عاشورا؛ زنگ مرگ حیات سیاسی جریان فتنه

استاد حیدر رحیم پور ازغدی

آری همیشه حق و باطل در جنگ می باشند و مهم این است که دریابیم چرا امروزه این همه زر و زور و تزویر و جهان استکبار با ولی فقیه دشمنی می ورزد و در ستیز است؟! و برای دریافت این حقیقت نخست بایدم به معنی دقیق این دو واژه پردازم.

انسان موجودی اجتماعی است تا آن‌جا که ادامه‌ی زندگی انفرادی او اگر هم محال نباشد، سخت دشوار می نماید. دلیل هم این که هر چه زمان گذشته و انسان متمدن تر شده، اجتماعی‌تر نیز شده است.

و از طرف دیگر، با خلق و خوی زیاده خواهی‌ای که در انسان برای تکاملش به ودیعت گذاشته شده به خوبی در می یابیم اگر مقتدری در جامعه گونه‌ی نظمی نیافریند، تجاوز قوی بر حقوق ضعیف به اقتضاء زیاده خواهی ذاتی او، همیشگی و حتمی است و این تجاوز تا آنجا ادامه پیدا می کند که جامعه متلاشی شود. به نظر شما چرا نخستین ها با این که فرزندان یک خانواده بودند، برخی به غارها پناهنده شدند و برخی به جنگل‌ها گریختند و گروهی بادیه نشینی دشوار را بر ماندن در جامعه ترجیح دادند. آری به آفت زیاده خواهی انسان‌های تربیت‌ناپذیر است که فرستادگان الهی و فلاسفه هر یک برای نظم جامعه، گونه‌ای قانون ارائه دادند و همگان اعلان داشتند که اداره‌ی هر جامعه‌ای را مدیری یا مدیرانی لازم است و تا آنجا که علی(ع) امام عدل و پیشوای دادگران می فرماید هر جامعه را حاکمی باید «و لوکان جائر» زیرا جور جائر یعنی حاکمی که مردم را از اجرای قوانین الهی باز می دارد، بهتر از آن است که در جامعه نظم و ناظمی نباشد؛ چه در جامعه‌ی بی نظم ظلم مدام گسترش یابد و فراگیر و همگانی و خلق و خوی مردم شود.

و از همین رو برای اجرای نظامی صحیح و مناسب با خلقت و فطرت انسانی و بازدهی همه جانبه نیکویی از زیاده خواهی بشر، آفریدگار، خود پروردگاری جهانیان و آموزگاری انسان را به عهده گرفته است و از آغاز هبوط آدم در هر زمان، قوانین مناسب اجتماعی انسان روز را به وسیله‌ی کتابی و فرستاده ای ابلاغ داشته است و نیز از همین روست که دشمنان عدالت در هر زمان با نیرویی در پی نابودی نظام الهی و شکست عدالتخواهان کمر بربسته‌اند. نمرود و فرعون و چنگیز و هیتلر و بوش به شمشیر زورشان عدالت را ذبح می کنند. بتخانه‌های فراعنه و کنیسه های تلموتیان و کلیساهای دست ساز سلاطین جور و صهیونیست‌ها که فرزندان فرهنگی همان تلموتیان‌اند با تزویرشان به مقابله به مسخ عدالت می‌پردازند و قارونیان دیروز و کمپانی های رانت‌خوار امروز به یاری زرهایی که از مستضعفان دزدیده اند، در این قتال مشارکت می‌جویند و پایگاه تزویر امروز همه سازمان مللی که چون ملکی شخصی در قبضه‌ی زر و زور و تزویر است نیز بر همین طریق ره می پیماید.

آری این سه نیروی اهریمنی در هر زمان پشتکارشان درباره‌ی مبارزه با فرستادگان خدا و عدل و عدالتخواهان تا آنجاست که هر کجا یک نیرو، کاربردی نداشته باشد، دو نیروی دیگر به یاریش شتافته و با همکاری یکدیگر عدالت را به خاک و خون می کشند و قدرت را صید می کنند و پایان جنایت‌شان هر یک به اندازه‌ی سهمی که پرداخته اند، از گوشت شکار می خورند.

با همه‌ی این‌ها آنچنان که آفریدگار مقرر داشته و تجربه ها نشان داده، در جهان آفرینش پیروزی و شکست بر پایه‌ی علت‌ها و سبب‌ها می باشد و آفریدگار نیز خود فرماید من ابا دارم از این که حادثی بی اسباب مناسب ایجاد شود. و جنبه‌ی رحمانیت حضرت حق نیز می فرماید: «لیس للانسان الا ما سعی» آن چنان که اگر شمشیر برّان در کف بازوی علی (علیه السلام) باشد، پای عمربن عبدوود را از تجاوز به حقوق بشر قطع می کند و اگر در کف ابن ملجم مغز علی (علیه السلام) را از کار انداخته و چراغ هدایت را خاموش می کند. بنابراین تا ظهور منجی بشر هیچ گونه حکومتی پایدار نیست و جنگ حق و باطل همیشه ادامه دارد و پیروزی از آن کسانی است که اسباب پیروزی را فراهم سازند و از آن اسباب ایمان به خدا. لیکن گرچه هماهنگی همیشگی زر و زور و تزویر مانع اجرای عدالت است و اگر هم پیروز نشود، خدمت دادگران را فلج می‌سازد اما توان ریشه زنی عدالت و ریشه کنی عدالت خواهان را ندارد و پس از هر تک کشنده‌ی خود دگربار پاتکی می‌خورد و نور عدالت متجلی شود.

در آن لحظه که فریب طاغوتیان، جهانی را بت پرست کرده بود، جوانی به نام ابراهیم می تواند با تبر بت‌خانه، بت‌ها را بشکند و با نسبت دادن شکستن بت‌ها به بت بزرگ بی جان، آن چنان ضربه‌ای را بر اندیشه‌ی بت‌پرستی بزند که نمرودی که تا دیروز مدعی خدایی جهان بود و نعره‌ی «انا ربکم العلی» بر می‌کشید، آن چنان از وحشت شورش مردمان از پای درآمد که در لحظه دموکرات و مردمی شده و پایه‌گذار جمهوری مردمی فریبنده شد و فلاسفه فرصتی یابند که در مقابل قوانین ظالمانه فراعنه کتاب‌ها نویسند و آیین دموکراسی را تدوین کنند و نیز در آن روزگار که تزویر جادوگران دربار فرعون در اغوای مردم سخت موفق شده بود، موسای گریخته از تمدن بشری و پناهنده به بیابان‌ها، با عبایی بر دوش و عصایی در دست به کاخ برگردد و خدای روی زمین را به مجادله طلبد و با معجزه‌ای بساط جادوگران و تزویر پشتیبانان زور را برچیند و نیز مسیح (علیه و علی نبینا الاسلام) با سخن گفتن در گهواره، تلموتیان را که در تزویر مشهور جهانند، به خاک ذلت نشاند و محمد(صلی الله علیه و آله) با کتابی گویا و سنت‌هایی همیشه پر طراوت و آموختن روش زندگی و آموزش اخلاق فردی و اجتماعی برای همیشه بزرگترین افشاگر زر و زور و تزویر و استکبار باشد و عترت او با سرلوحه قرار دادن کلمه‌ی لا اله الاالله، فرهنگی را بیافرینند که با پیروی آنان هر گونه سلطه و هر سلطنت‌طلبی به فضاحت کشیده شود. مگر در آن روزگار که و لایت تبدیل به خلافت گردید و باران رحمت تا آن‌جا نباریده بود که مقدس جاهلی بتواند به سادگی بیرون آوردن انگشتر از انگشت، خلافت را تبدیل به سلطنت کند. آیا آن عترت و اولیاء پیامبر نبودند که با پرداخت هر گونه بهای غاصبین خلافت و ولایت را آن چنان رسوا ساختند که باز هم اسلام زنده ماند و تا آنجا تاریخ را گویا و صحنه را روشن و شناخت خطوط را آسان ساختند که با همه‌ی سانسورها و شمشیشرهای از غلاف کشیده مسلمانانی، 1200 سال پس از مغالطه و ستم زر و زور و تزویر دگر بار مذهب رسمی کشور ایران شاهنشاهی را مذهبی بر پایه‌ی ولایت علی اعلان داشتند و یا پس از 1400 سال که از رحلت نبی و ولی منصوب می‌گذشت، شاه را از کشوری شیعی مذهب در عصری که همه‌ی مسلمانان شاه باور بودند، فراری نساخت.

با همه‌ی این‌ها تا شیطان باشد، شیطان پرستان و شیطان صفتانی که پروردگاری خداوند و آموزگاری پیامبران را نپذیرفته‌اند، می‌توانند بر پایه‌ی آزادی خود و توان انتخاب و اتکاء به زر و زور و تزویری که دارند، با طرحی نو به مقابله با خط عدالت و عدالت‌خواهان برخیزند. شگفت این که آن گاه که پیامبری محبوب رحلت می کند تزویر، تندیس او را یادگار می سازد و بت‌پرستی پایه‌گذاری می‌شود. در آنجا نیز که معجزه ای الهی مانع سوختن ابراهیم می گردد، کفر به جای این که سردی آتش را معجزه‌ی آشکاری از طرف پروردگار بدانند با تزویری نو، نفس آتش را مقدس القای کرده و به نفس آتش ارزشی ملکوتی داده و ساده دلانی را ناخودآگاه آتش پرست می سازد و نیز آنگاه که موسی (علیه السلام) ده روز دیرتر از مناجات با خدا بر می‌گردد، سامری نفوذی از طرف جادوگران فرعون در میان امت موسی، گوساله‌ای طلایی را برای ستایش مردم می‌سازد و فتنه ای را می‌آفریند که یهودیان منحرف تا به قیامت زرپرست و تلموتیان می توانند ساده دلانی را گاوپرست سازند و نیز آن‌گاه که مسیح در گهواره سخن می‌گوید به جای این که بر عظمت پروردگار پی برند، از عظمت‌اش کاسته و دو شریک هم برای خدا می سازند و پایه‌گذار مکتب تثلیث می شوند و نیز تلموتیان طرح چنین گمراهی را در آن روزگار که شیعیان عظمت علی امیرمؤمنان را دریافتند، چنین طرحی را برای اغوای شیعیان و انحراف مذهب شیعه ریختند. لیکن علی ولی بود و از چنین خطایی در نگذشت و تنها کسانی را که دستور سوزاندنشان را داد، علی پرستان بودند، یعنی تزویری را سوزاند که می‌خواست علی را خدا هم خدا بشناساند و نیز جهلی که علی پرستی را القا می کرد، ریشه‌کن ساخت و از این زیباتر آن گاه که محبت شیعه‌ای به ولی روز به حد افراط می‌رسد و امام از گم راهی‌اش می‌ترسد، به او می‌فرماید اگر دوست ما می‌باشی و می‌خواهی با ما باشی سجده برای خدا را طولانی کن.

آری همیشه حق و باطل در جنگ می باشند و مهم این است که دریابیم چرا امروزه این همه زر و زور و تزویر و جهان استکبار با ولی فقیه دشمنی می ورزد و در ستیز است؟! و برای دریافت این حقیقت نخست بایدم به معنی دقیق این دو واژه پردازم.

فقیه در لغت به کسی گفته می‌شود که نشانگر خوبی است و هدف را خوب می شناسد و همیشه تیر را به نشانه
می‌زند و اسلام بلیغ، چنین نامی را برای دین شناسانی برگزیده که با معلوماتی همه جانبه از احکام اسلام بتواند هر مشکل اخلاقی و فرهنگی و اعتقادی فرد یا جامعه را از قرآنی که می فرماید حکم هیچ خشک و تری نیست که در قرآن نباشد و از سنت‌های همیشه پرطراوت پیامبر استنباط کند و به جای خود به کار گیرد و هر مشکل فردی یا اجتماعی جامعه‌ی اسلامی را بر پایه اسلام ناب برطرف سازد. یازدهمین پیشوای شیعه نیز آنگاه که به حکمت پروردگار مقرر شد که دوازدهمین پیشوای شیعه ذخیره بماند و ظاهر نشود و امامت شیعه به فقها واگذار شود، مشخصات دیگری را هم برای فقهایی که می‌توانند «ولی» و رهبر امت شوند، افزود.

ولی در لغت به بارانی می‌گویند که پس از نخستین باران بهار با همان نظم و با همان لطافت باران نخستین ببارد و بذرهایی را که باران پیام‌آور بهار در دل خاک یا پیامبر، در دل آدمیان زنده کرده است، برویاند و اگر باران دومی نبارد گلستان نبی هم چون روزگار نباریدن ولی پس از رحلت پیامبر پژمرده گردد و اگر هم باران دومی نم نم ببارد، آب به ریشه نمی رسد هم چنان که سخن فقیه مرده علم، به جان ها نمی نشیند. و بذرهایی که به برکت باران اولی زنده گردیده است اندک اندک در دل خاک می میرد و اگر هم جرجر ببارد و چون سلاطین خودباور، باشد زمین کوبیده گردد و نورَسان سرکوب می شوند و نموشان دشوار و اگر هم شَرشَر ببارد بذرها و خاک‌های حاصل‌خیز را می‌شوید و با خود می برد و به دریا می ریزد و چون هیتلر و بوش همه‌ی ارزش‌ها را نابود می‌کند. بنابراین فرهنگ اسلامی با در نظر گرفتن همه‌ی ارزش های واژه، کلمه ولی را نام برای جانشین پیامبر اسلام برگزیده است و قرآن هم بر پایه‌ی اسناد آفرینش و با در نظر گرفتن ضدارزش‌هایی که شیاطین می‌آفرینند و بر امت خود می‌بارانند برای طاغوتیان که جانشین شیطانند همین واژه را برگزیده‌است تا تسمیه ها به شناخت مسماها کمک کنند و به یاری نامی گویا ارزش صاحب نام شناخته شود.

با این شرح، فقه از لوازم ذاتی جانشین نبی می باشد و صفتی توضیحی است نه تأسیسی. صفاتی را هم که یازدهمین امام افزوده اند برای شناساندن بهترین مصداق است و صفاتی تأکیدی و به منظور شناساندن هر مدعی ولایت و جلوگیری از مدیریت عالم] ]>