شعر: سر نداریم و دردسر، آری…

جواد شیخ الاسلامی-وبلاگ هنر در مدرسه عشق: بسم الله… بدون مقدمه به نادوستانم: سر نداریم و دردسر، آری درد از این بیشتر -بگو- داری؟ خواب رفتند صبح زود، مگر- شب ببینند خوابِ بیداری خواب؛ اما چه خواب؟ خوابی که: زیرِ سقفِ بدونِ دیواری… – الاَمان از برادران، یوسف! – الاَمان از برادران، آری…! دلِ ما […]

جواد شیخ الاسلامی-وبلاگ هنر در مدرسه عشق:

بسم الله…

بدون مقدمه به نادوستانم:

سر نداریم و دردسر، آری

درد از این بیشتر -بگو- داری؟

خواب رفتند صبح زود، مگر-

شب ببینند خوابِ بیداری

خواب؛ اما چه خواب؟ خوابی که:

زیرِ سقفِ بدونِ دیواری…

– الاَمان از برادران، یوسف!

– الاَمان از برادران، آری…!

دلِ ما تنگ، غصه ها عُظمی

دشنه ها سخت، زخم ها کاری

زخمِ ما را مباد بیش کنی

زخم ما را مباد بشماری…

و دمت سرد عزیز! لازم نیست-

زخمِ ما را به زخم برداری…

ادعا کرده ای رفیق منی،

ادعا کرده ای مرا یاری،

حال، این دشنه، این تو؛ زخم بزن

آنچنانی که دوستم داری…

خاکی ام من؛ بزن، ملالی نیست

بر تنم یاس و لاله می کاری

شمعم و “سر ” زیاد دارم من

همه را می دهم به سرداری

من می اُفتم؛ چه باک؟ می دانم-

عَلَمی هست و هست علمداری…