رفتن به بالا

انقلاب فرهنگی منهای فرهنگ انقلابی

از نگاه اینان نه جنگ فقر و غنایی وجود دارد نه امام خمینی منادی اسلام پابرهنگان است، نه انقلاب اسلامی حاصلِ فداكاری مستضعفان و نه نظام جمهوری اسلامی عهده دار رفع اختلاف طبقاتی و مبارزه با سرمایه داری و تكاثر…

از كمترین چیزهایی كه در مورد فرهنگ انقلاب اسلامی می توان ادعا كرد این است كه یك "فرهنگ انقلابی" است.

شاخص های فرهنگ انقلابی چیست؟ و مدیریت بخش‏های مختلف فرهنگی كشور چقدر تجلیگاه این شاخص‏ها هستند؟ و اگر نیستند، چرا و چگونه مدیریت فرهنگ انقلاب را به دست گرفته اند؟

آیا اراده و منافع عناصر یا جریان هایی اقتضا می كند كه «فرهنگ انقلاب» از «فرهنگ انقلابی» فاصله بگیرد و این تركیبِ وصفی به یك تركیب "اضافی"! تبدیل شود؟

همه ی دوستانی كه در یكی – دو دهه ی گذشته از توفیق اجباری هم صحبتی با مدیران یقه سفید عرصه ی فرهنگ در جمهوری اسلامی برخوردار بوده‏اند با كلماتی نظیر كار علمی، كار كارشناسی، برنامه‏ریزی استراتژیك، چشم‏انداز، پرهیز از شعارزدگی و … آشنایند و البته نتایج درخشان این ادبیات و گفتمان رایج در بسیاری مدیریت های ریز و درشت فرهنگی را نیز بالعیان به نظاره نشسته اند.

روزی در محضر یكی از همین مدیران معظم كه فصل مشبعی در لزوم طرد افراطی‏ها، كار كارشناسی و علمی و ترویج مباحث تئوریك داد سخن داده بود عرضه داشتم برای آنكه بدانید ما نیز اهل تأملات دقیق فلسفی و نازك‏اندیشی های ظریف نظری هستیم پرسشی پیش می نهم تا به عنوان یك چالش تئوریك بنیانی مورد توجه قرار گیرد:

"آیا مدیران پرشیاسوار جردن‏نشین مایل یا قادر به تحقق اهداف انقلاب مستضعفان و آرمان‏های اسلام پابرهنگان هستند؟"

آیا چنین پرسشی یك شعار افراطی است یا یك سؤال تئوریك؟

تناقض در اینجاست كه این دوستان با همین شعارهای افراطی و غیرعلمی و غیركارشناسی و صدها هزار خونی كه به پایش ریخته شده است روی كار آمده و مناصب خدمت را به چنگ و دندان گرفته‏اند و حالا یادشان افتاده كه چقدر عباراتی مثل "اسلام پابرهنگان" و "گرسنگان مغضوب قدرت و پول" افراطی، شعاری، غیرعلمی، غیركارشناسی، سطحی و … است.

این مدیران سوار بر اتومبیل‏های آخرین مدل در خیابان‏های جمهوری اسلامی و در حالی كه گرسنگان پاپتی انگشت به دهان، برهنگی شان را از بدیهی ترین ارزش‏های مدیریتی انقلاب اسلامی و اسلام انقلابی نظاره می كنند از این جلسه به آن جلسه می  روند و از لزوم كار عمقی، مقابله با افراطی‏گری، برنامه‏ریزی استراتژیك و … داد سخن می دهند.

باید سالها و سالها با این جماعت دمخور بوده باشید تا پس از بارها و بارها دور خوردن، شگردهایشان را در مهار فرهنگ انقلابی انقلاب اسلامی و تبدیل انرژی متراكم در پیام آرمانی انقلاب به سوخت اسب های بی بخار عالم سیاست و قدرت دریابید.

وقتی كه پای صحبت این حضرات می‏نشینی با آنچنان ظرافت زمختی محتوای انقلاب را از پوستش جدا می كنند و آن‏چنان تفسیر روزآمد، مدرن، خوش‏قیافه و دلچسبی از انقلابی بودن ارائه می كنند كه دست آخر انقلابی بودن بر هر چیزی دلالت می كند جز انقلابی بودن!

از نگاه اینان نه جنگ فقر و غنایی وجود دارد نه امام خمینی منادی اسلام پابرهنگان است، نه انقلاب اسلامی حاصلِ فداكاری مستضعفان و نه نظام جمهوری اسلامی عهده دار رفع اختلاف طبقاتی و مبارزه با سرمایه داری و تكاثر.

و تا دلتان بخواهد برای آنكه ادبیات «خشن»، «غیرعلمی»، «شعاری» و «افراطی» امام خمینی كه به بهترین وجه در پیام ایشان به هنرمندان (31/6/67) جلوه كرده است تلطیف و تعدیل شود " كلمه‏ها و تركیب‏های" تازه ابداع كرده‏اند:

انقلاب اسلامی پاسخی است به مدرنیته و جمهوری اسلامی، نظامی است برآمده از آزادی‏خواهی یا معنویت جویی و امام خمینی (ره) یكی از نخبگان و فرهیختگان تفكر شیعی است كه مهم ترین شاخصه اش مبارزه با استبداد یا غربزدگی بوده است. او هم كسی است در ردیف بزرگوارانی همچون مرحوم علامه طباطبایی یا میرزای نائینی یا نراقی یا … .

در نگاه اینان حرف های پنجاه و هفتی نشانه ی ارتجاع، كهنگی، به روز نبودن، شعارزدگی، افراطی گری، بی تجربگی و … است و در همان حال حرف های پنجاه و ششی نشانه ی پختگی، اعتدال، معقولیت، كارشناسی و … .

مهم‏ترین خاطره‏ای كه از انقلاب اسلامی دارند جابه‏جایی قدرت است و سوار شدن بر اسب مراد.

از كمترین چیزهایی كه در مورد فرهنگ انقلاب اسلامی می توان گفت این است كه یك فرهنگ انقلابی است. شاخص های فرهنگ انقلابی چیست؟ و مدیریت های بخش های مختلف فرهنگی كشور چقدر تجلیگاه این شاخص ها هستند؟

در نگاه اینان، انقلاب را باید با قیافه ی حق‏به‏جانب و با انواع شگردهای مدیریتی و فلسفی و … طوری تفسیر كرد كه كوچك ترین روزنه‏ای برای تفسیر انقلابی انقلاب و اسلام باقی نماند. در نگاه بسیاری این حضرات، مدیریت فرهنگی یعنی "پهلبد به اضافه ی ته‏ریش".

استراتژی دقیق این مدیران در مواجهه با نیروهای فرهنگی انقلاب (كه همان نیروهای انقلابی فرهنگ هستند) استراتژی خوف و رجا یا كج‏دار و مریز است.

برطبق این راهبرد، نیروهای انقلاب را باید بین شب و روز نگاه داشت. نه آن قدر قدرت بیابند و امیدوار شوند كه بتوانند مستقلاً و بدون اتكا یا اجازه از باندهای سیاسی و اصحاب قدرت، تاثیری معتنابه بر توده ها بگذارند و نه آن قدر ناامید و خسته شوند كه افسار پاره كنند و بر زمره ی زور و تزویر بشورند.

قیف مدیریت فرهنگی در جمهوری اسلامی كه گردان ها  را به گروهان و گروهان ها را به دسته و دسته ها را به نفر تبدیل می كند (دیالوگ دردمندانه ی حاج كاظم را [در آژانس شیشه ای] یادتان هست؟) در طی سالیان به فرمول های پیچیده و گاه ساده ای دست
یافته است كه با آن آهن را هم خرد می كند؛ همان آهنی كه "فیه بأس شدید و منافع للناس" است و ادامه ی "لیقوم الناس بالقسط" .

این مدیریت در جست و جوی نوعی انقلاب فرهنگی منهای فرهنگ انقلابی است و این تناقضی است كه بسیاری از دستگاه های فرهنگی جمهوری اسلامی را به خود دچار كرده و هر روز فرصت ها و منابع بیشتری را ضایع می كند.

فرهنگ انقلابی هم‏هدف و هم‏مسیر انقلاب فرهنگی است و با انكار و طرد و لعن آن به زبان های مختلف اتفاقی بیش از آنچه تاكنون روی داده رخ نخواهد نمود.

فرهنگ انقلابی بر خلاف تصویرهای دروغین و تفسیرهای سترون گری كه از آن ارائه می شود تا منافع اهالی قدرت را تضمین و تأمین كند بسیار لطیف تر، مهربانانه تر، معقول تر، معتدل تر، معنوی تر، آسمانی تر و زمینی تر از همه ورژن های فرهنگ قلابی ماهیگیرانی است كه بر ساحل سیاست، خزف قدرت صید می كنند.

فرهنگ انقلابی با تبسم و لبخند و آرامش نه تنها به نظاره ی فقر و فساد و تبعیض نمی نشیند بلكه پرده از چهره ی كریه و خشن و جنایت بار چنین لبخندهایی كنار می زند.

فرهنگ انقلابی، آرامش در حضور ظلم و قرار در برابر "كظه ی ظالم و سغب مظلوم" را نه نشانه ی فرهیختگی و اعتدال و عقل و علم و كارشناسی و … كه قرینه ای بر فساد و فسق می داند چرا كه در قاموس فرهنگ انقلابی "اخذ الله علی العلماء ان لا یقاروا" و آگاهان و فرهیختگان بیقرارانند و هر چه فرهیخته تر بیقرارتر.]

در كدامیك از دستگاه های فكری و فرهنگی كشور، استراتژی "بیقراری در برابر كظه ی ظالم و سغب مظلوم" در دستور كار است؟

می گویند فرهنگ انقلابی فرهنگ سفارشی است و از سفارش و دستور و بخشنامه، فرهنگ در نمی آید و نگاه ابزاری به فرهنگ جواب نمی دهد.

آیا پمپاژ محصولات هالیوود و بالیوود و كن و سولقان و … به جامعه ی ایرانی نیز از همین نگاه و رویكرد سرچشمه گرفته است؟

چگونه است كه فرهنگ به هر ایدئولوژی و مرام و مدیر و مالك و باند و شركت و گروه و غیره ای می تواند سرویس بدهد و چون نوبت به مبنای انقلاب و نظام اسلامی یعنی اسلام انقلابی می رسد آسمان می تپد و دهها نظریه ی دقیق آكادمیك در نقد فرهنگ سفارشی به میدان می آید؟

از سامسونگ و ال‏جی تا كمیته ی امداد، تا كاخ سفید، تا وزارت نیرو، تا سازمان صنایع دستی، تا فمینیست‌ها، تا انجمن حجتیه، تا لیبرال‌ها، تا روابط عمومی مركز فرش ایران، تا ستاد مبارزه با مواد مخدر، تا نیروی انتظامی، تا یونیسف و فائو، تا ستاد اقامه ی نماز و …. همه و همه می‌توانند از كارگردان های درجه ی یك سینما، تا داستان نویس های تازه كار شهرستانی، تا محققان و پژوهشگران مبرز حوزه و دانشگاه، تا گرافیست های آتلیه های پایتخت، تا خانم جلسه ای های همایش های زنانه، تا روزنامه نگارهای مدرن و سنتی و غیره و غیره را به خدمت بگیرند و سفارش بدهند و حاصل كار هم به قول خودشان، آثار ماندگار، درخشان، تحسین برانگیز، مؤثر، فرهنگ‌ساز و … از كار دربیاید، اما سخن از پیام امام (ره) به هنرمندان كه به میان می آید چهره ها درهم می رود و ابروها به منتهاالیه پیشانی نزدیك می شود و درددل های مدیریت فرهنگی آغاز می شود كه "ای آقا! نیستید ببینید ما از دست یك مشت آدم سطحی نگر ِ ظاهربین با این نگاه های ابزاری شان به فرهنگ و هنر و … چه می كشیم. نمی‏شناسند آقا! نمی دانند! فكر می كنند كار فرهنگی به همین آسانی است. پیچیدگی های مقوله ی فرهنگ را درك نمی كنند. لوازمش را نمی دانند. حالا حضرت امام یك چیزی فرموده اند، باید دید مقدمه‏اش چیست، مؤخره اش چیست، اصلاً مگر آرمان های امام در همه ی حوزه ها محقق شده كه شما انتظار دارید توی این حوزه هم شده باشد؟ البته قبول دارم، باید كار كرد، كار جدی، قوی، وسیع، در مورد همین پیام امام ده تا سمینار هم گذاشته بشود كم است. اینقدر این پیام جای كار دارد! باید تعاریف دربیاید، معانی مشخص بشود، به‌روز بشود، نظرات مختلف مطرح بشود، جمع بندی بشود، در كمیسیون های تخصصی راهبردی بشود، كاربردی بشود.

آقا مقوله ی فرهنگ، پیچیده است، ظریف است، لطیف است؛ ببخشید یك لحظه، خانم منشی! شماره ی سامسونگ را بگیرید ببینید چك سوم را كی می دهند؟ فیلم‌شان نمی رسد ها! بله عرض می كردم. مقوله ی فرهنگ پیچیده است، ظریف است، نباید مثل كمونیست ها دنبال یك فرهنگ سفارشی مصنوعی ابزاری باشیم."

از كمترین چیزهایی كه در مورد فرهنگ انقلاب اسلامی می توان گفت این است كه یك فرهنگ انقلابی است. شاخص های فرهنگ انقلابی چیست؟

و مدیریت های بخش های مختلف فرهنگی كشور چقدر تجلیگاه این شاخص ها هستند؟ و اگر نیستند چرا و چگونه مدیریت فرهنگ انقلاب را به دست گرفته اند؟