جنبش‌دانشجویی، نقطه‌ی عطف در تاریخ معاصر

..جنبش عدالتخواه از زبان دکتر افروغ:

کشور ما دچار بحران اخلاق شده است. دلایل عمده‌ی آن نیز مصلحت‌گرایی افرطی، قربانی شدن حقانیت پیش پای مقبولیت و از دست رفتن جایگاه اخلاق به عنوان عامل بازدارنده است. دانشجویان می‌توانند در راستای حقیقت‌گرائی‌شان، حافظ جایگاه اخلاق باشند و نگذارند تا اخلاق و فرهنگ ما قربانی سیاست‌زدگی، عمل‌زدگی و اقتصادزدگی در نظام جمهوری اسلامی شود.

دکتر عماد افروغ: جنبش دانشجویی در ایران، نقطه‌ی عطفی بر خواسته‌های به حق مردم ایران بوده است. در این میان سه جریان عمده‌ی دانشجویی وجود دارد: جنبش دانشجویی شانزده آذر، جنبش دانشجویی سیزدهم آبان‌ و جنبش دانشجویی نوظهور عدالتخواه. هرکدام از این‌ها یک نقطه‌ی عطف بوده‌اند و سرنوشت ملت را به مسیر اصلی آن هدایت کردند. شانزدهم آذر زمانی اتفاق افتاد که تقریباً یک نومیدی سیاسی در کشور حاکم فراگیر شده بود. گروه‌های سیاسی فعالیت سیاسی جدی نداشتند. این اتفاق باعث شد که یخ خفقان در کشور بشکند و بار دیگر امید در کشور جریان بیابد و به سایر جریان‌های سیاسی نیز تسری یابد. که این جریان نهایتاً به انقلاب اسلامی منجر می‌شود.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، اتفاقی رخ می‌دهد. همه‌ی تلاش‌های پیش از انقلاب معطوف به سرنگونی رژیم پهلوی بود و حالا که این رژیم سرنگون شده و دولتی سیاسی بر مبانی جدیدی استقرار یافته است، اما تناسبی میان دولت مستقر و اهداف و آرمان‌های انقلاب اسلامی نیست. در اینجا که فقط عده‌ای از دانشجویان هستند که حقیقت‌گرایانه می‌اندیشند، انواع و اقسام مصلحت‌ها –راکه آن سال‌ها هجوم آورده بود-  کنار می‌گذارند. به دلیل توفندگی انقلاب اسلامی، این قوه‌ی محرکه همچنان فعال بود. دانشجویان دست به این اقدام بزرگ ]تسخیر لانه‌ی جاسوسی[ می زنند و بار دیگر مسیر اصلی حرکت جمهوری اسلامی را رقم می‌زنند و این موتور محرکه را در مسیر اصلی به کار می‌گیرند. اگر این دانشجویان در سیزده آبان نبودند و این اتفاق رخ نداده بود و این لانه تسخیر نشده بود و هویت انقلابی ما مجدداً احیا نشده بود، یقین بدانید که در هشت سال دفاع مقدس هم توفیق چندانی نمی‌داشتیم. این نیز نقطه‌ی عطفی است که در آن گفتمان انقلابی ما احیا می‌شود.
آخرین جنبش دانشجویی، جنبش عدالتخواه بوده است. در زمانی که بنا به دلایلی و بنا بر توجیهاتی، تشکل‌های دانشجویی یا وصل به گروه‌های سیاسی بودند و یا از پارادایمی استفاده می‌کردند که نسبتی با انقلاب اسلامی و ظرفیت‌های آن نداشت، عده‌ای از دانشجویان، خارج از تعارفات معمول و خارج از مصلحت‌اندیشی‌های مرسوم، علم حقیقت‌گرایی را بلند کردند، موضوع عدالتخواهی را مطرح کرد. با کسی هم تعارف نداشتند و بحمدالله تاکنون نیز این مسیر را به طور معقول دنبال کرده‌اند. این نیز یک نقطه‌ی عطف بوده است.
با توجه به مؤلفه‌های یک جنبش که باید خودجوش باشند، وابسته به فضای دانشگاهی باشد، در عرصه‌ی غیررسمی شکل بگیرد و اهداف و مسلک تعریف‌شده داشته باشند. به نظر من این سه جریان و جنبش موفق و سرنوشت‌ساز بوده‌اند.

جنبش‌های دانشجویی بر اساس اوضاع سیاسی و تحولات عمده‌ی اجتماعی شکل می‌گیرند. مسلّم است جنبش دانشجویی بعد از انقلاب با جنبش دانشجویی قبل از انقلاب باید تفاوتهایی (به‌رغم اشتراکات) داشته باشد. درست است که جنبش ما همواره استکبارستیز، استبدادگریز و عدالتخواه بوده‌اند، اما جهت‌گیری‌های قبل و بعد از پیروزی انقلاب متفاوت است.
نکته‌ی دیگر که بسیار هم اهمیت دارد، این است که پس از فروپاشی بلوک شرق، تغییراتی در جنبش‌های اجتماعی حاصل شده است. این جنبش‌ها بیش از آن‌که معطوف به قدرت دولتی باشند، و بخواهند در چارچوب پارادایم جامعه‌شناسی سیاسی کلاسیک (که تعامل میان قدرت اجتماعی و دولتی است) فعالیت کنند، با توجه به فروپاشی بلوک شرق و طرح مفاهیمی چون پست مدرنیسم و جهانی شدن، و تحولات دیگری که در جهان رخ داده است، دچار تحولاتی شده‌اند. این تحولات، مفهوم جنبش‌های اجتماعی جدید را ایجاد کرده است. این جنبش‌ها از ساختار سست و سیال برخوردارند، به ندرت از یک عضویت واحد طبقاتی بهره می‌برند، بلکه از عضویت متداخل طبقاتی استفاده می‌کنند، سطح فعالیت‌هایشان فراملی، جهانی و فراجامعه‌ای است. بسیاری از این جنبش‌ها پیوندهای جهانی دارند.
به نظر می‌رسد با توجه به این خصلت‌ها و همچنین فرهنگی بودن این جنبش‌ها، اعضای جنبش‌ها، باید اهداف جدیدی را برای خود تعریف کنند؛ به رغم اینکه این اهداف می‌توانند در خدمت یکدیگر و مرتبط با هم باشند. این جنبش‌ها می‌توانند فرهنگی، هنری، علمی و یا اخلاقی باشند و این تعارضی با وجهه‌ی سیاسی‌شان نیز ندارد.
شخصاً معتقدم که کشور ما دچار بحران اخلاق شده است. دلایل عمده‌ی آن نیز مصلحت‌گرایی افرطی، قربانی شدن حقانیت پیش پای مقبولیت و از دست رفتن جایگاه اخلاق به عنوان عامل بازدارنده است. دانشجویان می‌توانند در راستای حقیقت‌گرائی‌شان، حافظ جایگاه اخلاق باشند و نگذارند تا اخلاق و فرهنگ ما قربانی سیاست‌زدگی، عمل‌زدگی و اقتصادزدگی در نظام جمهوری اسلامی شود. این می‌تواند به عنوان یکی از محورهای اصلی در دستور کار جنبش دانشجویی باشد.

اما در این میان آفتی است که به سراغ اعضای جنبش دانشجویی آمده است، چه در خصوص 13 آبان و چه کسانی که در جنبش عدالت‌خواهی فعالیت کرده‌اند، و آن آفت هم این است که تا به یک پیروزی نسبی می‌رسند، اهداف کلان خود را فراموش می‌کنند و به گونه‌ای جذب در بدنه‌ی قدرت دولتی می‌شوند و آرمانخواهی خود را کنار می‌گذارند. البته امیدواریم که این آفت به سراغ جنبش عدالت‌خواه نیاید، اکنون هم چندان این آفت به سراغ‌شان نیامده است. اما این آفت در برخی گروه‌هایی که به گونه ای منتسب به گروه‌های اصولگرایی بوده‌اند، مشهود است.

نشریه دانشجویی صبا