مدرس دانشگاه ايلينويز غربي آمریکا:رسانه ، قدرت است

مصاحبه با محمد احمدالله صدیقی مدرس دانشگاه ايلينويز غربي در باب اثر گذاری رسانه

مترجم علی فتحعلی آشتیانی

اشاره:

محمد احمدالله صديقي از سال 1978 تا كنون در دانشگاه ايلينويز غربي به تدريس ژورناليسم و روابط عمومي اشتغال داشته است. او همچنين نائب رييس افتخاري كالج اسلامي آمريكا در شيكاگو و عضو هيئت مديره آن است. انجمن علما و متخصصان آمريكاي شمالي توسط دكتر صديقي تاسيس شده و دبيركلي اين انجمن نيز برعهده وي مي­باشد. او در سال 1973 به جماعت اسلامي هند پيوست و رياست جنبش اسلامي دانشجويان هند را نيز تقبل نمود.
دكتر صديقي علاقه و توجه خاصي به رسانه­هاي مسلمانان، سياستگذاري اطلاع­رساني در كشورهاي اسلامي ومعرفي اسلام و مسلمانان در رسانه­هاي آمريكا دارد و در موضوعات يادشده مقالات متعددي در بنگلادش، كانادا، مصر، انگليس، فرانسه، آلمان، هند، اندونزي، ژاپن، كويت، مالزي، پاكستان، فيليپين، عربستان، كره جنوبي، اسپانيا، آمريكا، تايلند، تركيه و يوگسلاوي سابق منتشر كرده است.

از كتاب­هاي او مي­توان به موارد زير اشاره كرد:

روزنامه­هاي قوميت­هاي هندي در آمريكا (1984)
اسلام: ديدگاه معاصر(1993)
اسلام، مسلمانان و رسانه­ها(1997)
مجله "علوم اجتماعي اسلام" چاپ آمريكا از سال 1988 تا 1991 دبيري سرويس نقد كتاب خود را به دكتر صديقي سپرده بود. ماهنامه "مناره" چاپ لس­آنجلس و هفته­نامه The Muslim Observer متعلق به مسلمانان آمريكاي شمالي از نظرات مشورتي او بهره برده­اند.
دكتر صديقي متولد ايالت اوتارپرادش هند است؛ وي موفق شد مدرك كارشناسي ارشد رشته فيزيك را از دانشگاه اسلامي آليگارهه بگيرد و در سال 1992 به خاطر كسب عالي­ترين نمرات در رشته الهيات اسلامي، از سوي دانشگاه ايلينويز غربي مفتخر به دريافت نشان طلا شد.

بيست و هفت سال پيش در رشته فيزيك مدرك كارشناسي ارشد گرفته بودم و خودم را آماده مي­كردم تا سطح دكتراي اين رشته نيز پيش بروم كه اتفاق عجيبي در دانشگاه آليگارهه مسير زندگي­ام را تغيير داد و موجب شد از خير دكتراي فيزيك گذشته و به عرصه رسانه قدم گذارم.
مدير شبكه تلويزيوني دهلي و تعدادي از دانشجويان سال­هاي آخر به دعوت نايب رييس دانشگاه اسلامي آليگارهه براي شركت در مراسم شام آمده بودند. ما سر صحبت را با مدير شبكه باز كرده و از ارايه تصاوير نادرست و غرض­ورزانه از اسلام و مسلمانان در تلويزيون ملي و رسانه­هاي هند زبان به شكوه و گلايه گشوديم.
ايشان در حين ترك دانشگاه گفت اگر در ميان شما چند جوان مسلمان پردل و جرئت پيدا مي­شود حاضرم در شبكه­مان فرصتي را در اختيارشان بگذارم. او رفت و ما پس از كلي جر و بحث ديديم كسي را براي توصيه به شبكه تلويزيوني ايشان نداريم. آن اتفاق تلنگري بيداركننده به ذهن من بود كه نق زدن و شكايت كردن چاره درد ما نيست و مشكلي را از مسلمانان حل نمي­كند. اين بود كه در سال 1981 به دانشگاه ايلينويز در شيكاگو آمدم و با تحصيل در رشته ارتباطات جمعي موفق به اخذ مدرك كارشناسي ارشد شدم و پس از آن نيز در دانشگاه تمپل در فيلادلفيا ثبت نام كردم و دكتراي ارتباطات بين­الملل و روابط عمومي گرفتم. از سال 1978 نيز تاكنون در دانشگاه ايلينويز غربي به تدريس پرداخته­ام، اما بررسي و تحليل تصوير اسلام و جامعه مسلمانان در رسانه­هاي آمريكا از موضوعات دائمي و مورد علاقه­ام براي تحقيقات بوده است.
حدود ده سال پيش در بسياري از شهرهاي آمريكا و كانادا كارگاه رسانه تشكيل دادم. هدف از اين كارگاه كه از شش ساعت تا چهار روز قابل برنامه­ريزي است معرفي و ارائه مهارت­هاي پايه­اي رسانه به مسلمانان و ترغيب آنها به اختصاص بخشي از اوقات خويش به اين كار است.
از آنجايي كه قصد داشتم مطالعات عميق­تر و جامع­تري در زمينه رسانه­ها انجام دهم سال 1994-95 را به فرصت مطالعاتي اختصاص داده و دست به پژوهش­هايي زدم كه حاصلش در كتاب "اسلام، مسلمانان و رسانه­ها" گردآمد.
در حال حاضر روي موضوع "اخلاق رسانه­ها" فعاليت مي­كنم. اين موضوع تنها در حوزه دغدغه­هاي مسلمانان نيست، بلكه با گسترش روزافزون رسانه­ها و عاري شدن آنها از معيارهاي ارزشي، نگراني مردم و به خصوص انديشمندان غيرمسلمان از بابت ارزش­هاي ژورناليستي افزايش يافته خواستار توجه به مسئله اخلاق در اين حيطه شده­اند.
در سال 1997 در گلاسكوي اسكاتلند با حضور صاحب­نظران مسلماني از سراسر دنيا درباره اخلاق رسانه­اي برگزار كردم. علاقه شايان توجه جمعي از معاريف غيرمسلمان و اصحاب رسانه به موضوع اخلاق رسانه­اي برايم بسيار جالب توجه و انگيزه­بخش بود.
يكي از كارهايم ايجاد ارتباط شخصي با كساني است كه در روزنامه­ها و شبكه­هاي راديوتلويزيوني مشغولند.

نظر به تخصص و تجاربتان در حوزه رسانه­ها و همچنين تدريس دروس اين رشته، مختصري درباره روند شكل­گيري ارتباط مسلمانان با رسانه­ها به خصوص در آمريكا در بيست سال گذشته توضيح دهيد.

تحول ارتباط مسلمانان با رسانه­ها در آمريكا، يا به عبارت بهتر، آمريكاي شمالي، از سه واقعه مهم تاثير پذيرفته است كه دو واقعه در تاريخ ثبت شده و سومي كماكان استمرار دارد.
اولين رويداد تحريم نفتي اوپك در سال 1973 بود كه عموم مردم آمريكاي شمالي نسبت بدان احساس و خاطره ناخوشايندي پيدا كرده­اند.
انقلاب اسلامي ايران در سال 1979 دومين رويداد را رقم زد و براي نخستين بار به غيرمسلمانان ثابت كرد كه اسلام نيز مي­تواند نظام حكومتي قدرتمند و پايداري بنا كند. و سومين واقعه نيز منازعات خاورميانه به ويژه درگيري­هاي مردم فلسطين با كسا ني است كه نام خودشان را "مردم اسرائيل" گذاشته­اند.
وقتي مسلمانان ديدند كه رسانه­ها با تاثير بر افكار عمومي، ذهن مردم را نسبت به اسلام و مسلمانان مخدوش مي­كنند تصميم به ورود به عرصه رسانه­ها گرفتند و در اين مبارزه، برخي از عالمان غيرمسلمان نيز بدانان پيوستند.
از برجسته­ترين فضلاي غيرمسلمان مي­توان به ادوارد سعيد اشاره كرد كه كتابي درباره نحوه پوشش وقايع و جريانات اسلام و جهان عرب در آمريكا نوشت و تا پايان عمر از نگارش مقالات متعدد در اين مقوله كوتاهي نكرد. البته افراد ديگري هم هستند كه همچون او دست به قلم بردند و سمينار و كارگاه­هايي برگزار كردند.
در ابتدا موضع مسلمانان غالباً تدافعي بود، اما به مرور زمان دريافتند كه راهبرد تدافعي به كارشان نمي­آيد بنابراين در چارچوبي مثبت و مبتكرانه به حركت­هايي غيرمنفعلانه روي آوردند.
در اين مقطع عده زيادي از مسلمانان، به ويژه آگاهان از اهميت رسانه­ها، سازمان­هاي ملي، منطقه­اي و محلي تشكيل داده­اند كه از يك سو معرفي غلط اسلام و مسلمانان در رسانه­ها را رصد مي­كنند و از ديگر سو با رسانه­ها رابطه­اي بلندمدت، متقابل و سودمند برقرار مي­نمايند.

پس شما معتقديد مسلمانان در مقابله با حملات و تبعيضات رسانه­ها جسورتر شده­اند؟

قطعاً؛ رسانه، ابزار قدرت است. سال 1996 اتفاق بيداركننده­اي برايم افتاد. در آن سال براي سخنراني به يكي از دانشگاه­هاي مركز هند رفته بودم. روي پوستر بزرگي نوشته بود: " كسي كه جرئت كند رسانه را به چالش كشد قادر نخواهد بود سوژه اخبار شود." و در زير اين عبارت نام يكي از روزنامه­هاي محلي خودنمايي مي­كرد. به اين جمله انديشيدم و خود با تصديق اين كه رسانه­ها نهاد قدرتمندي هستند دريافتم آنها هيچ سوژه­اي را قابل اعتنا نمي­دانند مگر آنكه به قدرتش پي ببرند و يا سوژه با قدرت تمام عرض اندام كند. البته مسلمانان جسورتر شده­اند.

آيا كافي است يا فكر مي­كنيد هنوز جاي كار وجود دارد؟

الته كه كافي نيست. تازه شروع كرده­ايم؛ شروعي خوب و مثبت و اميدوارم كه در اين حوزه بيش از پيش سرمايه­گذاري كنيم و قدرش را بدانيم زيرا رسانه­ها در آمريكاي شمالي نهاد فراگير و گسترده­اي هستند و حضور همه جانبه قدرتمندي دارند. پس براي مقابله با چنين نهاد استواري كه در همه جا در اينترنت، مطبوعات و به شكل الكترونيكي سيطره دارد بايد بيش از گذشته منابع خود را سرمايه­گذاري كنيم.

از قدرت و گستردگي رسانه­ها گفتيد. امروزه بطور كلي رسانه­ها در اختيار چه كساني است و چگونه در نقل اخبار و وقايع جهان اسلام اعمال نفوذ مي­كنند؟

غالب رسانه­ها در تملك شركت­هاي چند مليتي بزرگي است كه منافع به هم پيوسته­اي دارند. رسانه­ها منافع نخبگان و كمپاني­هاي جامعه سرمايه­داري را كه بر اصول و مفاهيم سكولاريسم و كاپيتاليسم بنا شده تامين مي­كنند.
اگر بخواهم با عدد و رقم بيان كنم هم اكنون نود درصد رسانه­هاي آمريكاي شمالي در اختيار 21 شركت بزرگ اس كه منافع مشترك و متقابلي دارند. مثلاً جنرال الكتريك، سازنده اقلام الكتريكي و دفاعي، مالك CBS است و اكنون با چند شركت ديگر در حال ادغام است.
حتي كمپاني كوكاكولا نيز چندين روزنامه و شبكه تلويزيوني دارد. شمار رسانه­هاي مستقل رو به كاهش گذاشته و تمركزقوا و انحصارگرايي در حال تشديد است. پس اگر جامعه­اي ضعيف و منفعل باقي بماند لطمه مي­خورد. به اعتقاد من تمركزقواي رسانه­ها در مجموع به نفع مسلمانان آمريكاي شمالي نيست.

جامعه مسلمانان در آمريكاي شمالي چگونه مي­توانند با رسانه­هاي انحصارطلب مقابله كنند؟

توصيه اول و اكيد من اين است كه به هر شكل ممكن در رسانه­هاي عمده و مطرح نفوذ كنند. دانشجويان مسلمان بايد به حوزه روزنامه­نگاري، پخش اطلاعات و اخبار و ارتباطات جمعي توجه كنند.
صرف افزايش فارغ­التحصيلان م در اين رشته­ها و اشتغال به كار در رسانه­ها وضعيت را تحت تاثير قرار خواهد داد. نظارت بر رسانه­ها بايد دائماً افزايش يابد.
تنها يك سازمان ملي موسوم به شوراي روابط اسلام و آمريكا (CAIR) وظيفه نظارت بر رسانه­ها را به نحوي مطلوب انجام مي­دهد. اگر نظير اين سازمان و شبكه­ها را در تمام مناطق داشته باشيم يا منابع بيشتري را به اين شورا تزريق كنيم تا كارايي­اش در سطوح محلي و منطقه­اي بهبود يابد قطعاً نتايج بهتري عايد مي­شود. به نظر من سازمان­هاي كوچك و بزرگ اسلامي بايد گروه روابط رسانه­اي داشته باشند. بد نيست نام نظارت را نيز به نام روابط رسانه­اي كه بامسماتر است تغيير دهيم تا معناي واكنش به رسانه­ها از آن افاده نشود. وجود افراد برخوردار از مهارت­هاي مناسب در ارتباط­گيري با رسانه­ها در اين كميته­ها لازم است.
گاهي اوقات از كم و كيف خروجي­ها و فرستنده­هاي رسانه­اي در دوروبرمان خبر نداريم كه با تماس­هاي دائمي مي­توان به آنها راه باز كرد. ده­ها مورد را سراغ دارم كه مسلمانان فكر مي­كردند توان تغيير آنها را ندارند و اكنون پي برده­اند كه ارتباطشان با رسانه­ها وضع مطلوبتري يافته، و هرزمان مطلبي منشر شده يا در راديو و تلويزيون حرف و سخني ارايه مي­شود ابتدا در موردش شور و مشورت مي­كنند سپس روي آنتن مي­فرستند.

شما مدرس رشته رسانه و ارتباطات هستيد و از اهميت مشاركت و حضور مسلمانان در حوزه ژورناليسم گفتيد، اما واقعيت امر اين است كه همچنان كليشه­هاي منفي از مسلمانان ارائه مي­شود. آيا فكر مي­كنيد بخش ار تحريف واقعيات اسلام در ر] ]>