ایمان مستقر ؛ ایمان عاریه‌ای

نوع ديگر ايمان اين است که با احساسات پيدا شده، با منطق پيدا نشده؛ انسان پاي آن، عمل صالح نگذاشته؛ همين‏طور شعارِ ايماني داده و گاهي هم خيلي تند شعار داده؛ اما پاي اين، عمل صالحي که به‏خاطر آن با نفسِ خودش مجاهدت و مبارزه کند، خرج نکرده؛ يعني اين ايمان با عمل صالح آبياري نشده؛ اين مي‏شود ايمان عاريه‏اي.

حضرت آیت الله خامنه‌ای

حضرت آیت الله خامنه‌ای

ایمان مستقر ؛ ایمان عاریه‌ای

«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّـهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ»(انفال،2) مؤمنان آن کسانی هستند که چون خدا یاد شود، قلب آنها به وَجَل، به ترس و بیم و رعب، به احساس عظمت در پروردگار و حقارت در خود، قلب آنها از این احساس پر می‌شود. «وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَانًا»(انفال،2) نشانه دیگر مؤمن این است که وقتی آیات خدا بر آنان فروخوانده می‌شود، یا خودشان می‌خوانند، یا کس دیگری برای آنها این آیات را فرومی‌خواند، ایمانشان افزون می‌گردد. «زَادَتْهُمْ إِيمَانًا» این ایمان مانند بذری در دل او و روح او رشد می‌کند، بزرگ می‌شود، مانند گیاهی بالا می‌آید. مانند درختی ساقه و ریشه‌اش سِتبر می‌شود. آن‌چنانی که امکان ریشه‌کن کردن آن از میان می‌رود. ایمان به صورت یک آب راکد در وجود مؤمن معنی ندارد. آن کسانی که یک کلمه را در کودکی فراگرفته‌اند، بر اثر شکِ دوران بلوغ، آن کلمه از آن صلابت و از آن عظمت در روح این‌ها افتاد، کوچک شد، ناقص شد، ناچیز شد. یک نیمه ایمانی، نیمه حقیقتی در روحشان باقی ماند، آن هم بر اثر پیش آمدن جریانات و حوادث گوناگون هِی [دائماً] از آن کاسته شد و کاسته شد. یک چنین ایمانی یک روزی هم از انسان به آسانی گرفته می‌شود؛ ایمان مستودع، ایمان عاریت. مؤمن این‌گونه نیست. مؤمن راستین آن مؤمنی است که اگر یک کلمه از حقایق و معارف دینی و الهی در دل اوست، آن یک کلمه را با تدبر، با دقت نظر، با اندیشیدن ایمان خود را زیادتر کردن، این ایمان را از زائل شدن نجات دهد. مؤمن واقعی این است. از این آیه و از این جمله ما استفاده می‌کنیم که با تلاوت قرآن ایمان انسان مؤمن باید زیاد بشود و از این جمله اتخاذ سند می‌کنیم و به آن کسانی که می‌گویند قرآن را ترجمه نکنید، معنا نکنید، تفسیر نکنید که عقل ما نمی‌رسد. به آنها می‌گوییم که اگر ما قرآن را نمی‌توانستیم بفهمیم چگونه ایمان ما با خواندن قرآن زیاد می‌شد؟ پیداست قرآن کتابِ رمز، پس نیست. قرآن یک کتابی است که باید آن را خواند به قصد فهمیدن، و فهمید به قصد افزون شدن و نیرومندتر شدن ایمان «وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَانًا». (بیانات در مسجد امام حسن‌مجتبی(ع) مشهد، ماه مبارک رمضان، 28/6/1353)

ايمان دوجور است؛ يك‌جور ايمان مقلّدانه، متعصبانه، چون پدران و بزرگتران باور كرده بودند ما هم باور كرديم، چون در كتاب ما، در حوزه‌ى دين ما اين‌جور مى‌گويند ما هم اين‌جور مى‌گوئيم؛ ولو دليل تو بياورى، بي‌خود آوردى حرف تو را قبول نمى‌كنيم، اين هم يك نوع ايمان است؛ اما ايمانى است يا از روى تقليد، يا از روى تعصب، دوجور است، يا از روى تقليد است؛ اگر بپرسى آقا از كجا گفتى كه پيغمبر اسلام حق است هيچ نمى‌دانند، چون پدرها گفتند، چون معلم توى مدرسه گفته، چون مردم كوچه بازار معمولاً مى‌گويند پيغمبر حق است اين هم مى‌گويد پيغمبر حق است، ايمان هم داردها؛ يعنى واقعاً باورش آمده كه پيغمبر حق است، اما اين باور از زبان اين و آن و از روى تقليد و چشم بسته به دست آمده. ايمان متعصبانه.. چون دين اسلام چنين مى‌گويد اين درست و چون اديان ديگر مى‌گويند غلط است، چون فلان عمل را ما مسلمانها انجام مى‌دهيم اين درست است، چون ديگران فلان عمل ديگر را انجام مى‌دهند اين غلط است، يك ايمانى داردها، اما اين ايمان متكى به دليل نيست فقط از روى تعصب است..

آن ايمانى كه در اسلام ارزش دارد ايمان مقلّدانه و متعصبانه نيست؛ يعنى ايمان مقلّدانه و متعصبانه قيمتى ندارد. دليل مى‌خواهيد؟ از دهها دليل يكيش را بگويم و آن يك دليل اين است كه ايمان وقتى از روى تقليد و تعصب بود زائل شدنش هم به آسانىِ خودِ ايمان تقليدى آسان است. همان‌طور كه بچه بدون هيچ زحمتى و شاگرد بدون هيچگونه تلاشى از پدر و مادر يا اولياى مدرسه‌اش يك ايمانى را مُفت گرفت به همين صورت هم دزدان ايمان، اين ايمان را از او مُفت مى‌گيرند و ناگهان وقتى نگاه مى‌كنى يك نسل بى‌ايمان، ايمانها همه غارت زده، از بين رفته، ايمانها همه پوچ شده، در مقابل شعله‌ى ماديّت، ايمانها مثل برفى در چله‌ى تابستان آب شده و به زمين فرو رفته.. خوشا به حال آن كسانى كه ايمان خود را از روى آگاهى، از روى درك، از روى شعور، از روى فهم انتخاب مى‌كنند، سيل مى‌آيد درختهاى تناور را مى‌برد، اما آن گياهى كه اگر چه باريك و نازك و لطيف است، اما دو برابر خود، ريشه‌اش زير زمين است؛ او همچنان سالم مى‌ماند، او مى‌ماند. آنچه كه از بنيان است زائل‌شدنى نيست با اين حرفها، به هر صورت اين يك حقيقت و يك نكته‌ى مسلّم است در اسلام، برادران! ايمان ارزشمند، ايمان آگاهانه است، ايمان توأم با درك و شعور است، ايمانى است كه از روى بصيرت با چشم باز بدون ترس از اشكال به وجود آمده باشد. آن ايمانى كه فلان مرد مسلمان دارد براى نگه داشتنش بايد بگوئيم روزنامه نخواند، فلان كتاب را نخواند، توى كوچه بازار راه نرود، با فلان كس حرف نزند، سرما و گرما نخورد، آفتاب و مهتاب نبيند، تا بماند، اين ايمان متأسفانه نخواهد ماند. ايمانى لازم است كه آنچنان آگاهانه انتخاب شده باشد كه در سخت‌ترين شرایط هم آن ايمان از او گرفته نشود «إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمَانِ»(نحل، 106)؛ درباره‌ى عمار ياسر آيه‌ى قرآن مى‌گويد: اگر در زير شكنجه براى خاطر آن‌كه دشمن را از خود لحظه‌اى منصرف كنى يك جمله گفتى بگو، آن ايمان تو ايمانى نيست كه با شكنجه از قلبت زائل بشود. آن ايمانى كه خباب‌بن‌ارت دارد، آهن را داغ مى‌كنند به گردنش مى‌چسبانند شوخى نيست، آهن گداخته را به بدنش نزديك مى‌كردند و به پوست بدنش مى‌چسبانيدند، اين به خاطر آن ايمان آگاهانه‌ى عميقش دست برنمى‌داشت، ايمان اين است. ايمان از روى روشنى، از روى درك، از روى فكر، با محاسبه‌هاى صحيح وقتى كه انجام گرفت، آن وقت لازم نيست ما اين ايمان را توى پارچه و توى كهنه و توى صندوقچه و توى صندوقخانه بگذاريم كه مبادا گرما و سرما و گرد و خاك و غبار به او آسيب برساند، آسيبى به او نمى‌رسد. اين ايمانهاى ناشعورانه است كه آدم هِى دل دل دارد، دغدغه دارد مبادا، مبادا، مبادا.

اگر بخواهيم ايمانها استوار باشد، اگر بخواهيم ايمانها زائل نشود، اگر بخواهيم ايمان، ايمان آگاهانه باشد، بايد دائماً آگاهى بدهيم به آن كسانى كه مى‌خواهيم مؤمن باشند. از آگاه شدن اينها واهمه نكنيم، از چشم و گوش بسته ماندن اينها لذت نبريم، راهش اين است؛ تا خوب مايه‌ى آگاهى در مغزها و دلها و فكرها به وجود بيايد و با آن آگاهى، يك ايمان صحيح، مستحكم، يك بتون آرمه در دل او بنا بشود. آن وقت با توپ هم به قول جوانهاى قديمى زائل‌شدنى نيست. (بیانات در مسجد امام حسن‌مجتبی(ع) مشهد، ماه مبارک رمضان، 29/6/1353)

«مِن کلام له عليه‏السّلام في‏الأيمان: فمن الأيمان ما يکون ثابتاً مستقراً في‏القلوب و منه ما يکون عواري بين‏القلوب و الصّدور الي اجل معلوم»(نهج‌البلاغه، خطبه231). دوگونه ايمان داريم؛ ايمان ثابت و مستقر، و ايمان مستودع و عاريه‏اي. ايمان عاريه‏اي هم ايمان است؛ نه اين‏که آن شخص، منافق است؛ ايمانش راسخ نيست؛ لذا زود زايل مي‏شود. ايمان ثابت و مستقر، يعني جاي گرفته‏ي در قلب، تکيه کرده‏ي به يک استدلال و يک بينش عميق، و پشتيباني شده‏ي با عمل صالح. نوع ديگر ايمان اين است که با احساسات پيدا شده، با منطق پيدا نشده؛ انسان پاي آن، عمل صالح نگذاشته؛ همين‏طور شعارِ ايماني داده و گاهي هم خيلي تند شعار داده؛ اما پاي اين، عمل صالحي که به‏خاطر آن با نفسِ خودش مجاهدت و مبارزه کند، خرج نکرده؛ يعني اين ايمان با عمل صالح آبياري نشده؛ اين مي‏شود ايمان عاريه‏اي. حضرت مي‏فرمايد: «و منه ما يکون عواري بين القلوب والصّدور الي اجل معلوم». آن وقتِ معلوم چه هنگام است؟ تا اين ايمان، عاريه‏اي است؛ تا وقتي که اين ايمان از او زايل شود؛ گنجشکي که در سينه‏ي خودش حبس کرده، بپرد و برود؛ چون اين ايمان جزو وجود او نشده است. در چه مواقعي اين‏گونه ايمان زايل مي‏شود؟ وقت‌هاي امتحان و لحظات هواي نفس. مثلاً اگر کسي پولکي است، هنگامي‏که بين پول و حفظ ايمان، سر دو راهي قرار بگيرد، ايمان مي‏پرد و تمام مي‏شود. بعضي‏ها دچار وسوسه‏هاي نفساني و شهوات جنسي هستند؛ بعضي‏ها دچار مقام‏پرستي‏اند؛ هر کسي يک‏طوري است. هر کدام از ماها لغزشگاهي داريم؛ به قول فرنگي‏ها، پاشنه‏ي آشيل و چشم اسفندياري داريم؛ آن‏جا گيجگاه و ضربت‏خور ماست؛ به خدا پناه ببريم که آن ضربت‏خور پيش نيايد. راهش تقواست. تقوا که من مکرر در همين جلسه و جلسات ديگر راجع به آن صحبت کرده‏ام، يعني دايم مراقب خود بودن.

انسان راز بعضي از تحول‏هاي صدوهشتاد درجه‏اي از اول انقلاب تا الان را اين‏جا مي‏فهمد. از اول انقلاب تا الان بيست‏وپنج سال مي‏گذرد؛ گاهي مي‏بينيد بعضي‏ها صدوهشتاد درجه تحول پيدا کرده‏اند؛ يعني از يک مؤمنِ مخلص ِصادقِ پُرجوش و خروشِ شعاردهنده، تبديل شده‏اند به يک معاندِ معارضِ دشمنِ لجوجِ عنودِ بهانه‏گير! ما چند نوع دشمن داريم: بعضي دشمن‏ها، دشمن هستند؛ اما دايماً نمي‏خواهند به‏صورت انقلاب پنجه بزنند. بعضي‏ها نه، دايم مي‏خواهند در چشم انقلاب و نظام اسلامي انگشت فرو کنند و پنجه بزنند. وقتي نگاه مي‏کني، مي‏بيني بعضي از اينها کساني هستند که بسيار تند و داغ، خيلي‏ها را قبول نداشتند؛ مثل شعله‏اي که از روي خس و خاشاک بلند مي‏شود. البته از چوبِ محکم هم گاهي شعله‏ي مفصل بلند مي‏شود؛ اما از خس و خاشاک هم که هيچ چيز ندارد، شعله بلند مي‏شود، ولي فوراً مي‏خوابد. گاهي ما کساني از اين قبيل داريم؛ ايمان اينها مستقر نيست؛ مستودع و زوال‏پذير و بدون تکيه‏ي به يک استدلال محکم است. همان‏طور که عرض کرديم، اين ايمانِ زايل شده اين‏طور نيست که وقتي بخواهد برود، زنگ بزند و خبر کند و بگويد رفتم و از اين ساعت من ديگر کافر مي‏شوم و نماز نمي‏خوانم؛ بتدريج انسان نمي‏فهمد و ملتفت نمي‏شود که چگونه اين ايمان از او زايل شد. خيلي بايد مراقب بود و به خدا پناه برد. (بیانات در دیدار هیئت دولت 20/3/1383)

منبع: سایت جهادی