أين عمار؟ واحد شبانه‌روزي انقلاب اسلامي

محمدحسين بدري

يكي مي‌گفت اگر اين جماعت را از ميان كساني كه به هواداري‌شان به مناسبتي توي خيابان مي‌آيند، از ميان اين ٤ نفر و نصفي «سبز به دستان» كنار بگذاريم، چه كسي باقي مي‌ماند كه نشانه‌اي از ادامه جريان اقليت مدعي اعتراض سراسری به نفع بی¬بی¬سی قدیس و صدای پاک آمریکا باشد؟

1) این چهار نفر و نصفی

«خودتان بوديد. خودتان خيابان‌ها را بستيد، اموال مردم را آتش زديد، ماشين‌ها را، امكانات شهري را، خودتان مسجد را آتش زديد، طرفداران ما نبودند.»

مي‌گويند آنها كه نمازجمعه سبزي را به‌طور مختلط، با كفش و جابه‌جا «دست در دست هم به مهر» به‌جا آوردند، هواداران ما نبودند، آنها كه با آرمان امام در دفاع از مردم فلسطين و بقيه مسلمانان جهان جنگيدند، آنها كه بسته بسته آب معدني و تنقلات بينشان توزيع شد تا مبادا كسي فكر كند در جمعه ماه رمضان روزه‌اند، آنها هم ما نبوديم. آنها كه شيشه‌هاي ماشين خلق‌الله را شكستند و به منطقه جنوب خيابان آزادي -به جرم رأي ندادن به كانديداي سبز- حمله كردند، آنها هم ما نبوديم. عكس امام را هم خودتان پاره كرديد و گردن ما انداختيد. به امام حسین(ع) هم ما اهانت نکردیم، لابد یک عده را خودتان آورده¬اید.

بعد هم که چند نفر از جماعت «رقصنده در عاشورا» دستگیر می¬شوند، وامصیبتا سر می¬دهند که چرا گرفتید؟ و مردم ایران را آزاد کنید و از این حرف¬ها.

مي‌گويند «قاطعان طريق» كه راه رفت¬وآمد مردم ساكن بلد مسلمانان را بستند و آرامش خاطرشان را به‌هم زدند، آنها كه چوب دست گرفتند، به پليس حمله كردند، اتوبوس‌هاي مردم را از بين بردند، علیه انقلاب اسلامی شعار دادند، آنها هم ما نبوديم.

يكي مي‌گفت اگر اين جماعت را از ميان كساني كه به هواداري‌شان به مناسبتي توي خيابان مي‌آيند، از ميان اين ٤ نفر و نصفي «سبز به دستان» كنار بگذاريم، چه كسي باقي مي‌ماند كه نشانه‌اي از ادامه جريان اقليت مدعي اعتراض سراسری به نفع بی¬بی¬سی قدیس و صدای پاک آمریکا باشد؟

2) استاديوم آزادي، ميدان هفت‌تير

يكي از روزهاي شلوغ بعد از انتخابات، يكي نشسته بود توي تاكسي مي‌گفت جمعيت ميليوني را ديديد؟ كل ميدان هفت‌تير، همه آمده بودند، اقلا يك ميليوني مي‌شدند. راننده گفت تا به حال استاديوم آزادي رفتي؟ طرف گفت بله كه رفتم، من همه بازي‌ها -همه‌اش كه نه- ولي خيلي رفتم، چطور؟ پرسيد چقدر توي استاديوم آدم جا مي‌شود؟ گفت خيلي، صد هزار نفر، صد و بيست هزار نفر. راننده گفت تو بگو صد و پنجاه هزار نفر، اگر توي خود زمين چمن هم آدم باشد. ها؟ گفت بله، شايد هم بيشتر. سر چهارراه وليعصر، پشت چراغ ايستاد كه: حالا ميدان هفت‌تير از استاديوم آزادي بزرگ‌تر است.

3) خودم شمردم!

همين‌طور شوخي و جدي گفتند دوشنبه ٢٥ خرداد، ٣- ٥/٣ ميليون نفر آدم آمده بودند ميدان آزادي، خيابان انقلاب. تا به حال مكه رفته‌ايد؟ فيلم‌هايش هست، تماشا كنيد. در روزهاي حج واجب، ٣ ميليون نفر -كمتر و بيشتر- توي عرفات و مشعر و منا جمع مي‌شوند. سرتاسر بيابان‌هايي به آن وسعت، توي چادرها، توي رفت¬وآمد بين اين همه‌جا و همه اين بيابان از پر شدن جمعيت ٣ ميليوني زايران خانه خدا جاي سوزن انداختن نيست. حالا سرزمين محل برگزاري اعمال حج بزرگ‌تر است يا دور ميدان آزادي و خيابان انقلاب؟

4) ذوق نكنيد

دكتر حسين افخمي مي‌گفت وقتي انتخاباتي برگزار مي‌شود كه دو سوي اصلي آن در يك شهر بزرگ مثل تهران، كمتر و بيشتر از ٢ ميليون رأي دارند، از هر طرف يك عده بيايند، خيابان‌ها بند مي‌آيد. جمعيت توي خيابان‌هاي شهري كه توي روزهاي عادي هم شلوغ و پررفت و آمد است، به چشم مي‌آيد. به‌خصوص كه شعاري چيزي بدهند، سروصدايي كنند.

اگر كسي تجربه معقولي در نظارت بر اتفاق‌هاي سياسي و اجتماعي، حتي آيين رمضان و محرم داشته باشد، از ديدن اين چيزها و جمعيتي كه «زياد» به حساب مي‌آيد، ذوق نمي‌كند.

5) طغلب قطعي است!

چرا جز بعضي بخش‌هاي شمالي پايتخت، كسي با معترضان و آتش‌بزن‌ها همراه نيست؟ صداي هیچ وقت الله‌اكبر شبانه و مقطعی -هر شب ساعت ١٠ با هماهنگي محسن سازگارا- در ميدان خراسان و خيابان آزادي و سه‌راه افسريه و شهرري و نازي‌آباد و جيحون و گرگان و ميدان امام حسين و هزاران محله ديگر -حتي در تهران- به گوش نرسيد؟

يعني كانديداي مدعي تقلب در اين بخش‌هاي پايتخت، رأيي نداشته است؟ ساکنان شهرهاي كوچك و بزرگ ديگر و روستاها با جمعيت مجموع بسيار فراوان‌تر از تهران، آبي براي «ستاد يادآوري مناسبت‌هاي تقويمي» گرم نكردند. نكند واقعا تقلب گسترده‌اي صورت گرفته و همين رقم اعلام شده براي كانديداي دوم انتخابات، حاصل تلاش‌هايي براي پيروزي غيرواقعي او در انتخابات باشد؟ اگرنه، اين ١٣ ميليون نفر یا بقیه هواداران فرضی که «رأیشان را دزدیدند» و «دارند باهاش پز می¬دند»، همه كه در «تهران شمالي» زندگي نمي‌كنند. مي‌كنند؟

6) اي تهران؛ اي مرز پرگهر!

مي‌خواهيد كار ميداني كنيد، آمار بگيريد، دور بچرخيد. در شهرهاي مختلف و روستاها -ببخشيد نام اين موجود نالايق را دوباره مي‌گويم- كساني كه به نفر اول و دوم و سوم و رأي‌هاي باطله، حتي به نفر پنجم رأي داده‌اند، به نتيجه انتخابات اعتراضي ندارند. مثل كساني كه در دوره‌هاي مختلف انتخابات، رياست‌جمهوري و مجلس و شورا و خبرگان به كساني رأي داده‌اند و نظر آنها يا ديگران به كرسي نشسته است. چرا؟

چه كنيم كه اكثريت جمعيت موجود بر نفي و حذف مدل اشرافی و سلطنتی نگاه به مردم، جامعه و تاريخ اصرار كرده است؟ و چرا؟

7) رازهار نهفته تئوري «پسر – داماد»

شش ماه از انتخابات 22 خرداد گذشته و یکی از سئوال‌هايي كه در هياهوي بعد از انتخابات و تجمع‌ها و بازداشت‌ها و دادگاه‌ها و حمايت‌ها و پاسخ‌ها، بي‌جواب ماند، اين سئوال اساسي است كه از كجا مي‌شود فهميد مردم كدام استان به پسرهايشان رأي مي‌دهند و چه ويروس و آلرژي و سندرمي رأي آنها را به طرف دامادشان سوق مي‌دهد؟ اين سئوال تاريخي را چه كسي بايد پاسخ بدهد كه مردم شريف لرستان، چرا پسر خودشان را مي‌گذارند و به دامادشان رأي مي‌دهند و آذري‌زبان‌ها اين كار را نمي‌كنند؟

مردم اصفهان و بوشهر و اهواز و زابل و دامغان و جاهای دیگر چطور؟ آنها با کدام تئوری دوره جاهلیت رأی می¬دهند؟

آي جماعت؛ چه كسي بايد به سئوال‌هاي ما جواب بدهد؟ هان؟

8) موز نيم متري، جمعيت ميليوني

چند سال پيش كه انتقاد از ريخت‌وپاش در همايش‌هاي فرهنگي و غيرفرهنگي داغ بود، يكي نشسته بود كه: توي فلان همايش دانشگاه فلان شهرري، نبوديد ببينيد چه بيت‌المالي ريختند توي جوق آب! توضيح مي‌داد كادو چه داده‌اند و غذا چه آورده‌اند و چه ميوه‌هايي، جمع سر تكان مي‌دادند و تأسف و… طرف درآمد كه موز آورده بودند بين خلق‌الله پخش مي‌كردند، هر يكي نيم متر. صداي يكي درآمد كه يا نمي‌داني نيم متر چقدره، يا فكر مي‌كني ما به عمرمان موز نديده‌ايم!

يكي از روزهايي كه برادران و خواهران فيس‌بوك و بالاترين اعلام جهاد كرده بودند كه فلان‌جا جمع شويد كه «به اين ديكتاتورها راه و رسم دموكراسي ياد بدهيم!» بعد از تجمع، يكي از سايت‌هاي خبري -كه آن موقع هنوز فيلتر نشده بود- نوشت «حضور بيش از ٢ هزارنفر در تجمع ميليوني امروز»!

9) رويكرد مناسبتي به كاريكاتور انقلاب

دوست ما، كمي بالاتر از باغ تابستاني سفارت انگليس ساكن است. خيابان شريعتي، بالاتر از… با نگراني مي‌گفت چند روز بود سروصدايي نمي‌آمد، دوباره شب هر مناسبتي، ١٣ آبان، ١٦ آذر، اينها الله‌اكبر مي‌گويند و فلان و بهمان.

يكي گفت اين حضرات باذوق -بزرگ‌ترهايشان را مي‌گفت- خود انقلاب را هم با همين «رويكرد مناسبتي» به اين شرايط فرهنگي رسانده‌اند كه رسانده‌اند، حالا اين‌كه كاريكاتور آن است. همين دوستان كه مي‌گويند دهه اول انقلاب همه كارها به دست ما بود و يك امامي هم بود كه كاري نداشت البته، خود ما انقلاب و جنگ و اسلام و بقيه چيزها را از گزند بچه-مسلمان‌هاي طرفدار انقلاب امام خميني حفظ كرديم!

10) یک انقلاب شبانه‌روزي

سيدعباس ميرهاشمي، عكاس انقلاب و جنگ كه مسئول انجمن عكاساني با همين نام هم هست، مي‌گفت توي محله نازي‌آباد ديديم محله و مسجد و همه‌چيز مال ماست، آن وقت ٤ تا جوجه توده‌اي و چريك فدايي هر روز عصر بساط مي‌كنند و كتاب‌هايشان را مي‌فروشند و مجله پخش مي‌كنند و با مردم حرف مي‌زنند، ديديم نمي‌شود. يك چادر علم كرديم جلو مسجد و كتاب‌هاي مطهري و بهشتي و دستغيب را آورديم چيديم روي ميز. به هواي اين كتاب‌ها با مردم حرف مي‌زديم و از انقلاب اسلامي بچه‌هاي جنوب شعر دفاع مي‌كرديم. مي‌گفت شد كه يك هفته- ده روز خانه نرفته بودم. صبح‌ها مي‌رفتيم مدرسه و دبيرستان -و بعضي بعدازظهرها- و با هم شيفت عوض مي‌كرديم و شب‌هاي توي همان چادر مي‌مانديم كه هواداران آزادي انديشه و بيان آن را از بين نبرند. مي‌گفت پدرم يك قابلمه غذا آورده بود براي بچه‌ها. ريختيم و غذا را خورديم. سلام و عليكي كرد و آفرين و مرحبايي و «مادرت گفت مواظب خودت باش.»

اين فقط يك نمونه از كارهايي است كه بچه مسلمان‌هاي طرفدار انقلاب امام خميني، شبانه‌روز براي حفظ و بقاي انقلاب اسلامي كرده‌اند. اگرچه مديرهاي تازه به دوران رسيده و بازنشسته‌هاي به كمين نشسته، «ادامه انقلاب اسلامي» را نشانه سبك‌سري بدانند و از عبارت «انقلابي» به عنوان دشنام استفاده كنند.

منبع: پنجره