بازی شغال با دم شیر!

یادداشتی از استاد حاج حیدر رحیم پور ازغدی

و با من درنیافتید زیرا ممکن است من هم چون علیرضا جهانشاهی آن طلبه سیرجانی با شمایان درافتم و نام تک تک رانتخواران زمین را به قلم آورده و بنویسم چرا در مشهد تا زمینهای بیابانی فلان جا و فلان جا ووو رانتخواران بفروش نرسد حتی توزیع یک متر زمین درون شهری هم از طرف دولت محال است

بسمه تعالی                                                 بازی شغال با دم شیر                                   

      نویسنده : حیدر رحیم پور
                                                                                                                     

    ناشر : انجمن طلاب ودانشجویان

پس از نشر گسترده مقاله "کمدی تراژدی کمبود زمین مسکن" و آشکار شدن این حقیقت که تا زمینهای رنگ آمیزی شده رانتخواران، در خم ادارات بفروش نرسد، توزیع زمین مسکن از جانب هیچ کس میسر نیست. بچه شغالانی که حتی دوران شاه خودشان جرأت خیره شدن به ما را نداشتند، مرا تهدید می کنند که اگر آرام نگیری چه و چه می کنیم مثلاً مادرمان را می فرستیم تا پدرت را درآورد، اینان متکی بر ثروت های تیلیاردی و تسلط خود بر ادارات آنچنان گستاخ گشته اند که می پندارند می شود علمداری از علمداران علی را با تهدیدی بترسانند!!

 چه از یاد برده اند که در دوران بکر حکومت راستی های هم اندیش طلحه و زبیر آنگاه که مردم به ستم اداراتشان شورش کردند، چگونه به آغل موشها خزیدند، و چه کسانی علم افتاده ادارات را واراست و به دوش گرفتند و اگر دولت در ماجرای روستای ردّه دست گدایی پیش بسیجیانی که تصور می کرد دوران مصرفش به پایان رسیده، دراز نکرده بود به چه سادگی مشهد تبدیل به شهر سوخته دیگری می شد

و اگر هم رهبری دخالت نمی کرد به چه سادگی انقلاب اسلامی تبدیل به یک انقلاب بُلشریکی شده بود و نمی دانند رهبر به چه پنهانکاری آن هم چندین روز در پی ریشه یابی این فتنه،کوچه به کوچه آن منطقه را گشت و چون ریشه ها را شناخت، خود را ظاهر ساخته و در مجلسی مسئولان را به پرسش گرفت تا هر یک پیرامون قائله اظهارنظر کنند و پس از یاوه گویی های صد تا یک غاز مسئولان خود بگزارش نشست و از این قبیل آیا آقایان به آن طرف شهر هم مانند این طرف شهر می نگرند؟ آیا شهرداری که سالی یک بار جدولهای خیابانهای بالای شهر را مانند لباسهای خود عوض می کند، فلان گودال عقده آفرین وسط فلان میلان را که مشخص است قدیمی می باشد دیده است؟  آیا شهردار در فلان میلان آن تپه خاکی را که مردم پشت تپه را از شهر جدا و زمینگیر کرده دیده است؟ آن میلان آشفته و شلوغی را می گویم که می شود با دو ساعت کار لودری و چند ماشین شن، قابل رفت و آمد کرد تا عقده آفرین نباشد. آقای فلانی چرا لوله های آب و برق تا وسط فلان میلان رفته و به آخر نرسیده؟! و مردم ته کوچه آن همه مبتلاء؟ چرا ساختمان چندین خانه نیمه کاره و مردم آن خانه ها بیغوله نشین می باشند،

چرا صاحبان یازده نفری آن خانه 80 متری این همه بخاطر اجازه ندادن اتمام اطاقشان اشک می ریزند ؟ چرا در فلان میلان خانواده ای وسط حیات منزلشان چادر زده و در چادر زندگی می کنند؟! ووو و بهت الذی کفر و پس از گزارش اندکی از مشاهدات خود به کرسی پریدگان بر کرسی لمیده بی درد و از همه جا و همه چیز بی خبر فرمان دادند شما هم بروید همه آنها را که من دیده ام، ببینید و پس از آن بروید پی کاری که از عهده تان برمی آید و همه را مرخص فرموده و با اخراجشان هر سه قوه تکانی خورده و چند لحظه ای بهوش آمده و کارهایی کردند بخصوص مجلس که رسماً مزاحمت استعلام از ادارات را برداشت.

ولی البته چیزی نگذشت که چون نوبت به حکومت آقای احمدی نژاد رسید چپ و راست برای گره افکنی در کارها با تهدید محضرداران غیر مردمی آنان را واداشتند تا برخلاف قانون دوباره استعلامهای دست و پاگیر را الزامی کنند. بلکه در هر کاری گره ای افکندند تا حکومت احمدی نژاد مردمی را و ناتوان بی خاصیت نشان دهند بنابراین آقای احمدی نژاد هم حق دارد آرزو کند که ای کاش رانتخواران یک عامل مشکل گشای خود را با ده اداری بی هنر و گره افکن در کارهای مردمی سودا می کردند، لیکن آنان هرگز چنین معامله ای را نمی کنند.

در هر صورت آقایان، من اعتراف می کنم که شمایان در بی هنرنمایی حکومت فعلی در بخش زمین موفق شده اید و تمام امور حتی وامها را در قبضه درآورده اید و آشکارا به پرکارترین رئیس جمهوری اسلامی ایران نسبت بی هنری  می دهید و سخنتان نیز جامعه پسند است چه می دانند حل مشکل زمین تا یاران احمدی نژاد همان ها باشند که هستند و دشمنانشان شما که ساده ترین مسئله است از محال گردیده و هر کس دم فرو زند به روزگار شیخ درافتد.ولی تقاضایم از شما این است که با دم شیر بازی نکنید و با من درنیافتید زیرا ممکن است من هم چون علیرضا جهانشاهی آن طلبه سیرجانی با شمایان درافتم و نام تک تک رانتخواران زمین را به قلم آورده و بنویسم چرا در مشهد تا زمینهای بیابانی فلان جا و فلان جا ووو رانتخواران بفروش نرسد حتی توزیع یک متر زمین درون شهری هم از طرف دولت محال است. ولا حول ولا قوه الا با… .