراده پروردگار مي‌دانند. هر چند اين راه به طول كشد، سلاح بردباري و پي‌گيري در عينيت بخشيدن به آرمانها را از كف نمي‌نهند. به وعده خدا مبني بر وراثت نهايي مستضعفين در زمين اميدوارند. به آينده تاريخ به نيكي مي‌نگرند. سوداي رفع تضادها وتزاحم‌ها و كثرت ‌ها را از اين جهان در سرندارند. مي‌دانند كه خدا خود، اين تزاحم‌ها را اراده كرده است و رسالت آنها نه از ميان بردن كثرت‌ها و تزاحم‌ها بلكه آبديده شدن در اين ميدان آزمون است.

د) در انقلاب ديني موتور محرك تحولات تاريخي، اراده فرد فردِ انسان ها است و لذا هيچ تحولي بدون آمادگي و اراده آنها صورت نخواهد پذيرفت. رسالت انقلابيون دراين ميان، چالش پي‌گير، توام با پي‌گيري و بردباري و اجتناب از تحقير آدمي براي آماده‌سازي توده‌ها است.

ه) در انقلاب ديني، ‌هدف، هدايت انسانهاست و نه سركوب آنها. هدف حل مساله (يعني آفات فرد و جامعه) است و نه برافكندن اصل مساله. (يعني حذف فيزيكي و يا سركوب خلق خدا) انبياء آمده‌اند تا نقطه قوتي از خلق بيابند تا آنها را تكامل دهند نه آنكه نقطه ضعفي بيابند تا مجال سركوب و طرد ايشان را پيدا كنند. از اين رو است كه به تعبير مرحوم بهشتي در انقلاب ديني "جاذبه در حد ممكن و دافعه در حد ضرورت" است. مسالمت در حد ممكن و خشونت در حد ضرورت است.

به موجب ديدگاه چهارم كه ديدگاه مطلوب و مورد نظر ما است حضور رزمندگان و كادرهاي انقلاب در دوران پس از تاسيس نيز، نه تنها ممكن بلكه ضروري است. ضرورت‌هايي كه نه تنها نمي‌بايست جهت‌گيري‌هاي صدر انقلاب را ترك گويد، بلكه مي‌بايد همان جهت‌گيري‌ها را در قالب گفتار سياسي نويني صورت‌بندي كند. گفتاري كه مي‌بايست ضرورت‌هاي تداوم انقلاب را در تصميم سازيهاي حكومتي (از سياست گرفته تا فرهنگ) مطالبه نمايد.

همان طور كه حدوث انقلاب گفتار سياسي خاص خود را مي‌طلبيد، تداوم انقلاب نيز نيازمند توليدگفتار سياسي متناسب خود است و مبازين انقلاب و رزمندگان جبهه‌ها (كه خود در فضاي توليدگفتار نخستن زيسته‌اند و مستظهر به همان انگيزه‌هاي غير سود جوديانه‌اند) مي‌توانند از حاملان و گسترش دهندگان اين گفتار جديد باشند. گفتاري كه همان مضمون را با لحاظ كردن مقتضيات زمان و مكان به لسان قوم (يا با زبان اين نسل) باز توليد كند. پيش گرفتن راه كارهاي مقطعي خاص از عمر انقلاب كه متضمن "نفي عريان و انفجاري قواعد و روالهاي متعارف" بوده است به معناي تداوم انقلاب سابق نيست و لذا نبايد مسئله تداوم انقلاب را تا بدين حد تقليل داد. مي توان با پي‌گيري آرمان‌هاي انقلاب از طريق مناسبات و مبارزات دروني همين نظام، تداوم انقلاب را عينيت بخشيد. در اين صورت حضور نيروهاي انقلاب و رزمندگان به منزله نيروهايي موثر و فعال و غير حكومتي در حيات سياسي ضروري خواهد بود.

شايد گروهي حتي از سر صدق و با ني‍‍‍ت خير گمان كنند كه با نقض روال‌هاي قانوني و با اتكاء به نيمه پنهان سياست مي توانند جايگاه خود را در مناسبات قدرت تحكيم كنند و از اين جايگاه در جهت ايجاد تحولي در جامعه سود برند. اما بايد به ياد داشت كه ضررِ باز كردن پاي اين چنين كنشهايي در حيطه سياست به هيچ گروه و جناحي محدود نخواهد ماند.

در نظامي كه في الجمله آنرا اسلامي مي دانيم هرج و مرج به نفع هيچ كس نيست. برعكس، قاعده‌مندي ولو قاعده‌اي كه در مقطعي هزينه‌هايي را براي ما در برداشته باشد، براي هر جرياني فضايي براي زيست فراهم خواهد آورد. به تعبير اميرالمومنين: "العدل يضع الامور مواضعها و الجود يخرجها من جهتها، العدل سائسعام والجود عارض خاص" (عدل جريان‌ امور را در مجراي طبيعي خود قرار مي‌دهد. اما جود جريان‌ها را از مجراي طبيعي خود خارج مي‌سازد. عدالت قانوني است عام و سياست كننده اي است كه همه اجتماع را دربر مي‌گيرد و راهي است كه همه بايد از آن بروند، اما جود و بخشش يك حالت استثنايي و غير كلي است كه نمي‌شود بر اساس آن حسابي باز كرد) به قياس همين مقايسه‌ كه حضرت امير(ع) ميان جود و عدالت كرده‌اند مي‌توان مقايسه‌اي ميان "هرج و مرج" و &
quot;قانونمندي" و "قدرت يابي به اتكاء امتيازات خاص" و "قدرتمندي طبيعي، دراز مدت و با اتكاء به صلاحيت‌هاي اكتسابي (مثل حمايت مردمي)" صورت داد. در حالت‌هاي نخست كه قدرت با اتكاء به امتيازات خاص يا هرج و مرج فراچنگ مي آيد امر خلاف قاعده‌اي است كه همچون "نقش جود در ايجاد مساوات" نمي‌تواند مُعتَمَد و تكيه گاه ما قرار گيرد. قدرت‌هاي كودتايي و سرنيزه‌اي، قدرت‌هايي پرهياهو و البته پوشالي اند. اما قدرت‌هاي مردمي كه در فرآيندي از سخت كوشي و تلاش براي اقناع مردم و كسب حمايت آنها فراچنگ مي‌آيند از راهي رفته‌اند كه همه به شرط كسب صلاحيت مي‌توانند ازآن متنفع شوند.

پس سامان قاعده‌مند، شفاف و قانوني مبارزات سياسي به خلاف درهم ريختن روال‌هاي قانوني و حتي متعارف (يعني همان كه قادر به توجيه ذهنيت عامه مردم نيست) به نفع همه است و "هر كه گريزد زخراجات شهر باركش خارمغيلان شود." در ظل نظامي كه آنرا في الجمله مشروع مي دانيم و لو قواعدي از آن يا نتيجه اي از نتايجِ قواعدِ آن را نمي پسنديم قاعده‌مندي، هزينه‌ها و سختي‌هايي دارد اما هزينه بي قاعدگي بيشتر خواهد بود.

برجستگي خاص امام مجاهدِ ما، خميني در ميان بسياري از مصلحين مسلمان، عنايت به جمهور و مردم گرايي بود. خصوصيتي كه با نخبه گرايي شخصيتهايي همچون مرحوم مهندس بازرگان و سازمان‌هاي چريكي دهه هاي پيش همچون مجاهدين خلق، به صراحت مرزبندي داشت. بي شك پيروان ايشان نيز به شرط مسلح بودن به اين بينش و روش، پايگاهي ژرف در ميان مردم خواهند داشت.

از سوي ديگر گفتار سياسي آنها همان طور كه در صدر انقلاب با مطالبات توده‌هاي محروم شهري و روستايي و كلا زحمت كشان سنخيت داشت و با استقبال گسترده اين اقشار رو به رو شد، اكنون نيز ظرفيت آن را داراست، كه با استقبال همين امواج كه متاسفانه اكنون نماينده مشخصي در عرصه سياست ندارند روبرو شود. گرچه اين امر، اندكي تامل، ‌كسب صلاحيت و بردباري مي‌طلبد تا مالا بتوان گفتار سياسي نويني را در ميان اين اقشار ترويج نمود.

بي شك 8 سال كوشش در جنگ و بيش از دو دهه تلاش براي تكوين نظامي نو، مي‌طلبد كه نيروهاي دخيل در سير پرفراز و نشيب رهايي اين ملك از استبداد داخلي و سيطره خارجي، علاوه بر عدالت، استقلال را نيز در ميان گفتارهاي سياسي درون نظام در كنار آزادي و جمهوريت زنده كنند تا حاميان راستين شعار محوري استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي باشند.

در پايان ذكر اين نكته نيز ضروري است كه توليد گفتار سياسي نو در سامان سياسي آينده و در قالب احزاب و سازمان‌هاي انقلابي و مكتبي از سوي رزمندگان و كادرهاي انقلاب نبايد از موضعي دولتي، فرمايشي و از سر بندگي قدرت سامان پذيرد. اين امر، هم منافي با اصول حق پرستانه و مكتبي انقلابيون و رزمندگان ما و هم بر خلاف عقل است.

اين امر بر خلاف اصول مكتبي است چرا كه در صورت دولتي شدن، مرجعيت اشخاص و دولت (در هر مقام و رده‌اي) بر اصول و مكتب تقدم خواهد يافت. علاوه بر اين رويكرد انتقادي و چالشي نيروهاي انقلاب با جريان‌هاي مخالف انقلاب در صورت دولتي شدن ايشان از موضعي برابر با ديگران صورت نخواهد پذيرفت و بدخواهان با شايعات و القاءات خود كاري خواهند كرد كه مردم همواره به كادرهاي انقلاب به چشم "برخورداران از امتيازات" بنگرند.

از سوي ديگر، حكومتي شدن رزمندگان و سازمان‌هاي انقلابي خلاف عقل و مصلحت انديشي‌هاي عاقلانه است. چرا كه هيچ عاقلي تمامي تخم‌ مرغ‌ها را در يك سبد نمي‌چيند. نمي‌بايست تمامي سرمايه‌هاي دروني يك مكتب و يك انقلاب سترگ را در يك مقطع و براي يك ساختار سياسي خاص هزينه كرد. سنگرهاي غير حكومتي و سنگر احزاب و سازمان‌هاي سياسي بيش از پيش، حضور رزمندگان و انقلابيون را براي نيل به اهداف بلند مدت‌تر مي‌طلبد. كنش انقلابي را امروزه بايد در حضور سازمان يافته، فعال، انتقادي و مستقل در جامعه سياسي و به خصوص گستره غير حكومتي جست.
از سرگذشت همه مصلحان و محييان دين بياموزيم كه چگونه سالها و دهه‌ها مي‌كوشيدند و رنج مي‌كشيدند تا نهال يك تحول بزرگ اجتماعي را به ثمر رسانند و در مسير اين سختكوشي (و نه با اتخاذ راه حل‌هاي عجولانه و متكي بر رانت‌هاي قدرتي و ثروتي) خود نيز تعالي مي‌يافتند و خلق را آماده جهشي به فراسوي وضع موجود مي‌كردند. بيش از دو دهه مبارزه قائد سترگ ما، امام خميني گواهي گويا بر اين مدعا است.

منبع: سایت احیاء