چگونه با انقلاب اسلامی معامله می کنیم؟

اگر امروز در دانشگاه و کشور، مسئولی یا فردی گمراه یا خائن یا کوتاه فکر پیدا شود که به عدالتخواهی ما اشکال بگیرد و بخواهد به ما تهمت منافق و ضد ولایت فقیه بودن بزند چه می کنیم؟

فریاد بی حنجره

فریاد بی حنجره

اشاره: این مطلب سرمقاله یازدهمین شماره نشریه دانشجویی فریاد بی حنجره[1] بود. با حذف چند جمله ابتدایی از این سرمقاله که به مطالب داخل دانشگاه اشاره شده بود و تکمیل برخی قسمتها، آن را در وبلاگ گذاشته ام. بیشتر از همه، مخاطب این یادداشت، همه دانشجویان و جوانان پاک و دوست داشتنی این کشور هستند که به سبب مشاهده برخی انحرافات در نهادهای نظام از جمله در صدا و سیما و بسیج و امثالهم، وجود افراد ناصالح در داخل نظام، کارآمدی پایین در برخی اجزای نظام و امثال اینها،خود را در مقابل انقلاب و نظام اسلامی احساس می کنند و احیاناً شروع به معارضه با اینها می کنند.

31 سال پیش، اتفاقی در دنیا افتاد. آرزوی دور از دسترس مبارزان قرن اخیر، جامه عمل پوشید. هنوز عظمت آن اتفاق را به خوبی درک نکرده ام، اما می‌دانم از همان ابتدا، هم مقدس‌نماها با آن مشکل پیدا کردند و هم روشنفکران غرب زده. در لبنان به خاطر پیروزی ((انقلاب اسلامی))، مردم از شادی، جامه‌های تنشان را پاره می‌کنند. احیای ((اسلام ناب)) محوری ترین پیام انقلاب است. اسلام پابرهنگان، اسلام عارفان مبارزه جو، اسلام رنجدیدگان تاریخ و اسلامی که دشمنان حقيقي آن زراندوزان حيله گر و قدرت مداران بازيگر و مقدس نمايان بي هنرند. بزرگترین حامی این گفتمان هم جوانان هستند، از روستایی گرفته تا شهری، از بیسواد تا رتبه یک کنکور پزشکی. این گفتمان به قدری خطرناک است که از همان ابتدا شرق و غرب متحد شده و برای مقابله با آن، جنگی به راه می اندازند، اما باز هم جوانان دست به کار می شوند و با دست خالی در برابر لشکرهایی که از حمایت مستقیم ده‌ها کشور برخوردار است در غربت و گمنامی می ایستند. خبر این واقعه تدریجاً به مردم گوشه و کنار جهان می رسد. آنها برای جوانان شهید ما تشییع جنازه نمادین برگزار می کنند و با ما می گریند.

مردم منطقه پاراچنار پاکستان، برای آزادی خرمشهر دسته جمعی یک روز روزه می گیرند و عصر آن روز خبر فتح خرمشهر اشکشان را جاری می سازد. با پیچیدن خبر عروج خمینی، مستضعفین جهان خون گریه می‌کنند. در آفریقا جلوی نماینده ایران را می‌گیرند و می‌گویند شما را به خدا، دست از اختلافات داخلی بردارید و به فکر وظایف جهانی خود باشید. در دورترین روستاها و شهرهای جهان و در دل صحرای آفریقا، مردم نام فرزندانشان را ((روح الله)) می‌گذارند. بوسنی‌های اهل تسنن، همچون بسیاری از اهل سنت دیگر، خمینی را بابای خود می‌خوانند، جبهه متحد شیعه و سنی علیه زورگویان دارد شکل می‌گیرد. دانشجویانی از شرق آسیا، بلند شده و از ما برنامه خمینی برای سقوط دولتشان را می خواهند. دنیا به سرعت به ضرر زورگویان در حال تغییر است.

صهیونیستها رسماً می گویند ما در همه جا برای پروژه همسان سازی جهان با سیاست‌های خود، موفق بودیم الّا جاهایی که تفکر خمینی رسوخ کرده است. حتی حوادث بعد از انتخابات که پیش می آید پاکستانیها می گویند ما حق داریم نگران انقلاب اسلامی باشیم، چرا ایرانیها اجازه نمی دهند در مباحث حوادث بعد از انتخابات ورود کنیم؟

استکبار پس از واماندگی در برابر این نهضت جهانی، برای پیشگیری از گسترش روزافزون فرهنگ مقاومت و ایستادگی مسلمانان، ((اسلام طالبانی)) را ساخته و با خلق حوادثی مثل 11 سپتامبر، سعی می کند مردم دنیا، اسلام را با اسلام طالبانی بشناسند نه با اسلام جهادی خمینی. اینگونه می شود که در تمام دنیا، به نام مبارزه با اسلام طالبانی و تروریسم، شروع به قتل عام، محاصره و سانسور دوستداران خمینی می کنند. همین چند روز پیش سهیل کریمی که تازه از پاکستان برگشته بود می گفت که در منطقه پاراچنار، چگونه مردمی که عاشق انقلاب اسلامی هستند را شکنجه داده و تنها در مدت 3 سال 1300 نفر شهید شده و 1500 نفر هم به خاطر محاصره و کمبود امکانات جان سپرده اند، اما این خبرها در هیچ رسانه ای ورود پیدا نمی کند.

***

امروز، آنچه که با خون دل خوردن پیامبر و شهادت فرزندانش، با بالای دار رفتن آیت الله شیرازی، شهادت نواب صفوی ها، خون دل خوردنهای خمینی از دست مقدسین، شهادت 220 هزار نفر از بهترین جوانان مملکت در دفاع مقدس، شهادت چمران ها و بهشتی ها و مطهری ها، و آنچه با تلاشها و فریادهای شریعتیها و دیگران تا اینجا آمده، به دست ما رسیده است.

***

رزمنده ای[2] می‌گفت در بحبوحه نبردی در دفاع مقدس، وقتی رزمندگان داشتند در جنگ با دشمن تکه تکه می شدند، برای گرفتن وسیله کوچکی در نیمه شب به پادگانی در پشت جبهه رفتم.  طرف عصبانی شد که چرا مرا نیمه شب از خواب بیدار کردی؟ می گفت این تیپ افراد بعد از جنگ هم رفتند دنبال سهم و مزایا و متاسفانه خود را بسیجی جا زدند. رزمندگان واقعی و مخلص و عاشق انقلاب که در زمان جنگ از دست این افراد خون دل می خوردند، بعد از جنگ نیز بزرگترین ضربه را از همینها خوردند، خیلی از ماها هم دانسته یا نادانسته، با مشاهده همین دسته دوروی نفوذی، افراد مخلص و نظام و انقلاب و بسیجیان را به رگبار تهمت‌ها بستیم.

***

دانشجو و جوانیم، می گوییم از همه بیشتر آرمانخواهیم، ((آرمانخواهی انسان مستلزم بر صبر رنجهاست…))

[3]

اگر جای آن رزمنده بودیم در جبهه چه می‌کردیم؟ می ایستادیم و هر دو رنج را تحمل می کردیم یا به بهانه وجود این افراد، رزمندگان مخلص را تنها می گذاشتیم؟ امروز چه می کنیم؟

اگر امروز در دانشگاه و کشور، مسئولی یا فردی گمراه یا خائن یا کوتاه فکر پیدا شود که به عدالتخواهی ما اشکال بگیرد و بخواهد به ما تهمت منافق و ضد ولایت فقیه بودن بزند چه می کنیم؟ می ایستیم و با وجود تهمتها، به عدالتخواهی خود و پیگیری اهداف انقلاب ادامه می دهیم یا به بهانه این اتفاق، با نظام و انقلاب و رهبری قهر می کنیم و مستضعفینی را که در گوشه و کنار جهان چشم امیدشان به ماست تنها می گذاریم؟

آیا بین عملکرد افراد و  عملکرد نظام و انقلاب تمایز قائل می شویم و راه و رسم مجاهدان مخلص و انقلابیون گمنام در پیش می گیریم، علیه این افراد می جنگیم اما در عین حال در صف انقلاب می مانیم و تهمت اینها را هم تحمل میکنیم؟ آیا حاضریم همچون پیشینیانمان بسوزیم و بسازیم؟ آیا نمی توان هم در بسیج بود و هم انحرافاتی مثل کمیت محوری در آن را نپذیرفت و در جهت اصلاح آن تلاش کرد و در عین حال دشنام کسانی را متحجّرانه که به تو و هر شخص دیگری که وارد بسیج می شود می گویند برای ریا و مزایا و امثالهم به بسیج رفته ای تحمل کرد؟ آیا نمی‌توان هم از صدا و سیما در برابر تهمت‌های ناروای بیگانگان حمایت کرد و هم به صدا و سیما نامه سرگشاده اعتراضی نوشت؟ نامه‌ای که خود صدا و سیما هم سانسورش می کند! آیا نمی توان از سفر استانی احمدی نژاد و از احیای شعار عدالتش حمایت کرد بدون اینکه وابسته به دولت شد یا در مقابل نقاط ضعف دولت سکوت کرد هر چند به خاطر کوچکترین حمایتی از دولت به تو تهمت تحجّر بزنند و حتی به خانواده ات جسارت کنند؟

حرف تمام! دیگر ما هستیم و انقلاب اسلامی و نجات جهان! می توانیم جزئی نگری کنیم و از زیر بار مسئولیت فرار کنیم، افرادی هم که منافقانه یا غافلانه برای فرار از مسئولیت بهانه درست می کنند کم نیستند، فقط اگر قرار است راهی را انتخاب کنیم که نه هزینه ای بدهیم و نه تهمتی بشنویم بهتر است صادقانه ادعای آرمانخواهی و فرهیختگی را کنار بگذاریم، چرا که اگر عدالتخواهی یک درجه از آرمانخواهی است، بالاترین درجه آرمانخواهی آن است که شما هم عدالتخواه باشی و هم به تو نسبت محافظه کاری و خودخواهی بزنند، خواهی شد شهید زنده مظلوم و گمنام! تصمیم با خودمان؛ چگونه با انقلاب اسلامی معامله می کنیم؟


[1] – نشریه بسیج دانشجویی دانشجویی دانشگاه تربیت معلم آذربایجان

[2] – حسن دلبریان

[3] – بخشی از جمله معروف شهید آوینی، پنج روز قبل از شهادتشان.