شعارشان خانه نشین کردن آوینی بود!

مهدي همايون‌فر از سید مرتضی آوینی می گوید

اين كارها آنقدر ادامه پيدا كرد كه اواخر اسفندماه به آويني گفتم «با اين وضعيت دوستان مطبوعاتي و تلويزيوني و حوزه هنري! … چه خواهي كرد؟ گفت «با اين وضعيت ديگر در «سوره» نخواهم ماند و از ابتداي سال 72، حوزه هنري را ترك خواهم كرد.»

مهدي همايون‌فر از اعضاي اصلي گروه جهاد تلويزيون در زمان جنگ بود و در بيشتر ساخته‌هاي تصويري سيدمرتضي آويني، از همكاران وي به شمار مي‌رفت. اگر چه كار اصلي و هدايت مجموعه هنگام شكل‌گيري گروه روايت فتح بر عهده آويني بود، اما مسئوليت اجرايي گروه را، در سال هاي جنگ و پس از آن همايون‌فر بر عهده داشت. پس از شهادت سيد مرتضي آويني و ايجاد تغييرات در مؤسسه روايت فتح، همايون‌فر از مجموعه جدا شد. او در حال حاضر به طور خصوصي به ساخت فيلم هاي مستند و داستاني ادامه مي‌دهد. او مدتی هم مدیر کل تولید شبکه العالم بوده است. از او می‌خواهیم از آوینی بگوید؛ می‌گوید:

اگر بخواهيد مرتضي آويني را آن گونه كه بوده مطرح كنيد بايد مصلحت‌انديشي و محافظه‌كاري كنيد. اگر بخواهيد خلاف آنچه را مي‌گويند منتشر كنيد، بايد بگوييد مرتضي خيلي عوض شده بود. مهم‌ترين ويژگي مرتضي همين بود. از همه آنچه در گذشته بود، توبه كرده بود. مصاديقي داشت. مي‌گفت: «هر چه دست‌نوشته، شعر و كتاب داشتم همه را سوزاندم و اصلاً نمي‌خواهم به گذشته بازگردم.»

شايد 50-40 سال بعد بتوان درباره او به عنوان شخصيتي تاريخي چنين اظهارنظر كرد كه وي مثل حر توبه كرد و به اسلام گرويد. آويني دوره روشنفكري خودش را با لوازمي هم كه داشت دوست نداشت يا ترجيح مي داد درباره آنها حرفي نزند. به هر جهت اين حرف در مورد آويني صحت دارد كه توبه كرد، توبه‌اي تمام عيار، طوري كه به هر چه گذشته بود پشت پا زد يا همان اصطلاحي كه مي‌گويند هر گوشتي در آن سال‌ها درآورده بود، زايل كرد! خيلي روزه مي‌گرفت، روزه‌هايش خيلي طولاني بود بالاخره در همين سلوك ساخته شد و پس از آن تبديل شد به آن كسي كه ما الان به عنوان سيدمرتضي آويني مي‌شناسيم.

زماني پيش مي‌آيد كه حاصل كار آويني را مي‌بينيم مثل روايت فتح و از آن لذت مي‌بريم و تحت تاثير قرار مي‌گيريم و بقيه شخصيت‌هايي كه مي‌شناسيم مثل آقاي مطهري، چمران و … ولي واقعيت اين است كه جنبه الگويي اين افراد بيشتر از لحاظ فرآيند است كه مي‌تواند بيشتر الگودهنده باشد تا اين كه صرفاً با آثار اين افراد آشنا بشويم. در اين مورد افراد بايد بيشتر بحث كنند، به‌خصوص شما كه نسبت به سايرين رابطه بيشتري با آويني داشتيد اما خيلي كمتر درباره او صحبت كرديد.

اين طور ترجيح مي‌دهم. يعني صحبت درباره بخش‌هايي از زندگي او واقعاً برايم دشوار است. براي همين آنها را نخواهم گفت. خود او هم راضي نخواهد بود. رابطه ما طي سال‌هاي طولاني برقرار بود و ما خيلي به هم نزديك بوديم، يعني آنقدر زمان مراوده‌هاي ما طولاني بود كه نمي‌شود حساب كرد، شايد روزي 18 ساعت ظرف 10 سال دايماً با هم بوديم.

من در دوره‌اي در مورد چمران كار مي‌كردم. به خاطر مخالفت بعضاً بخش‌هاي زيادي را سانسور كرديم اما معتقدم كه الان بايد آن مطالب گفته شود. چمران طي سال‌هايي كه در آمريكا بود، عاشق دختري مي‌شود كه بعداً هم اسمش را عوض مي‌كند و پروانه مي‌گذارد. با او ازدواج مي‌كند و سال‌هاي بعد صاحب سه فرزند مي‌شود. چمران همسرش را راضي مي‌كند تا با او به مصر و بعد لبنان بيايد. آنها مدتي هم در لبنان با هم زندگي مي‌كنند اما بعد از مدتي كاسه صبر همسرش لبريز مي‌شود. خانم ربابه صدر كه اين سكانس را تعريف مي‌كرد، مي‌گفت كه خيلي سكانس درامي بود. شايد تصور شود كه چمران هم مثل هر مرد ديگري كه در شرايط سخت مبارزاتي قرار گرفته، همسر و فرزندانش حاضر نبودند با او زندگي كنند و او ترجيح مي‌دهد به مبارزات خود ادامه دهد و از زندگي شخصي‌اش بگذرد اما خانم صدر مي‌گفت «روزي كه چمران خانواده‌اش را به فرودگاه مي‌برد من همراهشان بودم. چمران در تمام طول مسير گريه مي‌كرد يعني در نهايت عشقي كه به همسر و فرزندانش داشت، آنها را ترك كرد. اما مسئله مبارزه آنقدر برايش مهم بود كه راضي به اين جدايي شد. پس از مدتي همسر چمران تلاش كرد تا وي را وادار كند تا هرازگاهي به ديدن آنها برود اما چمران گفت ديگر تمام شد، واقعاً دنيا را با تمام ويژگي‌هايش طلاق داد و ديگر هم سراغ آنها نرفت. اين نرفتن حتي بعد از انقلاب هم ادامه پيدا كرد. او به همسرش گفت: «يا با من بمان و به اين زندگي با همه ويژگي‌هايش ادامه بده يا برو. بعد از مدتي فرزند پسرش در سواحل آمريكا غرق شد.» هم‌اكنون دو دختر و همسرش در قيد حيات هستند. هرگز هيچكس نخواست چمران را از اين منظر ببيند. گرچه به نظر ما كه با فيلم و سينما آشنا هستيم اين منظر خيلي خوبي است، چون به لحاظ درام قوي است و خلاف شرعي هم در آن نيست يعني چمران عاشق يك خانم بوده، با او ازدواج كرده، صاحب فرزند مي‌شود اما به جايي مي‌رسند كه ديگر نمي‌توانند با هم ادامه بدهند البته زندگی مرتضی چنین نیست؛ اما به هرصورت، دوستانش مایل به انتشار آن نیستند.

مشكل در مورد شهيد آويني فقط آن مقطع قبل از انقلابش نيست، يك مقطع ديگر هم هست كه راجع به آن هم هيچكس حاضر به حرف زدن نيست. مقطع قبل از شهادتش، دوره آخر، راجع به آن هم خيلي‌ها از صحبت پرهيز مي‌كنند. البته من هم تمايل ندارم درباره اين موارد صحبت كنم و فقط بعضئ مواردي را كه شاهدش بودم عرض مي‌كنم.

شما اولين بار آويني را در چه فضايي ملاقات كرديد؟ ‌صرف‌نظر از آويني، فضاي فرهنگي اول انقلاب يعني سال‌هاي 59 – 58، چه شرايطي داشت؟ اوضاع و شرايط در آن زمان كه جوان‌هايي مثل شما وارد جهاد، سپاه، نهضت و … مي‌شدند چگونه بود؟

سال 57، در كمال ناباوري، با سرعتي غيرقابل پيش‌بيني ] ]>