کار ما شده بود بحث و مناظره

گفتگوی خواندنی “شمارش معکوس” با دکتر قنبری:

در مورد پشتيباني و تبليغات هم هزينه ها مثل الآن نبود… آن همه دانشجو كه كار مي كرديم، يك نان و پنير هم به ما داده نمي شد؛ مردمي كه توي ستادها دعوت مي شدند هم همين طور؛ تبليغات إقناعي بود؛ يعني تحليل مي كرديم، صحبت مي كرديم تا افراد روي مطالب قانع بشوند، كه اين صحبت ها هم در مساجد، محافل دانشگاهي يا همان مناظراتي بود كه…


مجلس زورخانه نیست!
بازخوانی دور اوّل انتخابات مجلس مشهد، از زبان دکتر قنبری
سال 54 «آمار» می خوانده، دانشکده ی «علوم» فردوسی. عضو تک نفره ی گروه «موحّدین». مشتری پر و پا قرص شهید دیالمه. دعواهای انتخاباتی دور اوّل مجلس در مشهد را خوب یادش می آید.
اگر چه چند سالی «رئیس صدا و سیمای کرمانشاه» بوده، امّا هنوز هم بیشتر وقتش را با دانشجویان است.
وقتي هم كه بحث به دانشجويان آن زمان رسيد، آمپر تعجبمان زد بالا. با همان لهجه شيرين-با ته مايه ي آذري- مي گفت‌: «ما دنبال افراد مي رفتيم و از آنها دعوت مي كرديم تا كانديداي انتخابات شوند؛ گروه و گروه بازي كجا بود! آنقدر هم تبليغ كرديم كه راي آوردند. خدا وكيلي دانشجويان از بيست و چهار ساعت، بيست ساعتش را تبليغ مي كردند… .»
صحبت هاي دكتر قنبري، براي ما كه خيلي جدید بود؛ شما هم امتحان کنید.
• در اوايل انقلاب چه گروه هاي سياسي‌اي فعال بودند؟
البته بايد گروه هاي سياسي آن زمان را از قبل پيروزي انقلاب مورد بررسي قرار داد؛ كه در ايران به طور عمده دو گروه اصلي در قالب عرف گراها و دين گراها فعاليت مي كردند؛ كه از گروه هاي عرف گرا مي شود، چپي هاي كمونيستي، ملت گراها يا همان ناسيوناليست‌ها، طوايف قوم گرا و تلفيقي از اين‌ها را نام برد؛ كه در اين خصوص فقط كمونيستها داراي بيست تا سي زير شاخه بودند؛ مثل چريك فدائيها، اتحاديه كمونيستها، اتحاديه دانشجويان مبارز، پيكار براي آزادي طبقه كارگر، حزب رنج بران كه همان مائوئيستها بودند.
• بعد از انقلاب هم اين گروه ها فعال بودند؟
بله و بعد انقلاب شدت بيشتري هم گرفت؛ يك سري زندانيان سياسي آزاد شدند، كه در بين اين‌ها نويسنده، شاعر و برخي نظريه پردازان وجود داشتند و هر كدام از اين گروه ها هم تز خاصي داشتند؛ مائوئيستها مي گفتند بايد از طريق كشاورزان وارد مبارزه شويم و آنها را به ميدان بكشيم؛ چريك فدائيها مي گفتند بايد از طريق جنگ هاي چريكي وارد عمل شويم، يكي مي گفت بايد كارگران را به ميدان بياوريم؛ و از اين بحث ها زياد بود. البته ليبرالها را هم بايد به عرف گراها اضافه كنيم؛ سوسيال دموكراتها و ليبرال‌هايي كه مدعي آزادي در همه زمينه هاي فرهنگي، سياسي، اقتصادي، بودند.
يك سري گروه ها هم بعد از انقلاب فعال شده بودند؛ مثلاً هدايت ا… متين دفتري (خواهر زاده ي مصدق) به ميدان آمده بود و حزب دموكراتيك ملت ايران را تشكيل داده بود، و همان هايي بودند كه موقع تصويب رفراندوم براي جمهوري اسلامي مي گفتند اين «آري‌ يا نه» را روي «جمهوري دموكراتيك ملي» بگيريم.
ديگر از گروه هايي كه فعال شده بودند گروه فرقان بود. دار و دسته ملي گراها و نهضت آزادي بود. رجوي و دار و دسته اش هم كه از زندان آزاد شده بودند، سازمان مجاهدين خلق را فعال كرده بودند كه به آن‌ها جنبشي هم مي گفتند.
از گروه هاي ديگري كه داشتيم جاما بود؛ كه در مشهد توسط دكتر سامي كرماني فعال شده بود، جنبش مسلمانان مبارز هم بود كه با آن‌ها امتي ها مي گفتند و روزنامه امت را منتشر مي كردند و دكتر پيمان هم رهبرشان بود.
و از اين طرف گروه هاي دين گرا هم بودند؛ گروهي كه قبل از انقلاب فعال بود و بعد از انقلاب رسماً فعاليتش را شروع كرد، مجمع احياء تفكرات شيعي بود كه شهيد ديالمه پايه گذارش بود.
باز از طرف خودي ها، انجمن حركت اسلامي بود، كه تعدادي از دانشجويان ايجادش كرده بودند و اعتقادشان اين بود كه حد وسط را بگيرند، مثلا ما ها، با جنبشي ها و منافقين درگير بوديم و آنها بحثشان بر حد وسط كار بود كه زياد درگير نشوند.
حزب جمهوري اسلامي هم يكي ديگر از گروه هاي فعال بود، روزنامه حزب جمهوري اسلامي هم در همان دفتر احياء تفكرات توزيع مي شد و بقيه هم سراغ آن نمي رفتند؛ چون آن زمان دفاع از حزب جمهوري كار سختي بود.
ديگر، دفتر هماهنگي هاي بني صدر بود كه خيلي هم فعال بود.
هر گروهي هم در دانشگاه براي خودشان يك اتاق گرفته بودند و فعاليت مي كردند. تقريبا تمام اتاق ها پر شده بود از گروه هاي مختلف؛ حتي كلاس هاي درسي را هم خالي مي كرديم و دفتر يكي از گروه ها مي شد. اين قضيه ادامه داشت تا انقلاب فرهنگي، كه گروه هاي چپي و ماركسيست و يا ليبرالها و گرو هاي غير انقلاب قلع و قمع شدند.
• از اين گروه ها، كدامشان به صورت فعال وارد عرصه انتخاباتي دوره اول مجلس شدند؟
تقريباً همه گروه‌ها، تماماً آمدند تا دوره اول مجلس را در دست بگيرند، ليست هايي هم دادند و ليست ها هم چند لايه بود، مثلا منافقين ابتدا كادر اوليه شان را معرف مي كردند و اگر تاييد صلاحيت نمي شد، لايه هاي دوم و سوم و گروه هايي هم كه كلاً رد صلاحيت مي شدند دنبال تبليغ گروه هايي مي رفتند كه با آنها هم خواني بيشتري دارند.
آن زمان حزب جمهوري هم خيلي فعال بود، علما هم فعال بودند، اعلاميه هايي مي دادند و اسامي برخي گروه ها را تاييد مي كردند ياافرادی را معرفي مي كردند.
البته بايد دقت كنيم كه در مشهد زمينه فعاليت هاي سياسي قبل و اوايل انقلاب بسيار بالا بوده؛ يعني وجود افرادي مثل مقام معظم رهبري، آقاي طبسي، شهيد هاشمي نژاد يا علماي آن موقع كه از زمان آقاي ميلاني و شاگردانشان به صورت جدي وارد عرصه انقلاب و اعتراض به حكومت پهلوي شده بودند، باعث اين شدت فعاليت ها بود.
• چه افراد و ليستهاي مطرحي در مشهد بودند؟
البته ليستهاي متعددي بود چه از گروه هاي آن وري چه از خودي ها، ولي دو ليست بيشتر مطرح بود كه يكي ليست حزب جمهوري بود و ديگري ليست مربوط به علماي مشهد. كه آن زمان به علت به توافق نرسيدن سر چند تا از كانديداها -كه حزب جمهوري مي گفت حوزه علميه در ليست نباشد- دو ليست پنج نفري معرفي شد؛ دو نفر از ليست جمهوري اسلامي راي آوردند، كه آقاي سيد محمد خامنه اي و آقاي موسوي خراساني بودند، و سه نفر از ليست علما، كه شهيد دكتر ديالمه، شهيد دكتر قاسم صادقي و جناب آقاي دكتر عبدخدايي بودند؛ اين سه بزرگوار از دانشگاهي هاي مشهد بودند و به طبع، قاطبه دانشجويي هم دنبال اين ليست رفت.
البته ليست علما كه عرض مي كنم، اين طور بود كه تعدادي از دانشگاهي ها و دانش جويان با بازاري هايي كه از زمان اعتراضات در رژيم قبلي با هم ارتباطي داشتند، مشورتي كردند و نامه اي نوشتند به آقايان علما كه «نظر شما راجع به اين كانديداها چيست؟» و حضرات هم اين طور جواب دادند كه: «ضمن احترام به تمامي نامزدهايي كه متدين، مومن و در خط انقلاب هستند، ما به اين پنج نفر راي مي دهيم.» امضاء كنندگان هم حضرات آيات ميرزا جواد آقاي تهراني، ميرزا علي آقاي فلسفي، ميرزا مهدي نوقاني و حاج آقاي مرواريد بودند و از طرف ايت ا… سيد عبدا…. شيرازي هم پسرشان -فكر مي كنم- سيد محمد باقر، امضاء كرده بودند.
• فعاليت دانشگاهها در مشهد از لحاظ سياسي و انتخاباتي چه طور بود؟
از هر جهت، دانشگاه، دانشگاه نبود؛ رزم گاه بود. هر روز يك پرچمي را يك گوشه اي مي بردند بالا و كار ما هم اين شده بود كه همان وسط صحن دانشكده علوم با آن ها بحث‌می‌كرديم. خارج از دانشگاه هم از اول خيابان اسرار گرفته، تا دانشكده پزشكي و بعد تا سه راه ادبيات يا دانشكده ادبيات- چون مجموعه دانشگاه آن زمان در همين محدوده بود- اين محل را از فلكه سراب بگيريم تا تقي آباد، عين اين دست فروش هايي كه بساط پهن مي كنند، بساط پهن مي كردند و جزوه هايشان را مي چيدند و يكي دو تا دختر جوان هم پيدا مي كردند و چند تا پلاكارد دستشان مي دادند تا تبليغ كنند. كار ما هم اين شده بود كه بيائيم يكي يكي با اين ها بحث كنيم و اتفاقاً بحث كه مي كرديم مردم هم جمع مي شدند، توي بحث كه مي ماندند، ديگر “مرگ بر منافق” و “مرگ بر كمونيست” شروع مي شد و بساطشان به هم مي ريخت.
در زمان انتخابات هم دانشگاه پر از اسامي و تراكت هاي تبليغاتي بود و سر چهارراه ها و خيابان ها هم عمده دانشجويان بودند كه در جهت كانديداها تبليغ مي كردند و شهر تقريباً در جهت هاي سياسي دست دانشگاه بود.
كه خوب دو گروه بودند؛ يك سري اجازه از علما مي گرفتند و به ميدان مي آمدند يا تشكل هايي بودند كه وصل به ولايت فقيه بودند؛ يك سري هم دانشجويانی بودند كه دختر و پسر با هم و آزاد تبليغ مي كردند. وليكن واقعا در دور اول، دانشجوياني كه -به هر حال- براي هر گروهي كار مي كردند، از بيست و چهار ساعت شبانه روز، بيست ساعت دنبال تبليغ بودند.
ما هم شهر را تقسيم كرده بوديم و تمام اين تراكت ها و اسامي را به هر خيابان و محله اي مي برديم؛ و هر كداممان هم، هر قسمت از شهر مي رفتيم موظف بوديم در مساجدآن محلات صحبت و سخنراني كنيم. اين سخنراني ها و صحبت هايی كه در مساجد مي شد و يا احتمالا بحث هايي كه راه مي افتاد، در روشن كردن مردم مؤثر بود چون مردم دو گروه بودند- البته الآن هم همين طور است- يك سري عوام مردم بودند، كه كمتر پيدا مي شد كسي بينشان سوالي داشته باشد، ولي خوب، ملاك داشتند و مي گفتند ما به هر كس، در خط امام و انقلاب هست راي مي دهيم، و از روحاني محل هم مشورت مي گرفتند. ولي تشخيص اصلح به تنهايي برايشان مشكل بود؛ و يك گروه هم قشر روشنفكر مردم بودند كه سوال مي كردند و به چالش مي كشيدند و بحث هاي مهمي هم مطرح مي كردند. خوب، مطرح شدن اين مباحث در مساجد باعث مي شد كه آن توده مردم هم آگاه مي شدند و بهتر انتخاب مي كردند.
• آن زمان مناظراتي هم برگزار مي‌شد، درست است؟
بله، يكي از كارهاي خوبي كه ما كرديم همين بود؛ كه بعضي وقت ها به دوستان دانشجو مي گويم، بايد اين دوره هم چنين چيزي را راه بيندازيد.
خود ما دانشجوها هم اين مناظرات را ترتيب مي داديم، يك سري مناظرات آزاد برگزار مي كرديم و از همه هم دعوت مي كرديم، مجري قوي هم مي گذاشتيم و به لطف خدا، آن وري ها توي مناظرات مشتشان باز مي شد و خراب مي شدند و رأي آوردنشان مي رفت روي هوا.
كار بسيار قوي و خوبي بود و الآن هم اگر بشود، در محيط دانشگاه چنين كاري انجام داد بسيار مفيد است. البته زمان ما در مناظرات، تشنج نمي شد، كه يكي آن وسط بلند شود داد بزند «خفه شو منافق»، يكي ديگر بگويد «خفه شو مرتجع»، از اين بي نظمي ها نبود، كنترل مي كرديم؛ مثلاً بعضي مناظرات كه يادم هست شهيد ديالمه هم حضور داشتند سه ساعت طول مي كشيد، اما آرامش حاكم بود، هر كسي از وسط جمعيت بلند مي شد سوال مي كرد، سؤالش هم هر چه تند و تيز بود مي گذاشتيم بپرسد.
• بر سر چه موضوعاتي مناظره مي كرديد؟
مناظره هايي كه داشتيم، ارتباط با آمريكا، ارتباط با شوروي، اصلاح جامعه، توزيع ثروت و نحوه تغيير قوانين بود. در كل، رفع تمام آن چاله- چوله هايي كه در زمان پهلوي وجود داشت، مورد بحث قرار مي گرفت؛ يا رابطه حكومت با روشنفكران با دانشگاهيان، با انتشارات، مطبوعات و با كشورهاي خارجي، اسرائيل، موضوع فلسطين و از اين قبيل بحث ها.
• چه جاهايي را براي مناظره انتخاب مي كرديد؟
مناظرات دو بخش بود، يك بخش را رسمي كرده بوديم و در يك سالن و يا محل مشخصي برگزار مي‌كرديم؛ مثل سالن ابن سينا، سالن علوم پزشكي،سالن ادبيات، يا هر محلي كه بيرون مشخص مي شد. و يك بخش ديگر هم غير رسمي بود كه همان وسط صحن دانشكده بود يا سر چهارراه ها يا توي خيابان ها، كه مردم هم جمع مي شدند و سؤال مي كردند و سؤال هايشان بعضي وقت ها خيلي جدي بود؛ ولي بعضي وقت ها هم شلوغ مي شد و مناظره به هم مي ريخت.
• شعارهاي گروه هاي آن دوره چه بود؟
نان، مسكن، آزادي، اين را مبنا بگيريد، حول و حوش همين ها بود، يكي مي گفت كه بايد ثروت بين همه به طور عادلانه تقسيم شود، يك گروه مي گفت بايد به طور مساوي تقسيم شود، براي مسكن هم بعضي گروه ها مي گفتند بايد زمين ها را بين مردم تقسيم كنيم، حتي بعضي گروه هاي افراطي خودي هم بند «ج» كه آن زمان آقاي منتظري مطرح كرده بود را مستمسك قرار داده بودند و مي گفتند همه‌ی زمين ها را بايد بين همه تقسيم كرد- مثل دار و دسته بهزاد نبوي- يك گروه حقوق كارگران را مطرح مي كرد، يكي از زحمت كشان صحبت مي كرد، و در لواي آزادي هم، هر گروهي بنا به مسلك خودش، تعريفي ارائه مي داد.
مثلا در مورد رفاه نسبي مردم- كه همه گروه ها هم شعارشان بود- اختلاف بين ما و سوسياليست ها اين بود كه مي گفتيم اين رفاه بايد از طريق عدالت اسلامي برقرار شود، آن ها مي گفتند بايد از طريق قوانين سوسياليستي اجرا شود. يعني آنها مي گفتند اين يك قضيه زير بنائي است، ما مي گفتيم رو بنائي است و اگر حكومت اسلامي برقرار شود رفاه نسبي هم به دنبالش خواهد آمد.
• كانديدهاي دور اول با حمايت چه گروه ها يا افرادي معرفي شدند؟
آن وري ها را بالاخره گروه هايي بود كه معرفي كنند؛ ولي خودي هاي اين وري را خودمان سراغشان رفتيم، با تك تكشان صحبت كرديم، كه «آقا وظيفه است، تكليف شرعي است بايد به ميدان بياييد.» و به آن صورت هم زير با نمي رفتند و هركسي سعي مي كرد شانه خالي كند، مگر اينكه براي آنها تكليف مي شد و بعد مي پذيرفتند، پشتيباني شدن هم از طرف خود افراد و گروه هايي بود كه آن ها را به ميدان آورده بودند. در مورد پشتيباني و تبليغات هم هزينه ها مثل الآن نبود كه يك ستاد عريض و طويلي براي تبليغات داشته باشيم و خرج ها هم آن چناني نبود، يعني آن همه دانشجو كه كار مي كرديم، يك نام و پنير هم به ما داده نمي شد؛ مردم هم همين طور؛ مردمي كه توي ستادها دعوت مي شدند، اينكه پذيرايي از آنها بشود نبود، چه برسد به اينكه _مثل الآن كه رسم شده_ پلو مرغ بدهند تا رأي بگيرند؛ يا اينكه پوسترهاي رنگي و از اين دست اصلاً نبود و در كل تبليغات إقناعي بود؛ يعني تحليل مي كرديم، صحبت مي كرديم تا افراد روي مطالب قانع بشوند، كه اين صحبت ها هم در مساجد، محافل دانشگاهي يا همان مناظراتي بود كه عرض كردم.
• خواص آن زمان كه شما ها بوديد، با چه ملاك هايي سراغ معرفي اين افرا رفتيد؟
يكي اعتقاد خالص به اسلام و ولايت فقيه، هم نظري و هم عملي، يعني در عمل هم در اين چند سال نشان داده باشند، كه تابع اسلام ناب هستند؛ و ديگر اينكه درك و فهم و معرفت درستي هم از مسائل روز و تطبيقشان با اسلام داشته باشند. عمده هم در ذهن همه اين بود كه مجلس، مجلس قانون گزاري است، كسي كه وارد مجلس مي شود بايد قانون گزار باشد. يادم هست در يكي از مناظراتي كه داشتيم، يك سري از چپي هاي كمونيست آمدند و گفتند: «فلاني اين قدر زندان بوده، فلاني چريك مبارز بوده و اينها اولويت دارند براي رفتن به مجلس» كه شهيد ديالمه گفتند: «مثل اينكه ما قرار است وارد مجلسي بشويم كه وظيفه اش قانون گزاري است، زور خانه نيست كه هركس زورش بيشتر باشد وارد مجلس بشود» و اين صحبت واقعاً مورد پسند واقع شد و از اين طرف هم، دست روي هر كدام از نماينده هاي ما مي گذاشتند يا مجتهد بود و يا فاضل و عالم، زندانش را هم رفته بود، شكنجه اش را هم ديده بود، يعني هم مبارز بود و هم درك و فهم مجلس و قانون گزاري را داشت؛ ولي به صرف زندان رفتن وارد مجلس نمي شد. و ملاك ديگر هم محبوبيتي بود كه در بين مردم داشتند.
• بعد از انتخابات، پاسخگويي نماينده ها به خواص و مردم چه طور بود؟
نماينده هاي دور اول هر هفته يك بار كه به مشهد مي آمدند، با خواص اصلي آن موقع كه علما بودند حتماً جلسه اي مي گذاشتند و مسائل كشور را مطرح مي كردند؛ براي عموم هم سخنراني عمومي داشتند. البته اين را هم بگويم كه مشكلات آن زمان خيلي زياد بود و هر روز يك اتفاقي مي افتاد؛ مثل درگيري ها ي قوم گراها در كردستان، سيستان و خرمشهر و شروع جنگ تحميلي؛ و به علت اين درگيري ها مردم كمتر دنبال اين بودند كه ببينند در مجلس چه مي گذرد و بيشتر به فكر تحكيم پايه هاي نظام بودند. ولي اين خلاء را خود نماينده ها پر كرده بودند و هر وقت كه به مشهد مي آمدند يك سري جلسات عمومي برگزار مي كرديم و نماينده ها در مساجد مختلف شهر با مردم صحبت مي كردند.
به نقل از شماره شانزدهم نشریه شمارش معکوس