از اين نسل، متفكر بيرون نمي‌آيد

رابطه‌ي نسل‌هاي انقلاب در گفت‌وگو با دكتر ابراهيم فياض:

فیاض و رابطه نسلهای پس از انقلابكدام‌يك از آقايان شخصيت‌هاي مملكت جنوب‌شهرنشين بودند و حالا هم هستند؟ مردم آن‌جا آن‌ها را در بر گرفته ‌بودند و حمايت‌شان مي‌كردند.. ما اصلاً مردم را به ‌تمام ‌معنا رها كرديم. مخصوصاً در قضيه‌ي بازسازي مردم اصلاً خط ‌زده شدند. نخبگان سياسي و اقتصادي با هم متحد شدند. بعداز انقلاب دولت عيال‌وار پيدا شد. دولتي كه مي‌گفت هرچه من مي‌گويم شما گوش‌ كنيد.

گفته ‌بودم‌اش: «دكتر! حالا نمي‌شه يه جاي ديگه رو مشخص كنين كه برسيم خدمت‌تون؟» و باز گفته بود كه برويم دانش‌گاه امام‌صادق(ع)، دفتر كاراش: «هم فال است و هم تماشا»! من مي‌دانستم. او هم مي‌دانست و قرار بود هم‌آهنگ كند. اما گويا ره به جايي نبرده بود: «آقايون مشكلي نداره. ولي در مورد خانوما شرمنده‌ايم.» ما قبول كرديم. او ولي هنوز اصرار داشت. ساعتي به راي‌زني‌هاي او با مسئولين سپري شد. در نهايت زور مقررات بيش‌تر است. پيش‌نهاد مي‌كند حالا كه اين‌طور شده زمان گفت‌وگو را به روز ديگري موكول كنيم. اين اما برخلاف برنامه‌ي ما است. و بالاخره توافق بر آن شد كه در هم‌آن اتاقك دم در ورودي دانش‌گاه به بحث بنشينيم. و نشستيم. سلام و احوال‌پرسي و بعد … بلافاصله شروع مي‌كند. حتا پيش از آن‌كه ما سئوالات‌مان را به طور شفاف بيان كنيم. مثل سرِ كلاس تند حرف مي‌زند و باز مثل سرِ كلاس در قالب بحث به مقولات پراكنده‌ي ديگري هم گريز مي‌زند؛ از خاطرات سفر به هند و آلمان و فرانسه تا نقد سيستم آموزشي و صداوسيما. همه حرفي زده مي‌شود و كم‌تر در مقوله‌ي اصلي مورد بحث! اما در هم‌آن كم‌تر هم به مدعيات بزرگي اشاره دارد كه تأمل‌برانگيز است. مدعياتي كه اگر وقت بسيار كم ما تمام نشده بود و اگر در آن ساعت جلسه‌ي شوراي سردبيري نشريه‌ي دانش‌گاه نبود و اگر دكتر مي‌توانست بيش‌تر پيش ما بنشيند هركدام قابل مناقشه‌ي جدي مي‌بود.

* موضوع بحث ما فاصله‌ي نسلي است و تمركزمان بر رابطه‌ي نسل سوم انقلاب با دو نسل پيشين‌اش. شما چه ارزيابي‌اي از اين رابطه داريد؟

فاصله‌ي نسل‌ها بحث بسيار متفاوت و گسترده‌اي‌ است. چون نسل را ما در جمعيت‌شناسي 30 سال مي‌گيريم. يعني هر 30 سال كه مي‌گذرد، مي‌گوييم نسل عوض شد. اما در علوم‌ اجتماعي اين چهارچوب‌هاي فرهنگي و فكري است كه نسل را عوض‌ مي‌كند. امروزه در اثر ارتباطات و تحولات عظيم جامعه و مخصوصاً با اين تحركات‌ جهاني كه در بُعد رسانه‌ها است، نسل‌ها به شدت در حال كوچك‌شدن هستند. به‌طوري‌كه حتا ممكن است اين فاصله به يك ‌سال برسد و يك نسل بعد از گذشت يك‌ سال بگويد اين آدم‌هاي نسل‌ قبلي چه‌قدر متفاوت‌اند! بنابراين در جامعه‌ي امروز ما شايد حدود 10 نسل داريم كه به آساني هم نمي‌شود در موردشان بحث كرد. بايد شاخص‌ها را مخصوصاً شاخص‌هاي فرهنگي‌ ـ فكري‌شان را استخراج كرد. مثلاً شاخص‌هايي كه ما در قبل ‌از انقلاب داريم يكي اين است كه آن‌نسل، «نسل ‌كتاب» بودند. سال‌هاي 56 – 57 همه دنبال اين بودند كه كتاب‌ها را بخوانند؛ هرچند چيزي نفهمند. مثل نسل امروز كه «نسل ‌ماه‌واره‌» است و به ماه‌واره نگاه ‌مي‌كند؛ ولو آن‌كه زبان‌اش را نفهمد. ما هم دقيقاً اين‌طوري بوديم. يعني مي‌خواستيم كتاب بخوانيم، ولو نفهميم. نسل ما، نسلي بود كه رسانه‌اش، رسانه‌ي كتاب و مجله بود. ولي رسانه‌ي نسل امروز ماه‌واره و تلويزيون است. نسل امروز، نسلي است كه تبليغات تلويزيوني، اقتصاداش را و خوراك‌اش را و سبك زنده‌گي‌اش را تعريف مي‌كند. يعني كاملاً قدرت انتخاب‌اش را مي‌گيرد و به او مي‌گويد كه چه كار كند. درست مثل آن فيلم كه داستان زنده‌گي آدم‌هايي بود كه در ژنتيك‌شان دست ‌برده ‌بودند و ديگر انسان نبودند. مرده بودند. بعد زنده مي‌شدند و فقط پيام را مي‌گرفتند. حالا واقعاً نسل‌ها به هم‌اين سمت پيش مي‌روند و انتخاب‌شان دارد مي‌شود انتخاب تلويزيوني. و اين فرق مي‌كند با كتاب. كتاب را شما مي‌خواني، در ذهن‌ات حلاجي‌اش مي‌كني، حاوي مطلب سنگين است، درش تفكر مطرح است، هيچ تصويري درش نمي‌بيني به‌جز خط كه آن‌هم تازه مي‌آيد در ذهن و تخيل‌ات تا چهارچوب پيدا مي‌كند. خيلي آزادي و تأمل زياد است و… اما در نسل الآن تلويزيون هم چشم را تسخير مي‌كند، هم گوش را و هم تخيل را. و هيچ‌گونه جاي آزادي براي تأمل فرد نمي‌گذارد.
به ‌طور خلاصه چنين اوضاعي مشكل ايجاد مي‌كند. در نتيجه اين نسل، به شدت حس‌گرا مي‌شود و نسل متفكري نخواهد شد. حالا اگر شبكه‌هاي ماه‌واره‌اي، پشت سر هم فوتبال نشان بدهند، نسل مي‌شود نسل فوتبالي. بعد خودشان هم مي‌گويند چرا چنين نسلي را تربيت كرديد؟ هم‌چنين نسل ماه‌واره، نسلي است كه نسبت به فرهنگ، تكثرگرا است و ديگر نسبت به ارزش‌هاي جامعه‌ي خودش خيلي غيرتي نخواهد بود. نسلي است كه «جهاني» مي‌بيند؛ ولي البته معلوم نيست كه جهاني هم فكر كند.

* براي سهولت بررسي اگر موافق باشيد اين نسل‌هاي متعددي كه اشاره كرديد را در قالب دو نسل كلي بگنجانيم: نسل انقلاب ‌و ‌جنگ و نسل بعد از آن.

قبول ندارم. اين دسته‌بندي كار را خراب مي‌كند.

* خب اگر بخواهيم روي محور ارزش‌ها تقسيم‌بندي ‌نسلي كنيم شما چه تقسيم‌بندي‌اي را پيش‌نهاد مي‌كنيد؟

من بحث ارزشي ندارم. من روي فرهنگ بحث مي‌كنيم. شما اگر بخواهيد ارزشي بحث‌ كنيد، به خيلي جاها كشانده مي‌شويد. چون نسل به اصطلاح خلافِ بعد از انقلاب، قبل ‌از انقلاب هم بودند. من يادم است زمان انقلاب در تظاهرات كساني كه جلودار بودند، لات‌هاي شهر بودند. داش‌مشتي‌هايي كه كسي جرأت نمي‌كرد برود جلوي صف. انقلاب از جنوب‌ شهر شروع شد. طبيعي هم بود. چون مغزهاي متفكري كه پشت انقلاب بودند، بزن‌بهادر نبودند كه با پليس يا با ارتش درگير شوند. ما هم كه نسل دانش‌آموزي بوديم آن پشت‌ها بوديم. خيلي از اين‌هايي هم كه شهيد شدند از سبيل‌كلفت‌ها بودند! اين‌طوري بود. اتفاقاً
من مي‌خواهم هم‌اين را بگويم. به ‌نظر من مسايل اين نسل واقعيت‌گرايانه گفته ‌نشده است. الآن هم خيلي جنگ را بُرش مي‌دهند. صرفاً يك قشري از بسيج را مطرح مي‌كنند و… درصورتي‌كه اين‌ها همه بودند. ملت ما هم‌اين‌ها بودند. مگر در دوره‌ي شاه چه ‌جوري بودند؟ به‌ نظر من اين برش غيرعلمي است. مي‌خواهم بگويم نگوييم نسل. كدام نسل؟ نسل‌ها هنوز هستند. هم‌اين نسل كه رگ غيرت‌اش نسبت به فوتبال گل ‌مي‌كند، اما براي بازسازي كشوراش، نه. چرا؟ چرا نسل قبل توانست در انقلاب و جنگ كاره‌اي بشود، اما نسل حالا نه؟ چون به او گفته شده كه نسل انقلاب چنين و چنان بوده‌اند. او هم مي‌گويد با اين حساب پس من انقلابي نيستم ديگر. به او گفته نشده است كه انقلابي شاخ ‌و دم ندارد. هم‌اين مردم هستند. هم‌اين‌ها بودند كه جنگيدند. هم‌اين‌ها بودند كه معرفت پيدا كردند و…

* پس بسيجي آن زمان نبايد با جوان الآن چندان فرقي داشته ‌باشد؟

من هم هم‌اين را مي‌گويم. همه‌ي اين جوان‌ها مي‌توانند بالقوه بسيجي باشند. بسيجي‌بودن كه به مسجدرفتن و چند ادا و اطوار نيست.

* ولي به نظر مي‌سد اين دو نسل ـ با وجود شباهتي كه به قول شما با هم دارند ـ در فهميدن حرف يك‌ديگر دچار مشكل شده‌اند.

آن يك بحث ديگري است كه چرا هم‌زباني را از بين بردند، اين هم‌دلي‌ها را از بين بردند. و البته اين فقط در مورد جوان‌ها نيست. در بُعد خانواده‌ها هم هست. بين پدر، پسر، دختر، همه.

* چه ‌كسي اين هم‌زباني‌ها را از بين برده ‌است؟

از رسانه‌هاي خودمان گرفته اين‌كار را كردند تا رسانه‌هاي خارجي. حتا هم‌راه و مكمل هم شدند.

* رسانه‌هاي ما كه تحت‌نظر حكومت‌اند. آيا مي‌گوييد ارزش‌هاي آن‌ها عوض ‌شده ‌است؟

بله. كدام‌يك از آقايان شخصيت‌هاي مملكت جنوب‌شهرنشين بودند و حالا هم هستند؟ مردم آن‌جا آن‌ها را در بر گرفته ‌بودند و حمايت‌شان مي‌كردند. مگر مدرسه‌ي‌ رفاه كجا بود؟ يا مدرسه‌ي علوي؟ براي هم‌اين اصلاً در انقلاب ما انحراف به‌ وجود آمد. ما اصلاً مردم را به ‌تمام ‌معنا رها كرديم. مخصوصاً در قضيه‌ي بازسازي [سازنده‌گي] مردم اصلاً خط ‌زده شدند. نخبه‌گان سياسي و اقتصادي با هم متحد شدند. از انقلاب، دولت عيال‌وار پيدا شد. دولتي كه مي‌گفت هرچه من مي‌گويم شما گوش‌ كنيد. نتيجه آن شد كه به اين‌جا رسيديم. اين‌قدر كه حالا ماه‌واره در خانواده‌هاي ايراني هست من در غرب نديدم! اين‌ها مرتباً گفتند و بعد عدم‌واقعيت‌ها روشن ‌شد. بحث‌هاي فرهنگي حالت ايدئولوژيكي ـ سياسي به‌ خود گرفت. بعد هم به مردم براي قبولاندن‌اش فشار آوردند. نتيجه آن شد كه منبع ‌پيام از بين ‌رفت. اعتبار ‌منبع ‌پيام در ايران، بعد از دوم ‌خرداد به‌خوبي ظاهر شد. چرا كه مردم بر عليه پيام‌هاي رسمي خودِ رسانه حركت ‌كردند. يعني منبع پيام اعتباري نداشت. هنوز هم هم‌اين‌طور است. بعد مردم خودبه‌خود ‌رفتند سراغ رسانه‌هاي بيگانه و… و يا از طرف ديگر در آموزش ‌و پرورش فاجعه به‌ وجود آمد؛ آموزش ‌و پرورشي كه دارد نسل تربيت ‌مي‌كند. آموزش‌ و پرورش را منهدم ‌كردند. حالا چه‌جوري انتظار داريد اين سيستم نسل سالم بيرون بدهد؟ تمام ملاك‌هاي اخلاقي و ارزشي ما را در دوره‌ي بازسازي از بين بردند. دانش‌جويان الآن حداقل به‌ اندازه‌ي قبلي‌ها هم مطالعه ‌نمي‌كنند. چون انگيزه‌اي نيست. ذهن‌ها همه قالبي شده ‌است.

* قضاوت‌تان درباره‌ي نسل جوان امروز؟

يك نسل آموزش‌ و پرورشي‌ و صرفاً حافظه‌اي. يك نسل ‌حس‌گراي تلويزيوني. چون ما به مردم گفتيم جاي شما فكر مي‌كنيم. الآن رهبران اين نسل چه كساني‌اند؟ فوتباليست‌ها و ترانه‌خوان‌هاي لس‌آنجلسي.

منبع :هابیل