آمدند که عمود خیمه را بردارند و باز…

یادداشت عضو شورای مرکزی جنبش در مورد قیام 19 دی در خبرگزاری برنا

مردم در صحنه بودند، اما خواص بی بصیرت، مسئله دارها، تکیه به زن و فرزند و حزب و دفتردارها از ولایت پذیری مردم جا ماندند، اما آیت الله نوری همدانی ها دریافتند با هر مقام علمی و دنیایی باید از ولایت دفاع کرد، ولو متحجرین و کیسه به نام دین و سابقه دوخته ها نیایند. و در این راه هر هزینه ای داد و هر اقدامی کرد از بیانیه و راهپیمایی و روشن گری تا حتی شعار دادن و دعوت مردم به تکرار که خامنه ای کوثر است… دشمن او ابتر است

19 دی 57 سالروز قیام مردم قم علیه وجهه ای از اسلام امریکایی بود که تبدیل به یک نقطه عطف تاریخی شد. این واقعه از چند منظر قابل تامل است، که به ویژه بعد از ده روز از حماسه تاریخی 9 دی 88 بازخوانی آن می تواند درس های بزرگی برای امروز ما داشته باشد.

1- اسلام ناب و تقابل با اسلام امریکایی

امام و مردم ،به تبعیت از امام بر اساس سیره معصومین و انبیای الهی به ترسیم جبهه فکری و سیاسی جامعه پرداختند و برداشت های انحرافی، واپسگرایانه، التقاطی از دین با پوسته مذهبی که با از دست دادن روح دین و معنویت و عدالت با اشرافیت و استکبار گره خورده بود قیام کردند و حقیقت وجود دو تفکر حق و باطل در قالب دین را به نمایش گذاشتند و از پوسته ظاهری که مجلس عزای امام حسین را هم به فراخور زمان حاضر بود برگزار کند، حج هم برود، اگر لازم بود نماز هم بخواند اما دین منهای مسئولیت، عدالت، ولایت، جهاد، حقیقت، امر به معروف و نهی از منکر، حب و بغض لله را به نمایش بگذارد تبری جستند و از روح دین که ولایت است دفاع نمودند. و با این انگیزه بدون توجه به زخم زبان های متحجران و تبلیغات غربزدگان
” بودند کسانی که با تالیفات بسیار که حتی بعدها صاحب رساله شدند در همان زمان در کیهان و اطلاعات مقاله می نوشتند و امام و شاه را به صلح و سازش دعوت می کردند. اما شیخ حسین نوری همدانی ها دفاع از ولایت را بی هیچ چشمداشت و سودی تکلیف اول خویش می دید و سازش با ظالمین را بر نمی تافت “و اقدامات تقابلی مافیای قدرت و ثروت و اطلاع رسانی به حمایت از این اصل پرداختند که "بنی الاسلام علی الخمس …. و ما نودی بشی کما نودی بالولایه". امت، جایی که دید امام و ولایت در خطر است و دعوا سر اصل بنیادین دین است در 19 دی به صحنه آمدند.

در سال 88 نیز همین گونه شد بغض های بدری و و خیبری و حنینی ولایت را نشانه رفت و اسلام آمریکایی با علم کردن دین رحمانی و به نیزه کردن قرآن ها با سوء استفاده از نمادهای دینی و به صحنه آمد و ولایت را نشانه رفت. قانون اساسی، رای مردم، هم به امام راحل توهین کرد، هم ولایت را در عمل نپذیرفت و در شعار هم مرگ بر اصل ولایت فقیه و دین از سیاست جداست سر دادند. و مردم به قیام برخواستند.

2- ولایت فقیه و دین از سیاست جدا نیست

میرزای شیرازی زمانی که فتوای تنباکو را داد و حضور دین در ساحت دیانت که به تبع عمل سازمان غیر دینی کلیسای مسیحی و کنیسه های یهودی زمینه ساز فرار انسان مدرن از دین شده بود و روشنفکران غربزده وطنی و عدم عمل بعض متدینان به وظیفه شان و جریان دین ستیزی به بخشی از طبقه متوسط شهری جامعه ما سیلان پیدا کرده بود و دینداران سنتی ما نیز به تبع قرن ها در فشار بودن شیعه به احکام فردی تنزل پیدا کرده بود را بعد از قرن ها تثبیت کرد و شمه ای از وظایف حتمی اجرای احکام شریعت و تشکیل حکومت دینی را به نمایش گزارده بود، در اوج حماسه تبعیت مردم از ولایت و حضور در صحنه ابراز ناراحتی کرده بود که دشمنان و غربی ها حال که اهمیت مسئله ولایت دینی و نقش آن را فهمیدند و آن را رها نخواهند کرد.

3- استراتژی اسلام آمریکایی

در 19 دی 57 بعد از یک سلسله تبلیغات دستگاه های تبلیغی رژیم، و بنگاه های فکری و فرهنگی وابسته به بیگانه، مدرنیزاسیون، به راه انداختن پیاده نظامان جریان به خیابان ها و… کار به جایی رسید
” با خمینی بودن در جنگ بر سر تنزیل انقلاب نیز با همراهی با ولایت سر تاویل انقلاب چنین است و صد البته جمل ها صفین ها و ونهروان هایی دارد که بسته به عمل خواص شکل می گیرد. “که مجبور شدند از یک اقدام استفاده کنند و آن هم توهین به ولی فقیه (امام راحل) بود، چرا که در یافته بودند ستون این خیمه ولایت است و جز با آن با چیز دیگری از جا کندن این خیمه میسر نخواهد شد. و با انجام تمام این محرمات باز ادعای اسلام و ترقی و توسعه داشت از سوی دیگر جریان التقاطی و نیز جریان متحجر به پشتیبانی اسلام آمریکایی آمدند.

در سال 88 هم همین روند طی شد. نفی ولایت فقیه، نفی آرمان های انقلاب و اصول بنیادین خط امام، توهین به امام خمینی و هتک حرمت امام حسین به عنوان تیر آخر به کار گرفته شد. و همزمان با آن شبکه تبلیغی آن وارد کار شد.

4- عملکرد خواص

در 19 دی 57 مردم کنار امام ایستادند و در نخبگان و خواص و علما نیز آنها که از بند تحجر و اشرافیت و غربزدگی رها بودند آمدند. شیخ حسین نوری همدانی به مصداق البریء جریء همراه امام ایستاد و در آن روز که آرمان گرایی با هزینه ای به قیمت شهادت و زندان و شکنجه و از دست دادن جایگاه و لومه لائمان همراه بود، ایستاد و علمدار شد. بودند کسانی که با تالیفات بسیار که حتی بعدها صاحب رساله شدند در همان زمان در کیهان و اطلاعات مقاله می نوشتند و امام و شاه را به صلح و سازش دعوت می کردند. اما شیخ حسین نوری همدانی ها دفاع از ولایت را بی هیچ چشم داشت و سودی تکلیف اول خویش می دیدند و سازش با ظالمین را بر نمی تافتند و جنگ روانی و فشار اسلام آمریکایی و فرصت ها و متحجرین و غربزده ها هیچ خللی در اراده ولایی ایشان ایجاد نمی کرد.

در سال 88 مردم در صحنه بودند، اما خواص بی بصیرت، مسئله دارها،
” در 19 دی 57 مردم کنار امام ایستادند و در نخبگان و خواص و علما نیز آنها که از بند تحجر و اشرافیت و غربزدگی رها بودند آمدند. شیخ حسین نوری همدانی به مصداق البریء جریء همراه امام ایستاد و در آن روز ک] ]>