چرا پابرهنگان ولی نعمت ما هستند؟

سعد ابن ابى وقاص نزد پيامبر مى آيد و مى گويد:به فارس القوم همان مقدارى مى دهى كه به ضعيفان مى دهى؟ حالا جواب پيغمبر: ثكلتك أمّك!مگر اين نصرت الهى كه نازل شد به خاطر كسى جز همين ضعفا بود؟ آن نصرت هاى پى درپى به خاطر همين ضعفا آمد. آن نصرت هايى كه آمد و غنايمى كه نصيب تو شده، به خاطر آن ها بوده نه اين كه با تلاش تو چيزى نصيب آن ها شده باشد.

مستضفان ولی نعمتان ما هستندولی نعمت یعنی مجرای نعمت برای ما

ببينيد يك خيرات و بركاتى در بعضى از عبادات مشخص است. مثل اينكه شما بنشينيد يك دعاى كميل بخوانيد و يك ليتر گريه كنيد. يك عباداتى هم هست كه در كيسه آدم خيلى چيز مى ريزند ولى شما خيلى نمى فهمى. مثل احترام به والدين، احترام به والدين عبادتى است كه شما فكر نمى كنيد مانند خواندن دعاى كميل است. خيلى متوجه نمى شويد ولى كوچكترين كارى كه بكنيد خيلى به شما مى دهند. حالا چه فرقى ما بين اين دو است؟ نكته مهم اين است كه اين عبادات جزو عبادات عجب آور نيست. چون به طور مستقيم آدم را هوا نمى گيرد. خدمت به محرومين، خدمت به اين پابرهنه هايى كه به قول حضرت امام كه با كسى تعارف نداشتند، ولى نعمت هستند، من در جايى گفته ام ولى نعمت يعنى چه، خيلى حرف بزرگى است. امام فقيه است، فقيه مفهوم ولى را مى فهمد كه چه چيزى مى گويد. ببينيد گاهى اوقات ما روى دنده تعارف مى افتيم و هرچه به دهنمان مى آيد مى گوييم، ولى كسى در حد امام مى فهمد كه چه چيزى مى گويد. ولى نعمت هستند يعنى اينكه خيلى از ارزاقى كه به شما مى دهند از همين كانال مى دهند. به واسطه آنها مى دهند، اين يعنى ولى نعمت. به واسطه آنها مى دهند به ما. يك سرى ضعفايى در جامعه هستند كه اين ضعفا اصلاً خود بودنشان نعمت است. ببينيد بحث تكوين و تشريعش خلط نشود كه حالا ما بايد كارى بكنيم كه يك سرى ضعفا در جامعه ايجاد بكنيم چون موجب بركات و.. هستند، نه هميشه در جامعه ضعفايى هستند اين امر را هميشه خداوند به صورت تكوينى چينش مى كند. ما از نظر تشريعى وظيفه اى داريم ولى خداوند از نظر تكوينى كار خودش را مى كند. الَّلهُ يَبسُُط الرِّزقَ لِمَن يَشاءُ وَ يَقدِر (سوره مباركه رعد/آيه 26) اين سنت خداست، بسط و قبض رزق را خدا مديريت مى كند. بسط و قبض يعنى تكوين، هميشه يك چينشى در عالم وجود دارد.

خدمت به محرومین وسیله بین زمین و آسمان

برگرديم به بحث، خدا امر تكوينى خود را انجام مى دهد ولى ضعفا در جامعه ولى نعمت هستند. اين يك منطق ديگر است. در جنگ بدر وقتى كه وجود مبارك نبى مكرم اسلام غنايم را به مواسات تقسيم كردند، خوب آن ها سيصد و سيزده نفر بودند. بعضى از آن ها جنگ آور و دلاور و فارس القوم بودند و بعضى هم پيرمرد، به هر حال همه آمده بودند، خوب دقت كنيد؛ وقتى اموال به مواسات پخش شد سعد ابن ابى وقاص نزد پيامبر مى آيد و مى گويد: يا رسول الله أ تعطي فارس القوم الذي يحميهم مثل ما تعطي الضّعيف (لما قسّم رسول الَّله(ص) غنائم بدر، قال سعد بن أبي وقّاص: يا رسول الَّله! أ تعطي فارس القوم الذي يحميهم مثل ما تعطي الضّعيف؟ فقال النبي(ص): ثكلتك أمّك! و هل تنصرون إلا بضعفائكم؟ الحياة با ترجمه احمد آرام/ ج 2/ ص 80) به فارس القوم همان مقدارى مى دهى كه به ضعيفان مى دهى؟ حالا جواب پيغمبر، ثكلتك أمّك! و هل تنصرون إلا بضعفائكم؟ مگر اين نصرت الهى كه نازل شد به خاطر كسى جز همين ضعفا بود؟ آن نصرت هاى پى درپى به خاطر همين ضعفا آمد. آن نصرت هايى كه آمد و غنايمى كه نصيب تو شده، به خاطر آن ها بوده نه اين كه با تلاش تو چيزى نصيب آن ها شده باشد. همين رزقى كه رزق بچه است به دست تو مى دهند كه تو به او بدهى، نه اين كه تو رزق بچه را مى دهى. اين مطلب جزو معارف محكم دين ما است. يعنى بچه رزق خودش را مى گيرد. منتهاى مراتب تقدير خدا اين است كه رزق بچه را به دست بابا مى دهد تا از دست او به بچه داده شود. يعنى بچه رزق خودش را دارد. حالا تحليل مى كند و مى گويد تا بچه ما به دنيا آمد شانس آورديم يك پروژه خوب به ما پيشنهاد دادند و.. نخير آن رزق بچه بوده كه به اين طريق داده اند. اين ها ولى نعمت هستند. همين دل اين هاست كه وقتى به اميرالمؤمنين گفتند كه فاصله زمين تا آسمان چه قدر است؟ حضرت به امام حسن نگاه كردند و ايشان كه در ظاهر بچه خردسالى بودند   اگر فاصله فيزيكى بين زمين و آسمان را مى گويى هر چه قدر فرمودند: مَدُّ الْبَصَرِ وَ دَعْوَةُ الْمَظْلُوم (روي عن أبي جعفر عليه السّلام قال: بينا أمير المؤمنين عليه السّلام في الرحبة و الناس متراكمون فمن بين مستفت و من بين مستعد، إذ قام إليه رجل فقال: السّلام عليك يا أمير المؤمنين و رحمة الّله و بركاته… فقال الحسن(ع)و بين السماء و الأرض دعوة المظلوم و مدّ البصر تحرير المواعظ العدديه/ ص 525-526) چشم كار مى كند و اگر فاصله معنوى ميان زمين و آسمان را مى گويى دعاى مظلوم است. دعاى

مظلوم دعايى است كه فاصله زمين تا آسمان را پر مى كند. كم توفيقى با ما همراه نيست توفيق خدمت به محرومين.

انقلابی ها همین مستضعفین اند

و وقتى تاريخ قرآن و تاريخ انبيا را نگاه مى كنى نشان مى دهد كه همين پابرهنه ها مدافعان اصلى انقلاب ها در طول تاريخ بوده اند. از حضرت نوح(ع)بگيريد كه به او مى گويند اين ارذلون چه كسانى هستند كه اطراف خودت جمع كردى؟ ما به تو ايمان بياوريم يا اطاعت از ارذلون؟ معناى رذل در اينجا طبقه پست و پايين اجتماعى است. از قضا همين ها بودند كه به پيامبران ايمان مى آوردند. شما همين تهران را نگاه بكنيد، جسارت به دوستان نشود ولى وقتى قسمت بالاى شهر كه تشريف مى بريد مى بينيد كه اسامى كوچه ها و خيابان ها همه بوستان و گلستان و ياس و زنبق و… پايين كه مى روى در هر كوچه اى مى بينى چندتا شهيد داده اند. بعضى ها مى گويند طرف از درد بى پولى رفته شهيد شده، نمى فهمد كه اين حرف را مى زند، كسى از درد بى پولى جانش رو فدا مى كنه؟ او نمى فهمد كه سنت تاريخ اين بوده است. آن اوائل گروهى از مشركين به مدينه آمدند. (فَقَالُوا يَا رَسُولَ الَّلهِ إِن جَلَستَ فِي صَدرِ المَجلِسِ وَ نَحَّيتَ عَنَّا هَؤُلَاءِ وَ رَوَائِحَ صُنَانِهِم وَ كَانَت عَلَيهِم جِبَابُ الصُّوفِ جَلَسنَا نَحنُ إِلَيكَ وَ أَخَذنَا عَنكَ فَمَا يَمنَعُنَا مِنَ الدُّخُولِ عَلَيكَ إِلَّا هَؤُلَاءِ فَلَمَّا نَزَلَتِ الآيَةُ قَامَ النَّبِيُّ يَلتَمِسُهُم فَأَصَابَهُم فِي مُؤَخَّرِ المَسجِدِ يَذكُرُونَ الَّلهَ فَقَالَ الحَمدُ لَِّلهِ الَّذِي لَم يُمِتنِي حَتَّى أَمَرَنِي أَن أَصبِرَ نَفسِي مَعَ رِجَالٍ مِن أُمَّتِي مَعَكُمُ الْمَحْيَا وَ مَعَكُمُ الْمَمَات الحياة با ترجمه احمد آرام/ ج 4/ ص 506) به پيغمبر گفتند كه جلوى در مجلس نشين، برو بالاى مجلس بنشين تا ما هم كه با تو كار داريم بياييم بالاى مجلس. بعد گفتند اين ها چه كسانى هستند كه اطراف خودت جمع كردى. در روايت آمده كه گفتند بوى گند زيربغل هاى اينها ما را آزار مى دهد. لااقل برو صدر مجلس بنشين كه ما هم تو را مى خواهيم ببينيم بياييم صدر مجلس بنشينيم، به هر حال ما نزد تو مى آييم ولى تو هم رعايت شأن ما را بكن. اصحاب ناراحت شدند و رفتند در زاويه اى از مسجد نشستند. آيه نازل شد «وَ اصبِر نَفسَكَ مَعَ الَّذينَ يَدعُونَ رَبَّهُم بِالغَداةِ وَ العَشِيِّ يُريدُونَ وَجهَهُ وَ لا تَعدُ عَيناكَ عَنهُم تُريدُ زينَةَ الحَياةِ الدُّنيا وَ لا تُطِع مَن أَغفَلنا قَلبَهُ عَن ذِكرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ كانَ أَمرُهُ فُرُطاً»( سوره مباركه كهف/آيه 28) پيغمبر؛ البته وقتى مى گويد پيغمبر درحقيقت ما را هم خطاب قرار داده است، كه اى پيامبر جان خودت را عادت بده كه با همين ضعفا بگردى وَ اصبِر نَفسَكَ مَعَ الَّذينَ يَدعُونَ رَبَّهُم بِالغَداةِ وَ العَشِيِّ يُريدُونَ وَجهَهُ اين كسانى كه لِوَجهِ الله دور تو جمع شده اند بدون هيچ اميدى؛ واقعاً كسانى كه قبل از فتح مكه دور پيامبر جمع شدند با چه اميدى جمع شده بودند، شما حساب بكنيد به پيغمبر ايمان  آوردن يعنى كتك خوردن؛ به پيغمبر ايمان آوردن يعنى شعب رفتن، به پيغمبر ايمان آوردن يعنى گداى مدينه شدن، به پيغمبر ايمان آوردن يعنى اگر جزو انصار باشى وسط خانه پرده بزنى تا مهاجرين بيايند در خانه شما زندگى كنند، همه اين ها براى خدا، در ادامه مى فرمايد «وَ لا تَعدُ عَيناكَ عَنهُم تُريدُ زينَةَ الحَياةِ الدُّنيا وَ لا تُطِع مَن أَغفَلنا قَلبَهُ عَن ذِكرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ كانَ أَمرُهُ فُرُطاً از اين ها چشم برنگردانى طرف آدم هايى كه به قول اميرالمؤمنين ته گلويشان از بس كه سير هستند ترش كرده است، نكند از آن ها چشم برگردانى به سوى اين افراد، وَ لا تُطِع مَن أَغفَلنا كسانى كه امرشان فُرُط است، پيامبر بلند : شدند رفتند كنار اصحاب نشستند و فرمودند: « مَعَكُمُ المَحيَا وَ مَعَكُمُ المَمَات » زندگى با شما، مردن با شما؛ با شما من زنده مى مانم و با شما مى ميرم.