ضرورت کار فرهنگی در دانشگاه

مباحثی که مرور آنها حتی برای فعالین دانشجویی نیز می تواند مثمر ثمر باشد

آيا بايد به فعاليتهاي فرهنگي سياسي پرداخت؟
هر پلي تكنيكي بايد براي اين پرسش پاسخي قانع كننده داشته باشد. در اين نوشته سعي داريم تا با پاسخ به اين پرسش جايگاه فعاليتهاي سياسي فرهنگي در زندگي دانشجويان را مشخص كنيم. قصد ما از طرح اين مسئله در درجه‌ي اول اين است كه هر دانشجويي كه اين نوع فعاليتها در برنامه‌ي زندگي‌اش جاي دارد با كنار گذاشتن علايق خود عميقاً به اين مسئله بيانديشد كه آيا پرداختن به فعاليت‌هاي سياسي فرهنگي در حال حاضر ضرورت دارد؟ اين ضرورت به چه ميزان (از نظر صرف وقت) و تا كجا (از نظر هزينه) بايد باشد؟ و همچنين هر دانشجويي كه به اينگونه امور وقعي نمي‌نهد به جد در اين پيش‌فرض خود شك كند و از خود سوال كند آيا نمي‌بايست براي امور سياسي فرهنگي در اين دوران در زندگي خود جايي اختصاص دهد. كوشش ما در اين مقاله بر اين است تا شرايط را براي دانشجويان براي پاسخ به اين سوال و آگاهي از جوانب آن آماده كنيم.

– همه‌ي ما دانشجويان دانشگاه صنعتي اميركبير در يك شاخصه مشتركيم و آن پايه‌ريزي معيشت آينده‌مان بر مبناي تحصيل در رشته‌هاي مهندسي است. با در نظر گرفتن همه‌ي ويژگيهاي اين رشته اين سوال جداً براي همه‌ي ما مطرح است كه آيا تحصيل در اين رشته‌ها بهترين گزينه‌ي پيش روي ما بوده است ممكن است عده‌اي در پاسخ اين سوال محسناتي كه بر مهندس شدن مترتب است را برشمرند. سوال ما به هيچ روي اين نبود كه مهندس شدن داراي نتايج مثبتي است يا خير؟ عقل انسان آن‌قدر توانايي بالايي در توجيه‌گري دارا مي‌باشد كه براي هر امري كه علاقه‌ي انسان به آن تعلق گيرد بتواند آثار مثبتي برشمردلذا يافتن وجوهي براي تحصيل در رشته هاي مهندسي امر غريب و به منزله ي پاسخگويي به پرسش ما نيست زيرا پرسش حال حاضر ما از بهترين بودن اين انتخاب است و تا زمانيكه آثار مثبت مترتب بر گزينه هاي ديگر ارزيابي و با آثار مهندسي خواندن مقايسه نشود نمي توان به آن پاسخ گفت. واقعيت اين است كه هر انساني بيش از يك مرتبه زندگي نمي‌كند و عقل او حكم مي‌كند كه بايد بهترين نوع زندگي را انتخاب كرد ما با انتخاب رشته‌ي تحصيلي‌مان في‌الواقع بخش عظيمي از زندگي خود را بر اين اساس سامان داده‌ايم و قضاوت در قبال اينكه آيا رشته‌هاي فني مهندسي بهترين گزينه‌ها هستند نيازمند تأمل و تدقق بسياري است و به راحتي نمي‌توان به اين پرسش پاسخ گفت.
از ويژگيهايي كه در بادي نظر مي‌توان براي رشته‌ي تحصيلي يا به طريق اولي منبع ارتزاق مالي برشمرد سهل و آسان بودن، زمان‌بر نبودن، درآمدزائي بالا و ضرورت آن در جامعه، شعاع تأثيرگذاري و ارتقاي سطح ساحتهاي انساني فرد مي‌باشد. كه دروس فني علي‌القاعده هيچ يك از اين شاخصه‌ها را در بهتر نوعش دارا نمي‌باشد. اولاً هيچ يك از اين دروس به نسبت دروس انساني و يا تجربي ساده نمي‌باشند ثانياً تحصيل در بسياري از اين رشته‌ها تمام‌وقت فرد را اشغال مي‌كند ثالثاً رشته‌هاي ديگري هم موجود مي‌باشند كه به نسبت زماني كه از فرد مي‌ستاند درآمد و مزاياي بسيار افزون‌تري نسبت به رشته‌هاي فني در پي خواهد داشت، در ضمن در اينكه چه فارغ‌التحصيلاني امروزه نياز اساسي جامعه‌ي ما مي‌باشند بحث بسيار است اما در اينكه آنها فارغ‌التحصيلان بسياري از رشته‌هاي مهندسي نمي‌باشند جاي شك وجود ندارد به طور مثال مديريت و برخي علوم انساني ديگر در اولويت بالاتري قرار دارند.
همچنين تحصيل در رشته‌هاي مهندسي به ذات هيچ يك از ساختهاي انساني فرد را ارتقاء نمي‌دهند براي نمونه رشته‌هايي همانند الهيات و يا فلسفه و يا روانشناسي و يا تحصيلات حوزوي داراي اين شاخصه كه رشته‌هاي فني فاقد آن هستند مي‌باشد. اين بحث را از منظر هدف نيز مي توان مطرح كرد؛ اگر اين مبناي استاد مطهري كه هدف از زندگي كمال فرد و كمال اجتماع مي‌باشد را بپذيريم و همچنين كمال را به معناي پرورش همه استعدادها و همه ساختها و اداي حق همه‌ي آنها بدانيم بايد از خودمان بپرسيم كه تحصيل در اين رشته به چه ميزان در راستاي اين اهداف قرار دارد مگر نه اين است كه خواندن اين دروس در نهايت به بهبود ساحت معيشتي فرد و جامعه‌ مي‌انجامد و هيچ تأثيري در ارتقاي ساحتهاي معرفتي و روحي فرد ندارد و حال آنكه ما زندگي نمي‌كنيم براي اينكه از سطح رفاهي بالايي برخوردار باشيم بلكه سعي داريم از سطح رفاه مطلوبي برخوردار باشيم تا بتوانيم زندگي كنيم و برتري ما به امور معيشتي‌مان نمي‌باشد.

– عده‌اي ديگر علاقه‌مندي خود به اين رشته‌ها را دليل انتخاب اين نوع زندگي مي‌دانند. به نظر اين استدلال غلط يا حداقل ناقص به نظر مي‌رسيد. اين حكم كلي كه هر چه ما به آن علاقه‌مند شديم به سمتش حركت كنيم؛ مثال نقض‌هاي فراواني رد مي‌شود. امور غيراخلاقي، خودكشي و مال مردم خوردن ممكن است مورد علاقه‌ي انسان واقع شوند ولي آيا هيچ عقل سليمي دست زدن به اين قبيل امور را شايسته مي‌داند. بايد ديد چه شاخصه‌ي ديگري مي‌بايست كه با علاقه همراه شود تا مجوز انجام آن كار براي انسان صادر شود. در ضمن نكته ديگري كه در باب علايق بايد بدان اشاره كنيم اين است كه علايق جزء ذاتيات انسان كه از آغاز تولد با خود به همراه داشته باشد نيستند بلكه بنا به شرايط محيطي گوناگون و القائاتي كه از بيرون به انسان مي‌شود و يا تجربيات تلخ يا شيريني كه در دوران كودكي و نوجواني براي انسان رخ مي‌دهد تعلقات او شكل مي‌گيرند. به طور مثال شما فرض كنيد ما در خانواده‌اي به دن يا مي‌آمديم كه علوم انساني در آن خانواده ارج و قرب بسيار زيادي داشتند. در اين خانواده بچه‌ها زماني تشويق مي‌شوند كه نمره‌ي ادبياتشان خوب مي‌شود و در قبال نمرات ديگر مانند رياضي و فيزيك واكنش خاصي وجود نمي‌داشت در ضمن محيط مدرسه، فاميل و محله هم غالباً همين ذهنيت را القا مي‌كردند آيا تحت چنين شرايط همچنان ما رياضي فيزيك را انتخاب كرده و به اين علوم علاقه‌مند مي‌شويم پس با توجه به استدلال بالا در اصيل بودن اين چنين علايقي بسيار جاي شك وجود دارد.

اما به هر حال با همه‌ي تشكيكي كه در امر تحصيل در رشته‌هاي فني كرديم براي رسيدن به پاسخ سوال اصلي اين مقاله يعني جايگاه فعاليتهاي سياسي فرهنگي اين پيش‌فرض را مي‌پذيريم كه همه‌ي ما دانشجوي مهندسي هستيم و قصد تغيير رويه‌ي خود را نداريم. اين مقدمه به عنوان مدخلي براي بحث اصلي بدين‌سان ضروري مي‌نمود تا ساختمان جزم آناني كه بر فعالين، من باب اشتغال به امور سياسي فرهنگي با تعابيري نظير اتلاف وقت و يا بيكار بودن خرده مي‌گيرند اندكي متزلزل شود تا از موضعي برتر وارد عرصه‌ي گفتگو نشدند.

– با اندكي اغماض مي‌توان همه‌ي اموري كه در زندگي حال حاضر ما زماني از ما مي‌ستاند را در قالب يكي از عناوين درس خواندن تفكر و مطالعه‌ي غيردرسي، فعاليتهاي علمي غيردرسي، فعاليتهاي سياسي فرهنگي، خودسازي معنوي، درآمدزايي، تفريح و استراحت و همراهي خانواده (اين همراهي مي‌تواند براي انساني هيچ بار تفريحي نداشته باشد براي مثال شركت در بسياري مهماني‌ها براي برخي افراد از هر كاري نفرت‌انگيزتر است اما به حكم همراهي خانواده بايد بدان عمل كنند) به همراه خواب و خوراك جاي داد البته بدين صورت نيست كه هر دانشجويي به همه‌ي اين امور بپردازد بلكه فعاليتهاي دانشجويان از دايره‌ي اين عناوين خارج نيست. براي اينكه سير ما در اين بحث روشن گردد بار ديگر سوال اصلي اين مقاله را بازگو مي‌كنيم. پرسش محوري اين نوشته اين است كه آيا ما بايد به فعاليتهاي فرهنگي بپردازيم يا خير. اگر آري چرا و اگر نه چرا؟ حال براي پاسخ به اين پرسش مي‌بايست با توجه به اين پيش‌فرض كه ما دانشجوي مهندسي هستيم هر يك از گزينه‌هايي كه در بالا بدان اشاره شد ذكر كرده و ‌هريك را مورد نقد قرار داده و جايگاهشان را در زندگي خودمان بيابيم. قبل از آنكه به بررسي هر يك از اين گزينه‌ها بپردازيم ذكر اين نكته ضروري است كه هر يك از اين انتخاب‌ها به خودي خود مطلوب است بدين معنا كه مثلاً درآمدزايي فعاليت علمي، همراهي خانواده و يا ديگر گزينه‌ها هيچ يك امور نامطلوبي نيستند و هر يك فوايد و بركات مخصوص به خود را داراست. و اينجا صحبت از ارجحيت و اولويت هر يك از اين امور است درواقع ما در پي اين هستيم كه بدانيم كدام يك از اينها مطلوب‌تر است .

1) درس خواندن: زمانيكه ما اين پيش‌فرض را كه دانشجوي مهندسي هستيم قبول كرديم في‌الواقع درس خواندن را كه لازمه‌ي آن است پذيرفته‌ايم. اگر ما خوب درس نخوانيم نمي‌توان آينده‌ي شغلي مطلوبي برايمان متصور شد با توجه به ميانگين جمعيتي بالايي كه در سنين ما وجود دارد هم‌سن و سالهاي ما در آينده بحران شديدي براي كار خواهند داشت و همچنين با توجه به تعداد بالاي دانشجويان رقابت بر سر كار بسيار وسيع خواهد بود پس از هر جهت اهمال در درس خواندن توجيه‌پذير نيست در ضمن ما چه بخواهيم چه نخواهيم موظف به درس خواندن هستيم ما يك جايگاه در رشته‌هاي مهندسي را اشغال كرده‌ايم جايگاهي كه مي‌توانست به خيلي‌هاي ديگر كه در پي آن بودند برسد پس حالا ما در برابر هزينه‌اي كه خرجمان مي‌شود مسئول هستيم ما در برابر خانواده، جامعه دانشگاه و خودمان مسئول هستيم و فرار از اين تعهد جز سستي و كاهلي علت ديگر نمي‌تواند داشته باشد.

2)تفكر ومطالعه‌ غيردرسي: پرداختن به اين امر از جهات گوناگوني ضروري است در درجه‌ي اول يافتن حقيقت. ما براي هر گزاره‌اي كه به آن معتقديم هر امري كه به آن تعلق خاطر داريم و هر رفتاري كه از ما سر مي‌زند بايد حجيت داشته باشيم بدين معنا كه به نزديكترين عقايد، تعلق خاطر و رفتارها به حق ملتزم باشيم. يكي از اصلي‌ترين راههاي كشف حقايق مطالعه است. به طور مثال ما در كلام اسلامي داريم كه هر مسلماني مي‌بايست در باب اصول دين خود شخصاً تحقيق كند. في‌الواقع قضاوت در اين باب منوط است به مطالعه‌ي وسيعي در باب مكاتب و اديان گوناگون و همچنين نقدهايي كه به كلام شيعي زده شده است. در واقع ما مي‌بايست بواسطه‌ي مطالعه، عقايد خود در هستي‌شناسي، انسان‌شناسي و وظيفه‌شناسي را به سلاح دليل و حجت مجهز كنيم. البته اين با آن واقعيتي كه در ميان عموم مردم جاري است فاصله‌ي بسيار دارد و عموم مردم به جد از تعمق در اينگونه مسائل فاصله دارند. البته اين يك جنبه از مطالعات غيردرسي است و جنبه‌ي ديگر آن به علايق فرد بازمي‌گردد افراد گوناگون بنابر علايق خود به مطالعه در زمينه‌هاي گوناگون علاوه بر آنچه ضروري است (درس خواندن، يافتن حقيقت) اهتمام مي‌ورزند شعر، رمان، روانشناسي تاريخ و بسياري معارف ديگر مي‌تواند مورد تعلق فرد براي مطالعه قرار بگيرد

3) فعاليتهاي علمي غيردرسي: اين مسئله بديهي به نظر مي‌رسد كه صرفاً با درس خواندن نمي‌توان مهندس شد، فراگيري مهارتهاي ديگري نيز براي اين منظور ضروري به نظر مي‌رسد و با توجه به حركت بازار كار در جهت فاصله گرفتن از مدرك گرايي و احتمال تسريع اين روند در آينده اهميت اين مهارتها بيش ] ]>