نظام متكثر و جامعه بيدار: پادزهر بي ضابطگي

گفتگوی هفته نامه نشریه مجنون با امیرحسین ترکشدوز:

جواب را در  ساده بيني مخاطبين جناح ها و گروه ها بايد جست. برخي دوستان ما خيلي مسائل را ظاهري و ساده تحليل مي كنند. خيلي زود فردي را به عنوان انساني شايسته براي يک مسووليت بزرگ در نظر مي گيرند بدون آنكه معيار و شاهد قابل اتكايي داشته باشند. بخشي از مشكلات ما بخاطر همين ساده بيني ها است.

تكثر و جامعه بيدار پادزهر جامعه رابطه سالار

مذهبي هاي طرفدار انقلاب نبايد تمام تخم مرغ هاي خود  را درون سبد اين  دولت و آن دولت قرار دهند

مقدمه: يكي از آسيب ها و آفت هايي كه كم كم گريبانگير كشورمان شده است حاكم شدن رابطه به جاي ظابطه است . امروز ما با خيل عظيم نيروهاي كارشناس و نخبه اي روبرو هستيم كه در درون دستگاه هاي اداري راه ترقی و صعود براي آنها بسته شده است و اين ها به دليل عدم رشد و ارتقاء در جايگاه خود در طول زمان دچار بي انگيزگي و ياس مي شوند و كم كم به سمتي مي رود كه موتور محركي آن كه در واقع بدنه كارشناسي آن است از كار مي افتد  و براي پي بردن به علل و عوامل رشد قارچ گونه رابطه سالاري و خويشاوندي به سراغ امير حسين تركش دوز رفتيم تا در گفتگو با وي زمينه ها و دلايل رشد اين پديده نا سالم را بررسي كنيم .
امير حسين تركش دوز داراي كارشناسي ارشد در رشته هاي فلسفه ، اقتصاد، علوم اجتماعي مي باشد و مديريت سايت احيا
www.ehyaa.net را بر عهده دارد.

مجنون:در اوايل انقلاب شهيد بهشتي (ره) در سخناني  بيان مي كند كه "ديگر مملكت هزارو يك فاميل نخواهيم داشت"به  نظر شما چه زمينه هايي در قبل از انقلاب وجود داشت كه منجر به اين موضعگيري شد؟
من تصور مي كنم ، پيش از انقلاب مبارزاني كه طرفدار امام(ره)و سرنگوني رژيم پهلوي بودند اين  ذهنيت را نسبت به رژيم شاه داشتند كه روابط دروني رژيم مزبور شفاف نيست. در آن حكومت ، ضوابطي كه يك فرد درضمن  آن تنزل يا ارتقاءجايگاه مي يافت  ،از وضوح يا  معقوليت لازم برخوردار نبود  . به نظر مي رسدآنچه در خصوص "پديده  هزارو يك فاميل" نقل  فرموديد با همين پيش زمينه ومن باب  هشدار نسبت به عدم تكرار چنان ساختاري بوده است. ظاهرا" شهيد بهشتي معتقدبوده اند كه روابط دروني در حكومت اسلامي براساس ضابطه هاي مشخص ، عادلانه  و خرد پذير سامان خواهد پذيرفت.پر پيدا است كه  اين خرد پذيري، در چهار چوب ديني است و اگر از عدالت نيز تفسيري وجود دارد براساس آيات و روايات  خواهد بود.
مجنون:آيا در تاريخ معاصر غرب نيز شاهد پديده خويشاوند سالاري و روابط سالاري بوده ايم؟
بله!در تاريخ مدرن اروپا نيز روابط مبتني بر  خويشاوندي  به عنوان يك نيروي سياسي حضوري چشم گير داشته است.اگر چه در برخي نظريه ها  اينچنين اظهار مي شود كه مدرنيته براساس عقلانيت شكل گرفته ومشروعيت  عقلاني آنچنان كه در آراي ماكس وبر مشاهده مي شود، متفاوت از انواع مشروعيتهاي سنتي و منجمله مشروعيت مبتني برخويشاوندي است، ولي اگر اين رويكردهاي تئوريك را كنار گذاريم درخواهيم يافت كه واقعيت در عمل به گونه  ديگري بوده  است.
با اين حال نكته مهم در اين ميان پذيرش و فهم پديده خويشاوندسالاري در هر جامعه است.بدين معني كه مردم در يك جامعه مفروض مي توانند آن را دربافت ذهني خود پذيرفته باشند ولذا  در بين آنها چندان هم  غريب جلوه نكند.در اينچنين جوامعي انتظاراتي از حكومت دارند كه اگر آن انتظارات در چهارچوب خويشاوند سالاري هم تحقق پذيرد براي ايشان مطلوب است.
 مثلا"آنها ميتوانند از حكومت انتظار داشته باشند كه از عهده ي تامين رفاه مادي آنها برآيد و لذا اگر يك حكومت (ولو خويشاوند سالار)در پاسخ گفتن به نيازهاي مردم كار آمد باشد، از نظر آنها مشروع جلوه ميكند و  منجر به آن نخواهد شد كه مثلا" بر عليه حكومت قيام كنند. گو اينكه ما از منظري بيروني ميتوانيم يك چنين مشروعيتي را در صورت همراه نشدن با اقدامات لازم جانبي،مشروعيت] ]>