حكم و روش رساندن مردم جهان به انديشه اسلام ناب محمّدي

قسمت اول امام روح الله موسوي خميني بعد از مدتي دراز در انتظار بودن علماي اسلامي، سرفصل نويني در استنباط فقهي از مسائل اساسي اسلام گشود؛ انتظاري كه از زمان غيبت ببعد و حتي پيشتر از آن، براي عموم شيعيان و حتي مسلمانان پيش آمده‌بود. اين انتظار را اگر آمادگي شيعيان (و حتي مسلمانان) براي […]

قسمت اول

امام روح الله موسوي خميني بعد از مدتي دراز در انتظار بودن علماي اسلامي، سرفصل نويني در استنباط فقهي از مسائل اساسي اسلام گشود؛ انتظاري كه از زمان غيبت ببعد و حتي پيشتر از آن، براي عموم شيعيان و حتي مسلمانان پيش آمده‌بود. اين انتظار را اگر آمادگي شيعيان (و حتي مسلمانان) براي اداي دينِشان به اسلام بدانيم؛ هميشه علماي بزرگ در اين فكر بوده‌اند كه شرايط حكومتي و عبادي عامّه مسلمين بگونه‌اي طرح شود كه تطبيق بيشتري با اصول اساسي تفكّر اسلامي داشته باشد و مقتضيات بيشتري از زمانه را تحت پوشش خود قرار دهد. اين روحيهء جامع‌نگرانه به اسلام و رجوع تام به خواسته‌هاي فطري مسلمانان، در ميان فقهای بزرگ از شيخ صدوق تا حضرت روح‌الله موج مي‌زند؛ بطوريكه از روي تأليفات و نگارش‌هاي آنان و سخنانشان مي‌توان چنين مطلبي را فهم و استنباط كرد. امّا آنچه در منش و تفكّر حضرت امام خميني موج ميزند عملي كردن و به صحنه عمل و تلاش آوردن اين دغدغه بود.

در مورد وجود “نظريه فقهي ولايت فقيه” در نظرات و آرا گذشتگان فقهي شيعه سخنان بسيار آمده و در ردّ وجود و اثبات قبول‌داشتن اين نظريه از سوي گذشتگان صحبتهاي بسياري صورت گرفته كه از حوصله اين قلم بيرون است. برخي با تأويل و خلط كردن مباحثي از تقريرات علماي ماضي، بنوعي خواسته‌اند ولايت فقيه مطروحه در صحبتهاي آنان را با مدل اجرايي‌شده آن در “جمهوري اسلامي” متفاوت جلوه دهند و برخي نيز از اين سوي بام رفته و جريان فقهي شكفته‌شده از حضرت امام را با نظرات علماي گذشته و يا سايرين يكسان شمرده‌اند.

بهرصورت كه باشد در نتايج برپايي حكومت ولايت فقيه تغييري حاصل نمي‌شود؛ چراكه تمامي فقها “بسط عدالت براي تربيت انساني” را از وظايف حكومت انبيــاء مي‌دانند، و شئون مختلف اين حكومت را موظف به جهت‌گيري و حركت بسمت اين هدف مي‌خواهند. در اين مسأله علماي مختلف نظرات جامع و مبسوطي ارائه كرده‌اند. اين نوشتار به‌هيچ عنوان قصد ندارد وارد مبحث اثبات و چرائي بحث “ولايت فقيه” بشود، فقط سعي ميكند تا در وسع و توان خود به مسائلي در اين باب بيانديشد.

امتداد ولايت فقيه

هر نظام و ساختاري براي آنكه بخواهد و بتواند مقاوم بماند و نسبت به مشكلات و ضربات وارد آمده بر پيكرش مقاومت كند، بايست دائما در حال باز توليد مباني دروني خود و نوسازي آنها باشد و در عين حال از جمود و ايستايي پرهيز كند و نگذارد اصول و عقايدش بصورت يك امر ظاهري و سطحي و لفظي باقي بماند، تا هم ادامه حيات دهد و هم در تكثير نظريه و فلسفهء بودنِ خود موفق باشد.

حالا اگر اين سازه “ولايت فقيه” باشد، آيا بازتوليد و زايش آن مهّم‌تر و حياتي‌تر نيست؟ اگر ولايت فقيه را ذيل ولايت رسول خدا تعريف كرديم  ديگر نمي‌توانيم دايره آن را به شيعيان محدود بدانيم و بدان بعنوان نوعي از نظرات حكومتي و سياسي صرف نگاه كنيم.

پويايي اين نظريه را بايست از دو جنبه دروني و بيروني بررسي كرد. مشكلات دروني يكي، همان مسائلي‌ست كه در حيطه اجرا و آموزش براي نظام حاكمه بوجود مي‌آيد و متولّيان امر سعي در برطرف كردن آن دارند و از آن به “كارآمدي نظام” تعبير مي‌شود. نظام حاكم بايست نسبت به آموزش خاص مردم خود تلاش كند تا آنان را از آسيب‌هاي نظام غير الهي آگاه كند و نسبت به انجام وظايفشان توجيه‌شان كند. پس پويايي و تحرك داخلي براي مستحكم كردن پايه‌هاي اين نظام است و در عين حال آن بار تربيتي كه انبيــاء برايش اقدام كرده‌اند نيز بايست در كنار اين مصونيّت‌بخشي‌ها در نظر گرفته شود. پس مي‌شود دو نوع تربيت؛ يكي تربيت انساني افراد كه از احكام و عقايد و عبادات و اخلاق تا تنظيمات حكومتي را شامل مي‌شود و ديگري دلايل اين نظام[1] و مصونيّت‌زايي در مردم از آفات ديگر نظامات.

اگر نظامي توانست وظايف دروني خود را بدرستي انجام دهد؛ ديگر نگراني از مشكلات خارجي نخواهد داشت، امّا اين بدان‌معنا نيست كه آگاهي به اين موانع لازم و ضروري نيست. مثلاً نظام اسلامیِ “جمهوري اسلامي” در اين 30سال يك مظلوميت ناراحت‌كننده‌اي را تجربه كرده‌است، و آن مظلوميّت در برابر نظر مخالف است كه مخالفانش با زيركي بجاي انديشه در مباني و بحث بعنوان مخالف به ابزارهاي غيرعقلاني و دشمني‌هاي كور روي آورده‌اند و از هرنوع سخن‌شنوي در مورد انقلاب اسلامي طفره رفته‌اند. انسانهاي سرتاسر جهان و بمعناي دقيق تمام “عالمين” طرف صحبت اسلام و به تبعِ آن “جمهوري اسلامي” هستند و اين انقلاب بر دوشش بار تمام انسانهاي روي زمين سنگيني مي‌كند و بايد مراقب باشد تا در اين چالش جهاني به وظايفش با دقّت عمل كند.

تا اينجا بايد چهار جبهه براي انقلاب اسلامي و ” جمهوري اسلامي” گشود:

1. تربيت دروني و دعوت جمهور براي دل‌سپردن به نظام “ولايت فقيه” و راهكار “جمهوري اسلامي”

2. تربيت مردم بر اساس مرام اسلامي كه بركت “ولايت فقيه” و وظيفه و فلسفهء وجودي “جمهوري اسلامي” است

3.تبليغ جهاني نظريه “ولايت فقيه” و بيان فوائد و ارزشهاي آن با تأكيد بر مثال موجودِ “جمهوري اسلامی”

4.دفاع از مردم سراسر جهان[2] در برابر نضام‌هاي غيرالهی و عموماً مادي كه صفتِ ذاتیِ آنها ظلم خواهد بود

هر كدام از اين رئوس چهارگانه وظايفی را بر گروه‌هاي مختلفی بوجود خواهد آورد كه اعظم نگاه و انتظار اين نوشتار متوجه ” طلاب مبتدي تا علماي فاضل”  است كه بنوعي با ذات “ولايت فقيه” درگير و مربوط است، و سؤالاتي را براي پاسخ‌گويی مطلعّان و توانمندان حوزه علميّه مطرح مي‌سازد.

در باب مسائل شماره يك و دو با توجه به مسائل رخ دادهء سال گذشته، جريان‌هاي خوبي در بدنه حوزه و به طبع آن در بدنه اجتماع  ايجاد شده‌است. و ما براي دوري از تكرار مكرّرات به مسائل سوم و چهارم مي‌پردازيم.

اتحاد جماهير اسلامی

در عقيده اسلامي؛ توحيد، معناي بازگشت علّت امور و موجوديّت صفات به يك منبع متعالي واحد- كه همانا يد قاهرهء رب‌العالمين است- را دارا بوده و نظام معرفتي بنوعي بر اين باور چيده مي‌شود كه همه هستي را بايد در ربط با حضرت احديّت ديد. اين معني در دعوتهاي انبياء به بهترين نحو ديده شده‌است كه تمام پيامبران دعوتي به شعاع ملّت‌ها داشته‌اند و هرگز در حصار بسته قوميّت و محدودهء يك نسل نبوده‌ است.

ولايت فقيه، چون ولايت نيروي فقاهت و ولايتِ “قوت استنباط حكم خدا[3]” است نيز نمي‌تواند دامنهء نفوذ و اثرش را در تنگه‌ي محدودِ ايران محدود كند و اكنون با توجه به حوادث عالم كاملاً نياز به پرچم‌گستري دين احساس مي‌شود. طبق همان عقيده توحيد اسلام، جهان “بايد” به سوي تك‌قطبي پيش برود و آن تك قطب هم اسلام بعنوان دين تمام و كامل است.

دليل آوردن براي اين مهّم كه نظام‌هاي حاكم در سطح جهان به هيچ عنوان مطلوب نيست براي اهل ايران و كساني كه تفكر “انقلاب اسلامی” را مي‌شناسند، چندان نياز نيست. بهرصورت تمدّنی كه اهلش را در زير فشارهاي مادّي نگاه مي‌دارد تا آنها را براي نيازهاي خود بدوشد يك نظام ناپايدار است و آينده‌اي ندارد و امري‌ست كه در نهايت چيزي از آن باقي نمي‌ماند.

شرايط امروز جهان را چگونه بايست با اين آرمان اصلي “جمهوري اسلامي” منطبق كرد؟ اين سؤالي‌ست كه پاسخ دادن به آن نياز به بررسی دقيق شرايط جهاني دارد كه اين مربوط به اهل خبره و علماي دين است. اگر شما به جهان امروز اسلام نگاه كنيد، از غرب آن كه با فلسطين و لبنان عجين شده، تا شرق كه به پاكستان و چين مربوط مي‌شود، كشورهاي مختلفي كه همگي به لفظ اسلامي‌ “شناخته” مي‌شوند، وجود دارند كه شرايط هركدام از آنها بعد از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران بسيار متفاوت شده‌است از آنچه استعمار و سيطره غربي براي آنها ترتيب داده‌بود. زير ذرّه‌بين قرار دادن هركدام پيش‌زمينهء بحث بعدي‌ست:

فلسطين و لبنان: از حدود 65 سال پيش تاكنون ننگ وجود غدهء چركين اسرائيل در اين منطقه همه را آزار مي‌دهد و بزرگترين مشكل و خطر جهان اسلام است. بهانه‌هاي ديني اسرائيليان براي برخي از ساكنين و صاحبان اصلي فلسطين نيز مقبول افتاده و آنان نيز اين غدّه سكولار را به رسميّت مي‌شناسند. بافت جمعيتي منطقه فلسطين مسلمان-مسيحي است و يهود مالكيتي جزئي دارد و بافت اقتصادي آن ارتباط گسترده و تبادل و تجارت فراوان است. وجود گروههاي مبارز در اين منطقه از ويژگي‌هاي بارز اين منطقه است. و توجه ويژه مسلمانان به اين منطقه بسيار احساس ميشود كه جاي خالي آن بسيار محسوس است و بنوعي حضور روحانيّت اصيل در اين زمينه براي بسيج كردن مظلومان و مردم در هر جاي ممكن وجود ندارد كه اين مقصود قسمت دوم مطلب است.

مصر و اردن و سوريه، عربستان سعودي و كشورهاي حاشيهء خليج فارس: جداي از همسايه بودن با صحنه نبرد و درگير بودن با مسأله اسرائيل خبيث، و با اغماز به تفاوت هيأت حاكمه با وضعيت مطلوب كه باز حركت روحانيّت را ميطلبد، سطح فرهنگي اين كشورها تحت تأثير حمله‌هاي مختلف و سنگين فرهنگي دشمن و نبود مقاومت مستحكم بشدت سكولار و سست و نازل است. دنياطلبي و نبود اخلاق اصيل اسلامي و تبليغ فرهنگ بي‌تفاوتي عربي از خاصيّتهاي اين مناطق است. البته ناگفته نماند در همين مناطق حركتهاي دقيقي مثل اخوان المسلمين در مصر، حركت انقلابي خالد اسلامبولي و تشكيل تشكّلهاي مردمي طرفدار تفكّر انقلاب اسلامي در حاشيه خليج فارس و پاگيري شيعيان در عربستان را نبايد فراموش كرد.

شمال آفريقا و آفريقا، تركيه و كشورهاي شوروي سابق، افغانستان، پاكستان و هندوستان و كشورهاي جنوب آسيا، چين و كشورهاي خاوردور و آمريكاي لاتين: اسرائيل با زيركي خاصي در طرف صحنه اوّل درگيري (فلسطين و لبنان) كشورهاي بيخاصيت و متمايل به ذلّت‌پذيري و اصلا بنده و ذليل اسرائيل را قرار داد تا بتواند امنيت پوشالي خود را مستحكم كند. اما با وقوع انقلاب اسلامي و بواسطه آشنايي ملّتها با دم عيسوي حضرت روح الله، حركتهاي در كشورهاي ديگر شكل گرفتند و روز بروز بر قوِت خود افزودند و بنوعي نوك پيكان بيداري اسلامي شدند. از كاروانهاي شكست حصر غزه گرفته تا حركات انقلابي هوگوچاوز و يا اردوغان يا مقاومت مسلمانان در بوسني و ديگر مناطق اروپا و ترس غرب از اين گسترش نشانه هاي خوبي بر اين پديده هستند.

البته مسلم است كه اينها كشورهايي هستند كه سابقه اسلام و حكومت اسلامي داشته‌اند و عملا بعنوان “پاره‌هاي جهان اسلام” محسوب شده و نقشه دشمن در اين مناطق “توطئه‌هاي تفرّق از داشته‌هاي تاريخي” است، در عين‌حال مناطق ديگري نيز هستند كه نوك پيكان گسترش اسلام[4] بوده‌اند و عملا هرگز در آنها اسلام برپا نشده‌است. اين مناطق را به دسته‌بندي زير مي‌توان خلاصه كرد:

اروپاي اصيل

روسيه و شرق اروپا

آمريكاي شمالي

در اين مرحله‌اي كه ما در آن قرار داريم، دو مسئله بشدّت در نظر مي‌آيد؛ يكي جبهه نظام استكبار و ديگري نظام اسلامي و جبهه عدالتخواهي جهاني و حق‌پرستي است. اگر بدقّت در اين دو سمت دقّت كنيم، بوضوح به ضعف جبهه باطل پي خواهيم برد و قوّتِ  جبههء ‌بيداري اسلامي را نيز متوجّه مي‌شويم. امّا اين بدان معني نيست كه در منش و مشئ خودمان اراده و اختيار جبهه حق را در نظر نگيريم. بلكه اين اراده مسلمانان و حق‌پرستان بوده كه علي‌رغم فشارها و دسيسه‌ها و مشكلات توانسته اردوگاه عظيم “جمهوري اسلامي ايران” را برپا داشته  و نمونه‌اي اعلا براي ديگر ملّتهاي دربند خودكامگان و مستكبران باشد.

***

با اين مقدّمات اكنون براحتي مي‌توان صورت مسأله را بيان كرد:

استفتاء: حكم و روش رساندن مردم جهان به انديشه اسلام ناب محمّدي چگونه است؟

زعم و يقين نسبي نگارنده بر اين است كه راه‌حل اين مسأله در ابتدا تشكيل جمهوري اسلامي در مناطق مورد بحث است، و سپس متحد و هم‌آهنگ‌كردنِ جماهيرِاسلامیِ موجود و اضافه‌شونده است. يعني همين جماهير اسلامي متحّد شوند  و در كنار آن به فكر تشكيل جماهيرِ جديدِ اسلامي و اضافه كردن آنها به اين مجموعه باشيم تا براي مرحلهء بعد آماده بشوند.

براي مطالعه:

صحبتهاي رهبري در مورد جهان اسلام و سخنان با مسئولان نظام

منشور روحانيت، پيام قطعنامه، وصيّت نامه حضرت امام


[1] هر نظام يك كليّاتي دارد و يك جزئياتي. كليّات يعني چرا اين نظام باشد و يا نباشد و جزئيات يعني: “حالا كه اين نظام را قبول داريم چكار بايست بكنيم و چگونه باشيم و …”

[2] “ناس” يا “عالمين”

[3] همان فقهي را مدّنظر بياوريد كه نبايد شعله‌اش در حوزه‌ها خاموش شود و به تعبيري نافذ، ستون فقرات حوزه‌هاست.

[4] نكته‌اي بسيار اساسي را بايد توجه داشت كه اين اسلامي كه طي دوران غيبت بوده، بسيار حساس و شكننده حركت كرده‌است. در اين اسلام گستره‌اي چون سپاهيان خلفاي راشدين و سپاه بني‌اميّه و بني‌عبّاسيان و عثمانيان و عباسيان و … غيره را شامل مي‌شود و بايست با توجه به اصول اصيل اسلامي و خواسته‌هاي اسلامي آنها را به اسلام منتسب كرد.