پديده‏اى به نام جهانى شدن‏

ما و جهانی سازی

دكتر مجيد توسلى
موضوعى كه اخيراً توجه بسيارى از انديشمندان و صاحب‏نظران را به خود جلب كرده، موضوعى است به نام جهانى شدن يا .Globalization
خبرنگاران، نخستين افرادى بودند كه به اين مفهوم پرداختند و ادبيات اوليه آن را به وجود آوردند و به همين دليل، در بدو نام گذارى آن، دقت كافى صورت نگرفته است. در معادل‏يابى اين واژه به زبان فارسى نيز دقت كافى صورت نگرفته است؛ زيرا Globدر زبان فارسى به معناى كره است و نه جهان و معادل جهان، Universe مى‏باشد. به همين دليل است كه برخى از اديبان و مترجمان فارسى زبان يا عرب زبان بر اين عقيده‏اند كه بايد از عبارت كروى شدن يا سياره‏اى شدن، به جاى جهانى شدن استفاده كنيم. بسيارى بر اين عقيده‏اند كه در زبان فارسى استفاده از عبارات كروى شدن و سياره‏اى شدن، به جاى جهانى شدن، به هيچ وجه نمى‏تواند مبين مفهوم Globalization باشد.

درباره تاريخچه جهانى شدن، دو نظريه وجود دارد؛

1. نظريه اول
مفهوم جهانى شدن، داراى تاريخچه مشخصى در ادبيات سياسى و بين‏المللى است. برخى بر اين اعتقادند كه جهانى شدن، حدود 400 سال قدمت دارد و با پيدايش مدرنيسم و شروع جريان مدرنيسم، جهانى شدن نيز شكل گرفته است. برخى از نويسندگان بر آنند كه مدرنيسم، شاخصه‏هاى متعددى دارد و يكى از اين شاخصه‏ها، Universalism يا جهانى شدن است و اين، يك جريان برگشت‏ناپذير است. مدرنيسم، جريانى بود كه در غرب آغاز شد؛ جهان را درنورديد و جهانى شد. با وجود آن‏كه در ابتدا، توسط سنت‏گراها، مخالفت‏هاى زيادى در مقابل مدرنيسم صورت گرفت، ولى سرانجام مدرنيسم پيروز شد. براى مدرنيسم، خصوصيت‏هاى زيادى نقل شده كه يكى غير قابل بازگشت بودن آن است؛ يعنى مدرنيسم، مانند يك انقلاب، همه چيز را زير و رو مى‏كند و از آن‏جا كه جهانى است، پس همه جهان را درمى‏نوردد. به اعتقاد اين گروه، مدرنيسم جريانى بود كه نمى‏شد جلوى آن را سد كرد؛ با وجود آن‏كه ديدگاه‏هاى مخالف زيادى در مقابل آن وجود داشت.
تكنولوژى‏ها و فنونى كه ما امروز شاهد آن هستيم، به لحاظ فلسفى، نتيجه افكار دكارت و بيكن و به لحاظ علمى، حاصل افكار گاليله، كپلر و… هستند. در حوزه زيست‏شناسى، هرمان و داروين، در حوزه فيزيك، نيوتن و در رشته روان‏شناسى، فرويد، تحولات عظيمى ايجاد كردند. داروين، نيوتن، فرويد و همه كسانى كه پيرو تفكرات آنها بودند، از آغازگران اين راه به شمار مى روند. اينان مى‏گفتند كه ما چيزى را قبول مى‏كنيم كه قابل مشاهده باشد و جريان پوزيتيويسم را بنيان نهادند و به معناى دقيق‏تر، جريان اثبات‏گرايى را شروع كردند؛ به اين معنى كه تا چيزى اثبات نشود، قابل قبول نمى‏باشد؛ حال مى‏خواهد خدا باشد يا پيامبر و يا … .
Positivism، يعنى مثبت‏گرايى و مثبت، يعنى اثبات شده و اين، به معناى قابل اندازه‏گيرى و قابل مشاهده بودن مى‏باشد. در علوم فنى، ادعاهايى را كه اثبات نشده باشند، جزء علم به شمار نمى‏آورند و به آنها فرضيه مى‏گويند. بنابراين، علم را محدود به روابط بين پديده‏ها كردند و اين واژه را در جاى ديگرى استفاده نكردند. اين‏جا بود كه Science در مقابل Knowledge قرار گرفت و به كسى كه فقط علوم تجربى و طبيعى را مى‏دانست، Scientist مى‏گفتند.
بعضى بر اين عقيده‏اند كه پديده جهانى شدن كه ما امروز شاهد آن هستيم، مرحله‏اى از جريانى است كه از قديم شروع شده، اما اكنون شكلى جديد به خود گرفته است و علت اين شكل‏گيرى نوين يا به عبارتى، موتور محركه اين تغييرات سريع، فناورى ارتباطات است و اين، همان چيزى است كه تافلر در موج سوم از آن ياد كرده است. ترديدى نيست كه امروز ما در يك دهكده جهانى زندگى مى‏كنيم و پيش‏بينى تافلر، صحيح بوده است. در اين بين، ما چه وضعيتى خواهيم داشت؟ اين، سؤال مهمى است؛ زيرا سرنوشت كشور ما با اين تحولات، تغيير مى‏كند. بنابراين، بر ما لازم است كه با اين پديده جديد، آشنايى پيدا كنيم.

نظريه دوم
در نظريه اول، برخى بر اين عقيده بودند كه جهانى شدن، داراى قدمتى 400 ساله است؛ ولى برخى ديگر، نظرى متفاوت دارند. آنان مى‏گويند كه جهانى شدن، ممكن است ريشه در مدرنيسم داشته باشد؛ ولى فى‏نفسه يك جريان جديد است و داراى ريشه‏هاى تاريخى نمى‏باشد و بنابراين، بايد مختصات آن را به خوبى تعريف و ارزيابى كرد.
اين گروه، چنين معتقدند: همان گونه كه پس از شروع جريان مدرنيته و از قرن 16 به بعد، انقلاب‏هاى متعددى روى داد و چهره جديدى به دنيا بخشيد، جريان جهانى شدن نيز چهره جديدى به دنيا خواهد بخشيد. اين جريان، داراى تأثير فراوانى بر زندگى شخصى، اجتماعى، علمى، فرهنگى و … دارد و براى ما لازم است كه اين جريان را دقيقاً بشناسيم؛ زيرا در صورت عدم درك صحيح از آن، متضرر خواهيم شد.

جهانى شدن‏
در شروع هر بحث، ابتدا بايد تعريفى از موضوع مورد بحث ارائه داد و بحث را به آن محدود كرد. از لحاظ منطقى، ارائه يك تعريف جامع و مانع براى جهانى شدن، در حال حاضر، مقدور نمى‏باشد؛ زيرا به قول بسيارى از انديشمندان، واژه جهانى شدن، در حيطه‏هاى مختلف، داراى معانى متعدد و متفاوتى است و با تغيير فرهنگ‏ها، نگرش‏ها و دغدغه‏ها، تغيير مى‏بايد. بنابراين، اين‏كه ما تعريفى از جهانى شدن ارائه بدهيم، اين تعريف، جامع و مانع نخواهد بود و ما را دچار مشكل خواهد كرد و كار صحيحى نيست؛ بلكه مطالعه و شناخت بر روى جهانى شدن، بايد از طريق ويژگى‏هاى آن باشد. اگر كمى به مطلع بحث توجه كنيم، اين نظريه كه جهانى شدن محصول دهه اخير مى] ]>