رفتن به بالا

یارگیری کنونی قبایل سیاسی فاقد گزاره‌های انقلابی است

پیروزی انقلاب با تفکرات اسلامی و به رهبری امام راحل(ره) نویدبخش آینده ای پرامید نه تنها برای ایران که برای جهان اسلام بود. و این نگاه تقریباً در تمامی حرفهای انقلابیون دیده می شد. خود امام عزیز که هدایتگر جریان بود، بارها در پیام های خود، امتهای اسلامی و حتی آزادیخواهان جهان را مخاطب قرار می داد و می خواست از حداکثر ظرفیت ملت ایران و ملتهای منطقه استفاده نماید و بخاطر همین در تمامی طول مبارزات توحیدیش، به توحید کلمه اهمیت ویژه ای میداد و بارها در باب وحدت سخنها می فرمود و حتی در یکی از صحبتهایش خطاب به علماء گفته بود شما دور هم جمع بشوید و فقط چای بخورید تا مردم احساس وحدت کنند.

اما اینروزها که به انتخابات مجلس نزدیک می شویم، حاضران زودهنگام حاضر در صحنه انتخابات، بدجوری در گرداب قومیت گرایی فامیلی و مرداب فامیل گرایی سیاسی گیر افتاده اند و بدلیل کم کردن حلقه اطرافیان اعتقادیشان، به فکر یارگیری در دهات شان افتاده اند و همین شب نشینی های فامیلی است که همه آنها را به توهم قطعیت پیروزی شان در انتخابات آتی دچار نموده است.

معیاری که امروز آقایان در یارگیری ملاک قرار داده اند متاسفانه، فاقد گزاره های انقلابی است. و نکته جالب آنجاست اینها که خود را بصورت خودجوش نخبگان جامعه می دانند بر دو چیز اصرار دارند. یک اینکه انتظار دارند مردم از هم اکنون، کار و زندگی خود را رها کرده و در صف بندی آنها حاضر شوند. و دوم اینکه دوست دارند در فضای توهمی که برای خود درست کرده اند تمامی مردم را از هم اکنون در قالب جدید ببینند، قالبی که در برخورد با هر شخصی، غریبه یا آشنا، بدنبال اینند که بفهمند شخص ثالث، مثلاً طرفدار زید است یا عمر، و در کل با توجه به اینکه دوستان گرمابه و گلستان قدیم، امروز شده اند رقیب عیب دان یکدیگر، بازی حیثیتی ای را کلید زده اند که بظاهر در آن نه بدنبال برد – برد آنهم به نفع مردم، بلکه بدنبال برد – باخت، آنهم به نفع خودشان اند و البته آنچه این وسط فاقد اهمیت است برد و باخت مردم است.

 و در اين ايام ناخودآگاه به ياد ابياتي از يكي از سروده هاي، شاعر انقلابي و متعهد عليرضا قزوه مي افتم. كه سروده اند:

 “رفیق جان منا” * دوره ی رفاقت نیست

سر گلایه ندارم که جای صحبت نیست

یکی به مفتی شهر از زبان ما گوید

اطاعتی که تو را می کنند طاعت نیست

چگونه نقشه ی آسایش جهان بکشیم

به خانه ای که در آن جای استراحت نیست

همه به سایه ی هم تیر می زنند اینجا

میان سایه و دیوار هیچ الفت نیست

چقدر بی تو در این شام ها دلم خون شد

چقدر بی تو در این روزها صداقت نیست

دل شهید به ابریشم هوس دادید

به چشم مخمل تان هیچ خواب راحت نیست

.

.

.

به جز سکوت و تبسم چه می توانم گفت

به واعظی که گمان می کند قیامت نیست

هوای کعبه به سر دارد و دلش گرم است

که در طریق هوی سختی و جراحت نیست

“کجا روم چه کنم چاره از کجا یابم”*

هزار سینه سخن مانده است و رخصت نیست

طریقت تو همین شاعری ست شعر بگو

که شرع بی غزل و شعر بی شریعت نیست

به قدر خنده و اشکی غزل بخوان با من

به قدر خواندن شعری همیشه فرصت نیست

منبع: بازخوانی