رفتن به بالا

گیر و دار

« بعضی‌ها در فضای فتنه، اين جمله‌ی « كن فی الفتنه كابن اللبون لا ظهر فیركب و لا ضرع فیحلب » را بد ميفهمند و خيال ميكنند معنايش اين است كه وقتی فتنه شد و اوضاع مشتبه شد، بكش كنار ! اصلاً در اين جمله اين نيست كه: «بكش كنار». اين معنايش اين است كه به هيچ وجه فتنه‌گر نتواند از تو استفاده كند ؛ از هيچ راه. « لا ظهر فيركب و لا ضرع فیحلب » ؛ نه بتواند سوار بشود، نه بتواند تو را بدوشد؛ مراقب بايد بود… خب، اين كنار كشيدن، خودش همان ضرعی است كه یُحلب؛ همان ظهری است كه يُركب! گاهی سكوت كردن، كنار كشيدن، حرف نزدن، خودش كمك به فتنه است. در فتنه همه بايستی روشنگری كنند؛ همه بايستی بصيرت داشته باشند. »

گیر و دار

خشکیده است در گذر روزگارها

شور هزار رود در این شوره‏زار‏ها

 

بی-دار مانده‏ای و تو را خواب دیده‏اند

در بامدادهای مه‏آلود، دارها

 

وقت بهار بود ولی باز هم زمین

چرخید بر خلاف قرار و مدارها

 

بختش سیاه بود سپیدار و دار شد

تا سهم ما چه باشد از این گیر و دارها

 

جنگی نمانده‏است مگر جنگ زرگران

خو کرده دست تیغ به نقش و نگارها

 

ما مانده‏ایم و چشم و دلِ رو به قبله‏ای

ای قبله قبیله چشم انتظارها!

(اردیبهشت ۸۸)
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 13:53  توسط محمدمهدی سیار  |  62 نظر
دوشید فتنه­ای شتران دو ساله را…
 

از حلقه­هایمان به­ در افتاد رازها

با قیل وقال بی­ثمر عشقبازها

 

دوشید فتنه­ای شتران دو ساله را

بر دوششان نهاد به بازی جهازها

 

شوخی شده­ست و عشوه نماز شیوخ شهر

رحمت به بی­نمازی ما بی­نمازها

 

خیل پیاده­ایم، کجا بازگو کنیم؟

رنجی که برده­ایم ز شطرنج­بازها

 

ماییم و زخم خنجر و دست برادران

 ماییم و میزبانی این ترکتازها

 

در پیش چشم کوخ نشینان غریب نیست

از کاه، کوه ساختنِ کاخ­سازها

 

قرآن به نیزه رفت…خدايا مخواه باز

بر نیزه­ها طلوع سر سرفرازها

 

در گنبد کبود زمان ما کبوتران

بستیم چشم و بسته نشد چشمِ بازها

 

 ما را چه غم ز هرزه گیاهی که سبز شد

بر خاکمان مباد هجوم گرازها

 

 
قبل التحریر :« بعضی‌ها در فضای فتنه، اين جمله‌ی « كن فی الفتنه كابن اللبون لا ظهر فیركب و لا ضرع فیحلب » را بد ميفهمند و خيال ميكنند معنايش اين است كه وقتی فتنه شد و اوضاع مشتبه شد، بكش كنار ! اصلاً در اين جمله اين نيست كه: «بكش كنار». اين معنايش اين است كه به هيچ وجه فتنه‌گر نتواند از تو استفاده كند ؛ از هيچ راه. « لا ظهر فيركب و لا ضرع فیحلب » ؛ نه بتواند سوار بشود، نه بتواند تو را بدوشد؛ مراقب بايد بود… خب، اين كنار كشيدن، خودش همان ضرعی است كه یُحلب؛ همان ظهری است كه يُركب! گاهی سكوت كردن، كنار كشيدن، حرف نزدن، خودش كمك به فتنه است. در فتنه همه بايستی روشنگری كنند؛ همه بايستی بصيرت داشته باشند. » (آقا. در دیدار خبرگان)
بعدالتحریر:"ابن اللبون" میشود شتر دو ساله