رفتن به بالا

آپارتايد سبز

green_rabbit.jpgرفتار عملی طرفداران سبز نیز موید تفکر تبعض پسند آنها بوده است. سبزها هیچگاه جواب این سوال را نداده اند که اگر انها بی شمار هستند پس چرا اعتراضات آنها تنها به تهران خلاصه شده است و چرا رفتار اعتراضی انها در شهرهای دیگر تکرار نمی شود.از این نظر افرادی که اینها مردم خطابشان می کنند، تنها عده ای از تهرانی ها هستند که آن هم تنها در اجتماعات عمومی دولتی و مذهبی انگل وار به جمعیت می چسبند تا ظهوری را از خود نشان دهند. آیا تمامی مردمی که در شهرستانها و روستاها هستند مردم نیستند؟

  رفتارشناسی جریان سبز بیانگر نکاتی اعجاب برانگیز از آپارتایدی است که آنها درصدد اعمال آن در ایران هستند.
این آپارتاید سبز از چندین جهت قابل رد گیری است:

1- رفتار نظری پس از انتخابات اصلاح طلبان: رفتار اصلاح طلبان در اعتراض بی مدرک و دلیل بر انتخابات و نحوه توزیع آرا مردمی نشان از وجود این آپارتاید در رفتار نظری اصلاح طلبان و قسمت عمده ای از حامیان آنها داشت. معنی رفتار اصلاح طلبان پس از انتخابات به این معناست که چون آنها در شمال تهران و مناطق مرفه نشین شهرهای بزرگ دارای اکثریت قریب به اتفاقی نسبت به رقیب بوده اند پس این آراء انها دارای ارزش مافوق نسبت به دیگران بوده است و آنها مجاز هستند تا خود را محق برای اعتراضات بدانند. در این رفتار نظری آراء دهاتی ها، پایین شهری ها و حتی قشر مذهبی، ارزش کمتری دارد و مهم کیفیت آراء می باشد که درآراء افراد عمدتا بالاشهری و روشنفکر مآب ظهور دارد.

2- رفتار عملی در اعتراضات: رفتار عملی طرفداران سبز نیز موید تفکر تبعض پسند آنها بوده است. سبزها هیچگاه جواب این سوال را نداده اند که اگر انها بی شمار هستند پس چرا اعتراضات آنها تنها به تهران خلاصه شده است و چرا رفتار اعتراضی انها در شهرهای دیگر تکرار نمی شود.از این نظر افرادی که اینها مردم خطابشان می کنند، تنها عده ای از تهرانی ها هستند که آن هم تنها در اجتماعات عمومی دولتی و مذهبی انگل وار به جمعیت می چسبند تا ظهوری را از خود نشان دهند. آیا تمامی مردمی که در شهرستانها و روستاها هستند مردم نیستند؟

3- برخورد دوگانه با جمعیت در خیابانها: از نظر سران گروه سبز، مردم تهران هم تنها آشوبگرانی هستند که در عاشورا یا 13 آبان و16 آذر به اجتماعات می چسبند وگرنه جمعیت عظیم مردم  در راهپیمایی اعتراض آمیز عاشورائیان جماعت گرسنگان و روستائیانی هستند که به زور ساندیس و ساندویچ و مرخصی به خیابان آمده اند. توجه کنید که علنا روستایی و گرسنه و پایین شهری را جزء مردم و انسانها نمی دانند اما عده ای آشوبگر را که به تحریک بی بی سی و صدای امریکا به اموال عمومی آسیب می¬زنند و فحاشی می کنند را مردم خداجوی و فرهیخته خطاب می کنند که باید به آنها توجه کرد.

4- سرکوب خاموش آزادی بیان: کافی است یکی یا چند نفر از این جماعت در جمعی حضور داشته باشند. آنها این حق را برای خود قائلند که از میان یک جمع بزرگ، با پر رویی تمام نظراتشان را در بوق کرده و چنان جوی می سازند که کسی جرات نکند با انها مخالفت کند وگرنه روستایی، گرسنه، بی سواد، سیب زمینی خور و نفهم خواهد بود. حتی اگر طرف مخالفشان استاد دانشگاه هم باشد او را سهمیه ای و بسیجی خطاب می کنند و اگر جزء آنها هم نباشد در مرحله اخر طوری به او می گویند که از شما انتظار نداشتم اینطور فکر کنید که طرف احساس خجالت شدیدی کرده و دیگر چنین حرفی را نزند.
در هر صورت این افراد در جمع مثلا 30 نفره یک کلاس شاید 10 درصد باشند اما جو را طوری نشان می دهند که فقط آنها حرف زده و دیگران سکوت کنند. اینها هیچگاه به این فکر نمی کنند که اکثریت مردم ساکت در جمع یک کلاس یا اتوبوس یا خیابان، چرا ساکت هستند؟ و آیا سکوتشان به معنی تایید حرف آنهاست؟

5- تبعیض در محکومیت کشته شدگان: سران اصلاح طلب هیچگاه جواب نمی دهند که چرا بی تدبیری آنها در کشته شدن چندین هموطن مظلوم در جریان اعتراض های نسبتا آرام و بدون حمایت خارجی در شهرهای سبزوار، سمیرم و… در زمان دولت آقای خاتمی و شهرهای قزوین و مشهد و اسلامشهر در زمان دولت آقای هاشمی سزاوار محکومیت نبود، اما کشته شدن چند نفر از معترضین در تهران (که البته باید پیگیری و مقصرانش مجازات شوند) باید در بوق جهانی شود؟ مگر آن سمیرمی و آن اسلامشهری که به بی تدبیری و تبعیض در زمان آقای خاتمی و هاشمی اعتراض کردند، مردم ایران نبودند؟ آیا خون این کشته شدگان سبز، سرخ تر از آنهاست؟