رفتن به بالا

بحران حقیقی کشور

به ياد مطالبات شركت كنندگان در انتخابات

در حوادث پس از انتخابات، در جریان موسوم به سبزها و برخی از خواص بی‌بصیرت،‌ مکررا از کلمه بحران برای توصیف شرایط کشور استفاده شده است. بحران در ادبیات این عده بیشتر ناظر به خیابان آمدن عده‌ای، درگیری‌های پس از آن، احیانا زخمی شدن و یا کشته شد عده‌ای، ‌بوده است. اما روایت‌های دیگری هم می‌توان از بحران ارائه کرد.
عده‌ای حداقل بیست و چهار سال در لایه‌های عالی و میانی کشور مدیریت کرده‌اند. به هر دلیل مردم در تیرماه 1384 تصمیم به کنار گذاشتن این عده از دولت گرفتند. هیچ کس تصور نمی‌کرد که کنار رفتن از قدرت برای این عده اینقدر دشوار باشد.
هجمه‌های سنگین به دولت نهم اولین بازتاب‌های آن بود. گرچه دولت خود در دادن بهانه به دست مخالفان مقصر بود و گرچه دولت ضعف‌هایی داشت اما رویکرد بهانه‌گیری و جنجال سازی در سال‌های اخیر از سوی این طیف مشهود و مبرهن بود. گویی گلستاني را به دولت نهم تحویل دادند و الان کشوری پر مشکل را تحویل می‌گیرند.
همه این جنگ روانی در سال‌های اخیر و جنگ روانی شدیدتر در ایام منتهی به انتخابات را باید در این راستا دید. از گفتن هیچ‌چیز حیا نکردند. ایران را با سومالی مقایسه کردند، رئیس‌جمهور منتخب مردم را خرافه پرست دانستند و ..
دور شدن از حکومت آن‌قدر سخت بود که مهندس موسوی به صحنه آمد. مهندس موسوی که بیست سال سکوت کرد و هیچ‌گاه احساس وظیفه نکرد که به خاطر ارزش‌های امام و انقلاب به صحنه بیاید. اما این بار آمد. خیلی از دوستان خودی از روی این سئوال به راحتی گذشتند که چرا مهندس موسوی در سال‌های حاکمیت تفکرات لیبرال برای انقلاب احساس خطر نکرد؟ چرا 18 تیر نگران نشد و …
به هر حال مردم راه خود را انتخاب کرده بودند و دوباره نخواستند که این عده به حاکمیت برسند. در یک فرآیند قانونی و دموکراتیک دوباره «نه» گفتند.
اما همه آنهایی که نگران قانون بودند و از دیکتاتوری می‌ترسیدند، بهانه تقلب را آوردند. و مدت‌ها صدها جوان صادق را اسیر ادعای بی‌دلیل کردند. اما حقیقت آن بود که می‌خواستند «نه» مردم را با به زانو آوردن دولت و رهبری به «حضور مجدد در حکومت» تبدیل کنند.
و اما گذر زمان حقایق را بر خیلی‌ها روشن کرد و این جماعت سیزده میلیونی که سه میلیونشان به خیابان‌های تهران آمدند، با گذشت زمان و روشن شدند حقایق، ریزش کردند و امروز شاید در خوشبینانه‌ترین حالت از منافقین و سلطنت طلبان تا بقیه معاندین نظام و البته آقای موسوی و طرفداران قلیلش كخ معلوم نيست دنبال چه مي‌گردند به یک میلیون  نفر هم نرسند که این تعداد مخالف در هر نظامی طبیعی است. اگر افراد به اصطلاح پای‌کارشان را بشماریم به ده‌هزار نفر هم نمی‌رسند.
نمک خوردید و نمکدان شکستید: همه آبرویتان از انقلاب است و از امام. قدرت رسانه‌ای‌تان و لابی‌هایتان و تیم‌هایتان و قدرت جنگ رواني‌تان… از برکت حکومت در این کشور شکل گرفت. سي سال براي خود تيم ساختيد، رسانه درست كرديد و …  در سایه اعتماد مردم قدرتمند شديد و حال اين قدرت را برای منفعت شخصی‌تان و عليه مردم خرج می‌کنید!!!

الان بحران اصلی نظام چیز دیگری است:
بحران امروز ما این است که عده قلیل به خاطر دوری از قدرت حاضرند با کمک منافقان و سلطنت طلبان و پشتیبانی بی‌بی‌سی و … امنیت 70 میلیون مردم را به هم بریزند، آرامش را از کشور سلب کنند، ایران را در جهان بد نام کنند، اولویت‌های مسئولان کشور را عوض کنند و… 
بحران اصلی نظام این است که کسی به فکر آن 24 میلیون نیست،  و بهتر بگوییم کسی به فکر 70 میلیون نیست. مطالباتشان، دغدغه‌هایشان مشکلاتشان و …. کسی به فکر کارهای اصلی کشور و همه آنچه به خاطرش 40 میلیون نفر پای صندوق آمدند نیست. همه فراموش کردند آن 24 میلیون ( و امروز 70 میلیون ) را و مطالباتشان.
این عده قلیل فقط یک مطالبه دارند :
ما حذف نشویم.  در حقيقت دارند از مردم انتقام می‌گیرند که چرا به ما رای ندادید…
این خلاصه 5 شرط آقای موسوی بود. ما به خیابان‌های می‌آییم،آتش می‌زنیم و… مگر اینکه شما ما را به عنوان یک جریان جدی بشناسید!!! یعنی «نه» مردم را نادیده بگیرید!!! این ترجمه همان جمله‌ای است که نوشته‌اند «کشور باید قبول کند که بحران وجود دارد.» این همان عبارت زیبایی است که عده‌ای نوشته‌اند «سهم خواهی موسوی»
باید به آقای موسوی گفت:
بحران كشور آن است، نه اين.
* اگر شما به قانون اساسی پایبند باشید کشور شما را به عنوان یک جریان سیاسی پای‌بند به قانون به رسمیت می‌شناسد. هر گونه اعتراضی هم پذیرفته است.
* و اگر به قانون اساسی و سایر قوانین پایبند نباشید کشور ما مثل همه کشورهای دیگر شما را به عنوان جریان سیاسی به رسمیت نخواهد شناخت.
به کشور حق بدهید که رفتار گزینشی با قانون اساسی را قبول نکند. استفاده ابزاری از قانون اساسی جایز نیست. این نوشته مجال آن را ندارد که از شما درباره رفتارتان سئوال کند نشان دهد که شما چگونه از ارزش‌های این نظام برای زمین‌زدن نظام اسنفاده کردید و چگونه برای بازگشت به حکومت همه حرمت‌ها را شکستید. اما همان راهپیمایی 9 دی کافی بود که بدانید مردم همچنان علاقه ندارند شما باشید و شما دست و پا می‌زنید که بمانید… مروری بر تاریخ انقلاب پایان این راه معلوم است…

افسوس می‌خورم به حال برادر رضایی که خودش را سرباز انقلاب و رهبری می‌داند اما دقیقا هما

ن عبارت‌هایی که موسوی با آن به رهبری حمله کرده را پیشنهادی سازنده می‌داند. البته او هم دوست دارد به زور خودش را در بازی ملت جای دهد لیکن…