و «عدالت» زنده به گور می شود!

همه بدنبال «شعار انتخاباتی» هستند. چیزی كه چشم نواز و دلفریب باشد. ضمناً فقط به درد همین چند روز تبلیغات بخورد. بعدش را بی خیال. جلسه ی «هم اندیشی» تشکیل می شود. همه به مشورت فرا خوانده شده اند. برجستگان جمع، با تعارفات اخلاقی شروع جلسه را اعلام می کنند. «ما اینجا گرد آمده ایم […]

همه بدنبال «شعار انتخاباتی» هستند. چیزی كه چشم نواز و دلفریب باشد. ضمناً فقط به درد همین چند روز تبلیغات بخورد. بعدش را بی خیال. جلسه ی «هم اندیشی» تشکیل می شود. همه به مشورت فرا خوانده شده اند. برجستگان جمع، با تعارفات اخلاقی شروع جلسه را اعلام می کنند. «ما اینجا گرد آمده ایم تا به تکلیف عمل کنیم. ما عاشق خدمتیم. دلمان به حال جامعه می سوزد. باید با راهیابی به مجلس، اندکی از آلام مردم بکاهیم. این میسر نمی شود مگر با همفکری و همکاری شما دلسوزان. لطفاً نظرات سازنده ی خود را درباره ی «شعار انتخاباتی» دریغ نفرمایید…».

هر كس چیزی می گوید و پیشنهادی می دهد. از «فردای بهتر» گرفته تا «شهری آباد» و… در این اثنا، یكی هم «عدالت» را پیشنهاد می دهد و ادامه می دهد كه مردم تشنه ی «عدالت» هستند. نیاز جامعه هم بیش از هر چیز به «عدالت» است. ضمناً برازنده ی «شما» هم هست. چرا كه عدالت یك «ارزش دینی» است و چه کسی بهتر از شما برای طرح این شعار… تا اینجا همه چیز به خوبی و خوشی می گذشت. ولی به محض طرح این پیشنهاد، حال همه گرفته شد. انگار كه آب سردی بر فرق حاضرین ریخته باشی! پیشنهاد دهنده، با مشاهده ی این وضعیت، خیال می كند كه حضرات به یاد علی(ع) و چاهش افتاده و از فرط تشیع، غصه ناك شدند.

اساساً معتقدیم که علی(ع) را عدالتش کشت. ولی راستش را بخواهی، احساس دوستان این است كه شعار «عدالت» دیگر مصرف انتخاباتی ندارد. «كلیشه» شده. می ترسیم شعار «عدالت» را بدهیم و ببازیم. می فهمی كه؟ اینجا صحنه ی «مبارزه ی سیاسی» است

دلشان به درد آمد و غیرت دینی شان گل كرد. ولی نه. اینها تنها یك خیال بود. یكی از برجستگان لب به سخن گشود تا عیان كند آنچه را كه در دل نهان كرده اند:
ببین عزیزم! ما همگی «می دانیم» كه جامعه از بی عدالتی رنج می برد، همه ی ما «عدالت» را دوست داریم. اصلاً ما خودمان برای «عدالت» مقاله نوشته ایم. سخنرانی كرده ایم. جلسه گذاشته ایم. پول خرج كرده ایم. دعوا کرده ایم. شعار داده ایم و كلاً معتقدیم كه «عدالت» چیز «بد»ی نیست! اساساً معتقدیم که علی(ع) را عدالتش کشت. ولی راستش را بخواهی، احساس دوستان این است كه شعار «عدالت» دیگر مصرف انتخاباتی ندارد. «كلیشه» شده. می ترسیم شعار «عدالت» را بدهیم و ببازیم. می فهمی كه؟ اینجا صحنه ی «مبارزه ی سیاسی» است. باید حرفی زد و شعاری داد كه رقبا را خلع سلاح كند. جمع بندی ما هم این است كه در این دوره، شعار «عدالت» نمی تواند «رای آوری» داشته باشد. ولی اگر انشاءالله به مجلس رفتیم، حتماً این موضوع را با جدیت پیگیری خواهیم كرد. چرا كه هر چه باشد ما آدم های خوبی هستیم و «تكلیف» هم ایجاب می كند كه «عدالت» را تنها نگذاریم…
خلاصه شعار عدالت «تصویب نشد». نوبت یكی دیگر بود: «میشه از فقر گفت؟». هر چه باشد الآن خیلی ها هستند كه در سر و صدای مرفهین گم شده اند و صدایشان به گوش هیچ كس نمی رسد. شما می توانید تریبون این جماعت فراموش شده در مجلس باشید. ضمناً اینها جمعیت انبوهی هستند كه می توانند حركت بزرگی را شكل دهند… باز هم حال حضرات گرفته شد. فكر نمی كردند «مشاورین شان» این گونه بزنند توی ذقّشان. اینبار دیگر طاقت شان طاق شده بود: اصلاً شما چه «می دانید» فقر چیست؟ شما فقط بلدید «شعار»های آرمانگرایانه بدهید. «واقع بین» نیستید. نمی فهمید كه ما برای چه اینجا

«عدالت» كلیشه شده. مثل «رنگ دیوار». دِمده شده و باید عوضش كرد. مثل مبلمان منزل حضرات. كهنه شده. مثل لباس زیر. باید كَند و دورش انداخت! بیچاره «عدالت». طفل نارسی را كه هنوز زبان باز نكرده تا دردش را بگوید، می خواهند كفنش كنند و بدست نعش كش بسپارندش.

جمع شده ایم. ما بهتر از شما می دانیم كه فقر چیست. اصلاً خود ما «فقیریم». همین دیروز بود كه برای تغییر مبلمان خانه ام از دوستان قرض گرفتم. همین الآن ماشینم احتیاج به صافكاری دارد و جیبم خالی است و… عزیز من! این حرفها دیگر برای مردم خوش نمی آید. باور نمی كنند. چرا نمی فهمید؟ لابد می خواهید از «تبعیض» و «فساد» هم بگوییم. ما نباید با این حرفها وقت را تلف كنیم. رقبا دارند كار می كنند آنوقت ما نشسته ایم و به «آرمان»ها فكر می كنیم. ول كنید این حرفها را.
«می دانیم» عدالت چیست. راستی مگر «عدالت» دانستنی است؟ یعنی چه كه «می دانیم عدالت چیست»؟ نتیجه ی «دانستنِ» عدالت بهتر از این نمی شود. مثل همه ی «دانستنی»های دیگر كه هیچگاه به درد نمی خورند و تنها زینت «مدرك» دانشگاهی هستند و بس. عجب استدلالی! «عدالت» كلیشه شده. مثل «رنگ دیوار». دِمده شده و باید عوضش كرد. مثل مبلمان منزل حضرات. كهنه شده. مثل لباس زیر. باید كَند و دورش انداخت! بیچاره «عدالت». طفل نارسی را كه هنوز زبان باز نكرده تا دردش را بگوید، می خواهند كفنش كنند و بدست نعش كش بسپارندش.

می گویند: «می دانیم» فقر چیست. خیلی مسخره است. «دانش فقر»! ما كه نفهمیدیم چطور می شود «طعم تلخ فقر» را «دانست»! فقر را باید «فهمید». باید «چشید» تا دردش را «دانست».

منبع: حزب الله شیراز