درسي كه قذافي به ديپلماسي ايران داد!

راي مثبت ليبي به قطعنامه ضد ايراني شوراي امنيت/ محسن مقصودي:

درسی که معمر قذافی به ایران دادثابت شد كه برقراري ارتباط، مصلحتزدگي در سياست خارجه و فراموشي برخي آرمانهاي انقلاب در دفاع از مظلومين و مبارزان جهان اسلام، جز مخدوش نمودن عزت انقلابي حاصلي نداشته، همانطور كه مذاكرات متعدد با شيطان بزرگ حاصلي جز لكه دار كردن 28 سال مقاومت نداشته است. حتما در آينده هم بايد منتظر پاسخهاي مناسب حسني مبارك..

درسي كه قذافي به ديپلماسي ايران داد!
محسن مقصودي

راي مثبت ليبي و برخي كشورها از جمله روسيه،‌ چين و ويتنام به قطعنامه ضد ايراني و سياسي شوراي امنيت سازمان ملل درس بزرگ براي مسوولان ديپبماسي ايران خواهد بود. برخي از اين كشورها كه در چند سال بيش از حد در ديپلماسي ما به آْنها اعتماد شده است، نشان داد مسوولان بايد هوشيارتر باشند. اما در اين ميان راي مثبت ليبي درسي جداگانه و هميشگي خواهد بود، اگر مسوولان ديپلماسي ايران پند گيرند!
در چند ماه اخير مسوولان ديپلماسي ايران علي رغم همه اعتراضات دانشجويان و كارشناسان به برقراري رابطه با دولت معمر قذافي، تلويحا با اين توجيه كه ليبي اكنون رييس دوره اي شوراي امنيت سازمان ملل است و مي تواند مانع صدور قطعنامه سوم شود اقدام به برقراري رابطه كم سابقه با ليبي پس از سالها قطع رابطه گرفتند.
موضوع ارتباط گسترده و روابط ديپلماتيك با دولت قذافي آنهم بدون هيچ گونه اشاره اي به مسووليت ليبي در سرنوشت امام موسي صدر، در ماههاي گذشته مورد انتقاد جدي رسانه ها و دانشجويان انقلابي و عدالتخواه قرار گرفت و حتي خانواده امام موسي صدر به شدت از فراموشي مساله امام موسي صدر در دولت نهم گله كردند.
در آن روزها آنچه باعث تعجب فراوان شد اظهارات پرويز داوودي  در ديدار مسوولان ليبي بود كه «وي بر گسترش روابط همه جانبه با ليبي به عنوان يك كشور افريقايي ، مسلمان و انقلابي(!) تاكيد مي كند». اگرچه مشخص نشد معاون رييس جمهور بر مبناي چه اصولي، دولت ليبي را «انقلابي» خطاب نمود، دولتي كه متهم اصلي ربايش و ناپديد شدن امام موسي صدر است و مواضع منفعلانه و بي ثبات آن سالهاست كه مسلمانان را مي آزارد.
 امام عزيز و فقيد ما حضرت امام خميني (رض) چندين و چند بار به ربودن و زنداني بودن امام موسي صدر در ليبي اشاره مي‌کنند و حاضر نمي‌شوند قذافي را به حضور بپذيرند و قطع رابطه با دولت ليبي بنا بر خواست امام و تا زمان مشخص شدن سرنوشت امام موسي صدر صورت پذيرفت.
اما سرانجام گذشت زمان خيلي زود نشان داد كه محاسبات برخي ديپلماتهاي مصلحت پرست در سياست خارجي ما اشتباه بوده و قذافي به همه مسولان ديپلماسي ايران ثابت كرد، كه وعده اربابان آمريكايي خود را با آن 11 سند همكاري اقتصادي امضا شده با ايران معاوضه نمي كند! امروز ثابت شد كه برقراري اين ارتباط و مصلحت زدگي در سياست خارجه و فراموشي برخي اصول و آرمانهاي انقلاب در دفاع از مظلومين و مبارزان جهان اسلام، جز مخدوش نمودن عزت انقلابي ملت ايران حاصلي نداشته است، همانطور كه مذاكرات متعدد با شيطان بزرگ در عراق براي ملت ايران و عراق حاصلي جز لكه دار كردن 28 سال مقاومت نداشته است. حتما در آينده هم بايد منتظر پاسخهاي مناسب حسني مبارك به تلاش يكجانبه و مصرانه مسوولان ايران براي ارتباط با مصر باشيم!
 به هر حال دولت نهم كه البته با اتخاذ دپلماسي فعال و تهاجمي در سياست خارجي و خصوصا مقاومت كم نظير در موضوع هسته اي قابل ستايش است بايد از اين اتفاقات درس بگيرد.
مسوولان ديپلماسي ايران بايد بدانند كه به جاي اعتماد بيش از حد به كشورهايي نظير روسيه، چين، ليبي و ويتنام و… – كه همگي نشان داده اند به دنبال منافع خود هستند _  به مقاومت ملت ايران و اتحاد ملي جامعه ايران اتكا نمايد. همانطور كه راي ممتنع دولت اندونزي به قطعنامه سوم كه به عدم اجماع در شوراي امنيت انجاميد، نه بخاطر مباني اعتقادي دولت اندونزي و يا مذاكرات و رايزني هاي ديپلماسي ما، كه بخاطر موج اعتراض مردم و جريانهاي اسلامي، انقلابي كشور مسلمان اندونزي به راي مثبت آنها در قطعنامه قبلي عليه ايران شكل گرفت.
جاذبه مقاومت ايران اسلامي براي ملت مسلمان اندونزي و جريانهاي خالص اين كشور به حدي بود كه پس از راي مثبت اندونزي به قطعنامه قبلي دولت اين كشور در آستانه استيضاح قرار گرفت. و اين يعني قدرت ديپلماسي مردم محور كه قلوب ملتها را فتح كرده است.
چرا كه ديپلماسي انقلاب اسلامي از همان آغاز بر مبناي آگاه سازي و بيداري ملتهاي مسلمان و مستضعفان جهان بنا شده است.
امروز نيز افكار عمومي مردم دنيا خصوصا ملتهاي مسلمان و مستضعفان جهان و اتكاي به خداود متعال و مقاومت ملت ايران تنها و تنها راه ادامه پيروزيهاي جهاني ما خواهد بود.
دولت نهم و شخص رييس جمهور محترم هم نشان داده اند در بسياري از موارد، به جنجالهاي رسانه ها و مسوولان غربي و قطعنامه هاي سياسي آنها كم ترين اهميتي نمي دهد و اين مطلب در كنار استقبال كم نظير ملت هاي مسلمان از مواضع انقلابي ديپلماسي ايران در دو سال اخير،  رمز استمرار پيروزيهاي جهاني ايران و فتح قلوب ملتها و افكار عمومي دنيا بوده است.
اميد است با درس گرفتن از خيانت امثال قذافي (كه از پيش هم مشخص بود) پايه هاي ديپلماسي ايران نه بر اعتماد بيش از حد بر برخي سران دولتهاي معلوم الحال، كه بر پايه مقاومت ملت ايران و ساير مستضعفان جهان متكي شود و اگرچه مذاكرات با كشورها و نهادها ي بين الملي ادامه مي يابد، اما بيش از حد به وعده هاي آنها دل خوش نكنيم.