نامه ای از شهید علم الهدی: به پله فکر نکنید

به بهانه ی 16 دی ماه/ سال روز شهادت شهدای هویزه:

درست همان گونه مي انديشيم و همانگونه انتخاب مي كنيم كه فرهنگ مادي بورژوازي غرب به ما تحميل كرده و معيار ارزش هامان بسته بندي شده از غرب مي آيد، اما خود نمي دانيم و نمي فهميم و خيال مي كنيم كه انديشه و فكرمان اسلامي است؛

خواهر عزيز!
پس از اهداء سلام و درود، رسيدن به فلاح را برايتان آرزو مي كنم.
چون در آغاز قدم گذاشتن در سال جديد از شما دور بودم و نتوانستم خود را به اين راضي كنم كه سال نو را آغاز كنم و در اين لحظات حساس از عمر با شما سخن نگويم، ناچار براي اولين بار قلم به دست گرفتم و با شما حرف مي زنم.
ساعتي پيش داشتم مطالعه مي كردم، به يك جمله رسيدم. در مورد اين جمله ي زيبا فكر كردم و مناسب ديدم كه نتيجه ي اين ساعات فكر را كه در آستانه ي شروع سال جديد بود برايتان بنويسم.
شاندل Shandle متفكر بزرگ اروپاي قرن بيستم در مورد چگونگي زندگي انسان در قرن بيستم مي گويد: «انسان اين عصر زندگي را وقف تهيه ي وسايل زندگي مي كند».
ما زندگي را در رنج مي گذرانيم تا راحتي و آسايش ايجاد كنيم؛ تمام عمر مي دويم به اين اميد كه لحظاتي بنشينيم؛ تمام عمر زحمت مي كشيم تا استراحت كنيم و البته عمر مي گذرد و راحتي و آسايش و نشستن و آرامش را لمس نمي كنيم و نمي يابيم. زيرا مرتبا از طريق اجتماع به ما نيازهاي جديد تلقين مي شود؛ نيازهاي كاذب و مصنوعي كه دائما در آرم به وجود مي آورند به وسيله ي تبليغات است. تلويزيون را روشن مي كنيد، بعد از دو ساعت خاموش مي كنيد به خودتان نگاه مي كنيد، مي بينيد هفت ـ هشت احتياج خريد تازه به وجود آمد كه قبلا لازم نداشتيد؛ قبلا مثلا با خاكستر ديگ را مي شستيد، امروز حتما بايد پودر … بخريد. بوردا مي خريد. زن روز مي خريد. نگاه مي كنيد، در فكر تهيه لباس ها و مدل هاي آن مي افتيد. استعمار فرهنگي و فرهنگ زدائي از طريق تقليد، تشبه، رقابت، مصرف هاي مصنوعي و سمبليك و جلب توجه است و اينجاست كه به سخن عميق محمد (ص) كه «من يتشبه بقوم فهو منه» كه از كلمه «شبه» استفاده شده، اگر زندگي مان مثل اروپايي ها شد، اگر وضع لباس مان مثل مدل هاي ارائه شده ي زن روز و بوردا و خانم … شد، خود نيز از نظر خصوصيات انساني و درك و انتخاب راه زندگي به سوي او شدن ميل كرده ايم.
يكنواختي و قالبي شدن انسان ها در جوامع گوناگون و مخصوصا در ملت ما كه مرتبا به وسيله برنامه هاي فرهنگي مان در سطح وسيعي از طرف مسئولان امر پياده مي شود، همه در قالب هاي ماشينيسم به خاطر بالا بردن مصرف جهاني، مخصوصا [در] جهان سوم كه دنياي صنعتي به ما تحميل مي كند. غارت اصالت ها، منابع معنوي و از بين رفتن خصوصيات زندگي شرقي و يا اسلامي كه عبارت از مصرف هر چه كمتر و توليد هر چه بيشتر به وسيله عوامل آموزشي دگرگون مي شود. چرا كه اروپاي صنعتي مي بايست براي توليدات اضافي خود مصرف كننده پيدا كند. و چه كند كه بتواند كالاي مصرفي بدهد و مواد توليدي بگيرد و منت هم بگذارد و خود را هم بالاتر و متمدن قلمداد كند و اگر هم سواري خواست، خر خوبي تربيت كرده باشد و …)
ابتدا با استعمار فرهنگي كار خود را آغاز مي كند و سپس از يك خصيصه ي پاك و اصيل خدايي كه به رسم امانت به انسان داده شده استفاده مي كند و آن تنوع كه شكلي از تكامل است.
مي بينيم (همراه با درد) كه تمام فلسفه ها و مذهب ها و ايده آل ها و عشق ها و خواستن ها و … خلاصه شده در اين: اصالت مال زندگي مادي است. بنابراين وقتي زندگي مادي اصالت دارد، هدف، رفاه است. پس براي چه بايد كار كرد؟ براي ساختن وسايل آسايش.
به نظر شما آيا انسان امروز بيشتر آسايش دارد يا انسان ديروز؟
پس همه نيروهاي مان صرف فدا كردن آسايش زندگي، براي تهيه ي وسايل آسايش زندگي [است].
داستان شازده كوچولو را خوانده ايد؟
آيا قرباني شدن آسايش زندگي براي چه؟ براي تكامل؟ براي تعالي؟ براي رفتن به حقيقت؟ براي رسيدن به ايده آل هاي مقدس انساني؟ براي تقرب و نزديكي به بهترين دوست و يار او (الله)، نه براي به دست آوردن وسايل آسايش زندگي. زيستن براي مصرف، مصرف براي زيستن.
يك دور باطل، دور حماقت، كار، استراحت، ‌خوردن، خوابيدن؛ همين و بس!!
بهتر است كمي فكر كنيم ملاك ما براي شناختن افراد چيست؟ مثال مي زنم: آيا وقتي مثلا به خواستگاري مي رويد، چه مي پرسيد؟ مي پرسيد كه آيا شما آدم باهوشي هستيد؟ با شهامت هستيد؟ چه مقدار وقار و اصالت داريد؟ چه مقدار قرآن را درك كرده ايد؟ چه مقدار در تاريخ و اقتصاد و جامعه شناسي و انسان شناسي و تفسير و فهم سخنان ائمه (ع) مطالعه داريد؟ معلوماتتان چقدر است؟ و … هرگز!
درست همان گونه مي انديشيم و همانگونه انتخاب مي كنيم كه فرهنگ مادي بورژوازي غرب به ما تحميل كرده و معيار ارزش هامان بسته بندي شده از غرب مي آيد، اما خود نمي دانيم و نمي فهميم و خيال مي كنيم كه انديشه و فكرمان اسلامي است؛ در صورتي كه انديشه اي كه قرآني به ما مي خواهد بدهد، درست عكس آن است و با آن در تضاد كامل است و اصلا انديشه ي تربيتي قرآن براي از بين بردن چنين ارزش ها و معيارها و طرز تفكرها و برداشت ها و چنين شناختي است نسبت به زندگي، حيات و مسايل مادي، نيازها، آرزوها، خواست ها، ايده آل ها و …)
و ما تمام تلاش مان و ناراحتي هامان و رنج ها و حتي نوع احساس هامان در اين است که بهتر زندگي کنيم؛ به جاي انديشيدن به اينکه چگونه بايد زندگي کنيم و چرا؟ زندگي يعني چه؟ تلاش براي چه؟ اصلا چرا زندگي مي کنيم؟ و به اينها توجه نداريم، چرا که نتوانستيم خود را از لجن فرهنگ بورژوازي نجات دهيم؛ از لجن مصرف بدون توليد، از لجن زندگي خلاصه شده در ماديات و تمام نيروهاي خلاق و نبوغ هاي سرشار را در وسيله خلاصه کردن، درست مثل کسي که پله اي گذاشته تا خود را به پشت بام برساند، اما همين که پا روي پلکان اول گذاشت، آن ] ]>